جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب فرهنگ خودشیفتگی از کریستوفر لاش

فرهنگ خودشیفتگی توسط کریستوفر لاش در سال ۱۹۷۹ منتشر شد. لاش استدلال می‌کند که «نسل من» که تام وولف قبلاً آن را جشن می‌گرفت، در واقع ناکارآمد، پوچ و شایسته تحقیر بود.

او استدلال خود را بر بینش زیگموند فروید استوار می کند که مقاله مهمی در این زمینه به نام «در مورد خودشیفتگی» نوشت. در ابتدا، لاش به یک پارادوکس اجتماعی اشاره می کند. از مردم انتظار می رود که تسلیم قوانین جامعه شوند، اما جامعه مدرن حاضر نیست این قوانین را در یک کد اخلاقی قرار دهد. واکنش فرد این است که خودش را جذب کند و به دور از احساس شادی یا بزرگی، کارآمدی و ارزش خود را از دست می دهد. خود به سمت حالت منفعل که در آن جهان شکل نگرفته باقی می ماند، منقبض می شود.

خود امپریالیستی خود شیدایی و تجربه‌خوار به خودی بزرگ، خودشیفته، شیرخوارانه و خالی پسرفت می‌کند: «چاله مرطوب تاریک» همانطور که رودلف وورلیتزر در نوگ می‌نویسد، «جایی که همه چیز دیر یا زود راه خود را پیدا می‌کند. من نزدیک در ورودی می مانم و در حالی که کالاها را به داخل هل می دهند دست به کار می شوم، گوش می دهم و سر تکان می دهم.

فرهنگ خودشیفتگی، لاش

او سپس اصطلاحی را از فیلیپ ریف، نویسنده کتاب «پیروزی درمانگر»، «مرد روانشناس» وام گرفت. مرد روانشناس کیست؟ او فردی مدرن است که خود را از ریشه و گذشته خود بریده است. او گرفتار اضطراب، افسردگی، نارضایتی های مبهم و احساس پوچی درونی است.

او نه به دنبال تمجید از خود است و نه تعالی معنوی، بلکه به دنبال آرامش روحی است، در شرایطی که به طور فزاینده ای بر خلاف آن عمل می کند. در حالی که انسان قبلاً به کشیش ها، واعظان خودیاری یا مدل های موفقیت مانند رهبران تجاری موفق نگاه می کرد، متحد اصلی او در مبارزه برای خونسردی اکنون درمانگر است. معادل مدرن رستگاری «سلامت روان» است.

درمان خود را به عنوان جانشین فردگرایی ناهموار و مذهب تثبیت کرده است. اما این بدان معنا نیست که «پیروزی درمانگر» به خودی خود به دین جدیدی تبدیل شده است. درمان یک ضد دین است، نه همیشه به این دلیل که به تبیین عقلانی یا روش های علمی شفا پایبند است، همانطور که پزشکان آن می خواهند باور کنیم، بلکه به این دلیل که جامعه مدرن «آینده ای ندارد» و بنابراین به چیزی فراتر از نیازهای فوری خود فکر نمی کند. .

فرهنگ خودشیفتگی، لاش

هدف اصلی درمانگر کمک به شما برای ایجاد آینده نیست، بلکه آرام کردن شماست. او نمی خواهد که شما به آینده نگاه کنید، بلکه می خواهد روی احساسات خود در زمان حال تمرکز کنید. در اینجا ایده این نیست که درمانگر باید مسئول انجام این کارکردها باشد – وظیفه او انجام این کار نیست. اما از آنجایی که درمان نقش دین را در کاهش اضطراب انسان نسبت به آینده و هدف زندگی اش بر عهده گرفته است، وظیفه سنگین پاسخگویی خوب به مردم و توانمندسازی آنها را بر عهده دارد. با این حال، لاش استدلال می کند که برعکس عمل می کند، انسان را بیش از پیش کاهش می دهد. حتی معنا و عشق برای درمانگر به خودی خود ارزشمند نیستند، اما تا آنجا که نیازهای عاطفی بیمار را برآورده می کنند مفید هستند.

هرگز به ذهن درمانگر خطور نمی کند که آزمودنی را تشویق کند که نیازها و علایق خود را تابع دیگران، کسی یا سنت هایی باشد که خارج از خودش است. عشق از خود گذشتگی است و معنا تسلیم شدن در برابر مقام بالاتر. این تصعیدها (انرژی لیبیدینال) به طور غیرقابل تحملی سرکوبگر تلقی می شوند. لاش در اینجا به ایده فروید در مورد تصعید و انرژی لیبیدینال اشاره می کند. به طور خلاصه، نفس فرد از دوران جوانی از طریق انرژی جنسی (یا لیبیدینی) تغذیه می شود. زمانی از زندگی ناامید می‌شود، وقتی عشقی که قبلاً به درون خود می‌کرد، متوجه کسی می‌شود که لطف نمی‌کند. سپس به درون خود عقب نشینی می کند و دچار خودشیفتگی و هذیان می شود. این طرحی بسیار خشن از مفهوم خودشیفتگی فروید است.

درمان‌های پسا فرویدی تلاش می‌کنند تا فرد را از ایده‌های عشق و وظیفه خلاص کنند، و سلامت روان برای آن‌ها به معنای ارضای هر انگیزه و از بین بردن همه بازدارندگی‌ها است.

تبلیغات
لاش در بخش جالبی در مورد کار ایلول در مورد پروپاگاندا اشاره می کند که پروپاگاندا از حقایق برای حمایت از یک استدلال استفاده نمی کند، بلکه برای اعمال فشار احساسی استفاده می کند. تبلیغات هم همین کار را می کند. اما در هر دو مورد، هدف این نیست که جذابیت عاطفی را آشکار یا مستقیم نشان دهیم – جذابیت عاطفی از طریق خود واقعیت‌ها ایجاد می‌شود که به فرد این توهم را می‌دهد که «آگاه شده است».

از آنجایی که مبلغان می‌دانند که افراد تحصیل کرده از حقایق و توهم مطلع بودن لذت می‌برند، از شعارهای بلند استفاده نمی‌کنند یا به ایده‌های خارق‌العاده متوسل می‌شوند. آنها به قهرمانی و فداکاری دعوت نمی کنند و یا گذشته باشکوه را به مخاطب خود یادآوری می کنند. آنها فقط به “واقعیت ها” پایبند هستند. این نشان دهنده اتحاد تبلیغات و “اطلاعات” است.

انتقاد لاش یک دیدگاه افراطی است و می‌توان آن را ارتجاعی تفسیر کرد. اما ارزش کتاب را نه در حقایق تحت اللفظی نقدهای مطرح شده، بلکه در وجود چنین دیدگاهی می توان یافت. هیچ ضرری در درمان وجود ندارد. یک فرد می تواند از طریق تجزیه و تحلیل، بینش مفیدی در مورد ماهیت افکار خود بیابد. خود اندیشی ارزشمند است. اما جنبه آسیب شناختی درمان زمانی ظاهر می شود که تنها ایده آل مورد علاقه فرد شود.

به عبارت دیگر، فرد مدرن به جای تلاش برای موفقیت شخصی، یا تغییر اجتماعی، یا روشنگری معنوی، تنها به اجتناب از درد علاقه مند است. مشکل نداشتن علاقه ای جز درمان این است که فرد را کوچک می کند و زندگی را کم ماجراتر و کم معنا می کند. علاقه به بهبود سلامتی هیچ ایرادی ندارد، اما زمانی که به تنها دغدغه فرد تبدیل شود، به هیپوکندری و خودشیفتگی منجر می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *