جهان معرفی و نقد كتاب

خلاصه کتاب چگونه ذهن بسازیم از ری کورزویل

ری کورزویل، مخترع، آینده‌پژوه و مدیر مهندسی گوگل، مدت‌هاست که به‌خاطر دیدگاه رویایی‌اش در مورد فناوری و پتانسیل آن برای شکل‌دهی به آینده ما شناخته شده است. او با کتاب خود “چگونه ذهن خلق کنیم”، بار دیگر ما را به گفتگوی تحریک آمیز و عمیق سوق می دهد و پیچیده ترین موجود در جهان شناخته شده – مغز انسان را بررسی می کند.

ایده های کلیدی
محور استدلال کورزویل در “چگونه ذهن ایجاد کنیم” در نظریه تشخیص الگوی ذهن (PRTM) نهفته است. او این ایده را ارائه می دهد که مغز انسان از تقریباً ۳۰۰ میلیون شناسایی کننده الگو تشکیل شده است و این مکانیسم های بیولوژیکی هستند که به ما امکان می دهند الگوها را یاد بگیریم و تشخیص دهیم.

به نقل از کورزویل: «مغز ما سلسله مراتب پیچیده ای از تشخیص دهنده های الگوی پیچیده است. این ایده ای است که به طور شهودی درست به نظر می رسد و آنقدر منطقی است که تعجب می کنید که چرا قبلاً بیان نشده است.”

این دیدگاه نشان می دهد که توانایی های شناختی ما تا حد زیادی با ظرفیت مغز ما برای تشخیص و تفسیر الگوها مرتبط است. این الگوها می‌تواند هر چیزی باشد، از شکل و رنگ میوه‌ای که به ما اطلاع می‌دهد سیب است تا صدای صدای خاصی که به ما اجازه می‌دهد بدانیم دوستمان ما را صدا می‌کند.

با این حال، این نظریه فراتر از شناخت الگوهای حسی است. همچنین به وظایف شناختی انتزاعی تر مربوط می شود. به عنوان مثال، ما زبان ها را از طریق شناخت و درک الگوهای موجود در صداها و نمادها و سپس تداعی آنها با معانی یاد می گیریم. به طور مشابه، توانایی ما برای حل مشکلات، برنامه ریزی و تصمیم گیری – اساساً تمام تفکرات سطح بالاتر – به استعداد ما برای تشخیص الگوهای پیچیده و انتزاعی وابسته است. این فرآیند تکراری و سلسله مراتبی است. هر چه الگوهای بیشتری را بشناسیم و یاد بگیریم، الگوهای پیچیده تری را می توانیم درک کنیم و شبکه ای از دانش را در حال گسترش تشکیل می دهد.

مفهوم مغز ما به‌عنوان سلسله مراتب پیچیده‌ای از تشخیص‌دهنده‌های الگو ممکن است تا حدودی انتزاعی به نظر برسد، اما می‌توان آن را به مجموعه‌ای از دومینوهای آبشاری تشبیه کرد. هنگامی که ما یک الگو را تشخیص می دهیم (اولین دومینوی)، باعث شناسایی یک الگوی مرتبط (دومینوی بعدی) و غیره می شود. هر الگوی شناسایی شده به درک و توانایی ما در جهت یابی در جهان اطراف می افزاید.

در اصل، PRTM Kurzweil یک مدل بصری و در عین حال عمیق برای درک عملکرد درونی ذهن انسان ارائه می دهد. توضیح قانع‌کننده‌ای برای فرآیندهای یادگیری و شناختی ما ارائه می‌دهد، مغز را به‌عنوان یک پیچ و خم پیچیده از تشخیص‌دهنده‌های الگو، قاب‌بندی می‌کند، که دائماً در حال تکامل، تطبیق و گسترش درک ما از جهان است.

کاوش کتاب حول روش‌هایی است که مغز ما با اطلاعات سروکار دارد، تفکر انتزاعی را مدیریت می‌کند و آگاهی ایجاد می‌کند. این در یک روایت گسترده تر بافته شده است که در آن کورزویل شباهت هایی را بین مغز بیولوژیکی و هوش مصنوعی ترسیم می کند. به گفته او، پیچیدگی ذهن ما از تشخیص الگوی سلسله مراتبی لایه‌ای ناشی می‌شود که می‌تواند در ماشین‌ها شبیه‌سازی شود.

یکی از نکات اصلی کتاب نحوه پردازش اطلاعات توسط مغز انسان است. مغز ما دقیقاً مانند رایانه، داده ها را از حواس ما دریافت می کند، آنها را پردازش می کند و سپس پاسخی تولید می کند. با این حال، برخلاف کامپیوترهای سنتی، مغز ما توانایی یادگیری از این داده ها را دارد. الگوها را شناسایی می کند و پاسخ های آینده خود را بر اساس الگوهایی که تشخیص می دهد تطبیق می دهد. این فرآیند یادگیری چیزی است که ما را از سایر گونه ها و سیستم های مصنوعی متمایز می کند.

کورزویل این ایده را به قلمرو تفکر انتزاعی گسترش می دهد. هنگامی که به طور انتزاعی فکر می کنیم، از اطلاعات عینی ارائه شده به ما فراتر می رویم و ایده ها یا مفاهیم جدیدی را شکل می دهیم. اینجاست که تشخیص الگو واقعاً می درخشد. با تشخیص الگوهای موجود در اطلاعاتی که قبلاً پردازش کرده‌ایم، مغز ما می‌تواند جهش‌هایی ایجاد کند و قطعات متفاوتی از اطلاعات را به هم متصل کند تا ایده‌های بدیع را شکل دهد.

آگاهی، که اغلب به عنوان مظهر پیچیدگی ذهن انسان در نظر گرفته می شود، در این کتاب نیز مورد توجه قرار گرفته است. کورزویل پیشنهاد می‌کند که آگاهی یک چیز واحد نیست، بلکه موزاییکی وسیع از فکر و آگاهی است که از فرآیندهای تشخیص الگوی بی‌شماری که در مغز ما اتفاق می‌افتد پدید می‌آید. ما از وجود خود آگاه می شویم و می توانیم افکار و احساسات خود را به دلیل این شبکه باورنکردنی از الگوهای به هم پیوسته اطلاعات بازتاب دهیم.

کورزویل به طور مداوم شباهت هایی بین مغز انسان و هوش مصنوعی (AI) ترسیم می کند. او استدلال می‌کند که مانند مغز انسان، سیستم‌های هوش مصنوعی می‌توانند برای تشخیص الگوها و یادگیری از آنها ساخته شوند. این تشخیص الگو لایه ای و سلسله مراتبی است، شبیه به ساختارهای درون مغز ما. الگوهای ساده‌تر به الگوهای پیچیده‌تر وارد می‌شوند و شبکه‌ای از تشخیص ایجاد می‌کنند که فرآیندهای شناختی ما را منعکس می‌کند. این پایه و اساس ایجاد سیستم های هوش مصنوعی است که به طور بالقوه می توانند هوش انسانی را شبیه سازی کنند.

کورزویل با پیوند دادن درک ما از ذهن انسان با توسعه هوش مصنوعی، نقشه راهی برای پیشرفت‌های فناوری آینده ارائه می‌کند.

تمرکز مهم بعدی کورزویل بر روی “مهندسی معکوس” مغز است، فرآیندی که او معتقد است توسعه هوش مصنوعی را تسریع خواهد کرد که می تواند با هوش انسان مطابقت داشته باشد. او در زمینه علوم اعصاب تحقیق می کند و توضیح می دهد که چگونه درک عملکرد مغز تکامل یافته است و چگونه فناوری می تواند از این دانش استفاده کند. او معتقد است که با مدل‌سازی رایانه‌ها بر روی مغز انسان، می‌توانیم ذهن مصنوعی ایجاد کنیم که بتواند مانند انسان‌ها، از تجربه «درک» و «یاد بگیرد».

کورزویل این کاوش را با کاوش عمیق در زمینه علوم اعصاب آغاز می کند. او خواننده را از طریق درک فزاینده ما از عملکرد مغز راهنمایی می کند، از سطح نورون شروع می شود و تا شبکه های پیچیده به هم پیوسته ای که افکار و آگاهی ما را شکل می دهد، حرکت می کند. او اکتشافات و نظریه های مهمی را در علوم اعصاب، مانند ساختار نئوکورتکس، ناحیه مغز مسئول عملکردهای مرتبه بالاتر مانند زبان و تفکر انتزاعی و سازماندهی سلسله مراتبی آن بیان می کند.

او سپس پیشنهاد می کند که این درک دقیق می تواند مبنایی برای توسعه هوش مصنوعی باشد. با تقلید از ساختار و عملکرد مغز انسان، می‌توانیم یک سیستم هوش مصنوعی ایجاد کنیم که می‌تواند مانند انسان‌ها، تجربیات را «درک» و «یادگیری» کند. به گفته کورزویل، کلید توسعه سیستم‌های تشخیص الگو در هوش مصنوعی است که بازتاب دهنده‌های الگوی خود مغز است. با مدل‌سازی شبکه‌های عصبی مصنوعی بر روی نئوکورتکس انسان، ماشین‌ها می‌توانند به طور بالقوه اطلاعات را پردازش کنند، الگوها را تشخیص دهند، از تجربیات آن‌ها بیاموزند و حتی خلاقیت را از خود نشان دهند.

بنابراین، دیدگاه کورزویل از مهندسی معکوس مغز صرفاً درک بهتر هوش انسان نیست، بلکه هموار کردن راه برای ایجاد ماشین‌هایی است که می‌توانند از آن تقلید کنند. این یک تفکر انقلابی است که می تواند رابطه ما با فناوری را دوباره تعریف کند و عصر جدیدی از نوآوری در هوش مصنوعی را تسریع کند.

در سراسر کتاب، کورزویل قانون بازده شتاب‌دهنده خود را مورد بحث قرار می‌دهد که پیش‌بینی می‌کند پیشرفت تکنولوژی به صورت تصاعدی است، نه خطی.

کورزویل این نظریه را با مثال هایی از تاریخ اثبات می کند. او به این موضوع می پردازد که چگونه فناوری ها، مانند پروژه ژنوم انسانی، در ابتدا در توسعه خود کند بودند. با این حال، همانطور که آنها پیشرفت کردند و بر اساس پیشرفت های قبلی ساخته شدند، با سرعت بسیار بیشتری شروع به تکامل کردند و در نهایت فراتر از انتظارات اولیه بودند. او این الگو را با یک صفحه شطرنج مقایسه می‌کند، جایی که قرار دادن دوبرابر دانه‌های برنج در هر مربع بعدی منجر به جمع نجومی در پایان می‌شود – تصویر واضحی از رشد نمایی.

با این درک، کورزویل پیش بینی های خارق العاده ای در مورد آینده انجام می دهد. او پیشنهاد می کند که به دلیل این رشد تصاعدی، قرن بیست و یکم شاهد ۱۰۰ سال پیشرفت با سرعت امروزی نخواهد بود، بلکه معادل تقریباً ۲۰۰۰۰ سال است. او پیش‌بینی می‌کند که این نرخ خیره‌کننده پیشرفت، منجر به تغییرات اساسی در جامعه و فناوری خواهد شد، از جمله توسعه هوش مصنوعی (AI) که از هوش انسانی پیشی می‌گیرد.

کورزویل معتقد است یکی از مظاهر اصلی این پیشرفت سریع در حوزه هوش مصنوعی خواهد بود. پیشرفت‌های نمایی در قدرت محاسباتی، همراه با بینش‌های به‌دست‌آمده از مهندسی معکوس مغز انسان، منجر به توسعه سیستم‌های هوش مصنوعی می‌شود که می‌تواند با توانایی‌های شناختی انسان مطابقت داشته باشد و حتی از آن فراتر رود. این ادعای عمیقی است که درک ما از هوش و آگاهی را به چالش می‌کشد و آینده‌ای را نشان می‌دهد که در آن مرز بین انسان و ماشین می‌تواند به طور فزاینده‌ای مبهم شود.

نتیجه
بنابراین، در کتاب «چگونه ذهن بسازیم»، کورزویل یک مورد قانع‌کننده برای اجتناب‌ناپذیری تکینگی ارائه می‌کند – نقطه‌ای که رشد فناوری غیرقابل کنترل و برگشت‌ناپذیر می‌شود و منجر به تغییرات غیرقابل درک در تمدن بشری می‌شود. در این آینده، کورزویل پتانسیل فوق‌العاده‌ای را برای افزایش توانایی‌های فکری خود، حل مداوم مشکلات و غنی‌تر کردن نه تنها زندگی‌مان، بلکه درک ما از معنای انسان بودن می‌بیند.

این کتاب سفری تامل برانگیز به پیچیدگی های ذهن انسان، پیشرفت های هوش مصنوعی و خطوط مبهم بین این دو است. کورزویل با در هم تنیدن بینش‌هایی از زمینه‌های متفاوت، چشم‌اندازی از آینده ایجاد می‌کند که هم شگفت‌انگیز و هم از نظر او اجتناب‌ناپذیر است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *