جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب دکارت در ۹۰ دقیقه از پل استراترن

کتاب دکارت در ۹۰ دقیقه نوشته پل استراترن درباره زندگی و کار فیلسوف، ریاضیدان و دانشمند رنه دکارت است. دکارت را یکی از مهم ترین متفکران رنسانس می دانند و آثار او تأثیر عمیقی بر توسعه فلسفه و علم مدرن گذاشت. کتاب با شرح حال مختصری از دکارت آغاز می شود و در ادامه به بحث درباره آثار عمده فلسفی او می پردازد. بخش آخر کتاب به بحث در مورد کار دکارت در ریاضیات و علوم اختصاص دارد.

زندگینامه
دکارت در سال ۱۵۹۶ در فرانسه متولد شد. او در کالج یسوعی La Fleche تحصیل کرد و در آنجا استعداد زیادی برای ریاضیات و علوم نشان داد. پس از فارغ التحصیلی وارد ارتش شد و در کشورهای پایین خدمت کرد. در سال ۱۶۱۸، او به فرانسه بازگشت و زندگی فلسفی و علمی را دنبال کرد. در سال ۱۶۱۹، او با فیزیکدان و ریاضیدان هلندی، آیزاک بیکمن، آشنا شد که با او همکاری طولانی و پرباری داشت. او در سال ۱۶۲۸ اولین اثر فلسفی عمده خود را به نام تأملاتی در باب فلسفه اول منتشر کرد که در آن درباره وجود خدا و جاودانگی روح استدلال می کند. او در سال ۱۶۳۷ مشهورترین اثر خود را به نام «گفتاری در مورد روش» منتشر کرد که در آن روش فلسفی خود را بیان می کند و برای وجود جهان مادی استدلال می کند.

او در سال ۱۶۴۱ اثر اصلی خود را در زمینه فیزیک به نام اصول فلسفه منتشر کرد. در سال ۱۶۴۹، او به فرانسه بازگشت و در ۱۶۵۰ درگذشت. گفتار در مورد روش یکی از مهمترین آثار فلسفی عصر مدرن به شمار می رود. دکارت در آن روش شک خود را بیان می کند که از آن برای زیر سوال بردن تمام باورهای خود استفاده می کند. او سپس استدلال می کند که تنها باوری که نمی توان در آن شک کرد وجود اوست. از این رو، او استدلال می کند که می تواند بداند که خدا وجود دارد و روح جاودانه است. این اثر تأثیر عمیقی بر توسعه فلسفه و علم مدرن داشت.

آثار عمده
دکارت بیشتر به خاطر اثر فلسفی خود، تعمق در فلسفه اول، که در آن برای وجود خدا و جاودانگی روح استدلال می کند، شناخته می شود. این اثر یکی از مهمترین آثار فلسفی عصر مدرن به شمار می رود. آثار دیگر او عبارتند از: اصول فلسفه که در آن روش فلسفی خود را بیان می کند. او همچنین جهان و نور را در سال ۱۶۴۱ منتشر کرد. کار او در زمینه فیزیک، اصول فلسفه، مهم ترین اثر او محسوب می شود.

گفتار در مورد روش، شناخته شده ترین اثر فیلسوف و ریاضیدان قرن هفدهم است.

دکارت دقیقاً چه استدلالی داشت؟ او در مدیتیشن‌ها استدلال می‌کند که تنها چیزی که می‌توان به طور قطعی دانست وجود اوست. از این رو، او استدلال می کند که می تواند بداند که خدا وجود دارد و روح جاودانه است. اجازه دهید خط استدلال او را دنبال کنیم:

نخست، او استدلال می کند که تنها چیزی که می توان به طور قطعی دانست وجود اوست. از آنجایی که او نمی تواند به وجود خودش شک کند، باید وجودش درست باشد. از این رو، او استدلال می کند که می تواند بداند که خدا وجود دارد. او استدلال می کند که اگر او نبود، خدا هم وجود نداشت. پس چون او وجود دارد، خدا باید وجود داشته باشد. چرا دکارت می گوید خدا باید وجود داشته باشد؟ زیرا او استدلال می کند که اگر خدا وجود نداشت، او نیز وجود نداشت. پس چون او وجود دارد، خدا باید وجود داشته باشد. این یک استدلال معتبر است، اما قطعی نیست. وجود خدا یک امر ایمانی است نه عقلی. با وجود شواهدی که دکارت ارائه می دهد، ممکن است خدا وجود نداشته باشد.

بسیاری از فیلسوفان معتقدند که وجود خدا قابل اثبات نیست. خود دکارت وجود خدا را امری ایمانی می دانست نه عقلی. او این را در کتاب خود، جهان و نور، به وضوح بیان می کند: «زیرا من هیچ وسیله دیگری برای اثبات یقین وجود یک موجود هوشمند نمی بینم، جز این که فرض کنیم این موجود همه چیز را ساخته است، اعم از آنچه وجود دارد و آنچه نیست. وجود دارد، برای ما شناخته شده است.» در مورد وجود خدا بحث های زیادی وجود دارد و این سؤالی نیست که تنها با عقل بتوان به آن پاسخ داد. با این حال، استدلال دکارت استدلالی قوی است و بر بسیاری از فیلسوفان و دانشمندان تأثیر گذاشته است.

برای مثال، اسحاق نیوتن معتقد بود که وجود خدا با استدلال دکارت اثبات شده است. نیوتن یک فیزیکدان و ریاضیدان بسیار تأثیرگذار بود که نظریه گرانش را توسعه داد. کار او در زمینه فیزیک تأثیر عمیقی بر توسعه علم مدرن داشت. نیوتن معتقد بود که استدلال دسکرات وجود خدا را اثبات می کند زیرا نشان می دهد که وجود جهان بدون خالق غیرممکن است. از دیگر متفکران متاثر از این استدلال می توان به گوتفرید لایبنیتس و ولتر اشاره کرد. ولتر فیلسوف فرانسوی بود که نقدی کوبنده بر تأملات دکارت نوشت.

ولتر در کار خود استدلال کرد که وجود خدا را نمی توان با عقل اثبات کرد. با این حال، او وجود خدا را کاملاً انکار نکرد. او در واقع یک دیست بود. او معتقد بود که خدا وجود دارد، اما اعتقاد نداشت که خدا را تنها از طریق عقل می توان شناخت.

لایب نیتس نیز به وجود خدا اعتقاد داشت، اما همچنین معتقد نبود که خدا را می توان تنها از طریق عقل شناخت. او یک خداباور بود، این اعتقادی است که خدا وجود دارد و از طریق ایمان می توان آن را شناخت. لایب نیتس فیلسوف و ریاضیدان بسیار تأثیرگذاری بود که نظریه حساب دیفرانسیل و انتگرال را توسعه داد. او همچنین معتقد بود که جهان را خدا آفریده است و هر چیزی در جهان هدفی دارد.

چرا همه این متفکران معتقد بودند که ایمان ضروری است و چنین تصوری را از کجا آورده اند؟ دکارت استدلال می‌کرد که عقل نمی‌تواند خدا را کشف کند، و بنابراین ایمان تنها راه برای شناخت قطعی وجود خداست. لایب نیتس استدلال می کرد که عقل نمی تواند وجود خدا را اثبات کند، اما این بدان معنا نیست که ایمان ضروری نیست. او استدلال می کرد که همه چیز در جهان هدفی دارد که به یک خالق هوشمند اشاره می کند.

ولتر در نقد دکارت به این نکته اشاره می کند که تنها راه برای اطلاع قطعی از وجود خدا، داشتن ایمان است. در برخی موارد همه متفکران به این نتیجه می رسند که عقل محدودیتی دارد. یعنی عقل فقط تا این حد می تواند ما را ببرد. این نمی تواند ما را به یقین برساند. حتی دکارت که استدلال می کند که عقل تنها راه برای شناخت قطعی وجود خداست، می پذیرد که عقل محدودیتی دارد. او استدلال می‌کند که عقل تنها می‌تواند ما را تا آنجا به وجود خدا برساند.

در نهایت، ذهن انسان در توانایی خود برای دانستن هر چیزی به طور قطعی محدود است. ما فقط می توانیم حدس بزنیم که چه چیزی وجود دارد و چه چیزی هدف دارد. حتی متفکران بزرگ تاریخ اعتراف کرده‌اند که چیزهایی وجود دارد که ما نمی‌توانیم آنها را تنها از طریق عقل بدانیم. ما باید ایمان داشته باشیم تا یا غیرمنطقی. بلکه اعتراف به محدودیت های عقل بشری است. در عصری که فناوری به حدی پیشرفت کرده است که می‌توانیم جهان را کشف و درک کنیم، باید به خاطر داشته باشیم که عقل نمی‌تواند ما را به تمام مسیرهای دانش برساند.

بلکه خود عقل اعتراف به محدودیت های عقل بشری است. ما به چیزهایی اعتقاد داریم که نمی توانیم ببینیم یا اثبات کنیم. این واقعیتی است که باید با آن روبرو شویم و باید یاد بگیریم که آن را بپذیریم. ما باید بپذیریم که چیزهایی وجود دارد که نمی توانیم بدانیم و به همین دلیل است که باید ایمان داشته باشیم. بدون ایمان، ما در یک چرخه بی پایان شک گم می شدیم.

دکارت در آثار دیگر به مسئله شر پاسخی به ما می دهد.

اگر بدی در دنیا وجود نداشت، هیچ راهی برای درک یا قدردانی از خوبی وجود نداشت. دکارت در کتاب خود، اصول فلسفه اخلاق، استدلال می کند که برای درک مفهوم خیر، شر لازم است. او بیان می‌کند که بدون شر، ما نمی‌توانیم مفهوم خیر را درک کنیم، زیرا خوب به عنوان مقایسه وجود ندارد. بلکه شر، وجود چیزی است که بد است به عنوان نقطه مقابل چیزی که خوب است.

به عبارت دیگر، شر، وجود چیزی است که در مقایسه با چیزی که خوب است، بد است. این به ما راهی برای درک خوبی می‌دهد، زیرا می‌توانیم ببینیم با وجود شر، چگونه خیر می‌تواند وجود داشته باشد. ما می توانیم خوبی را درک کنیم زیرا می توانیم ببینیم که چگونه می توان شر را شکست داد. ما می توانیم شر را درک کنیم زیرا می توانیم ببینیم که چگونه خیر می تواند وجود داشته باشد.

بیایید سعی کنیم جهان را بدون شر تصور کنیم. در چنین جهانی، هیچ تضادی بین خیر و شر وجود نخواهد داشت. همه چیز به همان اندازه خوب یا به همان اندازه بد خواهد بود. هیچ راهی برای درک یا قدردانی از خوبی وجود نخواهد داشت زیرا هیچ ایده ای در مورد اینکه خوب بودن چیست وجود نخواهد داشت. در عوض، همه چیز یکسان خواهد بود و هیچ راهی برای مقایسه یک چیز با چیز دیگر وجود نخواهد داشت. این دنیایی بدون ایمان و بدون شک خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *