جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب اراده آزاد از سم هریس

اراده آزاد نوشته سام هریس کتابی است که به بحث فلسفی درباره اینکه عاملیت چیست اختصاص دارد. استدلال او این است که اراده آزاد توهمی بیش نیست. دلیل اهمیت این موضوع این است که اگر او درست می‌گوید، باید به واقعیت و افراد متفاوت فکر کنیم.

اگر جامعه علمی با هریس موافق باشد که اراده آزاد یک توهم است، این امر باعث خشم عمومی بیشتر از نظریه تکامل خواهد شد. اگر بپذیریم که رفتار مجرمان آزادانه نیست، باید نحوه مجازات، رفتار و تفکر مردم تغییر کند.

روش سنتی مردم در مورد اراده آزاد، توانایی تعیین رفتار آینده است. این دیدگاه به دو فرض بستگی دارد: هر یک از ما می توانستیم در گذشته متفاوت عمل کرده باشیم ما منبع آگاه بیشتر افکار و اعمال خود هستیم. هر دو فرض نادرست است.

ما فقط از کسری از اطلاعاتی که مغزمان پردازش می کند آگاه هستیم. ما ممکن است متوجه تغییراتی در تجربیاتمان مانند خلق و خو، افکار یا رفتارمان شویم، اما نسبت به رویدادهای عصبی فیزیولوژیکی که این تغییرات را ایجاد می کنند، بی اطلاع هستیم.

حتی اگر فرض کنید که می توانستید در گذشته انتخاب های متفاوتی داشته باشید، این تصمیمات نتیجه فعالیت ناخودآگاهی است که خارج از کنترل شماست.

فیزیولوژیست بنجامین لیبت معروف است که از EEG استفاده کرد تا نشان دهد که فعالیت در قشر حرکتی مغز را می توان حدود ۳۰۰ میلی ثانیه قبل از اینکه فرد احساس کند تصمیم به حرکت دارد، تشخیص داده می شود. آزمایشگاه دیگری این کار را با استفاده از تصویربرداری تشدید مغناطیسی کاربردی (fMRI) گسترش داد: از آزمودنی‌ها خواسته شد هنگام تماشای «ساعت» متشکل از دنباله‌ای تصادفی از حروف ظاهر شده روی صفحه، یکی از دو دکمه را فشار دهند. آنها گزارش دادند که در لحظه ای که تصمیم گرفتند این یا آن دکمه را فشار دهند کدام حرف قابل مشاهده است. آزمایش‌کنندگان دو ناحیه مغزی را پیدا کردند که حاوی اطلاعاتی در مورد اینکه کدام یک از آزمودنی‌ها ۷ تا ۱۰ ثانیه قبل از تصمیم‌گیری آگاهانه فشار می‌آورد، داشتند. ۸۰ درصد دقت تصمیم یک فرد برای حرکت ۷۰۰ میلی ثانیه قبل از اینکه متوجه شود.

استدلال هریس به ماتریالیسم فلسفی بستگی ندارد (فرض این که واقعیت از مواد فیزیکی ساخته شده است). حتی اگر روح داشتید، بحث ادامه داشت زیرا نمی دانید روح شما در آینده قرار است چه کاری انجام دهد.

بین اعمال ارادی و غیر ارادی تفاوت وجود دارد. ضربه زدن تصادفی با کسی که از روی عمد کتک می زند متفاوت است. نیت مهم است، اما ما نمی دانیم که این قصد از کجا آمده است. این بدان معنا نیست که آزادی اجتماعی و سیاسی از اهمیت کمتری برخوردار است. ما هنوز با همان مشکلات روبرو هستیم و همان مسئولیت ها را داریم، اما اینکه بگوییم کنترل زندگی ذهنی خود را در دست داریم، درست نیست.

هریس روش‌هایی را شرح می‌دهد که مشکل اراده آزاد به طور سنتی حل شده است.

در ادبیات فلسفی، سه رویکرد اصلی برای مسئله یافت می شود: جبرگرایی، آزادی گرایی، و سازگاری. جبرگرایی و آزادی گرایی هر دو معتقدند که اگر رفتار ما به طور کامل توسط علل زمینه ای تعیین شود، اراده آزاد یک توهم است. (به همین دلیل از هر دوی آنها به عنوان دیدگاه‌های «ناسازگارانه» یاد می‌شود.) جبرگرایان معتقدند که ما در چنین جهانی زندگی می‌کنیم، در حالی که آزادی‌خواهان (بدون ارتباط با فلسفه سیاسی که به این نام می‌آید) تصور می‌کنند که عاملیت انسان باید به‌طور جادویی بالاتر از سطح علیت فیزیکی آزادیخواهان گاهی اوقات از یک موجود متافیزیکی، مانند روح، به عنوان وسیله ای برای اراده آزادانه ما استفاده می کنند. با این حال سازگار گرایان ادعا می کنند که جبرگرایان و آزادیخواهان هر دو اشتباه گرفته شده اند و اراده آزاد با حقیقت جبر سازگار است.

هریس استدلال می کند که امروزه تنها یک موضع قابل دفاع وجود دارد: سازگاری. شکی نیست که فرآیندهای عصبی ناخودآگاه رفتار و افکار ما را تعیین می کنند، و این فرآیندها توسط رویدادهایی تعیین می شوند که ما از آنها اطلاعی نداریم. اما سازگار گرایان تعریف متفاوتی از اراده آزاد دارند با تعریفی که ما به آن عادت کرده ایم.

سازگاران فکر می کنند که تا زمانی که هیچ اجبار درونی یا بیرونی وجود نداشته باشد که شما را از عمل به خواسته هایتان باز دارد، آزاد هستید. اگر هیچ کس شما را مجبور به دریافت پیمانه بستنی که به تازگی سفارش داده‌اید، شما آزاد هستید که این انتخاب را انجام دهید. اما این یک دیدگاه محدود در مورد آزادی است. عموماً مردم بر این باورند که آزادتر از اینها هستند، آنها فکر می‌کنند که انتخاب‌هایشان در مورد اینکه با چه کسی ازدواج کنند و چه بخورند مربوط به خودشان است و فقط کمی تحت تأثیر رویدادهای قبلی است. اما هریس به این نکته اشاره می کند که اینطور نیست، ما کاملاً تحت تأثیر رویدادهای قبلی هستیم که از آنها ناخودآگاه هستیم.

به عقیده سازگاران، اگر مردی بخواهد قتلی را انجام دهد و به خاطر همین میل دست به قتل بزند، اعمال او گواهی بر آزادی اراده اوست. هم از منظر اخلاقی و هم از منظر علمی، این به عمد مبهم به نظر می رسد. مردم خواسته های رقیب زیادی دارند – و برخی از خواسته ها حتی برای کسانی که در چنگشان هستند بیمارگونه (یعنی نامطلوب) به نظر می رسند. بیشتر مردم تحت سلطه بسیاری از اهداف و آرزوهای ناسازگار هستند: شما می خواهید کار خود را به پایان برسانید، اما همچنین تمایل دارید کار را متوقف کنید تا بتوانید با بچه های خود بازی کنید. شما آرزوی ترک سیگار را دارید، اما میل به سیگار دیگری نیز دارید. شما در تلاش برای پس انداز پول هستید، اما همچنین وسوسه می شوید که یک کامپیوتر جدید بخرید.

هریس اشاره می کند که اگر انگیزه های متضاد داشته باشیم، وقتی یکی از آن انگیزه ها بر دیگری پیروز می شود، آزادی ما کجاست؟ اگر نخواهیم درگیری داخلی داشته باشیم چه؟ آیا ما آزاد هستیم که به سادگی انتخاب کنیم بدون اینکه تضاد اراده ها را در روان خود تجربه کنیم؟

موارد زیر را از تام کلارک از مرکز طبیعت گرایی در نظر بگیرید:

البته هریس درست می‌گوید که ما به فرآیندهای فیزیولوژیکی عصبی که زمینه‌ی انتخاب‌های ما هستند، دسترسی آگاهانه نداریم. اما، همان‌طور که دنت اغلب اشاره می‌کند، این فرآیندها به همان اندازه متعلق به ما هستند، به همان اندازه که بخشی از شخصیت ما هستند، به همان اندازه که ما و آگاهی آگاهانه‌مان. ما نباید خود را از فیزیولوژی عصبی خودمان بیگانه کنیم و فرض کنیم که خود آگاه، چیزی که هریس فکر می‌کند خود واقعی را تشکیل می‌دهد (و شاید خیلی‌های دیگر نیز چنین می‌کنند)، به لطف نورون‌های ما تحت فشار قرار می‌گیرد. در عوض، به عنوان افراد قابل شناسایی، ما (در میان چیزهای دیگر) از فرآیندهای عصبی تشکیل شده‌ایم که برخی از آنها از آگاهی پشتیبانی می‌کنند، برخی از آنها نه. بنابراین، همانطور که هریس می گوید، این یک توهم نیست که ما نویسنده افکار و اعمال خود هستیم. ما شاهدان صرف چیزی نیستیم که علیت به وجود می آورد. ما به‌عنوان افرادی که از لحاظ فیزیکی نمونه‌سازی شده‌اند، واقعاً عمدی انجام می‌دهیم، انتخاب می‌کنیم و عمل می‌کنیم، حتی اگر آگاهی در نهایت مسئول نباشد. بنابراین احساس نویسندگی و کنترل واقعی است.

علاوه بر این، فرآیندهای عصبی که (تا حدی-مشکل سخت آگاهی) از آگاهی پشتیبانی می‌کنند برای انتخاب ضروری هستند، زیرا شواهد قویاً نشان می‌دهند که آنها با کنش انعطاف‌پذیر و ادغام اطلاعات در خدمت به کنترل رفتار مرتبط هستند. اما تردید وجود دارد که آگاهی (تجربه پدیدار) به خودی خود چیزی به آن فرآیندهای عصبی در کنترل کنش اضافه کند.

این درست است که افراد انسانی اراده آزاد خلاف علت ندارند. ما خدایان کوچک خودساخته نیستیم. اما ما به همان اندازه واقعی هستیم که فرآیندهای ژنتیکی و محیطی که ما را ایجاد کرده اند و موقعیت هایی که در آن انتخاب می کنیم. ماشین مشورتی که از کنش مؤثر حمایت می کند به همان اندازه واقعی و از نظر علّی مؤثر است که هر فرآیند دیگری در طبیعت. بنابراین مجبور نیستیم طوری صحبت کنیم که گویی ماموران واقعی هستیم تا بتوانیم توهم عامل انگیزشی مفیدی را بسازیم، این همان چیزی است که به نظر می رسد هریس در پایان اظهاراتش در مورد اراده آزاد به ما توصیه می کند. عاملیت جان سالم به در می برد، مشکلی نیست

هریس فکر می‌کند که چنین دیدگاهی فقط یک حیله است. دنت می گوید که تجربه ذهنی ما از آگاهی (یک واقعیت روانی) باید با درک مفهومی متفاوتی از خودمان جایگزین شود. حقیقت روان‌شناختی این است که مردم احساس می‌کنند با تجربه آگاهی یکسان هستند. دنت می گوید که ما بیشتر از اینها هستیم. هر چیزی که در بدن ما می گذرد، خودآگاه یا ناخودآگاه، با آنچه که هستیم مطابقت دارد.

این مثل این است که بگوییم ما از گرد و غبار ستاره ای ساخته شده ایم – که هستیم. اما ما مانند گرد و غبار ستاره ای احساس نمی کنیم. و آگاهی از این که ما غبار ستاره ای هستیم، شهود اخلاقی یا سیستم عدالت کیفری ما را هدایت نمی کند.

هریس معتقد است که چنین دیدگاهی صادق نیست زیرا ما طوری رفتار نمی کنیم که گویی درست است. شما بیشتر از باکتری ها ساخته شده اید، ۹۰ درصد سلول های بدن شما میکروب هستند. این ارگانیسم ها عملکردهای حیاتی را برای بقای شما انجام می دهند. آنها به نوعی “شما” هستند، اما این بدان معنا نیست که شما با آنها یکسان هستید.

هریس این نکته را با آزمایش فکری زیر نشان می دهد.

تصور کنید که شخصی ادعا می کند که نیازی به خوردن هیچ نوع غذایی ندارد – بلکه می تواند در نور زندگی کند. هر از گاهی، یک یوگی هندی چنین فخرفروشی می کند و باعث خوشحالی شکاکان می شود. نیازی به گفتن نیست که هیچ دلیلی برای جدی گرفتن چنین ادعاهایی وجود ندارد، هر چقدر هم که یوگی لاغر باشد. با این حال، سازگاری مانند دنت می تواند به دفاع از شارلاتان بیاید: این مرد واقعاً بر روی نور زندگی می کند – همه ما زندگی می کنیم – زیرا وقتی منشأ هر غذایی را ردیابی می کنید، به چیزی می رسید که به فتوسنتز بستگی دارد. با خوردن گوشت گاو، علف‌هایی را که گاو خورده و علف‌ها نور خورشید را خورده‌اند، مصرف می‌کنیم. پس بالاخره یوگی دروغگو نیست. اما این توانایی یوگی برای تبلیغ نیست، و ادعای واقعی او ناصادقانه (یا توهم آمیز) باقی می ماند. این مشکل سازگاری است. مشکل “اراده آزاد” را با نادیده گرفتن آن حل می کند.

هریس می‌گوید آنچه اهمیت دارد این است که مردم در مورد نمایندگی خود چه احساسی دارند. شما با تغییر تعریف خود نمایندگی، مشکل اختیار را حل نمی کنید. ما ایده ای از اراده آزاد داریم، بیان می کند که ما بر اعمال خود کنترل داریم، که رفتار آینده خود را آگاهانه تعیین می کنیم. اگر سعی کنیم الگوهای فکری ناخودآگاه خود را به عنوان بخشی از تعریف خود از اراده آزاد بگنجانیم، از مشکل اجتناب می کنیم. یوگی ممکن است به نحوی از این منبع نور زنده بماند، اما به روش مهمی که ما به آن اهمیت می دهیم زنده نمی ماند. یعنی بدون خوردن غذا زنده نمی ماند. به همین ترتیب، می‌توان گفت که اراده آزاد ما توسط رویدادهای ناخودآگاه کنترل می‌شود، اما دیگر «آزاد» نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *