جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب زندگی در آخرالزمان از اسلاوی ژیژک

ژیژک در کتاب زندگی در آخرالزمان در مورد چهار سوار آخرالزمان قریب الوقوع می نویسد. اینها بحران اکولوژیک، تقسیمات اجتماعی، انقلاب بیوژنتیکی هستند. و نابرابری اقتصادی کتاب ساختارهایی بر اساس مدل کوبلر راس (پنج مرحله غم: انکار، خشم، چانه زنی، افسردگی، پذیرش) است. مرگ سرمایه داری به گفته ژیژک غمگین است و این نشان دهنده پایان جهان است. صداهای زیادی وجود دارند که تلاش می کنند اشتباهی را انکار کنند.

ژیژک فکر می کند که یک ناآرامی عمومی در جامعه وجود دارد. مردم از سیستم فعلی راضی نیستند. سرمایه داری در راه اندازی آرمان شهر شکست خورده است. بنیادگرایی مذهبی و اعتراضات مردمی نشانه است. تصادفی بودن و بی معنی بودن دنیا در بسیاری از افراد باعث افسردگی شده است. صدای واقعی مردم در سرمایه داری شنیده نمی شود.

در گذشته، یک اخلاق کاری پروتستانی وجود داشت که موتور سرمایه داری را نیرو می داد. کار به عنوان یک پایان در نظر گرفته می شد – سخت کوشی با فضیلت بود. اما امروزه، اخلاق اصلی زیربنای نظام اقتصادی، حسادت و مصرف گرایی است. همه مشکلات در جهان به مشکلات مالی خلاصه می شود. چگونه کودکان را در آفریقا نجات دهیم؟ مقداری پول یا لباس رایگان اهدا کنید. این اقدامات فرد را از گناه مبرا می کند و علت اصلی این مشکلات را پنهان می کند.

به گفته ژیژک، سرمایه داری یک ایدئولوژی عمیق است که بی شباهت به دین نیست. اگر شما آن را به چالش بکشید، شما یک بدعت گذار عالی رتبه هستید.

ویکی لیکس موفق است زیرا به جای بازیگران فردی، سیستم قدرت را به چالش می کشد – رسانه ها و سازمان های غیردولتی رقبای جعلی برای صاحبان قدرت هستند.

آنچه مهم است ظاهر است نه واقعیت.

بزرگترین مهارت در فرهنگ امروزی این است که به راه خود ادامه دهید و طوری رفتار کنید که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. این نشانه یک ایدئولوژی است.

کنگو در هرج و مرج فرو رفته است. این کشور فقیری است که توسط جنگ سالاران اداره می شود. اما این افراد توسط شرکت های خارجی تامین مالی می شوند که از مواد معدنی استخراج شده برای ساخت لپ تاپ و تلفن همراه استفاده می کنند. به ما گفته می شود که وضعیت وخیم کنگو در وضعیتی است که در آن قرار دارد زیرا حاکمان آن فاسد هستند، اما این شرکت های خارجی هستند که همه آن را حمایت می کنند.

آمریکا هدف ژیژک نیست. این اروپا است که او آن را بسیار ریاکار می داند. آنها وانمود می کنند که به اصول اخلاقی بالای خود پایبند هستند در حالی که بی سر و صدا روی ایالات متحده برای انجام کارهای کثیف برای حفظ ثبات حساب می کنند. اروپا خود را اوج پیشرفت و عاری از جنگ می بیند، اما این تنها به لطف آمریکا امکان پذیر است. اروپا آمریکا را یک کشور سرکش و ایدئولوژیک می بیند. آمریکا اروپا را بیش از حد نگران بوروکراسی و غافل از تهدیدهای واقعی می داند.

ژیژک مانند یک چپ گرا به نظر می رسد، اما برخلاف چپ ها، او کاملاً تحمل ناپذیر است. او بردباری را نقابی برای مشکلات واقعی می داند که تنها از طریق رهایی و مبارزه سیاسی قابل حل است.

نکات برجسته
وقتی صحنه‌هایی از کودکان گرسنه در آفریقا به ما نشان داده می‌شود و از ما می‌خواهند کاری برای کمک به آن‌ها انجام دهیم، پیام ایدئولوژیکی زیربنایی چیزی شبیه به این است: فکر نکنید، سیاسی نکنید، علل واقعی آنها را فراموش کنید. فقر، فقط عمل کن، پول بده، تا مجبور نباشی فکر کنی!» (ص ۳)

«هر تمدنی که پتانسیل وحشیانه خود را رد کند، قبلاً تسلیم بربریت شده است.» (ص ۶)

«در عصر امروز، یک قدرت دولتی می‌تواند با افتخار به جنبه تاریک خود اعتراف کند و این واقعیت را تبلیغ کند که با احتیاط در حال انجام کارهای کثیف است که بهتر است ما از آن ندانیم.» (ص ۱۰)

«برای اینکه واقعاً از «رویای جزمی» سرمایه داری بیدار شویم و این قلب واقعی دیگر تاریکی را بشناسیم، باید این کنایه قدیمی برشت از اپرای گدایان را دوباره در موقعیت خود به کار ببریم: «دزدی از یک بانک در مقایسه با تأسیس بانک؟» (ص ۱۶۴)

«تنها در سرمایه داری استثمار «طبیعی» می شود و در عملکرد اقتصاد ثبت می شود، نه نتیجه فشار و خشونت فرااقتصادی. به همین دلیل است که با سرمایه داری، ما از آزادی و برابری شخصی برخورداریم: نیازی به سلطه اجتماعی صریح نیست، زیرا سلطه از قبل در ساختار فرآیند تولید مستتر است.» (ص ۲۰۷)

سرمایه‌داری که بی‌قید و شرط خود را وقف انگیزه سرمایه‌داری می‌کند، عملاً آماده است همه چیز، از جمله بقای بشریت را، نه برای هیچ منفعت یا هدفی «آسیب‌شناسانه»، بلکه صرفاً به خاطر بازتولید سیستم به خطر بیاندازد. یک غایت به خودی…» (ص ۳۳۵)

«در اینجا باید اضافه کنیم که، در زندگی روزمره ما، ایدئولوژی به ویژه در ارجاع ظاهراً معصومانه به فایده محض در کار است – هرگز نباید فراموش کرد که در جهان نمادین، «فایده» به عنوان یک مفهوم بازتابی عمل می کند، یعنی همیشه شامل ادعای فایده به عنوان معناست.»

«جنس‌گرایی» فرویدی نه تنها یک محتوای محدود (اعمال جنسی)، بلکه ساختار بسیار رسمی رابطه بین بیرون و درون، بین حادثه/حادثه بیرونی و Aufhebung/ادغام آن در فرآیند لیبیدینی درونی را مشخص می‌کند.

«مدنیت مخفف عرف (یا بهتر است بگوییم، آنچه از عرف باقی می‌ماند) پس از سقوط دیگری بزرگ است: هنگامی که افراد با کمبود اخلاق اساسی مواجه می‌شوند، نقش کلیدی ایفا می‌کند، به عبارت دیگر زمانی که خود را در گرفتاری‌هایی می‌بینند که از طریق راه حل نمی‌شوند. تکیه بر جوهر اخلاقی موجود. هرچه پیشینه اخلاقی اساسی «عمیق» بیشتر نباشد، به مدنیت «سطحی» بیشتر نیاز است.»

راه خلاصی از شر اربابان ما این نیست که خود نوع بشر به یک ارباب جمعی بر طبیعت تبدیل شود، بلکه این است که خیانت را در همان مفهوم استاد بشناسیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *