جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه رمان بیگانه اثر آلبر کامو

من عاشق رمان های فلسفی هستم – و “بیگانه” (یا L’etranger) همه چیز درباره اگزیستانسیالیسم است. این رمان در سال ۱۹۴۲ منتشر شده است. رمان کوتاه درباره مردی است که بدون دلیل و گناه زیاد دست به قتل می زند و به دادگاه فرستاده می شود و محاکمه می شود و در نتیجه او را به اعدام محکوم می کنند.

یک چیز واقعاً جالب در رمان شخصیت اصلی بود. شخصیت اصلی در طول رمان احساسات کمی داشت و تنها در انتهای رمان شروع به احساسات بیشتر کرد. خوانده‌ام، و در مقطعی خودم تا حدی فکر می‌کردم که قهرمان داستان اوتیستیک یا حتی روان‌پریشی است، اما در عوض متوجه شدم که او نمایانگر غیرممکن بودن آرمان صداقت انسانی است. برای من، رمان به تمثیلی از نظام اخلاقی اخلاق کانتی، در راه صداقت، تبدیل شد. البته، قهرمان داستان به طور خاص از فلسفه کانت پیروی نکرد (و بدیهی است که “وظیفه” خود را با قتل یک نفر شکست!) اما ایده امر قطعی (انجام x به دلیل x، نه یک شرایط پیش بینی شده) در این راه اجرا شد. که قهرمان داستان به طور مداوم در مورد اعمال، افکار و احساسات خود صادق بود، تا جایی که او به عدم احساس خود برای مرگ مادرش اعتراف کرد، که بر تصمیم دادگاه تأثیر گذاشت، زیرا او به طور کلی به عنوان یک مرد بی احساس برچسب خورده بود. برای من، این مطالعه به مطالعه انسانیت در عدم امکان صداقت جهانی تبدیل شد، زیرا نشان داد که اعتراف به برخی احساسات (یا عدم وجود آنها) منجر به محکومیت جامعه می شود. بنابراین، نه تنها کشتن «مرد عرب» بدون فکر یا در نظر گرفتن عواقب آن انجام شده است، بلکه شاید مهمتر از آن، انجام صداقت او در همه شرایط، بدون توجه به اینکه نتیجه آن چه خواهد بود. کامو ممکن است گفته باشد که بشریت نمی تواند همیشه صادق باشد، زیرا جامعه ای شکل گرفته است که این امر غیرمنتظره و در نتیجه سرکوب شده است. این حقیقت که او در مورد عدم احساساتش در مراسم تشییع جنازه مادرانش صادق است، قضاوت کننده پرونده او را واداشت تا او را تا سرحد مرگ محاکمه کنند. این سؤال باقی می‌ماند که آیا این در قضاوت مجازات او مهم‌تر از خود جنایت است، زیرا اگرچه عدم عواطف او نسبت به مرگ مادرش کاملاً با جنایتش جدا شده بود، اما این به عنوان نمای کلی از شخصیت او استفاده شد و به قضاوت جرم اعمال شد.

علاوه بر این، چیزی که من را به شدت تحت تأثیر قرار داد، عدم توصیف مکان، زمان و شخصیت در رمان بود. رمان بسیار کوتاه بود و طول آن نیز بیانگر عدم توصیف اطراف بود. بعد از اینکه اخیراً در سخنرانی نویسنده T.J Andrews در مورد اهمیت صحنه شرکت کردم، این موضوع باعث شد به کمبود فضای رمان و تأثیر آن بر رمان فکر کنم. از یک جهت باعث شد که رمان فاقد زمینه و وضوح باشد. می‌دانستم که داستان رمان در فرانسه می‌گذرد، و تأثیر زمینه‌ای پس از گوش دادن به پادکست (مخصوصاً شخصیت «مرد عرب») واضح‌تر شد. در اولین حضور، رمان به دلیل کمبود جو درون آن، عمق نداشت. ، لحن را تقریباً خنثی می کند. با این حال، پس از اندیشیدن بیشتر به این موضوع و تأمل در رمان، به نظرم این یک ویژگی واقعاً هوشمندانه رمان بود. لحن خنثی و عدم توصیف محیط، پژواکی از عدم احساس و لذت شخصیت اصلی از زندگی در طول رمان بود. این رمان در هر موقعیت و کشوری کاملاً جاودانه و جهانی است و این تنها بر عمق آن افزوده است. ارجاعات مکرر قابل توجه به “خورشید” موتیفی بود برای نیروی غالب طبیعت و فقدان اراده آزاد در نهایت انسانها. از آنجایی که همه کشورها در همه زمان‌ها به یک خورشید دسترسی داشته و خواهند داشت، این نشان‌دهنده این شد که غروب رمان در همه جا قابل اجرا است و برای من نماینده نیروی غلبه طبیعت و یادآوری مرگ ناپذیر جهانی است که همه انسان ها به اشتراک گذاشتند از این رو با فقدان وصف غروب، اما با گنجاندن حضور خورشید، که در زمان قتل عرب اهمیت ویژه ای داشت، یادآور ذات حاضر و قادر مطلق و انسان بی زمان و جهانی بود. طبیعتی که همگی در پایان نهایی مشترک بودند.

درباره لحن رمان، خوش بینانه یا بدبینانه بودن رمان، بحث های زیادی وجود داشته است. در سرتاسر رمان و از طریق شخصیت قهرمان مورسو، بازتابی از بیهودگی زندگی، از طریق بی توجهی او به جنایت و نتیجه آن، به نظر می رسد. با این حال، نقطه عطف حساس رمان در پایان است که در آن کشیش وارد اتاق مورسو منتظر اعدامش می شود. کشیش از او سؤالاتی در مورد اعتقادش به خدا می پرسد و اینکه او باید به زندگی پس از مرگ در مواجهه با مرگش امیدوار باشد. با این حال، رد مورسو در این اعتقاد به دین، اما شادی همزمان در زندگی و مقاومت در برابر مرگ، برای ایده اگزیستانسیالیسم و هدف در زندگی قابل توجه شد. شادی او از زندگی، و درک این که زندگی یک امتیاز است، رایج شد، زیرا تصویری از این ایده بود که دین نباید تنها منبع امید و خوش بینی در زندگی باشد. پی بردن ناگهانی او به زندگی و نقطه عطف افزایش عاطفه و خوش بینی او، بازتابی بود که خود زندگی کافی است و اعتقاد به دین برای پی بردن به مقدسات آن یا امیدبخشی لازم نیست. به این ترتیب فکر می‌کردم رمان در پایان واقعاً خوش‌بینانه شد، زیرا نگاهی انسان‌گرا به تقدس زندگی و انسانیت بود. مورسو توضیح می دهد که «همه ممتاز بودند. هیچ کس نبود که صرفاً به خاطر فرصتی که برای زندگی داشت، ممتاز نباشد.

به طور کلی، این رمان جهانی و جاودانه به مطالعه ماهیت انسان و خود زندگی تبدیل می شود. رد خوش بینانه دین یک رویکرد واقعا جالب است و این ایده که هیچ هدفی در زندگی وجود ندارد امیدوارکننده می شود، زیرا به این معنی است که فرد می تواند هدف خود را ایجاد کند. مطالعه اخلاق نیز در این فقدان هدف نهفته است، و این ایده که جامعه یک آرمان را خلق می کند، اما همچنین آن را رد می کند، به گونه ای که وقتی انتظارات از عواطف و نیات برآورده نمی شود، برای سایر انسان ها بیشتر از خود اعمال فیزیکی تهدید کننده می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *