جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب در مورد تابو علیه دانستن اینکه شما کی هستید از آلن واتس

این کتابی درباره آخرین تابوهای اجتماعی است. جنسیت و مذهب تابوهای قبلی بودند. بزرگترین خطر امروز خودشناسی است – حالتی از تعجب که ما کی هستیم و از کجا آمده ایم.

واتس اعتراف می کند که رازهای خرابکارانه ای در کتاب مقدس وجود دارد، اما آنها به قدری در نمادهای پیچیده و شیوه های تفکر باستانی درهم آمیخته شده اند، که مسیحیت برای یک فرد مدرن غیرقابل دسترس شده است، مگر اینکه شما آن را به خوبی و تقلید از مسیح کم کنید.

اما هیچ کس نمی داند چگونه به آن دست یابد. فقط به ما گفته شده است که شما باید هدیه ای از طرف خدا به نام “فیض” داشته باشید، که به نظر می رسد به صورت خودسرانه به مردم داده می شود.

بیماری شگفت انگیز
پس تابوی بزرگ، عمل شگفت‌انگیز است، نگاه کردن به اطراف و تعجب است که چرا همه چیز به این شکل است و چرا متفاوت نیست. در دنیای عمل‌گرایانه‌ای که ما زندگی می‌کنیم، چنین پرسش‌هایی به‌طور غیرقابل بخششی بی‌فایده هستند و هرکسی که آن‌ها را جدی می‌داند باید با واقعیت دور باشد یا دیوانه باشد. با این حال بسیاری هستند که می ترسند وجود چیزی جز مسابقه موش در تله نیست.

دنیایی از لوله ها
واتس در تلاش خود برای بیان آنچه که در هنگام تعجب مشاهده می کند، می گوید که مردم و حیوانات صرفاً لوله هایی هستند که چیزها را در یک سر قرار می دهند و آنها را در سر دیگر بیرون می گذارند. این در دراز مدت آنها را فرسوده می کند، اما روند چرخه ای آنها را در این مدت با انگیزه نگه می دارد.

برای انتشار مسخره به نسبت‌های بیشتر، لوله‌ها از نبوغ خود برای ایجاد لوله‌های جدید استفاده می‌کنند، که همچنین چیزها را از یک طرف داخل و از سر دیگر خارج می‌کنند. مغز و چشم‌هایی که افراد در اختیار دارند کمک‌هایی هستند که به آنها کمک می‌کند چیزهای جدیدی را برای بلعیدن کشف کنند، صداهای عجیب و غریب تولید کنند و با لوله‌های دیگر درگیر شوند.

همانطور که این مدت به اندازه کافی ادامه می یابد، لوله ها دیگر به عنوان لوله های صرف شناخته نمی شوند و رقابت در مورد اینکه چه کسی قرار است لوله برتر شود وجود دارد. به عبارت دیگر، این سیستم خودسازمانده در نهایت به یک سلسله مراتب تسلط می رسد که در آن برخی از لوله ها مهمتر از لوله های دیگر هستند.

می توان به همه اینها واکنش نشان داد یا با انزجار، از بیهودگی آن، یا از درخشندگی و عجیب بودن آن شگفت زده شد. فیلسوفان «منطقی»، مانند ویتگنشتاین، از تعجب در مورد اینکه چرا چنین جهان پیچیده ای وجود دارد که چنین اشکال زندگی عجیب و شگفت انگیزی را پدید آورده است، خودداری می کنند.

پاسخ آنها ساده است که زندگی معنایی ندارد. سوال “چرا این جهان؟” چیزی جز نوعی روان رنجوری فکری نیست. و وظیفه فلسفه این است که مردم را از این چرندیات درمان کند.

اما واتس اصرار دارد که شگفتی یک بیماری نیست.

شگفتی و بیان آن در شعر و هنر از مهم ترین چیزهایی است که به نظر می رسد انسان را از سایر حیوانات و انسان های باهوش و حساس را از احمق ها متمایز می کند.

آلن واتس، کتاب در مورد تابو در برابر دانستن اینکه چه کسی هستید

ایمان گشایش است
مشکل مذاهب این است که آنها تفرقه افکن هستند، آنها نوعی تک گرایی هستند زیرا مشروعیت آنها به جدا کردن “نجات یافته” از “لعنت شده” بستگی دارد. تعهد غیر قابل برگشت به یک دین، خودکشی فکری است، اما بدتر از آن، بی ایمانی مثبت است، زیرا ذهن را از یادگیری بینش های جدید درباره جهان باز می دارد.

ایمان، بیش از هر چیز، گشاده رویی است – عمل اعتماد به ناشناخته ها.

آلن واتس، کتاب در مورد تابو در برابر دانستن اینکه چه کسی هستید
توهم جدایی
بزرگترین تابو این است که بدانید واقعاً چه کسی هستید، پشت روکش یک من مستقل بودن. این با شناسه یا ناخودآگاه فروید متفاوت است. واتس خاطرنشان می کند که فروید تحت تأثیر «تقلیل گرایی» قرار گرفت – مد قرن نوزدهمی که احساس می کرد باید تمام هوش و فرهنگ انسانی را با نامیدن آن محصول فرعی دلبخواه نیروهای کور، از بین ببرد.

با این حال، انسان‌ها خود را هیپنوتیزم کرده‌اند تا به حقه خود محوری باور داشته باشند.

و این خود تخیلی برای فرد ضروری نیست. هر فرد شاخه ای از درخت انسانیت است، اما تمایز، جدایی نیست. اما انسان مشروط به اعتقاد به تخیل نفس است که در او احساس بیگانگی از هر چیز دیگری ایجاد می کند. این میل را در او ایجاد می کند که به طبیعت برود، آن را تسخیر کند و هر چیزی را که جدا از بدن اوست شکست دهد.

اما این پوچ است. فرد برای چشم اندازی کار می کند که هرگز محقق نخواهد شد. او برای وعده فردا کار می کند، آینده ای که در آن غیرممکن ها اتفاق خواهند افتاد. بنابراین، او همیشه در آینده زندگی می کند، ناتوان از زندگی در حال. هرگز نقطه ای وجود ندارد که بتوانید بگویید: “الان، من رسیدم.” آموزش رسمی با سلب توانایی زنده ماندن در حال حاضر از این امکان جلوگیری می کند.

آموزش شامل یک سری مراحل است که در آن هر مرحله شما را برای لحظه بزرگ بعدی آماده می کند تا در نهایت وارد دانشگاه شوید. و اگر باهوش هستید، با رفتن به مقطع کارشناسی ارشد و دانشجوی دائمی موفق می شوید به طور نامحدود ادامه دهید.

در غیر این صورت، به دنیای بیرون از خانواده، تجارت و حرفه می‌پیوندید. اما حتی در محل کار، هر مرحله یک گام دیگر است که نوید می دهد شما را به یک لحظه عالی برساند. اما زمانی که به نقطه پایانی رسیدید، به سمت بازنشستگی، برای لذت بردن از ثمره کار خود، زندگی پر از اضطراب و احساسات شما را با “قلب ضعیف، دندان های مصنوعی، مشکل پروستات، ناتوانی جنسی، بینایی تیره” مواجه کرده است. و هضم ناپسند.»

چگونه یک جعلی واقعی باشیم؟
انسان از طریق تکنولوژی سعی می کند زندگی را کنترل کند. اما این قدرت و مهارت ممکن است خود ویرانگر باشد.

در گذشته، تشخیص ناپایداری زندگی منجر به کناره گیری می شد. راهبان، زاهدان و گوشه نشینان سعی می کردند امیال خود را از بین ببرند، جهان را با تسلیم خوش خیم نگریستند، یا سعی کردند به اعماق آگاهی برگردند تا با خود متحد شوند. دیگران دنیا را حالت آزمایشی می‌دانستند، جایی که قرار بود از کالاهای مادی به گونه‌ای استفاده شود که گویی قرض‌هایی از جانب خداوند متعال است، جایی که هدف زندگی، وقف عشق به خدا و انسان است.

با این حال، هر دوی این پاسخ‌ها بر این فرض اولیه استوارند که فرد منی جداگانه است، و از آنجا که این فرض کار یک پیوند دوگانه است، هر کاری که بر این اساس انجام شود، از جمله دین، شکست‌دهنده خواهد بود. فقط به این دلیل که از ابتدا یک فریب است، نفس شخصی فقط می تواند پاسخی ساختگی به زندگی بدهد. زیرا دنیا سرابی است همیشه گریزان و همیشه ناامیدکننده فقط از منظر کسی که از آن کناره‌گیری می‌کند، گویی کاملاً غیر از خودش است و سعی می‌کند آن را درک کند.

آلن واتس، کتاب در مورد تابو در برابر دانستن اینکه چه کسی هستید
اما پاسخ سومی وجود دارد که ما مجبور به نادیده گرفتن آن هستیم، آن کناره گیری نیست، بلکه کامل ترین همکاری با جهان است، و دانستن اینکه تنها «من» واقعی، فرآیند بی پایان است. بدن و حواس ما این را می دانند، اما پرتو نازک توجه آگاهانه ما به خوبی آموزش داده شده است که آن را نادیده بگیریم. به همین دلیل است که ما تقلبی واقعی هستیم.

انکار سایه
صرف درک ضرورت قطب های متضاد می تواند جایگزین روان درمانی باشد.

یک درگیری اجتناب ناپذیر وجود دارد که ناشی از عدم درک قطبیت ها است – Prickles در مقابل Gooeys.

من گاه فکر کرده‌ام که می‌توان همه نزاع‌های فلسفی را به بحثی بین طرفداران «خراش» و طرفداران «گو» تقلیل داد. افراد خاردار خشن، سخت‌گیر و دقیق هستند و دوست دارند بر تفاوت‌ها و تقسیم‌بندی بین چیزها تاکید کنند. آنها ذرات را به امواج و ناپیوستگی را به تداوم ترجیح می دهند. آدم‌های بداخلاق رمانتیست‌های مهربانی هستند که عاشق تعمیم‌های گسترده و سنتزهای بزرگ هستند.

آلن واتس، کتاب در مورد تابو در برابر دانستن اینکه چه کسی هستید
این مانند دوگانگی بین راست مغز در مقابل مغز چپ است، حداقل به صورت استعاری.

با این حال، هر دو نوع بدون دیگری به طرز ناامیدکننده‌ای گم می‌شوند، زیرا اگر یکی از بین می‌رفت، چیزی برای بحث وجود نخواهد داشت.

فلسفه، در دانشگاه های ایالات متحده و انگلستان، به ریاضیات و زبان شناسی تقلیل یافته است. خاردارها در نبرد آنجا پیروز شده اند.

مجلات حرفه ای اکنون به طور رضایت بخشی قابل خواندن نیستند… اما پیروزی گسترده آنها بر
مردم نادان فلسفه را به عنوان یک رشته تقریباً منسوخ کرده اند.

اما با فرآیندی که یونگ به نام «انانتیودرومیا» نامیده می‌شود، دستیابی به هر موقعیت افراطی نقطه‌ای است که شروع به روی آوردن به مخالف خود می‌کند.

وقتی این را فهمیدید، مهم نیست که چقدر درگیر بازی های زندگی عملی خواهید شد، دیگر هرگز در این توهم افراط نخواهید کرد که «دیگری» کاملاً اشتباه است و باید از بین برود. این همان چیزی است که به آن “عزت در میان دزدان” می گویند. افراد خطرناک کسانی هستند که متوجه دزد بودن خود نمی شوند. آنها با غیرت کور، نقش “آدم خوب” را بازی می کنند و از بدهکاری خود به “آدم بد” بی خبرند.

به تعبیر انجیل، “رقابت خود را دوست داشته باشید و برای کسانی که قیمت های شما را پایین می آورند دعا کنید.” بدون آنها اصلاً جایی نبودید.

فرشته یا شیطان نباش. وقتی فرشتگان بالقوه موفق می شوند، انباری از شیاطین را آزاد می کنند تا تعادل را حفظ کنند. این ممنوعیت به ما درسی داد که تلاش برای اعمال رفتار صرفاً فرشته ای هرگز موفق نخواهد بود.

آینده انسان
سفر در دنیای مدرن به معنای جابه‌جایی از یک مکان به مکان دیگر با بیشترین سرعت است، اما اکثر نقاط قابل دسترسی مملو از افراد و ماشین‌ها هستند، بنابراین ارزش رفتن به آنجا را ندارد. سفر واقعی نیاز به سرگردانی بدون برنامه دارد، زیرا هیچ راه دیگری برای کشف شگفتی ها و شگفتی ها وجود ندارد.

و این ارتباط سریع بین نقاط، همه نقاط را یک نقطه می کند. افزایش کارایی ارتباطات و کنترل رفتار انسان می تواند به جای رهایی ما، ما را به زمین بنشاند.

واتس با نوشتن در سال ۱۹۶۶ و تحت تأثیر نویسندگانی مانند هاکسلی، پیش بینی می کند:

تمام اطلاعات توسط تلویزیون فوق واقعی و سایر دستگاه های الکترونیکی که هنوز در مرحله برنامه ریزی هستند یا به سختی تصور می شود به دست خواهند آمد. از یک جهت، این فرد را قادر می‌سازد تا بدون حرکت بدنش حتی به مناطق دوردست فضا، خود را در هر جایی گسترش دهد. اما این نوع جدیدی از فرد خواهد بود – فردی با یک سیستم عصبی خارجی عظیم که به سمت بی‌نهایت پیش می‌رود. و این سیستم عصبی الکترونیکی چنان به هم پیوسته خواهد بود که همه افرادی که به برق متصل شده اند تمایل دارند افکار، احساسات و تجربه های یکسانی را به اشتراک بگذارند. زیرا تمایل همه افراد به ادغام در یک بدن بیوالکترونیکی واحد خواهد بود.

آلن واتس، کتاب در مورد تابو در برابر دانستن اینکه چه کسی هستید

در آن زمان، فناوری جاسوسی وجود داشت و ارتباطات به صورت پست یا تلفن بود. با این حال، می‌توان دید که این روند به پایان حریم خصوصی فردی اشاره می‌کند، جایی که پنهان کردن افکار غیرممکن می‌شود. در پایان آنها هیچ کس با ذهن خود باقی نمی ماند. تنها یک ذهن اجتماعی گسترده و پیچیده با قدرت کنترل و پیش‌بینی آینده برای سال‌های آینده وجود دارد.

اما وقتی نتیجه بازی قطعی است، پس از قبل آن را بازی کرده اید، لذت از بین رفته است. در نهایت، انسان از یک موجود گوشتی و خونی بیولوژیکی به یک تولید مثل پلاستیکی، مصنوعی و الکترونیکی تبدیل خواهد شد. مرحله بعدی تکامل، خلق مردی است که چیزی جز الگوهای الکتریکی نیست.

قدرت عقل نیست
اما مشکل سایبرنتیک ناتوانی آن در کنترل خود فرآیند کنترل است. قدرت لزوماً حکمت نیست. حکومتی که قدرت مطلق دارد ممکن است همچنان مرتکب اعمال حماقت و خطا شود. متخصصان ژنتیک و عصب شناسان ممکن است بتوانند هر نوع شخصیت انسانی را ایجاد کنند، اما کدام شخصیت مورد نیاز خواهد بود؟ یک فرهنگ پیشگام به فردگرایان سختگیر و تهاجمی نیاز دارد، اما فرهنگ صنعتی شهری به کارگران گروهی اجتماعی نیاز دارد. با شتاب گرفتن تغییرات اجتماعی، ژنتیک دانان چگونه سازگاری هایی در ذائقه و خلق و خوی که در دهه های آینده ضروری خواهد بود را پیش بینی خواهند کرد؟

چهره پدر در جامعه صنعتی
دانشجویان دانشگاه در زمان واتس، از ابزار دست و پا چلفتی، دلقک و پولساز که عموماً به عنوان شخصیت پدر به تصویر کشیده می شد، بیزار بودند. خانه در جامعه صنعتی اساساً یک خوابگاه است، پدر در آنجا کار نمی کند و زن و فرزند هیچ نقشی در حرفه او ندارند. او شخصیتی است که پول می آورد و وقتی کارش تمام شد، قرار است کارش را فراموش کند و از چیزی که دنیای سرگرمی می تواند به او وعده دهد لذت می برد.

پدر، در رسانه ها، به عنوان یک دلقک ناتوان معرفی می شود. بچه‌ها در مورد کار پدرشان آموزش نمی‌بینند، در عوض به مدرسه‌ای می‌پیوندند که کارکنان آن کم است، که عمدتاً توسط زنان اداره می‌شود و به آنها آموزش می‌دهند که همه چیز را به آنها می‌آموزد اما آنها را برای هیچ چیز آماده نمی‌کند.

ذهنی که درک می کند
و دانشمندان به نوبه خود باعث می شوند که انسان در مقایسه با کیهان وسیع احساس بی اهمیتی کند. اما بدن شما بخشی از کیهان است. جامعه این ایده را به شما تحمیل کرده است که شما توسط محدودیت های توجه آگاهانه خود محدود شده اید. همه چیز خارج از توجه آگاهانه شما با شما بیگانه و جدا از شما است. اما واتس می گوید که این چیزی بیش از یک توهم شناختی نیست. شما امتداد ناشناخته های بزرگ و بخشی از چیزهایی هستید که بسیار باشکوه می یابید. توجه آگاهانه شما بخش کوچکی از هویت شماست.

در حالی که وسعت و زیبایی جهان شگفت انگیز است، اما ناگفته نماند که اگر از جهان هستی می ترسید، باید بیشتر از مغز خود ترسیده باشید، زیرا می تواند جهان را با تمام شگفتی اش درک کند. .

بازی دو کور
واتس کاری را انجام می دهد که در طبیعت او انجام دهد، فلسفه ورزی و موعظه کند. اما در جامعه یک بازی دوسویه وجود دارد که در حال انجام است. یک بازی دوسویه، یک بازی با قوانین متناقض است – بازی محکوم به خود تخریبی.

اولین قانون این بازی این است که بازی نیست.
همه باید بازی کنند.
شما باید ما را دوست داشته باشید.
باید به زندگی ادامه بدی
خودتان باشید، اما نقشی ثابت و قابل قبول داشته باشید.
خود را کنترل کنید و طبیعی باشید
سعی کنید صادق باشید.

این بازی نیاز به رفتارهای خودانگیخته ای مانند دوست داشتن و طبیعی بودن و صمیمیت دارد. آنها به طور طبیعی مانند رشد مو رخ می دهند. به محض اینکه مجبور می شوند، ساختگی و ساختگی می شوند.

زندگی و عشق باعث تلاش می شود، اما تلاش آنها را ایجاد نمی کند. واتس به این نکته اشاره می‌کند که این ویژگی‌ها چیزی است که برای داشتن یک زندگی خوب ضروری است، اما روشی که جامعه آن‌ها را مجبور می‌کند از گلوی مردم پایین بیاورد نتیجه معکوس خواهد داشت. باید یک عنصر ریسک وجود داشته باشد، در غیر این صورت، کار نمی کند. یقین مرده فقط می تواند در یک دولت پلیسی توتالیتر عمل کند.

جامعه ای که فقط بر روی نیازهایی مانند غذا و سرپناه تمرکز کند، جامعه ای فقیر است. اگرچه، به طور متناقض، موسیقی، در ظاهر مانند یک فعالیت کاملا بی فایده به نظر می رسد. وقتی کسی به موسیقی گوش می دهد، آگاهانه تصمیم می گیرد که وقت و توجه ارزشمند خود را صرف درک یک الگوی ذهنی موافق از نت ها کند.

خودشناسی بزرگترین شکل معرفت است. خندیدن به خود بزرگترین شکل خنده است. شوخ طبعی به عنوان پادزهر رنج. همانطور که شوخ طبعی واقعی خنده به خود است، انسانیت واقعی نیز شناخت خود است.

بیهودگی کمال
در نزدیکی پایان کتاب، واتس در مورد چیزی می نویسد که فقط می توان آن را به عنوان سایه یونگ تعبیر کرد. او می گوید که هر چه بیشتر روشن باشد که بودن یعنی نزاع و دنبال کردن منافع شخصی، نیاز خود را به حمایت دشمنان از شما بیشتر تشخیص می دهید. و اگر به اندازه کافی در مورد این سوال فکر کنید که “من کی یا چیست؟” هر چه بیشتر متوجه می شوید که اصلاً چیزی جدا از همه چیز نیستید.

و با این حال، اگر برای کمال یا تسلط اخلاقی تلاش کنید، خواهید دید که در حال انجام شکل نادری از بازی قدیمی ایگو هستید و دستیابی شما به هر ارتفاعی تنها زمانی برای شما و دیگران واضح است که در مقابل شکست دیگران باشد.

این درک در ابتدا فلج کننده است، زیرا به نظر می رسد هیچ راهی برای خروج از تله وجود ندارد – بدترین از همه دوسویه ها. هر جهتی که در پیش بگیرید، متضاد آن را متضمن و برمی انگیزد.

تصمیم بگیرید که مسیح باشید و یهودا به شما خیانت خواهد کرد و گروهی برای مصلوب کردن شما. تصمیم بگیرید که شیطان باشید و مردان در نزدیکترین عشق برادرانه علیه شما متحد خواهند شد. اولین واکنش شما ممکن است به سادگی “به جهنم” باشد! تنها راه ممکن است به نظر برسد فراموش کردن کل تلاش و غرق شدن در چیزهای بی اهمیت، یا اینکه با خودکشی یا روان پریشی از بازی خارج شوید و بقیه روزهای خود را در یک آسایشگاه سپری کنید.

آلن واتس، کتاب در مورد تابو در برابر دانستن اینکه چه کسی هستید

اما واتس می گوید احتمال دیگری وجود دارد و آن این است که بپرسیم تله به چه معناست. فلج شدن یعنی چی؟ قرار گرفتن در یک بازی که در آن همه حرکات خود باخته است؟ این مانند دو کوری است که جامعه شما را در کودکی در آن قرار داد، وقتی به شما گفت که باید آزاد، مسئولیت پذیر و دوست داشتنی باشید.

احساس فلج شدن در سپیده دم درک این موضوع است که این مزخرف است و نفس مستقل شما یک تخیل است. وجود ندارد، یا برای انجام کاری یا تحت فشار قرار گرفتن برای انجام هر کاری. حس “من” که شما با آن همذات پنداری کرده اید، به عنوان یک ناظر جدا از آن جهان، قطع و منزوی شد.

واتس، در فصل قبل، به این نکته اشاره می کند که ارگانیسم و ​​محیط یکپارچه هستند. اما برای اینکه مطمئن شوید که من جدای شما یک داستان تخیلی است، خود را به عنوان کل فرآیند و الگوی زندگی احساس خواهید کرد.

اما هیچ راه عملی برای انجام این کار وجود ندارد.

اعمالی مانند مراقبه، مانند موسیقی، باید به خاطر خودشان انجام شوند یا اصلاً انجام نشوند. هنگامی که مدیتیشن می کنید تا برای نفس خود یا هر هدف دیگری جدا شوید، پروژه را به کلی خراب می کنید.

مرور
بسیاری از اعتقادات واتس، از قضا، ناشی از نیاز او به اطمینان و ثبات است. به این دلیل است که او در تجربه انسانی، یک ناسازگاری آشکار (بازی دو کور) را تشخیص می دهد که مجبور می شود بپذیرد که ایگو نمی تواند واقعی باشد. اما چنین امتیازی از نظر منطقی ضروری نیست. همانطور که یونگ و نیچه قبل از او اشاره کردند، انسان مجموعه ای از انگیزه های متناقض است، اما این بدان معنا نیست که ایگو وجود ندارد، فقط به این معناست که ایگو بسیار پیچیده است. این که تغییر می کند یا از بخش های زیادی تشکیل شده است به معنای نبودن آن نیست.

اما چیزی که به نظرم قانع کننده بود بحث واتس درباره آینده بود. تصور او از اینکه بشر به کجا می‌رود، و چگونه، در غیاب رمز و راز و غریبی و تازگی، ما محکوم به زندگی در حالتی از تکرار مداوم هستیم، جایی که یک مکان بودن در همه مکان‌ها باید باشد. گوشی‌های هوشمند واقعاً این را به واقعیت تبدیل کرده‌اند، و بیش از آن، به ما این امکان را داده‌اند که پیش‌بینی دوم ارائه شده توسط واتس را محقق کنیم که انسان به بخشی از یک ماشین عظیم تبدیل می‌شود، جایی که از یک سو، توانایی خود را از دست خواهد داد. آزادانه فکر کنید و از سوی دیگر چیزی جز یک الگوی الکترونیکی نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *