جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب ماهیت اشیا از لوکرتیوس

“طبیعت اشیا” اثر لوکرتیوس یک شاهکار حماسی از شعر فلسفی است که گستره وسیع فلسفه اپیکوری را در پس زمینه جهانی در حرکت دائمی بررسی می کند. اصول اتمیسم، نامتناهی بودن جهان، ماهیت ذهن و روح و ادراک انسان و همچنین نقش پدیده های طبیعی و ترس از مرگ را آشکار می کند.

در این اثر، لوکرتیوس جهان را متشکل از ذرات نامرئی و غیرقابل تخریب، اتم‌ها، تصور می‌کند که تا ابد در یک فضای خالی بینهایت حرکت می‌کنند. هر چیزی که وجود دارد – ستارگان، زمین، اقیانوس ها و همه حیات – صرفاً آرایش های متفاوت این اتم ها هستند. تغییر و رشد و زوال چیزی جز حرکت و آرایش مجدد اتم ها، رقص زیبای خلقت و نابودی نیست.

لوکرتیوس توجه خود را به روح و ذهن معطوف می کند و استدلال می کند که آنها نیز از اتم های ظریف تر ساخته شده اند و فانی هستند. این استدلال مبنای گفتمان او درباره ترس از مرگ است. در اصل، او ادعا می کند که نباید از مرگ ترسید، زیرا وقتی می میریم، اتم های ما فقط پراکنده می شوند و به جهان باز می گردند. از آنجایی که مرگ به معنای پایان احساس و آگاهی است، هیچ ترسی از آن نیست.

لوکرتیوس در سراسر متن گفتمانی شاعرانه از جهان طبیعی و پدیده های آن را به کار می گیرد. زمین لرزه ها، طوفان ها، فصول – همه با حرکت و برهم کنش اتم ها توضیح داده می شوند. او نگاهی به جهان مبتنی بر درک عقلانی و عاری از خرافات را تشویق می کند.

«طبیعت اشیا» در نهایت کاوشی قدرتمند و غنایی درباره جهان، طبیعت انسان و جهان فیزیکی است. لوکرتیوس با روشن کردن قوانین کیهان، زیبایی هستی را تجلیل می کند و پاسخی منطقی و آرام به ترس ها و اضطراب های زندگی ارائه می دهد. این جشن کنجکاوی انسان و میل به دانش است که دیدگاهی متفکرانه در مورد ماهیت زندگی، مرگ و جایگاه ما در رقص بی‌نهایت اتم‌ها که جهان هستی است، ارائه می‌کند.

فلسفه عملی
اپیکور فیلسوفانی را که برای درمان رنج بشر تلاش نمی کردند، تحقیر می کرد. همانطور که اگر پزشکی نتواند بیماری را از بین ببرد هیچ فایده ای ندارد، فلسفه نیز اگر رنج را از بین نبرد فایده ای ندارد. او فیلسوفان و دانشمندان متواضع مدرن را محکوم می کرد.

لذت گرایی و خودپرستی
اپیکوریان به خاطر لذت گرایی و خودپرستی مورد انتقاد قرار گرفته اند، اما فلسفه لذت آنها بیشتر به زهد نزدیک است تا خودپسندی. اپیکور فکر نمی‌کرد که افزایش دارایی‌ها باعث ثروتمند شدن آنها می‌شود، اما کاهش امیالشان این کار را می‌کند.

و در مورد خودخواهی چطور؟ درست است که افراد باید تا آنجا که می توانند برای کسب لذت تلاش کنند، اما اگرچه فضیلت وسیله رسیدن به هدف است که همان لذت است، لذت واقعی بدون فضیلت و دوستی ممکن نیست. در اخلاق اپیکوری، جدایی بین خودپرستی و نوع دوستی وجود ندارد.

ترس از مرگ
بخل و شهوت کورکورانه مقام و منزلت، که افراد بدبخت را به تجاوز از مرزهای حق و گاه به عنوان همدست و عامل جنایت به تلاش شبانه روزی با تلاشی شگرف برای صعود به قله ثروت سوق می دهد – این زخم های زندگی تغذیه می شود. با ترس از مرگ در درجه ای کم.»

هزاران سال بعد، همین ایده در کتاب انکار مرگ اثر ارنست بکر تکرار شد. آنچه اپیکور در اینجا می گوید این است که بخش بزرگی از انگیزه برای موقعیت و ثروت ناشی از ترس عمیق از مرگ است.

این همان ترسی است که مردم را نسبت به دیگرانی که قدرت بیشتری دارند حسادت می کند. برخی برای تلاش برای کسب مقام و شهرت، زندگی خود را دور می اندازند.

«و غالباً در اثر ترس از مرگ، مردم از بیزاری شدید نسبت به مطلب و مشاهده نور متاثر می شوند که با دلهای غمگین خود را به مرگ محکوم می کنند و فراموش می کنند که منشأ غم و اندوه آنها همین ترس است. یک نفر را وادار می کند که نجابت را خشمگین کند، دیگری را به شکستن پیوندهای دوستی، و به طور خلاصه، براندازی تمام احساس وظیفه طبیعی.”

اما اگر قرار است مردم در آینده از ناراحتی و درد رنج ببرند، باید در زمان آینده وجود داشته باشند تا این امر ممکن شود. از آنجایی که مرگ با جلوگیری از وجود آنها این امکان را از بین می‌برد، پس هیچ ترسی از مرگ وجود ندارد. کسانی که دیگر وجود ندارند نمی توانند بدبخت شوند.

برای انسان های فانی پایان مطمئنی وجود دارد. ما نمی‌توانیم از قرار ملاقات خود با مرگ اجتناب کنیم، و با این حال مردم اشتیاق انحرافی به زندگی دارند که چنین وجود تب‌آلودی را ایجاد می‌کند. اما محیط ما همیشه یکسان است، با طولانی کردن عمر لذت جدیدی حاصل نخواهد شد.

مشکل این است که تا زمانی که هدف ما گم شده باشد، مهمتر از هر چیز دیگری به نظر می رسد، اما وقتی مال ما باشد، به چیز دیگری طمع می کنیم و بنابراین، عطش سیری ناپذیر زندگی ما را همیشه دهان باز نگه می دارد. . اما نمی‌توانیم بگوییم که آینده چه چیزی به ارمغان می‌آورد، چه شانسی برای ما می‌فرستد یا چه پایانی در انتظار ماست.

با طولانی کردن عمر، لحظه ای از زمان مرگ کم نمی کنیم و از مدت آن کم نمی کنیم. مهم نیست که زندگی شما چند نسل باشد، همان مرگ ابدی همچنان در انتظار شما خواهد بود. کسی که امروز مرده است، کمتر از کسی که سال ها پیش از بین رفته است، مرده باقی خواهد ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *