جهان معرفی و نقد كتاب

بررسی نمایشنامه فاوست از گوته

علیرغم طرح پیچیده و انحرافات متعدد فلسفی و ادبی، یک موضوع اصلی در هر دو بخش فاوست مشهود است و ساختاری یکپارچه برای کل اثر فراهم می‌کند. این نارضایتی فاوست از محدودیت‌های محدود پتانسیل انسان است – نیروی محرکه‌ای که او را در تمام ماجراجویی‌هایش برمی‌انگیزد، زیرا او تلاش می‌کند راهی برای عبور از مرزهای تعیین شده در تجربه و ادراک انسانی بیابد.

کل شعر با این حس نارضایتی و تلاش ناامید رنگ آمیزی شده است، اگرچه شخصیت آن با پیشرفت داستان تغییر می کند. فاوست در ابتدا در حالت نارضایتی منفی است، که در آن به خودکشی فکر می کند و با کمال میل شرایط پیمانی را می پذیرد که زندگی او را در بالاترین نقطه موفقیت پایان می دهد. در ادامه در شعر، نارضایتی فاوست به نیروی پویای مثبتی تبدیل می‌شود که او را در نهایت به یافتن شکلی از رضایت شخصی سوق می‌دهد، اما تمام زندگی او با ناامیدی همراه است، زیرا او قبل از مرگ به آرامش ذهنی دست نمی‌یابد، مگر در یک بینش الهام‌بخش آینده.

مضمون دیگری که برای اولین بار در گفتگوی خداوند و مفیستوفلس در «مقدمه در بهشت» وجود دارد، ارتباط نزدیکی با این مضمون دارد و به طور غیرمستقیم در نقاط دیگر شعر به آن اشاره شده است. خداوند به مفیستو اذعان می‌کند که برای انسان طبیعی است که دچار اشتباه شود، اما اظهار می‌دارد که با وجود این، او همچنان قادر به ایجاد تمایزات اخلاقی است. بنابراین مسئله ای که در شرط بندی خدا و شیطان مطرح می شود این است که آیا فاوست به عنوان نماینده تمام بشریت، بدون توجه به وسوسه و گناه شخصی، همچنان قادر به درک تفاوت بین خیر و شر خواهد بود؟ در نگرش خداوند نسبت به فطرت انسان، ناقص بودن انسان و محدود بودن توانایی او پذیرفته شده است، اما همچنین فرض بر این است که نقص انسان مطلق نیست و می توان استعداد انسان برای خیر را پرورش داد. به این معنا، نارضایتی و تلاش فاوست ممکن است به عنوان تجلی ناخودآگاه توانایی انسان برای بهبود خود تعبیر شود، حتی اگر فاوست اغلب به دلیل تلاش‌های وسواس گونه‌اش برای بالا رفتن از حوزه طبیعی انسان گمراه می‌شود. به این دلیل است که فاوست حس درست و نادرست خود را حفظ می کند، و به دلیل اینکه چشمانش دائماً به رویایی از چیزی بالاتر از خودش متمرکز است، که در نهایت علت ناامیدی ناامید اوست، سرانجام با ورود به بهشت پاداش دریافت می کند.

با در نظر گرفتن این زمینه فلسفی، ماجراهای فراوان فاوست همگی پیامی را منتقل می کند که انسان برای یافتن خوشبختی باید بیاموزد که بر عناصر پایین طبیعت خود غلبه کند و در چارچوبی که به او تحمیل شده است، سازنده زندگی کند. صحنه‌های پایانی درام و گفته‌های خدا در «پرداخت» نشان می‌دهد که خیر ممکن است از شر سرچشمه بگیرد، اما آن‌ها از این حمایت نمی‌کنند که شر را باید به عنوان وسیله‌ای برای یافتن خیر جستجو کرد. دکترین اخلاقی که گوته در فاوست مطرح می کند، می آموزد که ویژگی اساسی همه هستی و قانون حاکم بر جهان، تلاش خستگی ناپذیر، هدفمند و مثبت است و انسان تنها از طریق تلاش برای مشارکت در زندگی می تواند جایگاه خود را در زندگی بیابد. این حرکت عظیم کیهانی، هر چند به لحاظ ضرورتی متناسب با توانایی های انسانی اوست.

زندگی فاوست جنبه‌های تراژیک خود را دارد، زیرا زندگی حرفه‌ای او با مجموعه‌ای طولانی از جنایات و توهمات ناامید شده مشخص می‌شود و او بدون رضایت کامل شخصی می‌میرد، اما یکی از منتقدان اخیر اثر گوته را «شعری از خوش‌بینی عالی» نامیده است. این به این دلیل است که داستان دارای یک نتیجه مثبت و مطمئن است که امید الهام‌بخشی را به وجود می‌آورد که مردان می‌توانند رضایت شخصی را در فعالیت‌های پربار و پذیرش قوانین حاکم بر جهان بیابند. مسیر طولانی و سخت فاوست به سوی رستگاری به عنوان نمونه ای برای دیگران در نظر گرفته نشده است. تجربه او دام ها و پیچ های کاذب را نشان می دهد که خطراتی در طول جاده هستند و هدف آن تشویق خوانندگان در یافتن راه خود برای هماهنگی با نظم کیهانی است. سرود گروه کر عرفانی در صحنه پایانی درام این مضمون را متبلور می کند که تحقق انسان نتیجه ارتباط با روح خلاقیت و عمل است که در تمام زندگی نفوذ می کند وقتی می گوید: «زن ابدی/ ما را به اوج می برد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *