جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه نمایشنامه آنتیگونه اثر سوفوکل

آنتیگونه اثر سوفوکل یکی از معروف‌ترین تراژدی‌های یونان باستان است که هنوز هم در سراسر جهان اجرا می‌شود. سوفوکل در سال ۴۹۵ قبل از میلاد متولد شد و در سال ۴۰۵ قبل از میلاد درگذشت. او سی سال از آیسخلوس، «رقیب» نمایشنامه‌نویس قبلی‌اش جوان‌تر بود. شایان ذکر است که سوفوکل در آتن جایگاه والایی داشت و افراد مهم زیادی را می شناخت. او در سال ۴۴۱ قبل از میلاد ژنرال آتن شد و بنابراین یک سیاستمدار با تجربه بود: مسئولیت ها و دفتر شهر آتن را بر عهده داشت، بنابراین سیاست حدود ۳۰۰ هزار نفر را کنترل کرد. بنابراین، از طریق آنتیگونه، به نظر می‌رسد که فلسفه سیاسی خودش را در نمایشنامه می‌بینیم. قابل ذکر است که همه این نمایش‌ها سالی یک‌بار در «دیونیزیا» اجرا می‌شد که در تئوری، هر شهروند مردی در آن حضور داشت و قبل از اینکه تصمیم بگیرند که کدام یک مورد پسندتر است، سه روز این نمایش‌ها را تماشا می‌کردند. پس از سه روز، آنها سپس در مورد مسائل مهم ایالت رای می دادند: مثلاً آیا به جنگ بروید. بنابراین، نمایشنامه‌ها در تأثیرگذاری بر سیاست منطقه بسیار مهم بودند، و سوفوکل به وضوح سعی می‌کند با تراژدی «آنتیگون»، درک مردم از معنای حاکم خوب بودن و نگرش به قوانین را هدایت کند.

این نمایش در تبس اتفاق می‌افتد، جایی که یک روز راه دور از آتن (جایی که می‌توانست اجرا می‌شد) است و از این جهت که شهر بندری نبود، منحصربه‌فرد بود: که حس کلاستروفوبیا را ایجاد می‌کند و شدت نمایش را افزایش می‌دهد. از آنجایی که شهر مستبدی بود که در آن ژنرال‌ها انتخاب نمی‌شدند، بلکه یک خانواده قدرت را در دست داشتند و سعی می‌کردند در آن باقی بمانند. کرئون، که به معنای واقعی کلمه به معنای “حاکم” است، توسط سوفوکل به عنوان کهن الگوی دقیقاً نه آنچه که یک حاکم خوب باید باشد، به تصویر کشیده شده است. او فقط به دلیل مرگ برادران آنتیگونه به قدرت می رسد، و بنابراین از طریق دموکراسی (که روشی بود که در آتن انجام شد) آن را به دست نمی آورد. اما این کلاستروفوبیا در آنتیگون به دلیل نداشتن مردم دیگر از شهرهای مختلف نمادی است، که نه تنها آنتیگونه را منحصر به سایر تراژدی های یونانی می کند، بلکه دشمنی داشتن یک حاکم خطرناک در تبس را بیش از پیش مبالغه می کند، زیرا هیچ نفوذی از شهر دیگری وجود نداشت. بنابراین، سوفوکل با استفاده از دولتی که در آن بسیار محدود به حکمرانی یک خانواده بیولوژیکی است، که به گفته او حاکمان برحق نیستند، همراه با فضایی که در آن دموکراسی وجود ندارد و به نظر می رسد راه گریزی نیست، سوفوکل به مردم آتن نشان می دهد از چه چیزی باید اجتناب کرد و به دموکراسی و آزادی اهمیت داد .

موضوع اصلی رمان تضاد قوانین دولت در تضاد با قانون برتر، بیرونی و ابدی خدایان است. این کشمکش توسط دو شخصیت برجسته نمایشنامه نمادین است: آنتیگونه که از مخالفت با قانون ابدی مبنی بر دفن اجساد خویشاوندان خود سرباز می زند و کرئون که نماد اهمیت قانونی است که می توانید در ایالت ایجاد کنید. بنابراین، به یک بازی سیاسی تبدیل می شود که چه چیزی باید غیرقانونی و قانونی باشد و چگونه تصمیم گیری می شود. سوفوکل به خاطر “فاجعه تقسیم شده” معروف بود، که در آن قهرمان داستان در وسط می میرد اما نمایشنامه ادامه می یابد. با این حال، در آنتیگون، بدیهی است که نه تنها مرگ‌های فراوان آن‌ها اتفاق می‌افتد، بلکه برجسته‌ترین مرگ برادر آنتیگون، پولینیس، قبل از شروع نمایش اتفاق می‌افتد: و بنابراین، کل نمایشنامه حول عواقب مرگ می‌چرخد و اینکه آیا وسیله‌ای برای رسیدن به آن بر روی اتفاقات تأثیر می‌گذارد. بعد از آن. این واقعیت که پولینیس برای طرف متضاد کرئون می‌جنگد، باعث می‌شود او تصمیم بگیرد که باید از حق دفن شدن که به همه افراد اعطا می‌شود، محروم شود. سوفوکل بر اهمیت این قانون ابدی تاکید می کند و این واقعیت را که نه تنها از طریق شخصیت آنتیگونه که از تسلیم شدن به قانون متضاد کرئون امتناع می ورزد، از حالت بالاتر است، بلکه از طریق گروه کر نیز تأکید می کند. در میانه نمایش، گروه کر از تمام دستاوردهای انسان صحبت می کند: با بیان اینکه انسان بزرگترین موجود است، اما استدلال می کند که اگر خدایان را فراموش کرد، از جایگاه و مقام بلند خود سقوط خواهد کرد. این امر بر آن است که اگرچه دستاوردهای انسان و وجود آنها باید مورد تجلیل قرار گیرد، اما آنها نباید تلاش کنند و بر قوانین خدایان غلبه کنند. این از طریق طرح پایان تراژیک کرئون از دست دادن آخرین فرزند و همسرش نشان داده می شود، که نمادی از برخورد صاعقه زئوس به کرئون است که از این قوانین نانوشته که بالاتر از قوانین دولت است، اطاعت نکرد.

علاوه بر این، سوفوکل نه تنها اهمیت قانون ابدی را نشان می‌دهد، بلکه ابزار تصمیم‌گیری قوانین دولت را نیز از طریق این ایده که دولت باید بسیار فراگیر و دموکراتیک باشد، نشان می‌دهد، که در تضاد با نحوه تعیین قوانین کرئون است و شکست او تعیین می‌کند که این استراتژی خودگرایانه شکست می خورد. کرئون می گوید که او یک رهبر قوی است و رهبر بودن برتر از دوستی است، و تصمیم او برای اینکه تصمیم بگیرد پلینیکس نباید دفن شود راهی برای نشان دادن برتری خود است، شاید نه تنها در برابر دولت بلکه در برابر خدایان. او احکام اعدام و قوانین را بدون صحبت از احضار گروه کر، دادگاه یا هر یک از افراد ایالتی تصمیم می‌گیرد: بدون هیچ گونه اعتقادات یا فلسفه‌ای که برای توجیه تصمیم‌های خود استفاده می‌کند (ارسطو، در «شعر» خود، استدلال می‌کند که او «به‌طور پیوسته ناسازگار است». جدا از میل او به قدرت. سوفوکل بسیار علاقه مند بود که تصمیم گیری اخلاقی انسان تا چه اندازه بر سرنوشت از پیش تعیین شده تأثیر می گذارد. به نظر می رسد کرئون سرنوشتی از پیش تعیین شده نداشته باشد، اما پایان غم انگیز او کاملاً به دلیل نگرش او به عنوان یک رهبر است. بنابراین، سوفوکل نشان می‌دهد که انسان‌ها قدرتمند هستند، اما نه لزوماً به شیوه‌ای مثبت، زیرا می‌توانند چنین پایان غم انگیزی را رقم بزنند که حتی خدایان آن را از پیش تعیین نکرده بودند. این استدلال می کند که حتی اگر انسان ها زندگی تراژدی از پیش تعیین شده نداشته باشند، اگر به این شیوه لذت طلبانه عمل کنند، می توانند سرنوشت خود را با این پایان تعیین کنند. در صحنه آخر، کرئون این را تشخیص می‌دهد و می‌گوید که قضاوت نادرست او باعث تراژدی می‌شود، که راهی است که سوفوکل به تماشاگران این ویژگی خطرناک نوع بشر را یادآوری می‌کند و می‌تواند منجر به نابودی شود. این تئوری سیاسی مثبت بودن جمعی به جای فردیت توسط هامون، نامزد آنتیگون، بیشتر تحت فشار قرار می گیرد، که استدلال شده است که او دیدگاه های سوفوکل در مورد سیاست را بیش از همه شخصیت ها نشان می دهد. در نمایشنامه، سخنرانی نظریه سیاسی او که از اهمیت سازش حاکمان با مردم و داشتن قرارداد جمعی حمایت می کند، نگرش کرئون را به حاکم بودن در کنار هم قرار می دهد که به نابودی او ختم می شود. بنابراین، سوفوکل هم از طریق گفتار و هم از طریق طرح داستان، آنچه را که برای یک حاکم خوب لازم است به تماشاگران یادآوری می‌کند، که به‌ویژه به دلیل وقایع پس از نمایش‌هایی که در آن تصمیم‌گیری در مورد حاکمان، قوانین و جنگ‌ها توسط مردم گرفته می‌شد، قابل توجه است. .

با حضور یک دختر نوجوان در مرکز نمایش، نمی توان موضوع جنسیت را نادیده گرفت. وجود یک دختر نوجوان در مرکز نمایش غیرعادی است، به خصوص با چنین اقتداری و مبارزه برای اهمیت خدایان جاودانه. یونانی ها معتقد بودند که دختران نوجوان تا زمانی که ازدواج نکرده اند تقریباً از جنون رنج می برند و معتقد بودند که رحم آنها بر تصمیمات آنها حمله می کند و بر تصمیمات آنها تأثیر می گذارد. با این حال، من فکر کردم سوفوکل،

هیستری و خامی آنتیگونه، اگرچه احتمالاً طاقت فرسا و بحث برانگیز بود، اما او از این دفاع می کرد که آنها را نباید دیوانه و بی اهمیت دانست، زیرا استدلالی که آنتیگونه مطرح می کند بسیار مهم است. دفاع آنتیگونه از قانون طبیعی عالی در مرکز نمایشنامه قرار دارد و بنابراین سوفوکل اهمیت او را به هیچ وجه نادیده نمی گیرد، بلکه آن را افزایش می دهد. او این احساس را داشت که او بیش از سایر شخصیت‌ها، به‌ویژه شخصیت‌های زن دیگر مانند همسر کرئون، بیش از حد تحت تأثیر قرار گرفته است، اما من فکر می‌کردم که او به نوعی از این دیدگاه دیوانه‌کننده دختران نوجوان با به تصویر کشیدن عدالت و عدالت او دفاع می‌کند. وفاداری او به خدا، در مقایسه با نادانی کرئون.

در مجموع، نمایشنامه خطرات بشر را از نظر خودخواهی احتمالی و تلاش برای قدرت نشان می دهد. این قدرت و نفوذ خدایان را به تماشاگران یادآوری می‌کند و این که انسان‌ها باید با هم و به میزان قابل توجهی با قوانین نانوشته، ثابت و طبیعی که برای همه دولت‌ها جهانی است، تصمیم‌گیری کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *