جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب شوک آینده از آلوین تافلر

«شوک آینده» کتابی نوشته آلوین تافلر، جامعه شناس و آینده پژوه مشهور است. اولین بار در سال ۱۹۷۰ منتشر شد، در دوران تحولات اجتماعی و فرهنگی مهم، جهان در حال تجربه پیشرفت های سریع تکنولوژیکی و تغییرات بی سابقه بود. کتاب تافلر در مورد خطرات “شوک آینده” هشدار می دهد، اصطلاحی که او برای توصیف استرس روانی ناشی از سرعت سریع تغییر در جامعه مدرن ابداع کرد. تافلر برای اولین بار در دهه ۱۹۶۰ زمانی که محقق IBM بود، از اصطلاح “شوک آینده” در مقاله ای در مجله استفاده کرد.

او استدلال می‌کند که سرعت فزاینده تغییر در جامعه، توانایی افراد برای سازگاری و کنار آمدن را تحت تأثیر قرار می‌دهد و منجر به احساس سردرگمی، سردرگمی و اضطراب می‌شود.

این کتاب امروزه، بیش از پنج دهه پس از انتشار اولیه، بسیار مرتبط است. سرعت سریع نوآوری های فناوری و تغییرات اجتماعی تنها شتاب گرفته است و بسیاری از پیش بینی های تافلر در مورد تأثیر فناوری بر زندگی ما محقق شده است. او افزایش اینترنت و تأثیر آن بر ارتباطات، رشد بخش خدمات و کاهش تولید و شیوع فزاینده بار اطلاعاتی را پیش‌بینی کرد.

تافلر روزنامه نگار و آینده پژوه بود. او مطالب زیادی در مورد مسائل اجتماعی و اقتصادی نوشت. او همچنین مشاور بسیاری از دولت ها و شرکت ها بود و به آنها در مورد مسائل مربوط به فناوری و تغییرات اجتماعی مشاوره می داد.

تافلر در این کتاب، سرعت فزاینده تغییر در جامعه غربی در طول ۳۰۰ سال گذشته را مورد بحث قرار می‌دهد که منجر به ظهور صحنه‌ای عجیب و غریب و به سرعت در حال تحول اجتماعی شده است. این باعث ایجاد یک بیماری روانشناختی جدید به نام “شوک آینده” شده و منجر به توسعه پدیده های اجتماعی عجیب و غریب مانند کلیساهای روانگردان، شهرهای علمی و باشگاه های تعویض همسر شده است. تافلر از افرادی مانند هربرت رید و کنت بولدینگ استناد می‌کند که استدلال می‌کنند که ما در حال گذر از انقلابی هستیم که با گذار از عصر حجر قدیم به عصر جدید قابل مقایسه است.

هربرت رید شاعر، مورخ هنر و فیلسوف انگلیسی بود که از چهره های برجسته جنبش سوررئالیست بود. او همچنین یک نویسنده پرکار در زمینه هنر، ادبیات و سیاست بود و از طرفداران مدرنیسم و ​​هنر آوانگارد بود، در حالی که بولدینگ یک اقتصاددان بریتانیایی و متفکر بین رشته‌ای بود که در اقتصاد، نظریه سیستم‌ها و بوم‌شناسی اجتماعی مشارکت داشت. او به خاطر توسعه مفهوم “زمین سفینه فضایی” و کارش بر روی نظریه کلی سیستم ها شهرت دارد.

مفهوم “زمین فضایی” توسط بولدینگ در دهه ۱۹۶۰ معرفی شد. این به این ایده اشاره دارد که زمین مانند یک سفینه فضایی است، با منابع محدود و محیطی شکننده که باید برای بقای همه ساکنان آن با دقت مدیریت شود. این مفهوم بر نیاز به همکاری جهانی برای رسیدگی به مسائلی مانند تغییرات آب و هوا و کاهش منابع تاکید دارد.

تافلر کتاب را با نشان دادن سرعت سریع تغییرات تکنولوژیکی با تقسیم ۵۰۰۰۰ سال گذشته تاریخ بشر به طول عمر آغاز می کند. او خاطرنشان می‌کند که اکثریت قریب به اتفاق همه کالاهای مادی که امروزه استفاده می‌شوند در هشتصدمین عمر کنونی توسعه یافته‌اند. تافلر همچنین مشاهده می کند که کشاورزی، پایه اصلی تمدن، سلطه خود را در بسیاری از کشورها از دست داده است، و به مرحله سوم توسعه اقتصادی رسیده است که در آن تعداد مشاغل یقه سفیدها از کارگران یقه آبی بیشتر است.

سرعت تکامل انسان در طول تاریخ ثبت شده حداقل ۱۰۰۰۰۰ برابر سریعتر از تکامل قبل از انسان است. سرعت تغییر در طول ۵۰۰۰ سال گذشته افزایش یافته است و به ویژه در طول ۳۰۰ سال گذشته قابل توجه بوده است.

تغییراتی که این زبان پربار را توجیه می‌کند شامل گسترده‌ترین و سریع‌ترین شهرنشینی‌ای است که جهان تاکنون دیده است، شتاب رشد اقتصادی در کشورهایی که به‌سوی ابرصنعت‌گرایی در حال مسابقه هستند، و موتور بزرگ و خروشان تغییر – فناوری. فناوری نیروی اصلی پشت رانش شتابی است که در اختراع فناوری حمل و نقل مشهود است. سرعت توسعه فناوری حمل و نقل نمونه بارز نرخ شتاب دهنده تغییرات است. میلیون ها سال طول کشید تا انسان به سرعت ۱۰ مایل در ساعت دست یابد، اما در ۵۸ سال، محدودیت سرعت چهار برابر شد و به ۴۰۰ مایل در ساعت رسید.

گذرا

گذرا به نرخ چرخش سریع روابط، تجربیات و کالاهای مادی اشاره دارد که به طور فزاینده ای در جامعه مدرن رایج است. تافلر استدلال می کند که این چرخش سریع سطح خطرناکی از شوک آینده را ایجاد می کند و مقابله با تغییرات مداوم را برای افراد دشوار می کند.

علاوه بر این، کتاب انقلاب اجاره را مورد بحث قرار می‌دهد که مدت‌ها قبل از به وجود آمدن اپلیکیشن‌های مدرن مانند Airbnb، گذرا بودن را تشدید می‌کند. با افزایش ثروت، نیازهای انسانی کمتر جهانی می‌شوند و بیشتر فردی می‌شوند، که منجر به جامعه‌ای می‌شود که در آن افراد به احتمال زیاد چیزهایی را که فقط به‌طور موقت به آن‌ها نیاز دارند اجاره می‌کنند. در نهایت، این کتاب تاکید می‌کند که آمریکایی‌های متحرک‌ترین افراد نه تنها فقیرترین‌ها هستند، بلکه شامل متخصصان و مدیران نیز می‌شوند، که نشان می‌دهد که گذار به یک جامعه فوق‌صنعتی باعث ایجاد تغییرات قابل‌توجهی در شیوه زندگی و کار مردم می‌شود.

«شوک آینده» همچنین میزان فزاینده پیام‌هایی را که به طور متوسط ​​بزرگسالان آمریکایی هر روز در معرض آنها قرار می‌دهند، از جمله تبلیغات چاپی، رادیویی و تلویزیونی در دهه ۱۹۷۰ مورد بحث قرار می‌دهد. این کتاب نشان می‌دهد که چگونه تبلیغ‌کنندگان سعی می‌کنند حداکثر تصاویر را در حداقل زمان به اشتراک بگذارند و از تکنیک‌های نمادین برای تسریع جریان تصویر استفاده کنند.

نیل پستمن و مارشال مک لوهان دو نظریه پرداز مهم رسانه ای بودند که به طور گسترده درباره تأثیرات اشکال جدید ارتباط بر جامعه نوشتند. همانطور که تلویزیون و تلویزیون رنگی اختراع شدند، آنها استدلال کردند که این فناوری ها اساساً نحوه تعامل ما با یکدیگر و جهان را تغییر خواهند داد.

پستمن به ویژه در مورد تأثیر تلویزیون بر توانایی ما برای استدلال و تفکر انتقادی نگران بود. او استدلال می‌کرد که تلویزیون رسانه‌ای است که بر سرگرمی بیش از اطلاعات تأکید می‌کند و به درک پراکنده و سطحی جهان تشویق می‌کند. او در کتاب خود با عنوان «سرگرمی تا حد مرگ» نوشت که «تلویزیون روش اصلی فرهنگ ما برای شناخت خود است. بنابراین… چگونه تلویزیون جهان را صحنه سازی می کند، الگویی می شود که چگونه جهان باید به درستی صحنه سازی شود.»

مک لوهان، از سوی دیگر، معتقد بود که اشکال جدید ارتباط مانند تلویزیون و تلویزیون رنگی به دهکده ای جهانی منجر می شود، جایی که مردم از سراسر جهان می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. او معتقد بود که این فناوری ها به شکستن موانع فرهنگی و ایجاد دنیایی به هم پیوسته تر کمک می کند. او معروف بود که «رسانه پیام است»، با این استدلال که شکل ارتباط به اندازه محتوا مهم است.

این بیانیه بیانگر این است که رسانه درک ما از واقعیت را شکل می دهد و درک ما از زمان و مکان را تغییر می دهد. علاوه بر این، رسانه های مختلف ویژگی های متفاوتی دارند که بر نحوه ارتباط ما تأثیر می گذارد. مک لوهان همچنین معتقد بود که رسانه ای که از طریق آن ارتباط برقرار می کنیم فرهنگ و جامعه ما را شکل می دهد. به عنوان مثال، رسانه های اجتماعی تأثیر قابل توجهی بر نحوه تعامل ما با یکدیگر، حریم خصوصی ما و انتشار اطلاعات داشته اند. در نهایت مک لوهان معتقد بود که رسانه بخشی از یک سیستم بزرگتر است که شامل سایر فن آوری ها، نهادها و شیوه های فرهنگی است و تغییرات در یک رسانه می تواند اثرات موجی در کل سیستم داشته باشد.

پستمن و مک لوهان، علیرغم دیدگاه های متفاوتشان، موافق بودند که اشکال جدید ارتباط، جامعه را به شیوه های عمیقی تغییر می دهند. آنها معتقد بودند که ما باید از تأثیرات این فناوری ها آگاه باشیم و در مورد نحوه استفاده از آنها به طور انتقادی فکر کنیم.

پستمن مخصوصاً نگران تأثیر تلویزیون بر آموزش بود. او استدلال می‌کرد که تلویزیون رسانه‌ای است که به جای تعامل فعال، مصرف غیرفعال را تشویق می‌کند و توانایی ما برای تفکر انتقادی و یادگیری عمیق را تضعیف می‌کند.

تافلر، به نوبه خود، بر جنبه آموزشی فناوری تمرکز نکرد – او بسیار بیشتر بر سرعت و اختلال تمرکز داشت. به عنوان مثال، تافلر تأکید می کند که این افزایش نرخ ارتباط است که منجر به موفقیت دوره های تندخوانی شده است. علاوه بر این، کتاب استدلال می کند که انقلاب فوق صنعتی فرصت های جدیدی برای رشد شخصی، ماجراجویی و لذت به ارمغان خواهد آورد. با این حال، مشکل این نیست که آیا انسان می‌تواند از گروه‌بندی و استانداردسازی جان سالم به در ببرد، بلکه این است که آیا می‌تواند در محیطی مملو از تازگی از آزادی جان سالم به در ببرد.

به عبارت دیگر، تافلر به اندازه پاسخ انسان به آینده نگران آینده نبود.

او نگران بود که سرعت فزاینده تغییرات تکنولوژیکی و اجتماعی مردم را از هم جدا می‌کند و از «استرس و بی‌حسی» رنج می‌برد. پیام اصلی تافلر این بود که افراد و جوامع برای جلوگیری از شوک آینده و پیشرفت در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، باید خود را با این نرخ شتابان تغییر وفق دهند.

بنابراین، «شوک آینده» یک چشم انداز دیستوپیک از آینده نیست، بلکه بیشتر شبیه یک آژیر هشدار است، «قبل از اینکه خیلی دیر شود سازگار شوید».

بی سوادان قرن ۲۱ کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی خواهند بود که نمی توانند یاد بگیرند، بیاموزند و دوباره یاد بگیرند. – آلوین تافلر

سایبورگ ها

تافلر سپس امکان ادغام انسان و ماشین پیشرفته، معروف به “سایبورگ” را مورد بحث قرار می دهد که به دلیل کار هزاران مهندس، ریاضیدان، زیست شناس، جراح، شیمیدان، متخصص اعصاب و متخصص ارتباطات به واقعیت نزدیک تر می شود. این کتاب ایده ترکیب شدن یک مغز بی‌جسم با حسگرها، گیرنده‌ها و عوامل مصنوعی را بررسی می‌کند که می‌تواند یک انسان ساخته شده از سیم و پلاستیک را ایجاد کند. تافلر همچنین پیشرفت های حاصل در زمینه رباتیک را برجسته می کند، از جمله ایجاد انسان نماهای بسیار شبیه به زندگی با کنترل کامپیوتری که قادر به شبیه سازی طیف گسترده ای از احساسات هستند.

دیگر داستان علمی تخیلی نیست. سال‌هاست که ما روبات‌هایی داریم که می‌توانند امکانات جدیدی برای توسعه ربات‌های هوشمند ایجاد کنند که می‌توانند یاد بگیرند و با محیط خود سازگار شوند. حوزه رباتیک به سرعت در حال پیشرفت است و ما شاهد ظهور ربات هایی هستیم که می توانند وظایف پیچیده ای را انجام دهند و با انسان ها به روش های جدید و نوآورانه تعامل داشته باشند. همانطور که هوش مصنوعی به تکامل خود ادامه می‌دهد، می‌توان انتظار داشت که در سال‌های آینده شاهد پیشرفت‌های هیجان‌انگیزتری در زمینه رباتیک باشیم.

اما از بسیاری جهات مهم، ما قبلاً به مرحله گذار از انسان به “سایبورگ” رسیده ایم. مثال‌های مهم آن شامل رابط‌های مغز و رایانه است که به افراد اجازه می‌دهد ماشین‌ها را با افکار خود کنترل کنند. به عنوان مثال، استیون هاوکینگ توانست با استفاده از یک رابط کامپیوتری که با حرکات چشم او کنترل می شد، ارتباط برقرار کند.

علاوه بر این، حتی تلفن های هوشمند نیز نوعی وجود سایبورگ را فعال کرده اند. بسیاری از تفکر، محاسبه، پیش بینی، ارتباط، معاملات و به خاطر سپردن ما در حال حاضر از طریق این دستگاه ها و سایر فناوری ها رخ می دهد.

هدف نهایی پیوند مستقیم مغز انسان با کامپیوتر است که هوش انسان و ماشین را با پیوند دادن آنها به یکدیگر به صورت ارگانیک افزایش می دهد. این موضوع برای تافلر در دهه ۱۹۷۰ شناخته شده بود. به عبارت دیگر، حرکت به سمت ادغام مغز با ماشین‌ها ایده‌ای تصادفی و اخیر نیست، بلکه تلاش هماهنگ دانشمندان و مهندسان برای چندین دهه است.

ساختار خانواده

تافلر تغییرات در ساختار خانواده را که ممکن است در آینده به دلیل تحولات تکنولوژیکی و اجتماعی رخ دهد، مورد بحث قرار می دهد. تافلر پیش‌بینی می‌کند که خانواده‌ها به طور فزاینده‌ای ساده‌تر می‌شوند و بسیاری از زوج‌ها بدون فرزند می‌مانند یا بچه‌دار شدن را تا زمان بازنشستگی به تعویق می‌اندازند. او همچنین پیشنهاد می‌کند که والدین حرفه‌ای ممکن است وظیفه تربیت فرزند دیگران را بر عهده بگیرند و خانواده‌ها و اجتماعات عمومی ممکن است رایج‌تر شوند. در این دنیا، ازدواج های زنجیره ای نتیجه طبیعی و اجتناب ناپذیر نظم اجتماعی است که در آن روابط و پیوندها با محیط گذرا است.

ازدواج های زنجیره ای به الگوی اصلی ازدواج فردا تبدیل خواهند شد، به طوری که از هر چهار داماد در آمریکا یک نفر قبلاً به محراب رفته است. طلاق آسان خواهد بود، زیرا تدارکات مسئولانه ای برای فرزندان در نظر گرفته شده است، و والدین حرفه ای می تواند موج بزرگی از طلاق را ایجاد کند. این کتاب همچنین به این موضوع می‌پردازد که چگونه کودکان در این جامعه فوق‌صنعتی با دایره‌ای از “نیمه خواهر و برادر” بزرگ می‌شوند.

توجه به این نکته مهم است که برخی از پیش بینی های انجام شده توسط تافلر به طور کامل محقق نشده اند، در حالی که برخی دیگر درجاتی از تحقق را دیده اند.

با توجه به پیش بینی بی فرزند ماندن زوج ها یا به تعویق انداختن بچه دار شدن تا بازنشستگی، در بسیاری از کشورهای توسعه یافته نرخ باروری کاهش یافته است. بر اساس گزارش بانک جهانی، نرخ باروری جهانی از ۴.۹۵ در سال ۱۹۶۰ به ۲.۴ در سال ۲۰۱۹ کاهش یافته است. در ایالات متحده نیز نرخ باروری کاهش یافته است، از ۲.۴۷ در سال ۱۹۷۰ به ۱.۶۴ در سال ۲۰۲۰، که کمتر از سطح جایگزینی ۲.۱ است. . با این حال، شایان ذکر است که این کاهش در نرخ باروری لزوماً منجر به افزایش قابل توجه زوج‌های بدون فرزند یا زوج‌هایی که بچه‌دار شدن را به بازنشستگی موکول می‌کنند، نشده است.

پیش‌بینی تافلر از والدین حرفه‌ای که وظیفه تربیت کودک را برای دیگران بر عهده می‌گیرند، با رشد صنعت مراقبت از کودکان تا حدودی تحقق یافته است. برای مثال، در ایالات متحده، اداره آمار کار پیش‌بینی می‌کند که استخدام کارگران مراقبت از کودکان از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۹ به میزان ۲ درصد افزایش می‌یابد، که تقریباً به سرعت میانگین برای همه مشاغل است.

پیش‌بینی رایج‌تر شدن خانواده‌ها و کمون‌های جمعی به طور کامل محقق نشده است. در حالی که نمونه هایی از زندگی جمعی وجود داشته است، مانند اجتماعات عمدی، همنشینی، و روستاهای زیست محیطی، آنها بخش کوچکی از جمعیت باقی می مانند.

پیش‌بینی تافلر از تبدیل شدن ازدواج‌های سریالی به جریان اصلی نیز تا حدودی تحقق یافته است. بر اساس گزارش مرکز ملی آمار سلامت، نرخ طلاق در ایالات متحده از ۲.۲ در هر ۱۰۰۰ نفر در سال ۱۹۶۰ به ۲.۹ در هر ۱۰۰۰ نفر در سال ۲۰۱۹ افزایش یافته است. درصد افرادی که چندین بار ازدواج کرده اند نیز افزایش یافته است. طبق آمار اداره سرشماری ایالات متحده، در سال ۲۰۱۹، ۱۲.۶ درصد از مردان و ۱۳.۶ درصد از زنان سه بار یا بیشتر ازدواج کرده اند.

پیش‌بینی تافلر از رشد کودکان با دایره‌ای از “نیمه خواهر و برادر” نیز تا حدودی تحقق یافته است. با رشد خانواده های ترکیبی، خانواده های ناتنی و ترتیبات والدینی مشترک، کودکان ممکن است خواهر و برادر ناتنی، خواهر و برادر ناتنی یا سایر خواهر و برادرهای غیر سنتی داشته باشند.

آیا تافلر می خواست این تغییرات در ساختار خانواده رخ دهد؟

تافلر معتقد بود که ساختار سنتی خانواده هسته‌ای، متشکل از یک زوج متاهل و فرزندانشان که با هم در یک خانواده زندگی می‌کنند، در مقابل تغییرات سریع اجتماعی و اقتصادی دیگر پایدار یا مطلوب نیست.

با این حال، توجه به این نکته مهم است که تافلر از تغییرات خاصی در ساختار خانواده حمایت نکرد. در عوض، او استدلال کرد که جامعه باید با نیازهای در حال تغییر افراد و خانواده ها سازگار شود و ساختار خانواده به طور طبیعی برای منعکس کننده این تغییرات تکامل می یابد. به طور خلاصه، تافلر لزوماً نمی‌خواست تغییراتی رخ دهد، بلکه پیش‌بینی می‌کرد که این تغییرات در نتیجه تغییرات اجتماعی و اقتصادی بزرگ‌تر رخ دهد.

تنوع ادبی

تافلر همچنین افزایش تنوع ادبی در کشورهای پیشرفته تکنولوژیکی و پیدایش خرده فرهنگ ها در آنها را پیش بینی می کند. رشد خرده فرهنگ‌های متمایز و افزایش تعداد سرگرمی‌ها، سرگرمی‌ها، بازی‌ها، ورزش‌ها و سرگرمی‌های قابل قبول منجر به تشدید شاخص گذرا می‌شود، معیاری است که نشان می‌دهد چقدر از یک خرده فرهنگ به خرده‌فرهنگ دیگر می‌رویم، و چند بار هویتمان را تغییر دهیم این منجر به تشدید مشکل بیش از حد انتخاب می شود که باعث ایجاد “بحران هویت” در میان توده های مردم می شود. مردم در آینده زمان بیشتری را صرف جستجوی سبک ها و خرده فرهنگ ها می کنند و از یک گروه قبیله ای به گروه دیگر می روند که تحرک اجتماعی آینده است.

این پیش بینی تا حدودی تحقق یافته است. با ظهور اینترنت و رسانه های اجتماعی، مردم دسترسی بیشتری به اطلاعات دارند که منجر به افزایش تعداد خرده فرهنگ ها و علاقه مندی های خاص شده است. بر اساس مطالعه‌ای که توسط مرکز تحقیقاتی Pew انجام شده، ۷۲ درصد از بزرگسالان آمریکایی از رسانه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند که بستری را برای افراد فراهم می‌کند تا با دیگرانی که علایق و علایق مشترک دارند ارتباط برقرار کنند. علاوه بر این، افزایش خدمات استریم منجر به افزایش در دسترس بودن محتوای متنوع از جمله کتاب، فیلم و برنامه های تلویزیونی شده است.

پیش‌بینی تافلر از تشدید در شاخص گذرا نیز تا حدودی تحقق یافته است. بر اساس مطالعه‌ای که توسط اداره آمار کار انجام شده، میانگین دوره تصدی کارگران با کارفرمای فعلی‌شان در سال ۲۰۲۰ ۴.۱ سال بوده است که نسبت به ۴.۶ سال در سال ۲۰۱۴ کاهش یافته است. برای تجربیات جدید و جستجوی هویت.

پیش‌بینی تافلر در مورد تشدید مشکل بیش از حد انتخاب و بحران هویت نیز تا حدودی تحقق یافته است. با وجود گزینه های فراوان در جنبه های مختلف زندگی، افراد ممکن است احساس غرق شدن کنند و برای تصمیم گیری دچار مشکل شوند. بر اساس مطالعه ای توسط دانشگاه کلمبیا، تعداد گزینه های موجود در سوپرمارکت های متوسط ​​از ۹۰۰۰ در دهه ۱۹۹۰ به ۴۰۰۰۰ در سال ۲۰۱۰ افزایش یافت. این فراوانی انتخاب می تواند منجر به فلج تصمیم گیری و احساس نارضایتی از گزینه انتخابی شود.

پیش‌بینی تافلر از افرادی که زمان بیشتری را صرف جستجوی سبک‌ها و خرده فرهنگ‌ها می‌کنند و از یک گروه قبیله‌ای به گروه قبیله‌ای دیگر حرکت می‌کنند نیز درجاتی از تحقق را دیده است. بر اساس مطالعه‌ای که توسط مرکز تحقیقاتی Pew انجام شده است، ۴۳ درصد از آمریکایی‌ها حداقل یک بار وابستگی مذهبی خود را تغییر داده‌اند و ۶۲ درصد از کسانی که این کار را انجام داده‌اند به کلی به یک سنت مذهبی متفاوت تغییر کرده‌اند. علاوه بر این، طبق نظرسنجی Eventbrite، ۷۸ درصد از هزاره‌ها ترجیح می‌دهند برای تجربه‌ها پول خرج کنند تا چیزها، که نشان دهنده تمایل به تجربه‌های جدید و جستجوی هویت است.

مقابله با شوک آینده

این کتاب با بحث در مورد روش های مختلف واکنش افراد به شوک آینده، که ناشی از استرس تصمیم گیری همراه با اضافه بار حسی و شناختی است، به پایان می رسد.

یکی از پاسخ های رایج انکار آشکار است که در آن افراد از واقعیت ناخواسته جلوگیری می کنند. پاسخ دیگر تخصص گرایی است که در آن افراد با تغییرات همگام هستند اما فقط در بخش محدودی از زندگی. پاسخ سوم، بازگشت وسواس گونه به روال های تطبیقی ​​موفق قبلی است که اکنون نامربوط و نامناسب هستند. پاسخ چهارم Super-Simplifier است که به دنبال یک معادله ساده برای توضیح همه چیزهای جدید پیچیده ای است که او را تهدید می کند. همه این پاسخ ها زمانی که فرد در نهایت مجبور می شود خود را با بحران های عظیم زندگی سازگار کند، احتمال فاجعه شخصی را افزایش می دهد.

با افزایش سرعت تغییرات و بار بیش از حد اطلاعات، افراد ممکن است برای سازگاری با واقعیت‌های جدید و مقابله با استرس تصمیم‌گیری دچار مشکل شوند.

پاسخ انکار آشکار در سال های اخیر آشکارتر شده است.

مثالها عبارتند از:

قطبی شدن سیاسی: در بسیاری از کشورها، قطب بندی سیاسی به طور فزاینده ای شدید شده است، به طوری که مردم در طرف های مخالف طیف سیاسی در “اتاق های پژواک” جداگانه زندگی می کنند، جایی که آنها فقط نظراتی را می شنوند که باورهای موجود آنها را تقویت می کند. این می تواند منجر به انکار مشروعیت دیدگاه های مخالف و عدم تمایل به سازش یا همکاری با یکدیگر شود.
انکار تغییرات جمعیتی: از آنجایی که تغییرات جمعیتی در جوامع رخ می دهد، برخی از افراد ممکن است تغییرات ناشی از افزایش تنوع، مانند تفاوت های فرهنگی، موانع زبانی، یا تنش های اجتماعی را انکار کنند یا در برابر آن مقاومت کنند. این انکار می‌تواند منجر به عدم درک یا پذیرش افراد با پیشینه‌های مختلف یا عدم مشارکت در تلاش‌ها برای ارتقای شمول و تنوع شود.
انکار اعتیاد به رسانه های اجتماعی: با ادامه رشد استفاده از رسانه های اجتماعی، برخی از افراد ممکن است اثرات منفی استفاده بیش از حد از رسانه های اجتماعی بر سلامت روان، روابط و بهره وری را انکار کنند یا نادیده بگیرند.
انکار منسوخ شدن فناوری: با پیشرفت فناوری با سرعت فزاینده‌ای، برخی از افراد ممکن است در برابر ارتقا به فناوری‌های جدید مقاومت کنند یا از یادگیری مهارت‌های فناوری جدید خودداری کنند. این انکار می تواند منجر به عدم رقابت پذیری در بازار کار یا مشکل در استفاده از فناوری های جدید شود.
واکنش تخصص گرایی نیز در جامعه امروزی رواج بیشتری یافته است. با افزایش پیچیدگی زمینه های مختلف، افراد ممکن است برای همگام شدن با تغییر و پیچیدگی، تخصص در بخش محدودی از زندگی را انتخاب کنند. این را می توان در افزایش تعداد افرادی که به دنبال مدارک و مشاغل تخصصی هستند مشاهده کرد.

واکنش بازگشت وسواسی به روال های انطباقی موفق قبلی نیز آشکارتر شده است، به ویژه در رابطه با سیاست. برخی از افراد و گروه ها ممکن است به عقاید و ایدئولوژی های منسوخ یا نامربوط پایبند باشند و از انطباق با شرایط در حال تغییر یا اطلاعات جدید خودداری کنند.

واکنش Super-Simplifier نیز به ویژه در عصر رسانه های اجتماعی و اینترنت رایج تر شده است. با فراوانی اطلاعات موجود، افراد ممکن است به دنبال توضیحات ساده‌ای برای مسائل پیچیده باشند که منجر به انتشار اطلاعات نادرست و تئوری‌های توطئه می‌شود. در اینجا فقط سه نمونه از بسیاری از آنها وجود دارد:

۵G باعث COVID-19 می شود: برخی از نظریه پردازان توطئه ادعا کرده اند که عرضه فناوری بی سیم ۵G مسئول همه گیری COVID-19 است، با وجود اینکه هیچ مدرک علمی برای تأیید این ادعا وجود ندارد. این نظریه به طور گسترده توسط کارشناسان بهداشت و شرکت های مخابراتی رد شده است، اما همچنان به صورت آنلاین منتشر می شود.
زمین مسطح: این تئوری است که زمین یک کره نیست، بلکه یک دیسک تخت است. با وجود قرن‌ها شواهد علمی بر خلاف آن، برخی از مردم همچنان به این نظریه اعتقاد دارند که در سال‌های اخیر توسط رسانه‌های اجتماعی و دیگر پلتفرم‌های آنلاین تقویت شده است.
Chemtrails: برخی از نظریه پردازان توطئه معتقدند که contrail های به جا مانده از هواپیما در آسمان در واقع بخشی از یک توطئه دولتی برای انتشار مواد شیمیایی مضر در جو است. این نظریه کاملاً توسط دانشمندان رد شده است و به این نکته اشاره کرده‌اند که contrails صرفاً نتیجه متراکم شدن بخار آب در هوای سرد است.

شتاب تغییر

یکی از موضوعات اصلی کتاب تافلر شتاب تغییر است.

دلیل اینکه شوک آینده خواستار تجدید نظر شده است این بود که تافلر، بر خلاف بسیاری دیگر، به وضوح نیاز به پرداختن به این واقعیت را می دید که جامعه به سرعت در حال تغییر است، و حتی در آینده با سرعت بیشتری تغییر خواهد کرد.

برای ما آسان است، در سال ۲۰۲۳، به ویژه با معرفی هوش مصنوعی به جریان اصلی، انتظار جهانی را داشته باشیم که حتی سریعتر از آنچه اکنون در حال حرکت است حرکت کند. اما در دهه ۱۹۹۰ چندان آشکار نبود، چه رسد به دهه ۱۹۷۰. تافلر نه تنها این مشکل شتاب دادن به سرعت را پیش بینی می کرد، بلکه در پیش بینی تغییرات در کار، اوقات فراغت و همه زمینه های زندگی نیز درست عمل می کرد.

من یک بار مصاحبه ای با نیل دگراس تایسون را تماشا کردم و او هوش مصنوعی را نادیده گرفت و گفت که هر چقدر هم که در دستکاری داده ها خوب باشد، هرگز نمی تواند مانند انسان ها به بینش های اصلی دست یابد.

این یک ایده عجیب و غریب نیست. در مقاله قبلی، من در مورد اینکه چگونه راجر پنروز به نکته مشابهی اشاره کرده است، در آن A.I. مثل یک انسان نمی فهمد. او استدلال می کند که خلاقیت انسان را نمی توان به یک فرآیند محاسباتی تقلیل داد، زیرا شامل جنبه های غیرقابل محاسبه ذهن، مانند شهود، بینش و درک است. پنروز پیشنهاد می کند که خلاقیت انسان از تعامل فرآیندهای خودآگاه و ناخودآگاه در مغز ناشی می شود که توسط ماشین ها قابل تکرار نیستند. او استدلال می کند که فرآیند خلاق شامل درجه ای از تصادفی است که در الگوریتم های قطعی مورد استفاده در هوش مصنوعی وجود ندارد.

اما بسیاری از مردم فکر می کردند که چیزی مانند Chat GPT غیرممکن است، مانند جان سرل و نوام چامسکی.

استدلال اتاق چینی سرل و نظریه گرامر زاینده چامسکی هر دو بر این ایده مبتنی بودند که درک زبان به چیزی بیش از توانایی پردازش نمادها و قوانین نیاز دارد. سرل استدلال کرد که چیزی ذاتاً متفاوت در مورد آگاهی انسان وجود دارد که ماشین‌ها هرگز نمی‌توانند آن را تکرار کنند، در حالی که چامسکی اظهار داشت که توانایی زبانی انسان ذاتی است و به گونه‌ای به مغز متصل می‌شود که توسط ماشین‌ها قابل تکرار نیست.

با این حال، GPT نشان داده است که ماشین‌ها را می‌توان برای درک و تولید زبان در سطحی آموزش داد که زمانی غیرممکن تصور می‌شد. در حالی که GPT مانند انسان ها آگاهی یا احساسات ندارد، توانایی قابل توجهی در پردازش زبان و ایجاد پاسخ هایی که اغلب از پاسخ های یک انسان غیرقابل تشخیص است، نشان داده است.

شکی نیست که این فناوری در سال های آینده به پیشرفت و پیشرفت خود ادامه خواهد داد. تنها مانع واقعی برای پیشرفت بیشتر در A.I. یک اختلال بزرگ است، جنگی که می تواند زنجیره تامین جهانی را که ریزتراشه های پیچیده مورد نیاز برای A.I را مونتاژ می کند، مختل کند. چنین جنگی بعید نیست. به عنوان مثال، اگر چین با تایوان وارد جنگ شود، سرعت توسعه A.I. می تواند به طور چشمگیری برای چندین سال کند شود. اما در غیاب چنین تضادها و اختلالاتی، تنها موضع محتاطانه ای که می توان داشت، دیدگاه باز است. و همانطور که تافلر بیش از ۵۰ سال پیش توصیه کرد، آماده باشید که دوباره یاد بگیرید و دوباره یاد بگیرید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *