جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب انسان و سمبل هایش از کارل گوستاو یونگ

انسان و نمادهایش مقدمه یونگ برای ناخودآگاه است. فروید در ابتدا ناخودآگاه را مکانی می دانست که خاطرات سرکوب شده یا خواسته های ناخواسته را در خود نگه می دارد. بسیاری از بهترین ایده های هنرمندان، فیلسوفان، دانشمندان تجلی ناگهانی ناخودآگاه هستند. اما یونگ روان را نماینده خود نیز می داند. ناخودآگاه چیزی نیست که شخص پنهانی می خواهد، بلکه آن چیزی است که عمیقاً چه کسی است.

سهم یونگ، طی دهه‌ها تحقیق، این بود که به ما جهانی بودن نمادهای رویاها و معنای آنها برای افرادی که مراحل مختلف رشد روانی را پشت سر می‌گذارند، اشاره کرد.

محدودیت های انسان متمدن
انسان مدرن تداعی های ناخودآگاه رنگارنگ و عرفانی انسان بدوی را از دست داده است، مانند زمانی که انسان به طور کامل با حیوانات در طبیعت همذات پنداری می کند. ما امروز منطقی‌تر هستیم، از شیاطین نمی‌ترسیم و خود را چیزی جز انسان نمی‌دانیم، اما وحشت تمدن پیچیده ما ممکن است بسیار تهدیدکننده‌تر از آن چیزی باشد که آن افراد بدوی به شیاطین نسبت می‌دهند.

انسان متمدن می‌تواند از نیروی اراده‌اش برای انجام هر کاری که می‌خواهد استفاده کند، او نیازی به آواز خواندن یا طبل زدن ندارد تا خود را مانند انسان بدوی در حالت انجام هیپنوتیزم کند. انسان متمدن حتی می تواند با کمک الهی خلاص شود و افعال خود را بدون وقفه انجام دهد، در حالی که انسان بدوی نمی تواند بدون مواجهه با ترس و خرافات و سایر موانع غیبی عمل کند.

خرافات انسان مدرن این است که «وقتی اراده ای هست، راهی هست». اما انسان مدرن، برای حفظ عقیده، بهای آن را کمبود باورنکردنی درون نگری می پردازد.

او از این واقعیت که علیرغم عقلانیت و کارآمدی‌اش در اختیار قدرت‌هایی است که خارج از کنترل او هستند، کور است. خدایان و شیاطین او ناپدید نشده اند، آنها فقط نام های جدیدی به خود گرفته اند. آنها او را با بی قراری، دلهره های مبهم، عوارض روانی، نیاز سیری ناپذیر به قرص، الکل، تنباکو، غذا و مجموعه ای از روان رنجوری های بی پایان فراری می دهند.

سایه غرب
غرب مخفیانه و با شرم تحمل کرده است (دروغ دیپلماتیک، فریب سیستماتیک، تهدیدهای پنهان) – اینها به صراحت و با قدرت کامل از شرق باز می گردند و غربی ها را به گره های روان رنجور می بندند.

این چهره سایه شیطانی خودش است که از آن سوی پرده آهنین به انسان غربی پوزخند می زند.

انسان و نمادهایش، کارل یونگ
این احساس عجیب درماندگی بسیاری از مردم غرب را توضیح می دهد. آنها متوجه شده اند که بزرگترین مشکلاتی که با آنها مواجه می شوند، مشکلات اخلاقی است و پاسخ به این نگرانی ها با ذخیره سازی هسته ای یا رقابت اقتصادی اشتباه است، زیرا هر دو طرف را قطع می کند.

درگیری ابدی
حقیقت غم انگیز این است که زندگی واقعی انسان از متضادهایی تشکیل شده است: روز و شب، تولد و مرگ، شادی و بدبختی، خیر و شر. نمی دانیم کدامیک بر دیگری چیره خواهد شد، آیا خیر بر شر غلبه خواهد کرد یا اینکه شادی بر درد پیروز خواهد شد. زندگی همیشه میدان جنگ بوده و همینطور خواهد بود. اگر نبود، وجود به پایان می رسید.

این درگیری بود که مسیحیان اولیه را به امید پایان جهان یا بوداییان به رد تمام خواسته های زمینی واداشت. این پاسخ های اساسی اگر با ایده ها و اعمال ذهنی و اخلاقی عجیب و غریبی که مشخصه هر دو دین است و انکار جهان را تعدیل می کند، مرتبط نباشد، خودکشی خواهد بود.

این نکته مهمی است زیرا در زمان ما میلیون ها نفر ایمان خود را به هر نوع دینی از دست داده اند. این مردم دیگر دین خود را نمی فهمند. زندگی بدون دین می تواند به آرامی پیش برود، از دست دادن نادیده گرفته می شود. اما وقتی رنج می آید، موضوع متفاوت است. آن وقت است که مردم به دنبال راهی می گردند و به معنای زندگی و تجربیات گیج کننده و دردناک آن فکر می کنند.

انسان مدرن ممکن است ادعا کند که به آنها نیازی ندارد زیرا شواهد علمی دال بر حقیقت آنها وجود دارد، یا ممکن است از دست دادن اعتقادات خود پشیمان شود. اما از آنجایی که خدا ناشناخته است، هیچ فایده ای ندارد که در مورد شواهد زحمت بکشیم. حتی اگر به دلیل نیاز خود به نمک در غذا را نمی دانستیم، باز هم باید از استفاده از آن بهره مند شویم. می‌توانیم استدلال کنیم که استفاده از نمک صرفاً یک توهم ذائقه یا یک خرافات است، اما با این حال باعث می‌شود وضعیت بهتری داشته باشیم. پس چرا باید خود را از دیدگاه هایی که در بحران ها کمک می کند و به زندگی ما معنا می بخشد محروم کنیم؟

بسیاری با این ایده موافق هستند که این ایده های دینی احتمالاً توهم هستند، اما آنها نمی دانند که اثبات این انکار به اندازه ادعای اعتقاد دینی غیرممکن است. ما در انتخاب دیدگاه خود آزاد هستیم، اما این یک تصمیم خودسرانه خواهد بود. اما دلیل تجربی خوبی برای پرورش افکاری وجود دارد که قابل اثبات نیستند. انسان به عقاید و باورهای کلی نیاز دارد که به زندگی او معنا می بخشد و به او کمک می کند تا جایی برای خود در جهان هستی پیدا کند. او زمانی می تواند سخت ترین سختی ها را تحمل کند که متقاعد شود که آنها منطقی هستند. اما او زمانی که در کنار همه بدبختی‌هایش، باید اعتراف کند که در «داستانی که یک احمق روایت می‌کند» نقش دارد، له می‌شود.

این یک توهم رایج است که باور کنیم امروز تنها چیزی است که می‌توانیم بدانیم. هیچ چیز آسیب پذیرتر از نظریه علمی نیست، که تلاشی زودگذر برای توضیح حقایق است و به خودی خود حقیقتی ابدی نیست.

انسان و نمادهایش، کارل یونگ
و انسان مدرن، به دور از اینکه یک شک گرا خردگرا باشد، بسیاری از تعصبات قدیمی، عادات فکری منسوخ شده و نادانی کور را حفظ کرده است.

کارکرد رویاها
هدف از رویاها تلاش برای بازگرداندن تعادل روانی با تولید مواد رویایی است که تعادل روانی کامل را دوباره برقرار می کند. افرادی که تصورات غیرواقعی در مورد خود دارند، رویای پرواز یا سقوط را در سر می پرورانند.

رویای تکرار شونده پدیده جالبی است – تلاشی برای جبران نقص خاصی در نگرش بیننده خواب به زندگی، یا ممکن است از لحظه ای آسیب زا باشد که برخی از تعصب ها را پشت سر گذاشته است، یا ممکن است یک رویداد مهم آینده را پیش بینی کند.

فردیت
برای مردان، نیمه اول زندگی زمانی است که شما با مردانه همذات پنداری می کنید، نیمه دوم ادغام شخصیت با خود است.

زندگی رویایی الگویی ایجاد می کند که در آن تمایلات فردی آشکار می شوند، سپس ناپدید می شوند و در نهایت دوباره باز می گردند. اگر کسی این روند پرپیچ و خم را برای مدت کافی مشاهده کند، متوجه یک گرایش تنظیم کننده یا هدایت کننده پنهان در کار خواهد شد که روند رشد روانی آهسته و به سختی قابل توجهی را ایجاد می کند – این همان فردیت است.

خود عامل هدایت کننده درونی است که با شخصیت خودآگاه متفاوت است و تنها از طریق بررسی رویاهای خود می توان آن را درک کرد.

به نظر می رسد که ایگو توسط طبیعت ساخته نشده است تا از دستورات دلخواه خود پیروی کند، بلکه به ساخت کلیت کمک می کند – کل روان. ایگو به روشن کردن کل سیستم کمک می کند و به آن اجازه می دهد تا هوشیار و تحقق یابد. اگر استعداد هنری دارید که منیت شما از آن آگاه نیست، هیچ اتفاقی برای آن نخواهد افتاد. ممکن است هدیه نیز وجود نداشته باشد. کلیت ذاتی اما پنهان روان با کلیتی که تحقق یافته و تجربه می شود یکسان نیست.

بسیاری بر این باورند که روانشناسی یونگ فقط برای افراد میانسال قابل اعمال است. در حالی که این درست است که کسانی که بدون بلوغ روانی به میانسالی می رسند، برای نادیده گرفتن مراحل رشد خود – اولین بخش از فرآیند فردیت – به کمک نیاز دارند. اما این نیز درست است که جوان با بزرگ شدن می تواند با مشکلات جدی مواجه شود.

اگر او از زندگی می ترسد و سازگاری با واقعیت برایش دشوار است، ممکن است ترجیح دهد در خیالات خود بماند یا کودک بماند. در چنین جوانی، به خصوص اگر درونگرا باشد، می توان گنج های غیرمنتظره ای را در ناخودآگاه کشف کرد و با به هوش آوردن آنها، نفس خود را تقویت کرد و انرژی روانی لازم را به او داد تا به فردی بالغ تبدیل شود. این کارکرد نمادگرایی قدرتمندی است که در رویاها یافت می شود.

سایه
وقتی انسان سعی می کند سایه خود را ببیند، از ویژگی هایی که در خود انکار می کند اما در دیگران به وضوح می بیند آگاه و شرمنده می شود. اینها عبارتند از خودپرستی، تنبلی ذهنی و شلختگی، خیال پردازی های غیر واقعی، نقشه ها و نقشه ها. بی احتیاطی و بزدلی؛ عشق بی حد و حصر به پول و دارایی خلاصه، تمام گناهان کوچکی که ممکن است به خودش گفته باشد: «مهم نیست. هیچ کس متوجه آن نخواهد شد و در هر صورت افراد دیگر نیز این کار را انجام می دهند.»

گاهی اوقات، انسان جنبه بد طبیعت خود را زندگی می کند و جنبه بهتر خود را سرکوب می کند. در این مورد، سایه یک چهره مثبت در رویاهای او است. اما برای کسی که احساسات و عواطف طبیعی خود را زندگی می کند، سایه ممکن است به عنوان یک روشنفکر سرد و منفی جلوه کند. سپس قضاوت های مسموم و افکار منفی را که سرکوب شده اند را به تصویر می کشد.

آنیما
آنیما تجسم تمام گرایشات روانشناختی زنانه در روان مرد است، مانند احساسات و حالات مبهم، قوز، پذیرش امر غیرمنطقی، احساس طبیعت و رابطه او با ناخودآگاه.

در تجلی فردی آن، شخصیت آنیما یک مرد توسط مادرش شکل می گیرد. اگر او احساس کند که مادرش تأثیر منفی روی او گذاشته است، آنیما خود را با خلق و خوی افسرده تحریک‌پذیر، عدم اطمینان، ناامنی و لمس نشان می‌دهد.

اما اگر تجربه مردی از مادرش مثبت بوده باشد، این می‌تواند به شیوه‌های معمولی اما متفاوت روی او تأثیر بگذارد، در نتیجه او یا زن می‌شود یا طعمه زنان می‌شود و بنابراین نمی‌تواند با سختی‌های زندگی کنار بیاید. انیما از این نوع می تواند مردان را به احساسات گرا تبدیل کند.

انیما در این شکل مردان را درگیر یک بازی فکری مخرب می کند، جایی که آنها درگیر گفتگوهای شبه روشنفکری می شوند که آنها را از زندگی کردن و پرداختن به تصمیمات واقعی باز می دارد. او آنقدر در مورد زندگی فکر می کند که نمی تواند زندگی کند و تمام خودانگیختگی و احساسات بیرونی را از دست می دهد.

انتقاد از یونگ
یونگ مورد انتقاد قرار می گیرد که رویکرد خود را به اندازه کافی نظام مند نکرده است، اما این ماده خود تجربه ای زنده است که مملو از احساسات است، که خود را برای نظام مند شدن نمی پذیرد. روانشناسی عمق مدرن به همان حدودی رسیده است که میکروفیزیک با آن روبروست. وقتی با میانگین های آماری سروکار داریم، توصیف سیستماتیک حقایق امکان پذیر است. اما هنگام تلاش برای توصیف یک رویداد روانی، نمی‌توانیم بیش از ارائه تصویری صادقانه از آن از زوایای مختلف انجام دهیم.

به بیان ساده و غیرعلمی، فیزیک هسته ای انضمام مطلق واحدهای اساسی ماده را ربوده است. این موضوع را مرموز کرده است. به طور متناقض، جرم و انرژی، موج یک ذره d، ثابت شده است که قابل تعویض هستند. قوانین علت و معلول فقط تا یک نقطه خاص معتبر شده اند.

انسان و نمادهایش، کارل یونگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *