جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب نامه هایی از یک رواقی از سنکا

سنکا نتوانست اصولی را که در نامه‌های یک رواقیون آمده است، رعایت کند. اما او همچنان یک شخصیت برجسته در تاریخ بود. او را ابداع قالب مقاله می دانند و محتوای نامه های او پس از زمان او برای بسیاری از مردم مفید بوده است. او در هشت نامه خود به لوسیلیوس گفت که امیدوار است از او به خاطر زندگی عمومی، قدرت یا ثروتش یاد نشود – که می‌خواهد کارش برای نسل‌های آینده مفید باشد.

مثل طبیعت
زندگی بر اساس طبیعت به بهترین وجه فلسفه رواقی را خلاصه می کند. این نه تنها به معنای زیر سؤال بردن قراردادها، و آموزش خودمان برای ساده زیستن (غذای ساده، لباس های اولیه، سرپناه) است، بلکه به معنای توسعه موهبت ذاتی عقل است که ما را با حیوانات متفاوت می کند. انسان‌ها فقط می‌توانند درد، غم و خرافات را از طریق عقل غلبه کنند، بهترین نمایش طبیعت انسان.

کار با موتورهای بالا اما برای مردان جوان در آن زمان جذاب بود. برخی از نویسندگان متعارف از آثار سنکا متنفر بودند. اما انتقاد از سنکا با جهانی بودن تعالیم او متعادل است. به گفته امرسون، آنها برای انواع چیزهای عملی کاربرد داشتند.

نامه ها
چگونه فیلسوف باشیم
از خواندن کتاب های مختلف با هر توصیفی خودداری کنید. شما باید آثار نویسندگانی را بخوانید که دارای نبوغ غیرقابل تردید هستند. اما وقت بگذارید. خواندن بسیاری از نویسندگان مختلف مانند برگشت غذا به محض خوردن آن است. هیچ چیز به اندازه تغییرات مکرر درمان مانع درمان نمی شود.

فلسفه به اندازه کافی محبوب نیست. اگر فیلسوفان از قراردادهای جامعه جدا شوند، عکس العمل هایی را تصور کنید. در باطن همه چیز باید متفاوت باشد، اما چهره ظاهری ما باید شبیه به جمعیت باشد. ما نباید بشقاب نقره را با منبت های طلای جامد نگه داریم، اما در عین حال
زمان ما نباید تصور کنیم که بدون طلا و نقره ثابت می کند که ما زندگی ساده ای داریم.

هدف نباید کاملاً مخالف باشد، بلکه بهتر از هدف اوباش باشد. در غیر این صورت مردمی را که می خواهیم اصلاح کنیم از خود بیگانه خواهیم کرد. آنها نمی خواهند از ما تقلید کنند از ترس اینکه ممکن است مجبور شوند در همه چیز از ما تقلید کنند. فلسفه به ساده زیستی می‌گوید، نه توبه کردن. زندگی ساده نیازی به خام بودن ندارد. زندگی باید سازشی بین ایده آل و محبوب باشد.

دست از امید بردارید
اگر امید نداشته باشی، دیگر ترس را از دست خواهی داد. هر چقدر هم که متفاوت باشند، امید و ترس یکپارچه راهپیمایی می کنند، مثل یک زندانی و اسکورتی که به او دستبند بسته است. ترس همگام با امید است. هر دو به ذهنی در تعلیق تعلق دارند، به ذهنی که از طریق نگاه کردن به آینده در حالت اضطراب است. هر دو به جای انطباق با زمان حال، افکاری را به دور جلوتر نشان می دهند.

این است که آینده نگری، بزرگترین نعمتی که به بشریت داده شده، تبدیل به نفرین می شود. حیوانات وحشی از خطراتی که واقعاً می بینند فرار می کنند و پس از فرار، دیگر نگران نیستند. ما از گذشته و آنچه در آینده است عذاب داریم. بسیاری از نعمت‌های ما به ما آسیب می‌رسانند، زیرا حافظه عذاب ترس را باز می‌گرداند در حالی که آینده نگری آن را پیش از موعد می‌آورد.

دوستی
در مورد مرد عاقل تصور اشتباهی وجود دارد. او کسی نیست که نیاز به قطع ارتباط با دنیا داشته باشد. عاقل به چیزهای زیادی نیاز دارد اما چیزی کم ندارد، در حالی که احمق به هیچ چیز نیاز ندارد، اما همه چیز را کم دارد. عاقل برای زندگی کردن به ابزارهای زیادی نیاز دارد، اما قانع است، چیزی کم ندارد. احمق نیازی به ابزار ندارد، زیرا او نمی داند چگونه کاری انجام دهد، اما دائما از زندگی ناراضی است. با این حال انسان عاقل به دوستان نیاز دارد، و تا آنجا که ممکن است. ما با حس خوشایندی از دوستی متولد می شویم. غرایز طبیعی افراد را به سمت یکدیگر می کشاند.

شما نباید همان چیزهایی را که سال ها پیش انجام می دادید کم داشته باشید. مطمئن شوید که ایرادات شما قبل از انجام این کار می میرند. لذت‌های فاسد باعث احساس نارضایتی می‌شود، به همان صورت که اضطراب جنایتکار پس از ارتکاب جرم پایان نمی‌یابد. حتی آنها هیچ ضرری هم ندارند، این لذت ها بی اساس، غیرقابل اعتماد و زودگذر هستند. در عوض به دنبال پایداری خوب باشید. شخصیت خوب تنها تضمین خوشبختی ابدی است. حتی اگر مانعی وجود داشته باشد، ظاهر آن با ابرهایی قابل مقایسه است که در مقابل خورشید حرکت می کنند بدون اینکه نور آن را شکست دهند.

حتی اگر سخت تلاش کرده‌اید، اگر می‌خواهید به این نوع خوشبختی برسید، باید سرعتتان را افزایش دهید. کار زیادی باقی مانده است و برای موفقیت باید تمام ساعت ها و تلاش خود را شخصاً صرف این کار کنید. این چیزی نیست که بتوانید آن را به دیگران واگذار کنید.

سفر مشکلات شما را حل نمی کند
تازگی در محیط اطراف یا فرار از مشکلات شما هرگز جواب نمی دهد زیرا نمی توانید از خود فرار کنید. یک بار شخصی به سقراط مراجعه کرد و شکایت کرد که سفر به خارج از کشور هرگز برای او فایده ای نداشته است، و فیلسوف پاسخ داد: “چه انتظار دیگری می توانید داشته باشید، وقتی می بینید که وقتی به خارج می روید همیشه خود را با خود همراه می کنید؟”

برای برخی افراد، اگر فقط خودشان را از دست بدهند، یک نعمت خواهد بود. اما اگر واقعاً می‌خواهید از چیزهایی که شما را آزار می‌دهند فرار کنید، چیزی که نیاز دارید این است که در مکان دیگری نباشید، بلکه فردی متفاوت باشید. مهم نیست در کجای دنیا باشید، باز هم در تسخیر همان ایده ها خواهید بود. شما همچنان برای ثروت ارزش قائل خواهید شد و فقر شما را عذاب می دهد، در حالی که فقر شما خیالی خواهد بود. مهم نیست چقدر دارایی داشته باشید، شخص دیگری بیشتر خواهد داشت.

شما فکر می کنید که چیزهایی را که نیاز دارید به اندازه ای که از آنها عقب مانده اید کمبود دارید. جاه طلبی شما چنان تب دار خواهد بود که دیدن هرکسی که جلوتر از شما در مسابقه است، به این معناست که خود را آخرین خواهید دید. و مرگ را بدترین چیزهای بد می‌پنداری، اما هیچ چیز بدی در آن نیست مگر چیزی که پیش از آن می‌آید – ترس از آن.

وقتی از چیزی پرهیز می کنید، هوس آن را از دست می دهید. و غیرممکن است که بخاطر کمبود چیزی که دیگر هوسش را ندارید رنج بکشید.

فلسفه چه دستاوردی داشته است؟ او سازنده تجهیزات برای اهداف ضروری روزمره نیست.

چرا باید او را مسئول چنین چیزهای بی اهمیتی بدانی؟ در او معشوقه خود هنر زندگی را می بینید.

فلسفه حالت خوشبختی را هدف قرار می دهد. او به ما نشان می دهد که چه چیزی واقعی است و چه چیزی فقط شر ظاهری است. او ذهن ما را از تفکر پوچ پاک می کند و عظمتی را به ما عطا می کند که محکم است و عظمت را در جایی که پف کرده و همه نمایشی پوچ است به نمایش می گذارد.

همدم خوب را حفظ کنید
هوس های خود را در محدوده ایمن نگه دارید. هر ردی از شر را از شخصیت خود پاک کنید. اگر می خواهید از سفر لذت ببرید، یک همراه سالم در سفر داشته باشید. اگر با یک فرد بدجنس معاشرت کنید، خودتان به پول فکر خواهید کرد. اگر با متکبر همراهی کنید، غرور به شما خواهد چسبید. اگر با شکنجه گر در یک سقف شریک باشید، هرگز ظلم خود را از دست نخواهید داد. آشنایی با زناکاران فقط باعث التهاب می شود
خواسته های شما اگر می‌خواهید از رذیلت‌های خود خلع شوید، باید از نمونه‌هایی که دیگران از آن‌ها می‌سازند دور شوید. کلاهبردار، قلدر، کلاهبردار، بخیل که با بودن در کنار شما به شما آسیب می رسانند، در درون شما هستند.

زیرا تنها بندر امن در این دریای پرآشوب و پرآشوب این زندگی این است که از اینکه در مورد آینده چه چیزی به ارمغان خواهد آورد، خودداری کنیم و آماده و با اعتماد به نفس بایستیم، سینه را به دوش بکشیم، بدون اینکه هر چه بختی به ما می اندازد، غر بزنیم یا تکان بخوریم.

سختی
بسیاری از مردم فکر می کنند آنچه را که نمی توانند انجام دهند، انجام نمی شود، که فلسفه رواقی فراتر از ظرفیت طبیعت بشر است. اما چه کسی متوجه نشده است که آنها در انجام واقعی چقدر راحت تر هستند؟ اینطور نیست که آنها سخت باشند که ما اعتماد به نفس خود را از دست بدهیم. آنها سخت هستند زیرا ما اعتماد به نفس نداریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *