مقاله

نقش زن در خانواده

پیشگفتار

امیدوارم عنوان مقاله باعث این سوتفاهم نشود که محدوده کارکرد و اثر و نقش زنان تنها در خانواده است بلکه باید تاکید کنم زنان از ابتدای تاریخ تا بحال ثابت کرده اند علاوه بر کانون خانه در اجتماع های بزرگتر همانند یک کشور و حتی جهان نقشهای بزرگی ایفا کرده اند.

اگر سقفهای شیشه ای و پا بندهای سنگین که اجتماع  برای زنان بوجود آورده نبود حتی تاثیرات بیشتری بر سیر تحول بشری را عهده دار می شدند.

تبعیضها و تعصب های بیجا در طول تاریخ باعث عقب ماندن زنان از حرکت شانه به شانه با مردان شده است.هر کجا که زنان حق و حقوق خود را شناخته اند وارد عمل شده و آنرا با مبارزه بدست آورده اند.زمانی در همین نزدیکیها حتی حق اظهار نظر سیاسی و رای دادن را نداشتند ولی با هوشیاری و تلاش به این حق ربوده شده خود دست یافتند.

عقده این تعصبات و تبعیضهای جنسیتی مردان علیه زنان در خیلی از جوامع باعث ایجاد جنبشهای فمنیستی شده است.در این جنبش دیگر زنان خود را جنس دوم نمی دانند و با فرار به جلو حتی خود را اصلح تر و بهتر از مردان در تمام عرصه ها می دانند.

پرداختن به تمام نقشهای زنان در عرصه تمدن بشری در قالب این کتاب نمی گنجد و خارج از حوصله است و ما تنها نقش و اثر زنان در خانه و خانواده را مورد بررسی قرار می دهیم.

در ابتدا بحث علمی مختصری در خصوص لزوم وجود جنس نر و ماده از دیدگاه نظریه تکامل داروین که امروزه پارادایم علمی غالب مجامع علمی جهان است به میان آمده است.

همچنین در ادامه مقدمه ای حتی الامکان مختصر و مفید از تاریخ حضور زن در جوامع ابتدایی و باستان آمده است.

و سپس وارد بحث و موضوع اصلی کتاب یعنی نقش زن در خانواده از دیدگاه علم روانشناسی جدید و همچنین ادیان الهی خواهیم شد.

چرا بیشتر موجودات زنده از دو جنس نر و ماده هستند؟

ما انسان‌ها دو جنس زن و مرد داریم. بیشتر گونه‌های جانوری و گیاهی که در اطرافمان می‌بینیم هم از دو جنس نر و ماده هستند. در حقیقت ۹۹ درصد موجودات زنده‌ی پرسلولی روی زمین، دو جنس دارند. وجود دو جنس بدین معنیست که این موجودات تولید مثل جنسی می‌کنند. یعنی برای تولید فرزند، باید دو ماده‌ی جنسی را با هم ترکیب کنند. این درحالیست که خیلی از موجودات دیگر تک جنسی هستند و تولید مثل غیر جنسی می‌کنند. مثلا تنها کاری که باکتری‌ها باید برای تولید مثل بکنند این است که به دو نیم تقسیم شوند. ولی چرا بعضی از موجودات تک‌جنسی هستند و تولید مثل غیر جنسی می‌کنند و چرا بعضی دیگر دو جنس دارند؟

چارلز داروین هم حسابی با مسئله‌ی وجود دو جنس و تولید مثل جنسی گیج شده بود. او در سال ۱۸۶۲ نوشت: «ما علت وجود دو جنس را نمی‌دانیم. چرا موجودات زنده‌ی جدید [فرزندان] باید با ترکیب دو ماده‌ی جنسی متولد شوند؟ کل مسئله هنوز در تاریکی کامل است.» زندگی موجودات زنده‌ای که دو جنس دارند، کاملا تحت‌تاثیر مسئله‌ی جفت‌گیری است. «مرغ کریج‌ساز» نر برای تحت تاثیر قرار دادن ماده‌ها سعی می‌کند آشیانه‌های زیبا بسازد. کرم شب‌تاب ماده برای اغوای کرم‌های شب‌تاب نر، دم خود را با روشنایی زیاد به درخشش در می‌آورد. حتی عطر گل‌ها هم برای این است که حشرات جذب شوند و روی آن‌ها بنشینند تا از طریق گرده‌افشانی، گیاهان ماده را بارور کنند. تمام هدف زندگی موجودات زنده‌‌ای که نر و ماده دارند، تولید مثل جنسی است. در تولید مثل جنسی، همه‌ی موجودات زنده تقریبا از روشی ساده و یکسان استفاده می‌کنند. دو عضو از یک گونه، یعنی یک نر و یک ماده، DNA خود را با هم ترکیب می‌کنند تا ژنوم جدیدی بوجود آورند.

 

زندگی موجودات زنده‌ای که دو جنس دارند تماما تحت تاثیر مسئله‌ی جفت‌گیری است.

مزیت‌های تکاملی

پیش از بوجود آمدن تولید مثل جنسی، تولید مثل‌ به صورت غیر جنسی انجام می‌شد. یعنی موجودات زنده، تقسیم سلولی انجام می‌دادند. خیلی ساده، یک جاندار به دو نیم تقسیم می‌شد تا دو جاندار تازه بوجود آید. این مکانسیم ساده‌ی کپی شدن، کاری است که همه‌ی باکتری‌ها، بیشتر گیاهان و حتی بعضی از جانوران انجام می‌دهند. مکانسیم‌های تولید مثل غیر جنسی خیلی بهینه‌ و کم‌هزینه‌تر از تولید مثل جنسی هستند. گونه‌ای که تولید مثل غیر جنسی می‌کند، لازم نیست وقت و انرژی زیادی برای تحت تاثیر قرار دادن جنس مقابل صرف کند. آن‌ها صرفا رشد می‌کنند و به دو نیم تقسیم می‌شوند. این را مقایسه کنید با فرایند خطرناک و پرهزینه‌ی جذب جفت برای تولید مثل جنسی!

تولید مثل جنسی هزینه‌های دیگری هم دارد؛ یعنی حتما یک تخم باید بارور شود. در ضمن ترکیب کردن دو ژنوم مختلف نیاز به فرایندی کاملا متفاوت از تقسیم شدن صرف دارد. تولید مثل جنسی همچنین بدین معنیست که هر والد تنها نیمی از ژن‌هایش را به فرزند منتقل می‌کند. این درحالیست که در تولید مثل غیر جنسی، والد فرزندانی بوجود می‌آورد که همه‌ی ژن‌هایش را به او منتقل می‌کند و تقریبا فتوکپی خودش هستند. در نگاه اول به نظر می‌رسد تولید مثل غیر جنسی در دنیایی که گفته می‌شود ژن‌ها تماما در تلاش برای تضمین بقای خود هستند، کارآمدتر است.

 

پیش از بوجود آمدن تولید مثل جنسی، موجودات زنده با تقسیم شدن تولید مثل می‌کردند. کاری که همه‌ی باکتری‌ها انجام می‌دهند.

پس چرا با وجود این همه مزیت در تولید مثل جنسی بسیاری از گونه‌ها راه طولانی و پر مشقت این نوع تولید مثل را پیش می‌گیرند؟ جواب آن تقریبا مشخص است، تولید مثل جنسی دارای بعضی مزیت‌های تکاملی است که بر مضرات آن چیره می‌شود. در سال ۱۸۸۶ یک زیست‌شناس تکاملی آلمانی به نام «آگوست وایزمن» یک ایده‌ی جالب مطرح کرد. او گفت که در تولید مثل جنسی، ژن‌ها ترکیب می‌شوند تا تفاوت‌های فردی زیاد بوجود آیند. تفاوت‌های فردی، تنوع ژنتیکی را می‌سازند که این تنوع به نوبه‌ی خود باعث بوجود آمدن پدیده‌ی انتخاب طبیعی می‌شود. بنابراین تولید مثل جنسی فرصت ترکیب کردن ژن‌های دو فرد در یک گونه را فراهم می‌کند. این بدین معنیست که جمعیت بوجود آمده بر اثر تولید مثل جنسی، می‌تواند نسبت به تنش‌های محیطی واکنش بهتری نشان دهد. در حقیقت تولید مثل جنسی می‌تواند سرعت فرگشت را بالاتر ببرد. پس تولید مثل جنسی مزیت بزرگی برای زندگی در محیطی است که با سرعت زیاد دگرگون می‌شود.

بعضی از موجودات زنده به طرز جالب و عجیبی می‌توانند بین تولید مثل جنسی و غیر جنسی سوییچ کنند. جانداران تک سلولی باستانی معمولا در تولید مثل غیر جنسی خیلی خوب عمل می‌کنند ولی اگر تنش‌های محیطی زیاد شود، به سراغ تولید مثل جنسی می‌روند. مخمرها، حلزون‌ها، ستاره‌های دریایی و شته‌ها از جمله موجوداتی هستند که می‌توانند این کار را انجام دهند. این موجودات معمولا تولید مثل غیر جنسی را ترجیح می‌دهند و فقط وقتی شرایط محیطی بر آن‌ها سخت می‌آید تولید مثل جنسی می‌کنند. منظورمان از تنش‌های محیطی، اتفاقات مختلفی مثل تغییر در شرایط آب و هوایی یا برخورد شهاب‌سنگ است. زمین اولیه مکان خیلی ناخوشایندی بود و معمولا شرایط آن به سرعت تغییر می‌کرد. احتمالا در چنین شرایطی، موجوداتی که تولید مثل غیر جنسی می‌کردند بر اثر فرایند تکامل و انتخاب طبیعی به موجوداتی تبدیل شدند که تولید مثل جنسی را ترجیح می‌دادند.

 

تولید مثل جنسی تنوع ژنتیکی را زیاد می‌کند و این به بقای گونه در شرایط سخت کمک می‌کند.

انتخاب جنسی

حال یک پرسش بزرگ دیگر باقی می‌ماند. اینکه اساسا چرا در تولید مثل جنسی فقط یک جنس می‌تواند فرزندآوری کند؟ چرا نرها وجود دارند؟ این‌طوری نیمی از جمعیت نمی‌توانند فرزند‌آوری کنند و این یک زیان بزرگ به حساب می‌آید. داروین در پاسخ به این سوال گفت که شاید انتخاب طبیعی، تنها نیرویی نبوده که تولید مثل جنسی را بوجود آورده است. یک چیز دیگر هم وجود داشته که داروین آن را «انتخاب جنسی» می‌نامد. انتخاب جنسی یعنی اینکه یک فرد از یک گونه، خصوصیاتی در جنس مقابل را دوست دارد و طبق آن به سوی جنس مقابل جذب می‌شود. طبق پژوهشی که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، رقابت بین نرها برای بدست آوردن یک یا چند ماده و انتخاب ماده‌ها از بین نرهای رقیب برای بقای گونه کاملا ضروری است. انتخاب جنسی، سلامت جمعیت را تضمین و گونه را در برابر انقراض مصون می‌کند. انتخاب جنسی کاری می‌کند می‌کند که تنوع ژنتیکی در جمعیت حفظ شود. وقتی فردی از یک گونه با هم‌جنس‌هایش رقابت می‌کند، باید دارای خصوصیاتی برتر باشد تا موفق به جذب فردی از جنس مقابل برای تولید مثل شود. بنابراین انتخاب جنسی، فیلتری مهم و تاثیرگذار برای حفظ و بهبود سلامت ژنتیکی جمعیت فراهم می‌کند.

ولی دقیقا چه زمانی تولید مثل جنسی تکامل یافت و ابتدا چه موجوداتی این کار را انجام دادند؟ تاریخچه‌ی پیدایش تولید مثل جنسی را باید در زمان‌های خیلی دور و تا یک ماهی باستانی به نام Microbrachius dicki دنبال کنیم. فسیل‌های این ماهی که در صخره‌هایی در اسکاتلند پیدا شده، متعلق به ۳۸۵ میلیون سال پیش هستند. Microbrachius یعنی بازوهای کوچک، یعنی اینکه این ماهی دارای بازوهای کوچکی است. دانشمندان به  تازگی توانسته‌اند بفهمند که این بازوها برای چه کاری بوده‌اند. در نوک بازوها مکنده‌های کوچکی قرار دارد. آنالیز دقیق فسیل‌ها نشان داد که نسخه‌های ماده‌ی این بازوها دارای صفحات کوچکی بودند که نسخه‌های نر را در سر جا محکم نگه می‌داشته است. این بازوها برای تولید مثل جنسی بوجود آمده بودند. اولین مهره‌دارانی که از طریق لقاح داخلی تولید مثل می‌کردند، همین ماهی‌ها بودند. لقاح داخلی درست همان کاری است که ما انسان‌ها انجام می‌دهیم. آن‌ها همچنین نخستین گونه‌هایی بودند که جنس نر و ماده‌ی آن‌ها از نظر ظاهری متفاوت داشتند. زیست‌شناسان این تفاوت ظاهری را به نام «دودیسی جنسی» می‌شناسند. البته بیشتر ماهی‌های امروزی از طریق آزاد کردن تخم‌ها و اسپرم‌ها به خارج از بدن تولید مثل می‌کنند. پژوهشگران نمی‌دانند چرا M.dicki سامانه‌ی لقاح داخلی داشت. ولی واقعیت این است که این ماهی، راه تولید مثل جنسی به آن شکلی که  می‌شناسیم را هموار کرد.

 

رقابت بین نرها برای بدست آوردن یک یا چند ماده و انتخاب ماده‌ها از بین نرهای رقیب برای بقای گونه کاملا ضروری است.

برای فهمیدن منشاء واقعی تولید مثل جنسی ما باید باز هم به زمانی دورتر برویم. ما می‌دانیم همه‌ی موجودات زنده‌ای که تولید مثل جنسی می‌کنند از یک جد مشترک ریشه گرفته‌اند. بنابراین می‌توان فسیل‌های پراکنده‌ی یافت شده را آنالیز کرد و فهمید که این اجداد کی و کجا زندگی می‌کرده‌اند. این صخره‌ها که ۱٫۲ میلیارد سال سن دارند، در شمال کانادا هستند و اطلاعات خیلی خوبی درباره‌ی نخستین جانداری که تولید مثل جنسی کرد در اختیار دانشمندان می‌گذارند. در این صخره‌ها فسیل جانداری پرسلولی به نام Bangiomorpha pubescens یافت شد که تولید مثل جنسی می‌کرده است. B. pubescens ماهی یا حیوان نبود بلکه نوعی جلبک قرمز یا جلبک دریایی بود. بنابراین اولین موجودی که تولید مثل جنسی کرد، جلبک دریایی بود. این  نشان می‌دهد که هاگ‌ها یا همان سلول‌های جنسی که آن‌ها تولید می‌کردند، در دو شکل نر و ماده بودند. اکنون ما می‌دانیم جلبک قرمز فاقد اسپرمی است که شنا کند. آن‌ها برای انتقال سلول‌های تولید مثلی خود به جریان آب احتیاج داشتند. به نظر می‌رسد این همان کاری است که این موجودات در ۱٫۲ میلیارد سال پیش انجام می‌دادند.

جلبک قرمز یکی از بزرگترین و قدیمی‌ترین گروه‌های جلبک است و بین ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ گونه‌ی آبی پرسلولی دارد. گونه‌های آن خیلی متنوع هستند و با این حال طی ۱٫۲ میلیارد سال ظاهر خود را کاملا حفظ کرده‌اند. این قدمت زیاد بدین معنیست که می‌توانیم آن‌ها را فسیل‌های زنده بدانیم. آن‌ها بازماندگان گذشته‌ای دور هستند و به ما یادآوری می‌کنند که از کجا آمده‌ایم. محیط خشن و متغیری که ۱٫۲ میلیارد سال پیش B. pubescebs در آن زندگی می‌کرد  باعث شد به توانایی تولید مثل جنسی برسد. «گالن هالورسون» از دانشگاه مک‌گیل در مونترال کانادا می‌گوید: «با در نظر گرفتن اقلیم به نظر می‌رسد فسیل‌های Bangiomorpha pubescens همان زمانی پدیدار شدند که صدها میلیون سال تغییرات محیطی سپری شده بود. ما در این دوره نوسانات  زیادی را در چرخه‌های کربن و اکسیژن می‌بینیم که نشان‌دهنده‌ی تغییرات محیطی بزرگ هستند.»

در این زمان، تولید مثل جنسی برای موفقیت‌های پی در پی و تکامل موجودات زنده‌ی پرسلولی ضروری بوده است. این فسیل‌ها پیشرفت‌های بزرگی را در تکامل حیات نشان می‌دهند. هالورسون می‌افزاید: «اینکه چه ارتباطاتی بین تولید مثل جنسی، پرسلولی بودن، اکسیژن‌زایی و چرخه‌ی جهانی کربن وجود دارد هنوز ناشناخته است. ولی سخت نیست تصور کنیم که این رویدادها ارتباط نزدیکی با هم دارند.» مطالعه‌ی این صخره‌ها برای فهم نوع محیطی که اجازه‌ی بوجود آمدن تولید مثل جنسی را داد و متعاقبا فهم چرایی بوجود آمدن جانداران پرسلولی، نه تنها ما را درباره‌ی گذشته و اینکه از کجا آمده‌ایم آگاه می‌کند، بلکه درک بهتری از حیات روی دیگر سیارات به ما می‌دهد.

چرا حوا از دنده آدم آفریده شد؟

لغت حوا در زبان عبری به معنای کسی است که حیات می بخشد. این داستان ریشه در تمدن بین النهرین و ادبیات سومری دارد.یکی از اعضای رنجور انکی دنده ی اوست.در زبان سومری دنده را تی می گویند و خدایی که برای پرستاری و درمان دنده ی انکی آفریده شد نین تی(بانوی دنده) نام داشت.لیکن لغت (تی) در سومری معنای (حیات بخشیدن) نیز می دهد.در این صورت معنی دیگر نین تی (بانوی حیات بخش) است.در ادبیات سومر نین تی با کمی تغییر در الفاظ به معنای (بانوی دنده) و (بانوی حیات بخش)است.

این داستان بعدها وارد مهم ترین بخش داستان بهشت تورات یعنی آفرینش حوا از دنده ی آدم گردید و سپس قرآن گردید.

نقش زن در ایران باستان

نقش اجتماعی زن در ایران، از پیش از ورود آریاییان به این فلات گسترده، در آثار و بقایای روزگار باستان مشهود است. در حدود ده هزار سال پ. م. در عصر شکارگری، نقش زن نگهبانی آتش و احتمالاً ابداع برخی ابزار خانگی بود. در هزاره هشتم پ. م. که به دوران نوسنگی شهرت دارد، بومیان نجد ایران کم کم از زندگی غارنشینی به حیات کشاورزی روی آوردند، چنان که در هزاره هفتم پ. م. زندگی مدتی ساده ای را بنیان نهادند. در این دوره، زنان در امور زندگی چندان دخالت و سیطره داشتند که جنبه ایزدگونگی یافتند و نماد پرستش شدند و همچون ایزد بانو یا الهه مادر قداست یافتند. این ایزدبانو – مادر که نقش و خویشکاری اصلی اش، باروری و حاصلخیزی بود، جلوه آسمانی برکت و بهره مندی از مواهب طبیعت به شمار می رفت و قرنها مورد پرستش ایرانیان باستان بود.
نگاره ایزدبانوی مربوط به شش هزار سال پ. م. در تپه سراب کرمانشاه کشف شده که نمایانگر پرستش الهه مادر باروری و کشاورزی در آن دوره است. شواهد و مدارک به دست آمده نشان می دهد که نقوش مشابه آنها در هزاره چهارم ب. م. رو به افزونی نهاده است.
در هزاره پنجم ب. م. در نگاره های به دست آمده از عیلام و دیگر مناطق نجد ایران، به ویژه در نقوش روی مهرها، می توان نقش زنان را در کار کوزه گری و سفال سازی مشاهده کرد. در این دوره، زن در زندگی اجتماعی حضوری جدی داشت، در امور کشاورزی شرکت می کرد و وظیفه اش درو و گردآوری محصولات کشاورزی بود. علاوه بر این، در کشت نباتات نیز دخالت داشت. او در شناسایی گیاهان و ریشه های گیاهی، چه در پیشبرد کشاورزی و چه در امر پزشکی، نقش اساسی بر عهده داشت. زن در این دوره، گذشته از کشاورزی و دامپروری، به کوزه گری، نخ ریسی و بفندگی نیز مشغول بود.
از هزاره چهارم پ. م. مهری به دست آمده که الهه روییدنیها را می نمایاند، چنان که از بدن او خوشه های گندم سرزده و پیش پای او بره ای دیده می شود و در کنار او، خدای حامی گله ها نقش گردیده است. در همین دوره، نقش اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زن در فلات ایران، به ویژه در عیلام بسیار نمایان است. از این هزاره نیز مهرهایی کشف شده که زنان را در حالت نشسته به کار کوزه گری نشان می دهد. بر یکی از مهرهای به دست آمده از شوش، تصویر زنی نقش بسته است که حاکی از پایگاه مهم اجتماعی اوست. وی بر تختی جلوس کرده و با دوک نخ ریسی به کار مشغول است و زنی دیگر د و مشک در برابر دارد که مشغول تکان دادن آنهاست. برخی از این نقوش، زنان را در حال نواختن سازهایی همچون چنگ، طبل و تنبور، نشان دهنده نقش و پایگاه فرهنگی، هنری زنان در این هزاره است.
به هر حال، مهمترین خویشکاری زن در اعصار باستان، همان کشاورزی بوده و همین باعث شد که زن در امر کشاورزی، مهارت و ابداعات خود را نشان دهد. او به جای دانه چینی و گردآوری حبوبات، به بذرافشانی و کشت و زرع پرداخت. موقعیت دفاعی جوامع کوچک باستانی که در آن با خطر تازش و حمله از سوی دشمن مواجه بودند، مردان را به دفاع وامی داشت و همین باعث می شد که زنان بیشتر وقت خود را به امر کشت، تهیه خوراک و پرورش فرزندان بپردازند.
زنان که در کشاورزی ابتکارات خود را بروز داده بودند، کم کم اهلی کردن حیوانات را نیز بر عهده گرفتند تا از آنان در امر تغذیه، نهایت استفاده را بکنند. ویل دورانت در این باره می گوید: «در اجتماعات ابتدایی، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاد، نه به دست مردان. در آن هنگام که قرنهای متوالی، مردان دائما با طریقه های کهن خود به شکار اشتغال داشتند، زن در اطراف خیمه، زراعت را ترقی می دهد و هزاران هنر خانگی را ایجاد می کرد که هر یک روزی پایه صنایع بسیار مهمی شد.»
در هزاره سوم پ. م. در معبد خدایان یا زیگورات چغازنبیل، در نزدیک شوش، رب النوع مادر پرستیده می شد. در اواخر همین هزاره نیز در معبد اینشوشینک، مجسمه الهه ای بزرگ به نام «نینورساگ» یا بانوی کوهستان قرار داشت. در قرن بیست و سوم پ. م، در راس جهان خدایان، الهه پینیکر (pinikir) قرار داشت. او خدای آسمانها و بنوی بانوان خوانده می شد و همتای ایشتر – ایزدبانوی بابلی – بود. تندیسهای این الهه مادر، هنوز در دست است که مربوط به هزاره دوم و سوم پ. م. است.
در نیمه دوم هزاره دوم پ. م. زنان افزون بر کار در مزرعه، به کار میوه پینی نیز می پرداختند. دوشیدن شیر و گله داری نیز در این دوره بر عهده زنان بود. تا این دوره، تشکیلات اجتماعی بر محور مادرسالاری یا زن سالاری قرار داشت، هرچند از میانه هزاره دوم به نظر می رسد که تشکیلات اجتماعی، اقتصادی به گونه تلفیقی میان مادر سالاری و پدرسالاری است. روزگار مادر سالاری نمایانگر برتری زن در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و خانوادگی است؛ چه، زن عامل خویشاوندی، پرورش فرزند و ناظر بر ارث و میراث بود و نقش اساسی در جوامع کشاورزی داشت، در حالی که در جوامع شبانی و گله داری، مرد برتری و اختیارات خود را نمایانده است. در دوره مادرسالاری، واحد خانواده به طایفه مادر تعلق داشت. شوهر وارد خانواده زن می شد و در صورت ناتوانی و داشتن معایب دیگر، زن می توانست او را طرد نماید. شوهر به طایفه مادری پایبندی نشان می داد… اداره کنندگان امور خانه و سازمان دهندگان امر تولید، زنان بودند.
به این ترتیب می بینیم که زنان تا اواسط هزاره دوم پ. م. امور قبیله و دولت شهرهای کوچک را اداره کرده اند و گاه در رأس خاندان و خانواده قرار گرفته، مقام معنوی یا روحانی نیز به دست آورده اند؛ زیرا زنان زنجیر اتصال خانواده و ناقل خون قبیله به خالص ترین شکل خود به شمار می رفتند، این گونه اولویت زن یکی از امور مختص ساکنان اصلی نجد ایران بود و بعدها در آداب آریاییان فاتح وارد شد.
در هزاره نخست پ. م. آریاییان دیگر در نجد ایران ساکن شدند و نخستین دولت ایرانی را تاسیس کردند. در این دوره نیز زنان همچنان به حیات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود ادامه دادند و همپای مرد، گرداننده اصلی چرخه اقتصادی، کشاورزی و گله داری شدند. زن در دوران ماد، در کنار مرد در امور شوراها شرکت داشت.
ایرانیان در هزاره نخست پ. م. ایزد بانو آناهیتا را می پرستیدند و او را الهه آبها، ایزد بانو مادر و الهه حاصلخیزی و باروری می شمردند. مجسمه ها و نقشهای بسیاری از این بغ بانو بر جای ماندهاست که حکایت از پرستش او در معابد دارد. آناهیتا در آیین مزدایی، یکی از پایگاه های والی اجتماعی آیینی را کسب کرده بود و در کنار «مهر» پرستیده می شد. بازمانده پرستش این مغ بانو ایرانی را در معبد استخر پارس ودر معبد آناهیت در کنگاور کرمانشاه می توان یافت. بخشی از اوستای موجود در «یشت ها» در توصیف اوست. پرستش و ستایش آناهیتا در روزگار هخامنشی و اشکانی نیز همچنان ادامه یافت و همواره در نزد ایرانیان، ایزدبانوی عتیق تطهیر، آب های پاکیزه و زایش پاک بود.
نقش اجتماعی زنان در دوران هخامنشی اندکی تغییر کرد، زیرا دیگر جامعه از حالت پیشین خود در آمده، تحولات عظیم سیاسی اجتماعی را پشت سر گذاشت. بدیهی است که وظایف زان درانی دوران محدودتر شد ؛ اما نفوذ آنان در امور سیاسی و فرهنگی همچنان باقی ماند. بیشتر ازدواجها در دوران اقتداد هخامنشی جنبه سیاسی داشت و بدین طریق بود که زنان در حیطه نفوذ فرمانروایان پارسی در می آمدند.
در این دوران، جامعه زردشتی کم کم آثار آیینی و اجتماعی بر جای می گذاشت. چهره آرمانی زن در چنین جامعه ای قواعد و هنجار های اجتماعی مشخصی را مطرح می کرد که در چارچوب آن زن به عنوان انسان زاینده می توانست زنده بماند، آبستن شود و فرزند خویش را به دنیا آورد و پرورش دهند. در این رفتار زیستی که مایه اجتماع است، زن او یاوری و پشتیبانی زوج خود بهره مند می شد.
در «گاهان» کتاب مقدس زردشتیان، زن به عنوان یکی از دو جنس بشر که نقش و جایگاه ویژه در زندگانی اجتماعی دارد. مطرح است… پیامبر زن را فرا می خواند تا بیندیشد و خود دین خویش برگزیند. از سویی، وی یکی از افراد گروه اجتماعی است و نقش خا نخود را باید چونان دختر، همسر و مادر در خانواده ایفا کند. در اینجا زن سهم طبیعی و زیستی زایمان و پرورش نوزاد را برعهده دارد که موجب دوام جامعه و بقای نسل ونوع بشر است وجدان زن آزاد است که بر اساس رای و خرد و شناخت خود آنچه را بهتر می داند، اختیار کند ؛ اما نفس زادن در جامعه و پرورش یافتن در آن و ضرورت زیستن یا دیگران، او را مقید و محدود می کند که هنجارهای اجتماعی را بپذیرد و به آن گردن نهد.
در دوران اشکانی، در میان نجبا، طبقه اشراف همچون خاندان سلطنتی، تعدد زوجات متداول بود ؛ اما تنها یک زن حفظ کانون خانوادگی را بر عهده داشت. این زن می توانست در صورت نارضایتی از همسر طلاق بگیرد. در طبقات پایین جامعه رسم تعدد زوجات معمول نبود ؛ زیرا مردم به سنت های گذشته خو گرفته بود ند. مرد نمی توانست همسر خود را به آسانی طلاق دهد. در این دوره نشانه هایی از اقتدار زن و شرکت او در حکومت بازمانده است.
در دوران ساسانی، زنان در جامعه و خانواده پایگاههای مختلف داشتند و حقوق آنان دراین دوره قابل توجه بود. زن حق مالکیت داشت و می توانست قیم پسر خود باشد و از بدرفتاری شوهر به دادگاه شکایت برد. در مواقع طلاق، رضایت طرفین شرط اساسی بود. در کتاب «ماتیکان هزاردستان» حقوق اجتماعی زن به وضوح شرح داده شده است. در نوشته های دینی زردشتی این دوره، حقوق زن با زادن و حفظ نسل، ارتباطی تنگاتنگ داشت و پیامد های زایمان و پرورش طفل، به مثابه ابزاری نیرومند سرنوشت زن را از پیش تعیین می کرد و بسیار کمتر از آنچه در مورد جنس مذکر دیده می شود، امکان رهایی و تنوع برای حیات او وجود داشت… اهمیت زایندگی مستلزم تکیه بر ضرورت رفتار جنسی طبیعی در نزد زان بود و این امر، به رغم دشواریهای ذاتی، و نیز قیود اجتماعی بسیاری باید ادامه می یافت که زن را پایبند و مقید می گرداند.
از آثار فارسی میانه دوره ساسانی بر می آید که اقتدار سیاسی اجتماعی بیشتر بر عهده مردان است و مردان اند که در راس چهار طبقه مهم اجتماعی قرار می گیرند؛ چندان که جامعه ای دودمان سالار یا پدر سالار را نقش می زنند. این اقتدار سیاسی، اجتماعی، خود از دین ریشه می گرفت. در این دوره، پدر نماینده اقتدار خانوادگی است، اختیارات اجتماعی و خانوادگی، حق مالکیت، حق قضاوت و منصب پیشوای دین بر عهده اوست
با این حال زن در کانون خانواده قدرت داشت و به عنوان مادر خانواده و کدبانو نقش اجتماعی خود را ایفا می کرد. همسر می توانست در اموال شوی خود شریک باشد. پس حق مالکیت او محفوظ مانده بود و در اموال شوهر حق تصرف داشت.
اختیار دختر به دست پدر و پس از او، به دست برادر بود و بی رضایت او، ازدواجش قانونی نبود؛ اما پس از ازدواج، ناگزیر به اطاعت از شوهر بود. زن و فرزند تحت فرمان او قرار می گرفتند. این اعتبار زیاد مردان در روزگار ساسانی، خود بازماسنده قدرت باستانی پدران در جامعه کهن هند و اروپایی بود، چنان که فرزند پسر را امتیاز به شمار می آورند و مرد حرمت و مزایای حقوقی بسیار داشت. با این حال زن نیز با بهره مندی از حق مالکیت و دارایی، با به کار گرفتن استعداد و شایستگی خویش می توانست اقتدار خود را بازیابد واز امتیازات اجتماعی بهره مند شود. برخی از زنان دوره ساسانی حتی به مقام فرمانروایی نیز دست یافتند، زنان بلند پایه ای چون دینگ، شاپور دختک، پورانداخت و آذرمیدخت ؛ اما آموختن امور دینی و رسیدن به پایگاه بلند دینی، برای زنان بس دشوار بود. در ادبیات حماسی ایران، زنان شخصیت و جایگاه ویژه ای دارند. در جای جای شاهنامه، زن همچون پرونده بزرگ مردان و سرچشمه الهام آنان توصیف شده است. این مهر، صفا و وفاداری زن است که جنگاوران را روحیه بخشنده، روانه آرودگاه می کند. جانفشانی های رزم آوران داستگار و خرد آیین نیز گاه برای زن و محبت های اوست :

هم از وی [زن] بود دین یزدان به پای
جوان را به نیکی بود رهنمای

بر طبق مندرجات شاهنامه، در بیشتر موارد، بر اثر تدبیر، خرد و هوش زن، اغلب دشواریها حل می شود. حتی در مواردی که زنان موفق شده اند حکمرانی ملک را به دست آورند، با نهایت شایستگی و لیاقت فرمان رانده اند. از جمله هما – دختر بهمن – پس از آنکه به فرمانروایی می رسد، به نحو شایسته ای این وظیفه را انجام می دهد.

به گیتی جز او داد و خوبی نخواست
جهان با سراسر همی داشت راست

جهانی شده ایمن از داد اوی
به گیتی نبودی جز از یادی اوی

در اوضاع نابسمانان دوره ای خاص از روزگار ساسانی، دو زن به نام پوراندخت و آذرمیدخت به فرمانروایی رسیدند. پوراندخت پی از آنکه زمام امور را به دست گرفت، در صدد بنیاد عدالت بود، چنان که فردوسی درباره اش می گوید:

چنین گفت پس دخت پوران که: من
نخواهم پراکندن انجمن

کسی را که درویش باشد، ز گنج
توانگر کنم تا نماند به رنج

مبادا به گیتی کسی مستمند
که از داد تو بر من آید گزند
برخی از پژوهشگران معتقدند که اقتدار پوراندخت و آذرمیدخت به روزگار ساسانی، هر دو تابع ارزشهای مردانه اجتماعی و جامعه مردسالار است. فرودوسی درباره فرمانروایی آذرمیدخت نظر مثبت دارد و می گوید:

نخستین چنین گفت: کای بخردان
جهاندیده و کار کرده روان

همه کار بر دادو آیین کنید
کزین پس همه خشت بالین کنید

کسی کو ز پیمان من بگذرد
بپیچد ز آیین وراه خرد،

به خواری تنش را بر آرم به دار
ز دهقان و تازی و رومی سوار

در شاهنامه، از صداقت و وفاداری زنی چون رودابه سخن رفته است. فردوسی از فداکاری منیژه در تلاش او برای رهانیدن شوی، و از عواطف انسان دوستانه و مهر بیش از حد زنی چون تهمینه نیز سخن رانده است. جنگ گردآفرید و سهراب یکی از مظاهر دلیری و شجاعت زنان دراساطیر ایران است.
در داستان «فرود» شاهنامه، چون لشکر گاه فرود به محاصره دشمن در می آید و به زودی دشمن به قلعه خواهد تاخت، مادرش جریره پیش نعش پسر آمده، خنجر به سینه خود فرو می کند. مرگ جریره نمایانگر نهایت ایثار و از خود گذشتگی در برابر عشق به فرزند است. زنانی در شاهنامه مورد توصیف قرار می گیرند که همچون فرانک، مادر فریدون هستند، نمونه ای درخشان از سیمای لطیف و شریف و مقتدر زنانه… وی فرزند شیر خوار خود را در گریز های پیاپی از چنگ روزبانان ضحاک می رهاند. این سیمای لطیف شریف و متعهد زنانه در شاهنامه فردوسی، بقایای مادران متعالی دوران عتیق است و زادن و داشتن فرزند، غایت بود زن. نظام ارزشهاس اجتماعی جدید مردم سالار این چهره های اساطیری را در خدمت بنیاد های مذکر به کار گرفته و گاهی الهه های آن دوران عتیق را به صورت زنای ننگین در آورده و این ننگ را ابزاری کرده است برای سرزنش زن به منظور منقاد ساختن جنس دوم.
نماد عدم وفاداری و خیانت زن در روزگار ساسانی، شخصیتی اسطوره ای است به نام «جیهکا» که دختر اهریمن به شمار می رود و نماد گناه و گناهکاری و ناپارسایی است. در «ارداویرافنامه»، متنی از دوره ساسانی، می توان به نمونه های بی شمار گناه ورزی زنان برخورد که خود نشان دهنده زوال شخصیت زن در جامعه ای بسته، مرد سالار و نظام کردک خودایی (فئودالی) است. در شاهنامه با این چهره دوم زن نیز مواجه می شویم. از جمله قدرت سحر و اسرار رموز زنان جادویی که خود را به صورت عجوره کریهی در می آورند. از سویی، شخصین سودابه نیز در زمزه چهره منفی زن در ایران باستان است. این شخصیت اساطیری، در مسیری که از اساطیر عتیق خویش به سوی افسانه و حماسه می پیماید، از قداست و پیرایه مادری و برکت بخشی و عشق الهی تهی می گردد و تهیدست و نامراد، او می ماند و اتهام جادویی و بدکارگی.
این چهره ناراست و منفی زن و سرکشیهای او که جای جای ادوار اساطیری، حماسی و تاریخی ما را رقم می زند، خود نشان از عصیان زن در برابر فشار وتعدی روزافزون و ستمگرانه جامعه مرد سالار وارزشهای منحط آن است. مگر نه که زن هماره از اسارت خویش دم می زند و آرزوی رهایی از قیود دست و پاگیر جامعه سخت گذر مرد سالار را قرنها در دل می پروراند؟ عصیان گهگاهی او عبارت است از گسیختن زنجیرهایی که چنین جامعه ای آرمانی بر دست و پای او بسته است. البته این آرزوی تاریخی همیشه بر آورده نمی شود، مگر جامعه ای ارزشهای خود را از قید دوگانگی و دوگانه نگری میان زن و مرد برهاند.

 

مقام و منزلت زنان در بین النهرین

بطور کلی حقوق زنان در بین النهرین متفاوت با حقوق مردان بوده است. آنان می توانستند به راحتی در مکانهای تجاری رفت و آمد کنند؛ خرید و فروش نمایند؛ مالک دارایی های خود باشند و در مراسم قانونی حضور پیدا کنند.

«زنان بلند مرتبه ای نظیر راهبه ها و اعضای خاندان سلطنتی می توانستند آموزش خواندن و نوشتن ببینند و موقعیت قابل توجهی در اداره ی امور داشته باشند».

جایگاه زنان در میان دولت شهرهای بین النهرین متغیر بود و در طول زمان نیز تغییر می یافت. در این دولت – شهرها شکاف و خلاء بزرگی میان حقوق زنان طبقات بالا و پایین وجود داشت (تقریباً نیمی از جمعیت در دوره ی بابلی متاخر جزء بردگان بودند) و قدرت زنان و آزادی ایشان در طی دوره ی آشوریان به میزان بسیاری کاهش یافت. «اولین شواهد موجود در مورد قوانینی که پوشش زنان نخبه را در جامعه الزامی می کرد متعلق به دوره بابلی متاخر می باشد».

تاریخ زنان بین النهرین تاریخی دراز و پیجیده است. بخشی از این پیچیدگی ناشی از انشعابها و اختلافهایی است که در تاریخ خود بین النهرین وجود دارد. حال و روز انسان های ین النهرین باستان به تبع تمدن های مختلف شان دچار افت وخیز و تفاوت می شود. با هر تفاوتی که در تمدن های این منطقه مواجه می شویم در می یابیم که نگاه آنان به زن و بویژه به جایگاه و آزادی های زن متفاوت شده است. در این مجال به بررسی جایگاه زنان در تمدن های مختلف بین النهرین – سومر، بابل آشور خواهیم پرداخت. از همه جالبتر، دوره آشوری است که از (۹۰۰ تا ۶۰۰ ق.م) ادامه داشت. در طول این دوره قانون بسیار مهمی به نام «قانون ۴۰ آشور میانه» وضع شد که اثرات آن هنوز هم بر وضعیت زنان این منطقه مشهود است. «طبق این قانون، دولت کنترل بر جنس مؤنث را در اختیار خود گرفت و در این راه، برخی را وادار به پوشیدن روبند و برخی را از پوشیدن آن منع کرد».

از آن دوره به بعد، هر تمدنی که جانشین تمدن قبلی می شد آزادی های زنان را محدودتر می کرد و از جایگاه و شأن زنان، بیشتر می کاست و این گونه بود که یک انقلاب مردسالارانه ای تدریجی در این منطقه به وقوع پیوست.

جایگاه زن در نزد سومریان

اولین تمدن بین النهرین باستان، سومری (۲۵۰۰ تا ۱۷۵۰ ق.م) بود. در این دوره بیشترین قدرت و شأن زنان در ارتباط با معابد بود. غالباً دختران جوان به عنوان خانه دار معابد یا زنان صیغه ای نمایندگان زمینی خدایان خدمت می کردند. پدران از این که دختران شان در راه خدمت به مذهب فعالیت می کنند احساس غرور و افتخارمیکردند. آنها گاهی دختران شان را از همان زمان تولد وقف خدمت به معابد می کردند و جهیزیه ی دختران شان را نیز به معبد هدیه می دادند. راهبه های نین دینگیر (Nin – dingir) هر ساله در ازدواج های مقدس برای اولین بار در شهر سومری اوروک که به الهه اینانا تعلق داشت برگزار شده است و این اتفاق احتمالاً پیش از سال (۳۰۰۰ ق.م) صورت گرفته است. مبنای پایبندی و اعتقاد به ازدواج مقدس، این باور بود که باروری زمین و مردم، به قدرت جنسی الهه ی باروری بستگی دارد. ازدواج مقدس بین الهه اینانا و یکی از کشیشان بلندمرتبه (به نمایندگی از خدا) یا پادشاه به نمایندگی از خداوند دوموزی (Dumuzi) صورت می گرفت و مراسم آن به مدت دو هزار سال در معابد الهه های باروری انجام می شد. مراسم نمادین این پیوند اسطوره ای در حضور عموم مردم انجام می شد و ازآن جا که مراسم سرشار از خوشی و لذت بود احتمالاً عبادت کنندگان، در هنگام مراسم، در زمین های اطراف معابد اعمال جنسی انجام می دادند. این واقعیت که پادشاه سومر هر سال با یکی از نمایندگان الهه اینانا ازدواج می کرد، خود باعث حفظ و بقای قدرت راهبه ها می شد. در یونان عهد کلاسیک و روم قبلاز مسیح نیز مراسمی شبیه ازدواج مقدس انجام می شده است.

یکی از معروف ترین زنان تاریخ سومر و یکی از اولین شاعران تمدن غرب، ان هدو آنا دختر سارگون است. او «کشیش عالی رتبه، الهه ماه بود و نفوذش چنان زیاد بود که بعدها خود او را الهه دانستند».  سبک او در شعر «تمجید اینانا» بعدها سرمشق شاعران دیگر قرار گرفت. به احتمال بسیار قوی او شعرهای فراوان دیگری نیز داشته که متأسفانه هیج یک از آنها به دست ما نرسیده است.

در آن دوره قوانین فراوانی وجود داشت که ازدواج های اصطلاحاً «قراردادی» را مدون می کرد. هر پدر به دختر و همسر خویش جهیزیه ای می داد که آن دو، مشترک مالک آن بودند اما فقط زن اجازه فروش آن جهیزیه را داشت. در بحث حقوق والدین نسبت به فرزندان، زن و شوهر از قوق یکسانی برخوردار بودند. زنی که از طبقه ی بالای جامعه بود می توانست به امور تجاری خود شخصاً رسیدگی کند. او می توانست شخصاً برده داشته باشد یا برده های خود را بفروشد. در جامعه ی سومری زنای مرد قابل بخشش بود اما از آن جا که هر زن فقط می بایست از شوهر خویش صاحب فرزند شود مجازات زن زناکار مرگ بود. بعلاوه، ارزش زن بواسطه ی تعداد بچه هایی بود که به دنیا می آورد مشخص می شد. اگر زنی صاحب بچه نمی شد شوهرش می توانست او را طلاق دهد و اگر زنی عمداً از بچه دار شدن و زادن فرزند امتناع می کرد شوهر می توانست قانوناً او را وادار به این کار کند. باید به این نکته توجه داشت که در دوره ی مورد بحث، هرچه قدرت و ثروت مرد افزایش می یافت از جایگاه و منزلت زنان کاسته می شد. مورخان معتقدند که جایگاه و منزلت زن در دوره ی اول سومری بیش از دوره های بعد این تمدن بوده است.

جایگاه زن در نزد بابلیان:

در حدود سال (۱۷۵۰ ق.م) سومریانی که نیروی خلاق تمدن غرب بوده اند مغلوب همسایگان سامی خود یعنی بابلیان شدند و بابلیان همان تمدنی هستند که قانون حمورابی را به تاریخ عرضه کردند. مورخان توانتسه اند از قانون حمورابی چیزهای زیادی درباره ی روابط ن و مرد و شأن و جایگاه زن بیاموزند. طبق این قوانین مرد می تواند هر عذری از جمله نازایی، زنا و حتی مدیریت ضعیف منزل، زن خود را طلاق دهد. مثلا یکی از قوانین تصریح می کند که «اگر زن، کدبانوی خوبی نباشد، اگر از منزل غفلت کند، اگر به همسر و فرزندانش توهین کند شوهر می تواند آن زن را به آب بیندازد و بکشد». تنها جمله ای که برای اجرا کردن طلاق کافی است آن است که شوهر به همسرش بگوید: «تو دیگر همسر من نیستی» و سپس جهیزیه اش را پس دهد. ولی اگر همین جملات را زنی در برابر همسرش به کار برد مستحق مجازات مرگ است. زن نمی تواند شوهرش را طلاق دهد مگر این که ثابت کند شوهرش به او ظلم کرده و او علی رغم این ظلم، به شوهرش وفادار بوده است. او پس از اثبات این موارد، کافی است به همراه جهیزیه اش به خانه ی پدری باز گردد. مردی که متوجه ارتباط عاشقانه ی همسرش با مرد دیگری شود می توان هم همسر خود و هم آن مرد دیگر را بکشد.

زنان تحت محدودیت های خاصی می توانستند اموال را مالک شوند، به ارث ببرند و آنها را بفروشند. اگرچه قانون حمورابی به صراحت، ارزش اموال را مشخص کرده و زنان را نیز جزء اموال به حساب آورده است اما اگر مرد فقیری به مردی ثروتمند یا اموال او یا به همسر او آسیبی وارد می کرد مجازات او بسیار سنگین تر از مجازات مرد ثروتمندی بود که با یک مرد فقیرتر چنین می کرد.

اساساً زنان بابلی جزء اموال و دارایی های مرد به حساب می آمدند. پدر دختر تعیین می کرد دخترش با چه کسی ازدواج کند. آنها می توانستند دخترشان را با قیمتی توافقی به مردی ثروتمند بفروشند.

ازدواج برای زنان تک همسری بود اما مردان می توانستند غیر از همسر خود به سراغ فاحشه ها بروند یا زنان صیغه ای اختیار کنند. زنان طبقه ی بالای جامعه، اموال بسیار گران بهایی برای مردان خود به حساب می آمدند و از این رو مجبور بودند در خانه بمانند. اگر آنها می خواستند از منزل بیرون بروند خواجه ی منزل که برده ای اخته بود و هیچ تهدیدی برای اموال مرد خانه به حساب نمی آمد او را همراهی می کرد. زنان طبقه ی پایین از این حیث از آزادی بیشتری برخوردار بودند گرچه آنها جهیزیه نداشتند. اما جایگاهشان کمی بالاتر از برده بود. اگرچه زنان بابل در مقایسه با زنان دیگر اسلاف سومری خود از جایگاه پایین تری برخوردار بودند ولی باز هم از استقلال و حقوق خاصی بهره مند بودند.

آنها می توانستند در جایگاه قاضی، شاهد یا کاتب قرار گیرند. جایگاه این زنان از بسیاری جهات رفیع تر از جایگاه زنان در انگلستان و امریکای قرن نوزدهم بوده است. پر واضح است که گرچه در تواریخ این دوره زنان را با ذکر نامشان ثبت نکرده اند اما آنها در مقام راهبه، مدیر تجاری، موسیقی دان، کاتب و کارگر نساجی توصیف شده اند. نقش اقتصادی آنها در تمدن بابل بسیار آشکار است.

هرودت می گوید یکی از زننده ترین رسوم و عاداتی که در بابل نظر هر بیگانه ای را جلب می کند این بود که «هر یک از زنان باید یکبار در عمر خود به یکی از معابد آفرودیت برود ودر آنجا خود را تسلیم یک مرد خارجی کند».

در توضیح این رسم باید گفت که بابلیان اعتقاد داشتند که دخترانشان قبل از اینکه بخواهند به خانه شوهر بروند باید شبی را در این معبد سپری نمایند. باستانی پاریزی می گوید که دختران هنگام ورود به معبد، هفت زیور گرانبها داشتند و در برابر درهای هفتگانه یکی از زیورهای خود را تقدیم می کردند تا اینکه در نهایت عریان وارد معبد می شدند و زینت خدادادی خود را تقدیم می نمودند و تنها در این صورت بود که وظیفه دینی خود را بجای می آوردند.

در توجیه این عمل مطالب مختلفی نقل شده است. راسل در کتاب خویش می گوید: «احتمال دارد همه ی این رسوم و عادت ناشی از این بوده باشد که خواسته اند باروری زنان را از طریق جلب عنایات خدایان تامین کنند».

جایگاه زن در نزد آشوریان

تمدن بعدی در تاریخ بین النهرین، تمدن آشور (از ۹۰۰ تا ۶۰۰ ق.م) است. در این تمدن شاهد افت شدید حقوق و آزادی های فردی زنان هستیم.

جامعه ی آشوری جامعه ای شبه نظامی بود قوانین آن عموماً سخت گیرانه تر از قوانین بابل بود. از نگاه آشوریان زن فقط مولد تولید مثل بود. آشور نیز مانند هر جامعه ی جنگجوی دیگری مردمان را به زاد و ولد بیشتر ترغیب می کرد زیرا نیاز مبرمی به سرباز داشت. زنان که فرزند ذکور به دنیا می آوردند پاداش می گرفتند و از آن سو، زنانی که فرزند مرده به دنیا می آوردند و یا سقط جنین می کردند مستحق مرگ بودند. با این وجود آن چه درباره ی دوره ی آشور از اهمیت خاصی برخوردار است چگونگی پیوند یافتن حقوق زنان با اعصار گذشته و حتی با دوران کنونی است. دلیل این اهمیت، آن است که قوانی آشور میانه (و مهم تر از همه، قانون ۴۰ آشور میانه) در طول همین دوره وضع شد.

تقریباً تمام قوانین آشور میانه به نوعی مربوط به زنان است و محدودیت های بیشتری را برای زنان ایجاد می کند. به نظر می رسد که این قوانین، صورت اصلاح شده قوانین حمورابی باشد. قوانین آشور میانه نمونه ای از اولین تلاش ها برای تنظیم و کنترل فعالیت های زنان در بنی النهرین است. به عنوان مثال در قانون ۴۰ آشور میانه درباره ی روبند زنان می خوانیم:

نه همسران مردان فرا دست و نه بیوه و نه زنان آشوری حق ندارند بدون پوشش سر خود در خیابان ظاهر شوند. دختران مردان فرادست نیز نباید بدون روبند و تنها درخیابان حاضر شوند. زن صیغه ای که همراه همسر موقت خود از منزل خارج می شود باید خود را با روبند بپوشاند. فاحشه ای که به عقد مردی درآمده است نیز نباید بدون روبند بیرون بیاید ولی فاحشه هایی که به عقد کسی درنیامده اند باید با سر برهنه بیرون بیایند.

دلیل وضع چنین قانونی آن بود که مردم بتوانند در خیابان، زنان «قابل احترام» را از زنان «غیر قابل احترام» تمیز دهند و منزلت دختران قابل احترام بیشتر حفظ شود. این قانون برای حل مشکلات مذکور، زنان «قابل احترام» را وادار به پوشیدن روبند می کرد و سایر زنان را وادار به عریان کردن سرشان می نمود. یقیناً می توان چگونگی کاربرد این قانون را در جنبه های مختلف و تاثیر آن بر قوانینی که هنوز هم حاکم اند مشاهده کرد.

در قانون ۴۰ آشور میانه برای اولین بار اصطلاح، زنان قابل احترام و زنان غیرقابل احترام به روشنی تعریف شد. زن قابل احترام زنی است که جزء اموال یک اشراف زاده آشوری است (خواه همسر او باشد یا بیوه ی او یا دختر وی). زن صیغه ای یا زن درجه دوم نیز هنگامی که با همسر اولش در انظار عمومی ظاهر شود، زن قابل احترام به حساب می آید. طبق قانون ۴۰ اشور میانه زنان برده یا فاحشه نباید روبند بپوشند. روبند نشانه ی زنان ازدواج کرده است و برای ارزش گذاری در نزد مردم مورد استفاده قرار می گیرد. برای کسانی که از این قانون تخطی کنند مجازات های سختی در نظر گرفته می شد. «اگر مردی زن روبند داری را ببیند که مجاز به پوشیدن روبند نبوده باید او را دستگیر کند، او را به قصر بیاورد و علیه او شهادت دهد. قاضیان قصر اجازه ی دست درازی به جواهرات او را ندارند و فقط کسی که او را دستگیر کرده می تواند لباس های آن زن را درآورد. قاضیان قصر می توانند با چماق به او پنجاه ضربه بزنند و حتی می توانند این ضربه ها را به سر او بزنند».  این مجازات، بسیار سمبلیک است زیرا ضرباتی که به سر وارد می شود نشان می دهد که آن سر شأن و منزلت پوشیدن روبند را ندارد. قانون مذکور سخت ترین مجازات در این زمینه را برای دختر برده ای که روبند پوشیده در نظر گرفته است. چنین دختری لباس هایش کنده و گوشهایش بریده می شود.

از آنچه گفته شد می توان دریافت که زنان بر حسب نوع فعالیت های جنسی شان طبقه بندی می شده اند. زنانی که در خدمت یک مرد بودند یا به هر نحوی نیازهای جنسی همان یک مرد را رفع می کردند و یا تحت حمایت او بودند روبند می پوشیدند و از این طریق خود را به عنوان جزئی از اموال شخصی آن مرد می شناساندند؛ و زنانی که در چنین جایگاهی نبودند – زنان برده، زنان صیغه ای بدون شوهر و فاحشه ها – نمی بایست روبند می زدند. جالب ترین جنبه این قانون مربوط به مجازات مردانی بود که موارد نقض قانون روبند را گزارش نکرده باشند: «اگر مردی زن روبند دار متخلفی را ببیند و او را دستگیر نکند و به قصر نیاورد خود ‌آن مرد با چماق، پنجاه ضربه می خورد، گوش هایش سوراخ می شود و با نخی از پشت سر به هم دوخته می شود و او باید به مدت یک ماه نوکری پادشاه را بکند».

قانون ۴۰ آشور میانه نظام سلسله مراتبی را برای زنان تعیین می کند: در رأس این سلسله مراتب، بانوی ازدواج کرده یا دختر مجرد او قرار دارد، پس از زیر او زن صیغه ای شوهر دار (خواه برده باشد و خواه آزاد) قرار دارد و در پایین این سلسله مراتب زنان فاحشه و زنان برده قرار دارند.

تا قبل از وضع این قانون، فاحشه های معابد که راهبه های نماینده الهه ها به حساب می آمدند خودمختاری و استقلال داشتند و حتی جزء زنان قابل احترام به حساب می آمدند. طبق قانون ۴۰ آشور میانه ماهیت خدمات جنسی معابد در تعیین قابلیت احترام زنان، عامل مؤثری به حساب نمی آمد، زیرا فاحشه های معابد نیز مانند فاحشه های دیگر نگریسته می شدند. در جامعه ی بین النهرین باستان بین فاحشه های مذهبی و فاحشه های تجاری تفاوت آشکاری وجود داشت ولی قانون ۴۰ اشور میانه این تمایز را از میان برداشت. این قانون جایگاه برخی ازگروه های زنان را تنزل داد. آنها را دسته بندی کرد و از این رو می توان این قانون را یکی از اولین نشانه های مداخله ی آشکار دولت در قلمرو امور زناشویی به حساب آورد.

جایگاه زن در نزد چینیان

مطالعه ی تاریخ چین نشان می دهد که آنان بدترین تصور ممکن را نسبت به زنان داشته اند. چینیان (۱۵۰۰ سال ق.م)، اعتقاد داشتند که خداوند مرد را آفرید و شیطان نیز خلقت زن را برعهده گرفت.

چینی ها در تولد دخترانشان می گریستند و معمولاً آنان را در خردسالی می فروختند. آنان قربانیان خدایان خویش را معمولاً از میان دختران زیباروی انتخاب می نمودند. چینی ها محبت و مهربانی نسبت به زنان را غیرعادی می دانسته و آن را نکوهش می کردند. این رفتار در حالی نسبت به زنان اعمال می شد که آنان فرزند پسر را گرامی تر می دانسته و پدران با افتخار تربیت آنان را برعهده می گرفتند.

جایگاه و مقام زن در روم

در نزد رومیان زنان و دختران ارزش و جایگاه چندان والایی نداشتند. دختران پس از ازدواج از مذهب پدری چشم می پوشیدند و مذهب شوهر خویش را می پذیرفتند. زنان در این زمینه از خود آزادی واراده ی واقعی نداشتند و می بایست بصورت تقلیدی از مذهب پدر خود در دوران قبل از ازدواج و از مذهب شوهر خود بعد از ازدواج اطاعت نمایند.

در نزد رومیان ازدواج امری اجباری بود و فقط بخاطر اشخاص و یا بنابر توافق طرفین صورت نمی گرفت. در واقع هدف از ازدواج زن و مرد بر طبق آداب و تشریفات مذهبی ایجاد شخص ثالثی بود که برای ادامه شعائر دینی خانواده لایق باشد.

پلوتارک ضمن تشریح جایگاه نامناسب زنان در این دوران چنین می گوید که:

زنان روم برای شهادت در محاکم هم حق حضور نداشتند.

جایگاه زن در یونان باستان

قوانین آتن به زنان اجازه نمی داد که در شغلی مشارکت کنند که ارزش درآمد آنان بالاتر از بهای تقریبی تأمین غذای چند روزه یک خانواده باشد. وی می توانست خوار و بار مورد نیاز خود را از یک مغازه ی محلی تأمین کند اما برای کارهای بیشتر باید از همسرش اجازه می گرفت.

زن آتنی ممکن بود نسبت به زمینی ادعا داشته باشد اما نمی توانست به تنهایی از آن سود برده و یا آن را به فروش برساند. در آتن باستان بهتر آن است که در مورد دارایی زنان از حقوق سخن بگوییم نه از مالکیت.

زنان به سه طریق از دارایی بهره مند می شدند: هدایا، جهیزیه و ارث.

زنان آتنی ممکن بود از همسر خود یا دیگر بستگانشان هدیه ای چون لباس و جواهر دریافت کنند. ازدواج همراه با جهیزیه در اواخر دوران باستان به صورت یک هنجار اجتماعی مطرح می شد و پس از آن ازدواج به عنوان واسطه ای برای استحکام بخشیدن و اتحاد در خاندان بود. بخری از پژوهشگران را باور آن است که بی میلی مردان آتنی به ازدواج از دلایل مطرح شدن جهیزیه بوده است. اگرچه اجماعی در این مورد وجود ندارد.

جامعه آتن یک جامعه کشاورزی بود و هر شهروندی میزان معینی از دارایی را مالک بود. خانواده به همراه زمین ملکی اش یک «اویکوس» (Oikos) نامیده می شد. «چون زنان حق مالکیت مزرعه یا مزرعه ای را نداشتند و نیز نمی توانسته اویکوس خانوادگی را نیز اداره کنند. هر یک از فرزندانی که وی به دنیا می آورد به خانواده اش یا همسرش تعلق داشت و مهم آن بود که یک وارث مرد داشته باشد».

زنانی که برادر داشتند از پدر چیزی به ارث نمی بردند. هر آنچه که دختر از ثروت و دارایی خانواده کسب می نمود، در حکم جهیزیه ی وی بود. «قوانین مربوط به خانواده های بدون فرزند پسر پیچیده تر بود. مردانی که چنین وضعیتی داشتند غالباً دختر خود را به عقد پسری در می آوردند که تمایل داشت پسر خوانده ی آنان شود. باتوجه به عدم ارث برای دختران، پدران تلاش می نمودند که دختر خود را به عقد بستگان پسر نزدیک چون برادرزاده ها و یا خواهرزاده ها درآورند».

زنان در جامعه ی آتن از نفوذ اندک و ناچیزی برخوردار بودند و تا پیش از مادر شدن، چندان مورد عنایت نبودند. پس از اینکه زن، فرزندی به دنیا می آورد «او را به نزد شوهرش می برد، اگر مرد کودک را می پذیرفت، بچه زنده می ماند در غیر این صورت سرنوشت نوزاد مرگ بود».

این مساله در اسپارت خیلی جدی تر بود و نوزاد پس از به دنیا آمدن باید توسط شورایی مورد آزمایش و ارزیابی قرار می گرفت که آیا می توانست سربازی توانا و دلیر و یا زنی مفید باشد یا خیر. نوزادان نامشروع، علیل و دارای مشکل جسمی غالباً پذیرفته نمی شدند و سرنوشتشان مرگ بود و نوزاد دختر نیز باری بر دوش خانواده محسوب می شد. طلاق گرفتن نیز برای زنان تا حد زیادی به نظر مرد بستگی داشت. اگر مرد از همسرش ناخشنود بود و یا به هر دلیلی خواهان طلاق وی بود، زن را پیش روی شاهدانی طلاق می داد و یا صرفاً به نزد خانواده اش می فرستاد. جهیزیه بازگردانده می شد و فرزند یا فرزندان به پدر سپرده می شدند. زن کلیه حقوقش را در مورد فرزندان را از دست می داد و اگر مرتکب زنا شده بود، جهیزیه اش را نیز باید واگذار می نمود. زن در صورتی که خواهان جدایی بود، ناچار بود نظر مساعد یک آرخون (مقامات تصمیم گیر سیاسی در یونان) را جلب نماید.

کل دارایی که زن به ارث می برد در اختیار همسرش قرار می گرفت. «وی حق نداشت، بدون دلیل معینی در شهر بگردد. زن آتنی در حقیقت هیچ حق سیاسی نداشت و در تمام مراحل زندگی اش تحت کنترل مردان بود.

از آن جا که مرد اغلب وقت خود را بیرون از خانه می گذراند، زنان امر خانه داری و پروش فرزندان را برعهده داشتند. البته به جز خانواده های بسیار تهیدست، در باقی موارد کنیزان امور مربوط به پخت و پز، رفت و روب و حمل آب را انجام می دادند».  با این وجود بازدید زن همسایه یا موارد این چنینی در واقع تنها فرصتی بود که زن از کارهای درون خانه دست می کشید.

علی رغم عدم اهمیت زن در جامعه آتن، الهه های بسیاری چون الهه های جنگ، هنر، دانش، صنعت و خدای شهر آتن (آتنه) خدایان مادینه بودند و آتنیان برای ایشان معابد بزرگی برپا کرده بودند.

زن آتنی از هیچ حق مالکیتی برخوردار نبود و در صورت ازدواج، همسر وی مالکیت کل دارایی اش را برعهده داشت و در صورت طلاق، این مالکیت به پدر و یا نزدیک ترین خویشان مرد وی منتقل می شد. زنان ازحقوق اندکی و به عبارتی از برخی حقوق اجتماعی برخودار بودند. ایشان دارای حق رأی نبوده و سهمی در اداره جامعه نداشتند. مجاز به تماشای بازی های المپیک نبودند چرا که شرکت کنندگان در مسابقه عریان بودند. ارابه رانی تنها مسابقه ای بود که زنان، آنهم اگر اسبی داشتند می توانستند در آن شرکت کنند.

وظایف اجتماعی که زنان در آن نقشی عمده داشتند، مراسم ازدواج، برخی جشن ها و مراسم مذهبی بود. «تسموفوریا» (Thesmophoria) رخدادی مذهبی بود که از زنان انتظار می رفت در آن شرکت کنند. مردان از شرکت در این مراسم برحذر داشته شده و تنها زنان متأهل حق شرکت در آن را داشتند. در این مراسم زنان به قربانی و اهدای عطایایی به الهه ها اقدام می کردند. همچنین جشنواره دیگری نیز به نام هالوا (Haloa) بود که زنان در آن شرکت می کردند و برای نکو داشتن و حفظ کشت و زرع به بزرگداشت «دمتر» (Demeter) دخترش «کور» (Kore) و خدای دریا «پوزیدون» (posidon) میپرداختند. کاوش های باستان شناسی حاکی از آن است که زنان نقش عمده ای در حیات مذهبی آتن بر عهده داشته اند.

بخش دیگری از وظایف اجتماعی زن، نقش وی در مراسم سوگواری و خاکسپاری بود. در این مورد چه در نوشته های باقی مانده و چه در آثار تاریخی، مدارک و شواهدی در دست است.

زنان نقش مهی در آماده ساختن مردگان برای دفن داشتند. در مراسم تشییع، زنان به شراب افشانی می پرداختند. این تنها زمانی بود که زنان، مقدم بر مردان حرکت می کردند. مطابق قوانین سولون شمار بستگان زن محدود بود (اصولاً سولون تا اندازه ای از شدت وحدت مراسم خاکسپاری کاست تا نمایش متظاهرانه ای ثروتمندان را محدود کند. در روزهای سوم و نهم مراسم، زنان به فراهم نمودن غذا و شراب برای سازندگان آرامگاه می پرداختند.

سولون (سیاستمدار و قانونگذار مشهور آتن، نیمه اول قرن ششم ق.م) همچنین قانونی وضع کرد که بر مبنای آن رفتار و ظاهر زنان باید قاعده مند و از بی مبالاتی و ولنگاری آنان در این مراسم ها جلوگیری می شد. گریه و زاری و زخمی نمودن مردگان و نوحه سرایی نیز محدود شد. از نظر سولون اعمالی که تحت تاثیر اندیشه زنان صورت گرفته باشد اعتباری ندارد.

البته نگاه ها به زن متفاوت بود. بخری آنها را مادران شهروندان و از این لحاظ دارای شان و شخصیت می دانستند. با این وجود زنان حتی در خانه ی خود از نگاه حریص مردان محافظت می شدند تا دامنشان پاک بماند. گزنفون نجابت زن را در خانه نشستن او می داند نه بیرون رفتنش.

آنها کمتر به جامعه دسترسی داشتند و فعالیت های اجتماعی آنان محدود بود. سیمونیدس (Simonides) نویسنده، زنان را حیواناتی می دانست که صورت انسان دارند و منشأ آشوبند. زنان را موجوداتی جنسی می دانستند که قادر به کنترل تمایلات جنسی خود نبوده و از این رو باید به نفع خودشان محدود می شدند. سیمونیدس بر آن بود که «زنان همه چیز مردان، اعم از قدرت جنسی و جسمی آنها، خوراک و ثروتشان را تحلیل می برند و منشا همه ی پلیدی ها محسوب می شدند. اما بدون ایشان جامعه از میان می رود».

اورپید (Euripides) (نویسنده و نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یونان) در کتابش موسوم به مدا (Meda) در مورد زنان چنین می نویسد: «اگر فقط بچه را می شد از طریق دیگری جز جنس مادینه پدید آورد و اگر زن وجود نداشت، انسان از همه بدبختی هایش نجات می یافت.»

بسیاری از مردان چنین می اندیشیدند که زنان تنها برای تولید مثل به وجود آمده اند. نقش هایی که از زنان بر سفالینه ها باقی مانده، غالباً دختران رقاصه و یا فاحشه ها را نشان می دهد و این نشان دهنده ی آن است که مردان ارج و اهمیت اندکی برای این طبقه قایل بودند چرا که ایشان بردگانی در خدمت امیال مردان، تصویر شده اند.

مردان آتنی بسیار بیش از آن که برای زنان خود اهمیتی قایل باشند به الهه ها احترام می گذاشتند. نقش های موجود بر سفالینه ها و گلدان ها و تندیس ها و معابد باشکوه الهه ها (Goddess) و نیز سروده های هومر همگی حکایت از آن دارد که یونانیان برای خدایان مادینه بسی ارزش قایل بودند. اما به ندرت تصویر یک زن معمولی را در آثار به جای مانده و یا در اسطوره ها شاهدیم. ستون های کم کیفیت باقی مانده، حکایت از آن دارد که زنان بخش زیادی از وقت خود را در مزارع و روستاها تنها جایی که می توانستند از هوای تازه بهره مند شوند، سپری می کردند.

کار و آزادی که زن آتنی از آن بهره مند بود، به نحو چشمگیری به پایگاه اجتماعی وی بستگی داشت. در یونان باستان سه طبقه ی عمده از زنان وجود داشتند: زنان متاهل که ناچار بودند در خانه بنشینند، بافندگی کنند و پرورش فرزندان را برعهده بگیرند. بر اساس عرف یونان، شهروندان زن متأهل دارای احترام و حقوق اجتماعی بودند و مجاز نبودند جز در مراسم های مذهبی، خانه را رها کنند گروه دیگر زنان صیغه ای بودند که وضع قابل تعریفی نداشتند (بیوه ها و بردگان و دخترانی که توسط پدر و مادرشان به دست نیستی سپرده شده و ناچار از فحشا بودند.)

این جماعت بی آنکه قانونی آنها را محدود کند، آزادانه در جامعه پرسه می زدند. گروه دیگر، زنانی بودند (Hetaerae) که نسبت به زنان شوهردار از تربیت بیشتری برخوردار بودند. آنان تنها اگر مزد بالایی از سوی مردان دریافت می نمودند، با آنها همراه می شدند و مردان را در جشنها و میهمانی ها می پذیرفتند. زنان هتایرای (Hetairai) تنها ملازمان جنسی مردان نبودند بلکه به لحاظ فکری و اجتماعی نیز در کنار آن ها بودند. گرچه ایشان همچون فاحشه ها از حقوق اجتماعی برخوردار نبودند اما گاه برای مردان نقش همسر را بازی می نمودند. با این حال فرزندان آنها نامشروع بود و از قوق شهروندی بی بهره. آنها بر خلاف زنان شوهردار به آزادی در جامعه فعالیت داشتند و غالباً از هنرهایی چون رقص، موسیقی، آواز و نیز بحث های فکری و فلسفی بهره مند بودند.

جمعیت زیادی از بردگان زن در یونان حضور داشتند که بیشتر اسیران جنگ ها بودند و در خانه ی شهروندان به عنوان دایه – پرستار و در کارگاه ها به بافندگی مشغول بودند. ‌آنها از هیچ حقوقی برخوردار نبوده و در سایه عنایت ارباب و خانم خود زندگی می کردند.

کار عمده ی زنان طبقه ی بالا، مدیریت امور خانه و پرورش بچه ها و نیز مراقبت از بردگان بود. مشاغل ایشان عبارت بود از رفت و روب، ریسندگی و بافندگی و تولید جامه برای اهالی خانه. زنانی که از طبقه ی مستمند بوده و توان تهیه ی برده را نداشتند ناچار بودند در مزارع یا در فروشگاه ها در کنار مردان به کار مشغول شوند. مدارک و نوشته های باقی مانده حکایت از آن دارد که این گروه از زنان مشاغلی چون فروش نوارهای پارچه ای و میوه چینی داشتند. آریستوفان (Aristophan) طنزنویس و نمایشنامه نویس بزرگ قرن پنجم بیش از میلاد یونان، در نمایشنامه های خود غالباً زنان را با عناوینی چون مهمانخانه دار، پرستار شب، آشپز، سبزی فروش، عطرفروش، عسل فروش و غیره خطاب قرار داده است.

برخی از یونانیان نیز همچون چینی ها، می پنداشتند که زن نیروی اهریمنی دارد و قابل تربیت نیست.

زنان در دولت – شهر اسپارت

در اسپارت دختران در انتخاب همسر خود، دخالتی نداشتند و ازدواج در اسپارت مطابق نظر پدران و مادران انجام می شد. (با توجه به اهمیت خدمت نظامی دراسپارت) قدرت بدنی و اندام متناسب در انتخاب مردان، بالاترین اهمیت را داشت که دیگر یونانیان بر این باور بودند که زنان اسپارتی از قدرت بالایی در جهت نفع کشور برخوردار بودند. پلوتارک می نویسد:

«مردان اسپارت همواره از زنان خود اطاعت می کنند». ارسطو که نسبت به حق سیاسی برای زنان بسیار انتقاد داشت، بر آن بود که این مساله در سقوط این کشور موثر بوده است. زنان اسپارتی اگرچه رأیی در مجلس نداشتند اما گویی در تصمیم گیری های پشت پرده نفوذ داشته اند.

زن اسپارتی می توانست مالک باشد و در واقع زنان اسپارت مالک یک سوم زمین های آن سرزمین بودند و در صورت تمایل، قدرت واگذاری آن را داشتند. بعلاوه، دختران در کنار پسران از ارث بهره داشتند.

دختران احتمالاً نصف پسران از ارث بهره مند می شدند و این احتمال وجود داشت که در صورت ترکیب سهم ارث و جهیزیه، کل دارایی را با خود ببرند. پوشش آنان طوری بود که قدرت تحرک بیشتری داشته باشند. زنان و دختران اسپارتی همزمان با پسران و در کنار ایشان به فعالیت های ورزشی مشغول می شدند و چه بسا با تن عریان در برابر جمعیت مختلط، نمایش اجرا می کردند. پلوتارک به این گونه مراسم ها اشاره نموده است. پایان قرن چهارم و آغاز قرن پنجم شاهد کاهش جمعیت مردان نسبت به زنان بوده است. در این صورت، احتمالاً مردان با کمبود همسر رو به رو بوده اند و چه بسا همسر دوست خود را برای داشتن فرزند به عاریت می گرفته اند. از این رو برای ازدواج بیشتر برای به دست آوردن فرزند بوده است تا نیازهای عاطفی یا اجتماعی، لیکورک قانون گذار اسپارتی، قرض دادن زن به مرد صالح را مجاز می دانست و بر همین اساس سقراط زن خود را به «الکایبیادس خطیب» قرض داد.

زنان آتنی و اسپارتی بخش زیادی از اوقات خود را به دور از مردان جامعه سپری می کردند . مردان آتنی بخش زیادی از ساعت زندگی را در بحث های سیاسی می گذراندند و به هنگام بازگشت به خانه، از زن خود توقع اطاعت محض داشتند و نظر سیاسی یا اجتماعی وی را برنمی تابیدند. مردان اسپارتی از این هم کمتر در کنار زنان بودند.

با اینکه تنها مردان اسپارت در اداره ی امور شرکت داشتند اما کسی نمی تواند منکر نفوذ زنان آنان شود. اگرچه ازدواج زنان اسپارت احتمالاً ازسلطه و اعمال نظر مردان کمتر متأثر بود اما آنان کمتر احساسات را در ازدواج خود دخالت می دادند. زنان اسپارتی ماشین زاد و ولدی بود که سربازانی جسور برای حفظ کشور از تجاوز و آشوب بیگانگان و هلوت ها (بردگان اسپارتی Helots) به دنیا می آورد. عشق مادر جای خود را به غرور وی که در شجاعت پسرش به هنگام نبرد تجسم می یافت داده بود و همچنین تنفّر از بزدلی و ترس داده بود. جمله ی «به خانه برگرد یا با زره و یا بر زره» اندرز مشهوری بود که مادر اسپارتی به فرزندش هنگام عزم وی برای جنگ، می داد.

تفاوت زنان اسپارتی با زنان آتنی

  1. ۱٫ دختران اسپارتی هم در زمینه ی هنر و هم وروزش به خوبی آموزش می دیدند.
  2. ۲٫ آنان به اعتلای توان فکری خود تشویق می شدند.
  3. ۳٫ آنان مالک بش از یک سوم زمین ها بودند.
  4. ۴٫ میان سن زنان اسپارتی و همسرانشان تفاوت اندکی بود و دختران آنان کمی دیرتر از دختران آتنی ازدواج می کردند.
  5. ۵٫ شوهران اسپارتی، اوقاتی بسیاری را با دیگر مردان در اموزش های نظامی و جنگ صرف می کردند و چون مردان به ندرت در خانه بودند، زنان آزاد بودند که کلیه وظایف خارج از خانه را انجام دهند.
  6. ۶٫ مادران اسپارتی فرزندان خود را تا هفت سالگی بزرگ می کردند و سپس دولت عهده دار این امر می شد و پدران در تربیت فرزندان نقش ناچیزی داشتند. (خود این امر به افزایش نفوذ زنان کمک می نمود).

بنابر آن چه گفتیم بدیهی است زنان آتنی فاقد ویژگی های مذکور بودند.

جایگاه زنان در مصر باستان

برخوردی که مصر با زنان داشت، بسیار بهتر از برخورد دیگر تمدن های باستان بود. مصریان معتقد بودند که لذت و شادی، اهداف مشروع زندگی اند. آنها خانه و خانواده را منبع اصلی خوشی و لذت می دانستند.

در جهان باستان، ریاست مرد در منزل، امری کاملاً بدیهی و پذیرفته شده بود. البته این واقعیت از نظر زنان در مکان ها و زمان های مختلف، معنایی متفاوت داشت. «در مصر باستان همواره ازدواج و تولید مثل، امور مطلوبی به حساب می آمدند اما در برخی جوامع، زنان بردگان خانگی شوهرانشان به حساب می آمدند.

بی تردید زنان مصممی هم در مصر باستان وجود داشته اند که با رسوم متداول و سلطه ی مردان مخالف بوده اند و با نیروی شخصیت خود بر خانه و خانواده تسلط داشتند، اما این نوع زنان را باید استثناء دانست.

زنان مصری از دو جهت بخت و اقبال خوبی داشتند:

۱- به غیر از این نکته که زنان جز در موارد خاص نمی توانستند به مقام فرعونی برسند در بقیه موارد، حقوق برابری با مردان داشتند. آنها می توانستند صاحب ملک شوند، پول قرض بگیرند، قراردادها را امضا کنند، تقاضای طلاق کنند، در دادگاه ها در جایگاه شهود قرار بگیرند و … طبیعتاً آنها از حیث مسئولیت ها و وظایف شان نیز با مردها برابر بودند.

۲- عشق و حمایت عاطفی، بخش مهمی از ازدواج محسوب می شد. مصریان فرزندان خود را دوست داشتند و این دوست داشتن به خاطر خود بچه ها بود نه به این دلیل که آنها می توانند در آینده، سربازان یا کارگران خوبی باشند».

اگرچه مردان آتنی ازدواج را یک تکلیف مدنی خود می دانستند و زمان انجام این تکلیف را تا سن ۳۰ سالگی به تعویق می انداختند (و از آن پس نیز با دختری ۱۵ ساله ازدواج می کردند تا آن دختر را از جمیع جهات در کنترل خود داشته باشند)، اما مردان و زنان مصری برای معاشرت و معاشقه با یکدیگر ارزش زیادی قائل بودند و از هم لذت می بردند. به نظر آنان، عشق یکی از جنبه های مهم زندگی بود و ازدواج، یکی از اصلی ترین نیازهای هر کس از هر طبقه به شمار می رفت.

نکته ی جالب توجه آن استکه در هیج یک از منابع، ذکری از مراسم ازدواج مصریان به میان نرفته است. ما از آن دوره، اسناد مربوط به طلاق را در اختیار داریم، می دانیم که زنا ممنوع بوده، می دانیم که در آن دوره هر کسی می دانسته که کدام زن و مرد، همسر یکدیگرند اما از مراسم ازدواج در آن دوره هیچ سند و مدرکی در دست نداریم.

بعضی از محققان معتقدند که عدم وجود اطلاعات در این باره، تصادفی است و بواسطه ی ضعف منابع تاریخی است؛ اما بسیاری از محققان که در واقع در ان دوره اصلاً مراسم ازدواج وجود نداشته است: از هنگامی که یک زوج شروع به زندگی زیر یک سقف می کرده اند زن و شوهر هم به حساب می آمده اند. اگر این گونه باشد باید بگوییم که ازدواج های مصر باستان بسیار شبیه مفهوم «ازدواج عرفی» در جوامع مدرن آمریکای شمالی است. البته در دوره های بعد مراسم ازدواج تابع نظم و قانون ویژه ای شد و حتی ازدواج با محارم نیز شکل گرفت. «بطلمیوس دوم مرد بی قید و بندی بود و هر لحظه را با زنی می گذراند. وی سرانجام زن خود را طرد کرد و با خواهرش «ارسی نوئه» ازدواج کرد و همین ملکه ی جدید بود که بر مصر حکومت می کرد.

از روی نقاشی های برجای مانده بر قبرها می توان دریافت که نقش کلیشه ای زن مصری، نقش همسر و مادر است و شوهر، ریاست منزل را به عهده دارد. «زن در درون خانه و به دور از نور خورشید کار می کند و به همین دلیل رنگ پوست زنان مصری روشن تر از مردان است. زنان مصری لاغر و زیبا به نظر می رسند گو این که مردان مصری شکم بزرگی دارند که نشانه ثروت و قدرت آنهاست. از روی این نقاشی ها می توان دریافت که زنان اشراف زاده کار نمی کنند اما زنان دیگر مصری به کارهایی چون رقاصی، اجرای موسیقی، آشپزی، فاحشگی در معابد، کار مزرعه و مانند آن می پردازند.

اما در مجسمه ها برعکس نقاشی، فقط زنان اشراف زاده به نمایش درآمده اند. در مجسمه های برجای مانده از آن دوره، زن معمولاً در کنار همسر و خانواده اش نشان داده شده است و معمولاً از حمایت فیزیکی همسرش برخوردار است چرا که در اکثر این مجسمه ها، بازوی شوهر به دور گردن یا روی شانه همسرش قرار دارد. به ندرت می توان مجسمه ای از این دوره یافت که فقط یک زن در آن دیده شود.»

زنان مصر باستان نیز همچون اکثر زنان متمدن های دیگر باستان، فقط امکان حضور در طیف خاصی از مشاغل را داشتند. زنان مصر باستان در سنی ازدواج می کردند که مردان شروع به آموزش های شغلی خود کرده بودند. طبیعتاً این زنان باید همسر و مادری خوب در خانه می بودند. البته زنان می توانستند در بعضی از ادوار نماینده رسمی شوهرشان باشند. مثلاً اگر مردی نمیتوانست برای مدتی در سر کار خود حاضر شود همسر او مسئولیت های تجاری شوهرش را بر عهده می گرفت. اگر زنی از طبقه ی بالای جامعه، شغلی برای خود نمی یافت می توانست در مقام راهبه یکی از خدایان یا الهه ها، شغلی مذهبی برای خود دست و پا کند. از زنی که در این شغل کار می کرد انتظارمی رفت به تمام امور معبد رسیدگی نماید.

زنان با استعداد می توانستند در صنعت های موسیقی، بافندگی و تدفین فعالیت کنند (در صنعت تدفین، زنان با دریافت پول، هنگام دفن مرده به مرثیه خوانی می پرداختند). البته زنان نخبه می توانستند در منصب های حرفه ای مثل ناظر داخلی یا مدیر داخلی فعالیت کنند.

اما هنگامی که بحث حقوق زن و مرد پیش می آید می بینیم که در مصر باستان، زنان و مردانی که از یک طبقه هستند قانوناً از حقوق یکسانی برخوردارند.

زنان باستان می توانستند ارث بگیرند، صاحب برده شوند و املاک و دارایی های خود را مطابق میل خود، خرید و فروش کنند (گو این که پس از ازدواج، این حق آنها درعمل اندکی محدودتر می شد). زنان مصر باستان می توانستند به اراده خود تا آخر عمر مجرد بمانند بی آنکه تحت حمایت مردی درآیند.

 

جایگاه زن در ژاپن

در شرق، بیش از غرب، باید منشأ حقیقی نظام اجتماعی رادر خانواده جست. اقتدار فوق‌العاده پدر در ژاپن و سایر کشورهای شرقی نشانه پس‌ماندگی جامعه  نبود، بلکه نشانه رجحان حکومت خانوادگی بر حکومت سیاسی بود. شرق کمتر از غرب بر فرد تکیه می‌کرد. حکومت دارای سازمانی منظم نبود، و از این رو خانواده بر افراد خود سلطه تام می‌ورزید. آنچه مورد توجه جامعه بود، آزادی خانواده بود، نه آزادی فرد. خانواده واحد اقتصادی تولید و واحد اجتماعی انتظامات به شمار می‌رفت، و آنچه اهمیت داشت بقا و توسعه خانواده بود، نه توفیق و پیشرفت فرد. پدر دارای قدرتی قاهر بود، ولی قدرت او رنگی طبیعی و ضروری و انسانی داشت. می‌توانست عروس یا داماد خود را از خانه خود بیرون کند و نوادگان را نگاه دارد؛ می‌توانست فرزندان را به گناه بیعفتی یا جرم بزرگ دیگر بکشد؛ کودکان را به برده‌داران یا روسپی‌داران بفروشد؛ و، با ادای یک کلمه، همسر خود را طلاق دهد. مرد متعارف یک زن برمی‌گزید، اما مردان طبقات بالا متعه‌های متعدد می‌گرفتند. خیانت شوهر را نسبت به زن بی‌اهمیت می‌شمردند. وقتی که مسیحیت داخل ژاپن شد، نویسندگان ژاپنی شکایت  کردند که این دین متعه‌گری و زنا‌کاری را در شمار معاصی می‌آورد و آرامش خانوادگی را بر هم می‌زند.

در ژاپن نیز مانند چین، زنان دوره‌های ابتدایی وضعی بهتر از زنان دوره‌های بعد داشتند. در میان امپراطوران کهن، شش زن دیده می‌شوند. در دوره عظمت کیوتو، زنان در حیات اجتماعی و ادبی کشور عهده‌دار نقشهایی بزرگ و شاید درجه اول بودند؛ و شاید بتوان گفت که در زناکاری بر شوهران خود پیشی می‌گرفتند و عفت خود را به ستایشی می‌فروختند. بانوسی‌شونوگان می‌نویسد که جوانی می‌خواست، با قاصد، نامه‌ای برای معشوق خود بفرستد. اما در راه دختری رهگذر دید و برای اینکه به او عشق ورزد، از ارسال نامه غافل شد. این نویسنده ظریف‌طبع چنین می‌افزاید: «نمی‌دانم وقتی که قاصد نامه عطرآگین جوان عاشق را نزد معشوق برد، آیا با مشاهده مرد میهمانی که در حضور بانو بود، در تحویل‌دادن نامه به تردید افتاد یا نه!» در ژاپن، پس از استقرار سلطه جنگیان فئودال و در جریان تناوب آرامشها و بحرانهای طبیعی و اجتماعی، تفوق مرد بر زن استوار شد، و مردان زنان را از سه نوع فرمانبرداری ناگزیر کردند: فرمانبرداری از پدر، شوهر، و پسر. از آن پس مردان بندرت چیزی جز آداب مردمداری به زنان آموختند و خیانت آنان را با مرگ

تنها طبقات پایین، آن هم در نهایت احتیاج، مرتکب چنین کاری می‌شدند.

کیفر دادند. اگر شوهری همسر خود را خائن می‌یافت، می‌توانست او و یارش را بیدرنگ بکشد. ای‌یه‌یاسوی زیرک مقرر داشت که اگر شوهر زن خائن خود را به قتل رساند ولی از کشتن یارش درگذرد، خود واجب‌القتل است. اک‌کن فیلسوف به شوهران اندرز می‌دهد که زنان پرگو یا عربده‌جو را طلاق دهند، اما به زنان می‌سپارد که در مقابل شوهران هرزه و وحشی، نرمی و مهربانی را مضاعف کنند. براثر ادامه این تعالیم خشن، زن ژاپنی فعالترین و مطیعترین و باوفاترین زن عالم شد. جهانگردان بارها به این پرسش رسیده‌اند که آیا غرب نباید از نظام اجتماعیی که چنین زنان بزرگواری پرورده است، سرمشق گیرد؟

ژاپن، در عصر درخشش سامورایها، برخلاف رسم مقدس و دیرینه اکثر کشورهای شرقی، مردم را به تولیدمثل و تکثیر جمعیت برنمی‌انگیخت. چون شمار جمعیت بالا رفته و برانبوهی جمعیت افزوده شده بود، افراد طبقه سامورای پیش از سی‌سالگی زناشویی نمی‌کردند و بیش از دو فرزند نمی‌آوردند. با این وصف، عموم مردم در همسرگزیدن و فرزند آوردن بی‌پروا بودند. اگر زنی از زادن قاصر بود، شوهر می‌توانست او را از خود براند. اگر خانواده‌ای فقط صاحب اولاد اناث بود، پدر، برای حفظ نام و میراث خود، پسری را به فرزندی برمی‌گزید. دختران از بردن ارث ممنوع بودند. خانواده می‌بایست اخلاق چینی را، که بر انقیاد فرزند از پدر استوار بود، به کودکان القا کند. زیرا نظام دولت وابسته نظم خانواده، و نظم خانواده زاده انقیاد فرزندان بود. در قرن هشتم، ملکه کوکن فرمان داد که هر خانواده نسخه‌ای از کتاب تقوای فرزندی فراهم آورد و شاگردان مدارس ایالتی یا دانشگاهها مطالب آن را بدرستی بیاموزند. همه ژاپنیان، مگر فرد سامورای که پاسداری از خداوندگار خود را برترین وظیفه می‌شمرد، تقوای فرزندی را فضیلت اعلا می‌دانستند. حتی رابطه‌ای که افراد را به امپراطور پیوند می‌داد نوعی علاقه و انقیاد فرزندی محسوب می‌شد. پیش از آنکه غرب در ژاپن رخنه کند و، با مفهوم آزادی فردی، سنن ژاپن را در هم شکند، مبنای اخلاق مردم ساده چیزی جز این فضیلت سترگ نبود. مسیحیت نتوانست در این جزایر پیشرفت کند، زیرا انجیل، برخلاف انتظار ژاپنیان، اصرار می‌ورزید که انسان باید از پدر و مادر خود بگسلد و به همسر خود بپیوندد.

صرف نظر از فرمانبرداری و وفاداری، فضایل اخلاقی کمتر از آنچه در اروپای کنونی مورد احترام است مراعات می‌شد. عفت مطلوب بود، و برخی از دوشیزگان طبقات بالا هرگاه بکارت خود را در خطر می‌دیدند، خودکشی می‌کردند. اما یک لغزش واحد مرادف تیره‌روزی نبود. مشهورترین داستان ژاپنی، گنجی مونوگاتاری، به منزله حماسه بی عفتی اشرافی است، و معروفترین مقالات ژاپنی، یعنی یادداشتهای بالشی، اثر بانوسی‌شوناگون، جای جای، درس آداب معصیت را به خواننده می‌آموزد. شهوت جنسی را مانند گرسنگی و تشنگی امری طبیعی می‌شمردند، و شبها هزاران مرد، که شوهرانی محترم نیز در میان آنان دیده می‌شدند، به یوشیوارا یا «محله گل» توکیو روی می‌آوردند. در خانه‌های آشفته و آراسته این محله، پانزده هزار روسپی، که تربیت خاص یافته بودند و جوازکار داشتند، با چهره‌های بزک کرده و لباسهای زیبا، پشت‌پنجره‌ها نشسته و آماده بودند که مردان ناشاد را بپذیرند، و بخوانند و برقصند و با آنان درآمیزند.

از میان اینان، گیشاها ارزش بیشتری داشتند. کلمه گیشا مرکب است از شا، در معنی «شخص»، و گی، در معنی «مهارت در نمایش». گیشاها، مانند زنان هتایرای در یونان باستان، در فن عشق‌ورزی و ادب دست داشتند و شهوترانی را با شعر می‌آمیختند. شوگون ای‌یه‌ناری (۱۷۸۷-۱۸۳۶)، در سال ۱۷۹۱، حمامهای مختلط رامایه فساد دانست و در بست و سپس، در ۱۸۲۲، برضد زنان گیشا فرمانی خشن صادر کرد. در این فرمان، گیشا چنین وصف شده است: «زنی خواننده که با ظاهر مجلل در مهمانسرا، به عنوان سرگرم ساختن مهمانان، به کاری دیگر می‌پردازد.» از آن پس این زنان، مانند «دخترکان بیشماری» که در زمان کمپفر چایخانه‌های روستاها و میکده‌های کنار جاده‌ها را آکنده بودند، در شمار روسپیان درآمدند. با اینهمه، خانواده‌ها همچنان گیشاها را برای رونق ضیافتهای خود دعوت می‌کردند. برای تربیت گیشا مدارسی به نام کابورنجو وجود داشت، و وظیفه تعلیم بر عهده گیشاهای سالدار بود. گاهی، در مدرسه‌ها، مجلس‌ چای‌نوشی برپا می‌شد و معلمان و شاگردان هنرهای جذاب خود را برای مردم نمایش می‌دادند. خانواده‌های تنگدستی که از عهده نگاهداری دختران خود برنمی‌آمدند، آنان را به شاگردی نزد گیشاها می‌فرستادند و پولی می‌گرفتند. در ژاپن، صدها داستان درباره دخترانی که محض نجات خانواده خود از گرسنگی در سلک گیشاها در آمده‌اند، نوشته شده است.

گیشاپروری ژاپنی، با آنکه ناظران بیگانه را تکان می‌دهد، اساساً در مغرب‌زمین بیسابقه نیست، ولی البته جمال و صداقت و صفای بیشتری دارد. مطمئناً اکثر دختران ژاپنی، در زمینه عفت، از دوشیزگان غربی عقب نیستند. ژاپنیان، با وجود این مراسم علنی، با نظم و عفاف زندگی می‌کنند، و گرچه معمولا زناشویی ژاپنی بر محور عشق استوار نمی‌گردد، باز لطیفترین عشقها در بین آنان پدید می‌آید. هم در ادب خیالپرور، و هم در تاریخ کنونی ژاپن، کراراً به پسران و  دخترانی برمی‌خوریم که چون، براثر مخالفت والدین، موفق به وصال زمینی نمی‌شوند، به امید وصل ابدی، خودکشی می‌کنند. عشق، موضوع عمده شعر ژاپنی به شمارنمی‌رود، ولی اشعار عشقی بسیار ساده و عمیق و لطیف نایاب نیست:

اوه! کاش امواج سفیدفام و دوردست

دریای آیسه

گل بودند،

تا من گردشان می‌آوردم

و به عشق خود پیشکش می‌کردم.

گیشاها

شاعر بزرگ، تسورایوکی، همچنانکه شیوه اوست، با آمیختن عواطف خود و طبیعت، داستان عشق رانده شده خویش را در چهار مصراع باز می‌‌گوید:

می‌گویی که چیزی چون گل گیلاس زودگذر نیست. …

اما من ساعتی را به یاد دارم

که گل زندگی با یک کلمه پژمرد-

بادی هم نمی‌وزید.

وضعیت زن در اسلام

 

موضوع «جایگاه زن در اسلام» از موضوعات مهم و چالش برانگیز در مطالعات اسلامی به شمار می‌آید. نگرش اصلاحی اسلام به مسئله زن از سویی و ابهام در فهم برخی از آیات قرآن و احکام شرعی خاص، از جمله حجاب، سرپرستی شوهر و لزوم تبعیت زن از وی، حق طلاق، چگونگی تقسیم ارث و… از سوی دیگر، زمینه‌ساز ظهور اندیشه‌های متضاد و برداشت‌های متفاوت از جایگاه زن در اسلام شده است.بیشتر آثاری که پیرامون دیدگاه اسلام درباره زن نگاشته شده، رویکردی فکری و کلامی داشته است و کمتر آثاری با رویکرد تاریخی در این باره تدوین شده است.

بی‌تردید، بررسی تاریخی وضعیت زن در جامعه صدر اسلام کمک فراوانی به درک جایگاه حقیقی زن در اندیشه اسلامی خواهد کرد. اما این مهم بدون شناخت پیش زمینه‌های تاریخی آن ممکن نخواهد بود، از این رو برای تبیین وضعیت زن در اسلام نیازمند شناخت تاریخی وضعیت زن در جاهلیت هستیم. باید دید که وضعیت زن در عرصه‌های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در عصر جاهلیت چگونه بوده است؟

تا به درک واقعی از سیر تحولات اسلام در این زمینه پی برد. بسیاری از احکام و مقررات حقوقی اسلام و همچنین توصیه‌های مکرر اخلاقی در مورد زنان که در آیات قرآن و روایات پیشوایان دین تجلی یافته، بازتاب وضعیت نابسامان و تاریک زن در جاهلیت است که با نگاهی تاریخی به‌ آن می‌پردازیم. همچنین وضعیت زن در دوره جاهلیت را در چند عرصه مهم خانواده، اجتماع، سیاست، اقتصاد و فرهنگ بررسی می‌کنیم.

  1. وضعیت زن و خانواده در عصر جاهلی

خانواده اساسی‌ترین و کهن‌ترین رکن جوامع بشری و حد فاصل بین فرد و جامعه است که گذشته از نقش استمرار نسل‌ها، آموزش و پرورش، تربیت، تکامل و سعادت افراد جامعه را به عهده داشته و سرنوشت آنان را رقم می‌زند. صاحب نظران، تعریف‌های گوناگونی از خانواده بیان کرده‌اند که هر تعریف به یکی از ابعاد خانواده اشاره دارد.

در یک تعریف می‌توان خانواده را از عمومی‌ترین سازمان‌های اجتماعی دانست که بر اساس ازدواج یک مرد و دست کم یک زن شکل می‌گیرد و در آن مناسبات خونی یا اسناد یافته (پذیرش فرزند) به چشم می‌خورد و کارکرد‌های گوناگون شخصی، جسمانی، اقتصادی، تربیتی و جز این‌ها را بر عهده دارد.۱در حقیقت، خانواده واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است. بی‌شک، زن یکی از مؤثرترین اعضای خانواده است که بیشترین سهم اداره داخلی این واحد اجتماعی به عهده اوست. می‌توان گفت که زنان در تربیت و تکامل آحاد اجتماع، اساسی‌ترین نقش را ایفا می‌کنند.

بررسی جایگاه زن و خانواده در جامعه صدر اسلام و مطالعه اصلاحات پیامبر اکرم(ص) در این زمینه می‌تواند افق روشن‌تری را برای جویندگان حقیقت آشکار سازد.در این بخش به بررسی وضعیت زن و خانواده در عصر جاهلی خواهیم پرداخت تا زمینه برای درک اصلاحات نبوی در موضوع زن فراهم آید.

اخبار عصر جاهلی، بیشتر در قالب اشعار و برخی از گزارش‌های پراکنده و ضمن آیاتی از قرآن کریم به ما رسیده است. شاید با استفاده از منابع موجود به سختی بتوان تصویری دقیق و سخنی قاطع از ابعاد مختلف جامعه جاهلی، از جمله شئون مختلف زن و خانواده ارائه کرد، به ویژه این‌که توجه نویسندگان و مورخان اسلامی بیشتر به ثبت تحولات و مسائل سیاسی جامعه و نقل اخبار پادشاهان و حکمرانان و نخبگان بوده تا حفظ اخبار اجتماعی و گزارش از زندگی عمومی مردم.

اما همین اخبار پراکنده و گزارش‌های اندک، سرمایه ارزشمندی برای ترسیم وضعیت زن و خانواده در عصر جاهلی است، به خصوص که آیات قرآن کریم برای توصیف آن دوران، معیاری قطعی است.با مطالعه آثار اندیشمندان و صاحب‌نظران در تاریخ جاهلیت، درباره اوضاع زن و خانواده، به دو رویکرد می‌رسیم. گروهی معتقدند که زن در عصر جاهلی، جایگاه ممتازی داشت، با آزادی و شرافت زندگی می‌کرد و با استقلال رأی و اراده، نقش فعال و تأثیرگذاری در خانواده و جامعه ایفا می‌کرد و ـ برخلاف آنچه پنداشته می‌شود اوضاع او روشن و مناسب بود.

بازگشت نسب برخی از قبائل به زنان، شهرت بسیاری از بزرگان و مشاهیر عرب با نام مادرانشان، مشاوره با زنان در امور جنگی و پذیرش امان ‌دادن زنان به جنگ‌جویان دشمن، از دلایل عمده این رویکرد است. البته شاید رمز انتساب فرزندان به مادران، شیوع ازدواج‌های اشتراکی و وجود زن‌های چند شوهر باشد نه احترام و پاسداشت زنان. شواهد دیگر هم وقایع اتفاقی و کم‌نظیرند که نمی‌تواند ملاک صدور چنین حکم کلی در مورد جایگاه زن در عصر جاهلی شود.

گروه دیگر که شمارشان بیشتر است، با استفاده از اخبار تاریخیِ متعدد، گزارش تاریک و اسف‌باری از اوضاع زن و خانواده در عصر جاهلی ارائه می‌دهند. کراهت از دختران و زنده به گور کردن آنها، انواع ازدواج‌های ظالمانه، عدم حق انتخاب در ازدواج، محرومیت از ارث و به ارث رفتن زن مانند دیگر کالاها، نمونه‌ای از شواهد این گروه است که در آینده، بیشتر به آن می‌پردازیم.

به نظر می‌رسد آیات قرآن کریم رویکرد دوم را تأیید می‌کند. در این آیات یا به طور مستقیم اوضاع نابسامان زن در جاهلیت بیان شده و یا ضمن بیان برخی از احکام، به این وضعیت آشفته اشاره شده است. در این فصل به طور مکرر از این آیات بهره می‌بریم.اکنون به اجمال اوضاع زن و خانواده در عصر جاهلی را توصیف می‌کنیم.

الف) جایگاه و شأن زن در جاهلیت

مرد در جاهلیت، صاحب اختیار خانواده و به تعبیری گویاتر، مالک خانواده بود و بر زن و فرزندان حق حیات داشت. در جاهلیت، زن در ردیف سایر انسان‌ها قلمداد نمی‌شد، بلکه انسان درجه دو محسوب می‌شد. گفته خلیفه دوم در مورد وضعیت زنان در جاهلیت گواه خوبی است.او اعتراف می‌کند که زنان در جاهلیت هیچ به حساب نمی‌آمدند: «کنا فی الجاهلیه لانعد النساء شیاًء».۴ بر اساس روایتی، اعراب زنان را همچون کالایی می‌شمردند که (اگر از خود پسری نداشت) پس از مرگ شوهر، در شمار دیگر اموال و ثروت شوهر، به پسر شوهر از زن‌های دیگر منتقل می‌شد.۵ فرزندان نیز در بسیاری از موارد از حقوق انسانی محروم بودند.

به عنوان نمونه در جریان جنگ بَسوس، داحِس، غَبراء و ایام الفِجار، پدران، فرزندان خود را نزد دشمنان به رهن می‌گذاشتند که در بیشتر اوقات موجب کشته شدن آنها می‌شد.۶ در فرهنگ جاهلی پسران چون در آینده به جنگ‌جویان و مدافعان قبیله تبدیل می‌شدند بر دختران که وقت جنگ جز سنگینی، مزاحمت و بی‌آبرویی هنگام اسارت، چیز دیگری نداشتند، ترجیح داشتند.

دختران مورد کراهت و در مرتبه پایین‌تری از پسران قرار داشتند. جالب اینکه، خود زنان هم این اندیشه را پذیرفته بودند. وقتی از زنی در مورد بهترین زنان سؤال می‌شود می‌گوید: بهترین زن کسی است که پسری در شکم، پسری در بغل و پسری که پشت سرش راه می‌رود، داشته باشد.۸نمونه‌های فراوانی از این کراهت در منابع جاهلیت وجود دارد، از جمله وقتی شخصی به نام ابی‌حمزه، دختردار می‌شود خانه را ترک کرده و نزد همسایگان می‌رود. همسرش چنین می‌سراید:

ما لا بی حمزه یأتینا

غضبان الا نلد البنینا

یظل فی البیت الذی یلینا

تا لله ما ذلک فی ایدینا

ابا حمزه را چه شده که به خانه همسایه رفته و به سراغ ما نمی‌آید. او از این عصبانی است که ما پسر به دنیا نیاورده‌ایم. به خدا سوگند که این امر در دست ما نیست.

ب) ظلم‌های اجتماعی به زنان

نفرت داشتن از دختران گاهی به زنده به گور کردن آنها منجر می‌شد. البته در میزان شیوع این زشتی اختلاف است؛ برخی آن را نادر۱۰ و برخی در بیشتر قبایل شایع می‌دانند. [۱۱ تصریح قرآن کریم به این عمل زشت و تکرار آن، نشانی از سنگینی این مسئله است:و هنگامی که به یکی از آنها بشارت دهند دختر نصیب تو شده، صورتش (از ناراحتی) سیاه می‌شود و به شدت خشمگین می‌گردد. به‌ خاطر بشارت بدی که به او داده شده از قوم و قبیله خود متواری می‌گردد (و نمی‌داند) آیا او را با قبول ننگ نگهدارد یا در خاک پنهانش کند؟ آگاه باشید که بد حکم می‌کنند. (نحل: ۵۸ ـ ۵۹)و در آن هنگام که از دختران زنده به گور شده سؤال شود به کدامین گناه کشته شدند؟(تکویر: ۸ ـ ۹)

قیس بن عاصم در برابر پیامبر اکرم(ص) اعتراف می‌کند که تمامی دختران خود را زنده به گور کرده، حتی دختری را که با ترفند مادر تا چند سالگی زنده بوده، به رغم التماس‌های دختر، زیر خاک دفن کرده است. پیامبر با چشمان اشک‌بار می‌فرماید به درستی که این قساوتی آشکار است. علل چنین عمل ضد انسانی، غیرت و تعصب شدید و ترس از بی‌آبرویی هنگام اسارت زن و دختر، ترس از فقر، عیوب ظاهری و جسمی دختر ذکر شده است.

البته عامل اقتصادی و فرار از فقر، مهم‌ترین عامل بوده که قرآن نیز به آن اشاره می‌کند: «و فرزندانتان را از ترس فقر نکشید ما آنها و شما را روزی می‌دهیم مسلماً کشتن آنها گناه بزرگی است». (اسراء: ۳۱)با این همه، گروهی بودند که با خریدن دختر از پدرش مانع چنین کاری می‌شدند. صعصه بن ناجیه جدّ فرزدق ۲۸۰ دختر را از مرگ نجات داد.

ج) ازدواج و طلاق در جاهلیت

مطالعه ازدواج‌های عصر جاهلی که اولین گام تشکیل خانواده است، ملاک خوبی در بررسی وضع خانواده در آن دوران است. باید دانست که مردم عرب در دوران پیش از اسلام در کنار تمام «جاهلیت‌»ها به آیین و عرفی نیز پای‌بند بودند، چنان‌که ایشان در همان دوران، ازدواج با شماری از زنان را حرام می‌دانستند که اسلام نیز حرمت آن را امضا و تقریر نمود.

شکل اصلی و رایج ازدواج در میان اقوام عرب، همانند این روزگار ازدواجی به نام بعوله «پیوند زناشویی» بوده که در شکل عادی آن بر سه عنصر خواستگاری، مهریه و عقد تکیه داشت. بدیهی است که رواج این گونه زناشویی بیان‌گر آن است که در آن دوران، نه تنها در امر ازدواج هرج و مرج نبوده، بلکه رسم و مرامی استوار در میان بوده است.

غیر از ازدواج بعوله گونه‌های دیگری از ازدواج نیز گزارش شده است که جواد علی در کتاب المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام   به بررسی آن پرداخته است. نکاح ضیزن (همان نکاح مقت در اصطلاح مسلمانان)، نکاح متعه (ازدواج مدت‌دار) نکاح بدل، نکاح شغار، نکاح استبضاع و… ازدواج‌هایی است که در جاهلیت مرسوم بود. البته گروهی از نویسندگان، برخی از این ازدواج‌ها را ازدواج اصطلاحی ندانسته و آن را بیشتر، مفاسد اخلاقی و جنسی محسوب کرده و مدعی شده‌اند که نزد خود عرب جاهلی نیز غیر مرسوم بود. گفته‌اند شیوه زندگی عرب جاهلی که همیشه همراه با جابه‌جایی و عدم ثبات بوده است، به شیوع چنین وصلت‌های زودگذر منجر شده است.

برخی نیز با استفاده از آیه ۲۳ سوره نساء «حرام شده است بر شما مادرانتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمّه‌هایتان و…» گفته‌اند به ظن قوی چنین ازدواج‌هایی در جاهلیت وجود داشته که اسلام دست به تحریم آن زده است.۲۱ در پاسخ گفته‌اند که آیه در صدد بیان و شمارش ازدواج‌های حرام است نه حکایت و ابطال ازدواج‌های قبل از ظهور اسلام.

علامه طباطبایی ضمن تفسیر آیه، به وجود برخی از این ازدواج‌ها در جاهلیت تصریح می‌کند. جواد علی می‌گوید وجود چنین ازدواج‌هایی در جاهلیت، امری عجیب و غریب نیست، گرچه ازدواج با مادر را از این امر استثنا کرده است. شاید بتوان از جمله‌هایی که مرد در مسئله ظهار عنوان می‌کرده که: «ظهرک کظهر امی»، تنفرعرب جاهلی را از ازدواج با محارم، به وی‍ژه مادر فهمید.در جامعه جاهلی، بیشتر مرد از حق انتخاب همسر برخوردار بود و زن کمتر در این باره نقشی ایفا می‌کرد. چنان‌که حق اول نسبت به هر دختر، برای پسر عموی او بود و اگر پسرعمو به ازدواج با دختر تصمیم داشت، دیگران حق پیش‌قدمی نداشتند.

البته به مرور این ازدواج‌های داخلی برای کسب شرافت و کمال بیشتر، جای خود را به ازدواج‌های خارجی (ازدواج با زنان قبایل دیگر) می‌داد. تعدد زوجات در جاهلیت هیچ محدوده‌ای نمی‌شناخت و این در حالی بود که برقراری عدالت بین ایشان هیچ لزومی نداشت و هر کدام که نزد مرد، محبوب‌تر بود، وضع بهتری داشت. طلاق در دست مرد بود و به آسانی انجام می‌گرفت. در بیشتر موارد از روی غضب و جهالت و به قصد انتقام‌جویی یا تنبیه زن یا قبیله او تحقق می‌یافت. زن پس از طلاق، حق ازدواج با مرد دیگری را نداشت، چون تعصب افراطی مرد اجازه نمی‌داد همسر سابق خود را با مرد دیگری ببیند.

از این‌ رو در مواردی هنگام طلاق به طور رسمی چنین حقی برای مرد لحاظ می‌شد. البته در مواردی با گرفتن مالی به ازدواج همسر سابق خود با مرد دیگر رضایت می‌داد. عدم محدودیت طلاق نیز ابزاری در دست مرد به منظور آزردن زن بود؛ یعنی قبل از اتمام عده رجوع می‌کرد و دوباره طلاق می‌داد و زن را در بلاتکلیفی قرار می‌داد.

البته گاهی برخی از زنان که از شرافت و منزلت بالایی داشتند، از همان ابتدا شرط می‌کردند که طلاق به دست خودشان باشد و شوهر نیز قبول می‌کرد. جالب اینکه روش این طلاق غیر کلامی بود و زن فقط با تغییر ورودی خیمه، مرد را از تصمیم خود مطلع می‌ساخت. در جاهلیت، زن حایض از خانواده طرد می‌شد؛ نه با او هم‌غذا می‌شدند و نه حاضر بودند با او در خانه‌ای بمانند. این عمل متأثر از فرهنگ یهود بوده است.

د) فساد اخلاقی در جاهلیت

به گفته جواد علی زنا نزد مردم جاهلی مرسوم بود و مردان به طور علنی مرتکب آن می‌شدند و نه تنها عیب محسوب نمی‌شد که به آن افتخار نیز می‌کردند و آن را نشانه مردانگی می‌دانستند. آنان زنایی را عیب می‌دانستند و بر آن عقاب می‌کردند که مرد غریبه‌ای با زنی بدون اجازه شوهرش همبستر شود.واداشتن کنیزان به زنا و بهره‌کشی جنسی از آنان (اجاره دادن کنیران به دیگران) نیز اگر با اجازه صاحبان آنان بود، عیبی نداشت. البته در تعریف زنا و تعیین حد و مرز آن با ازدواج‌های جاهلی دیدگاه‌های متفاوتی هست.

گفتنی است که ما در تبیین وضعیت اجتماعی زنان به مظاهر دیگری از فساد اخلاقی مربوط به زنان اشاره خواهیم کرد. همچنین یادآوری این نکته خالی از لطف نیست که بسیاری از رسوم و سنت‌های جاهلی به طور عام در تمام جزیرهالعرب و بین تمام قبائل رایج نبود، بلکه برخی به قبایل خاص یا زمان و مکان خاصی اختصاص داشت.

  1. وضعیت اجتماعی زن در عصر جاهلی

آنچه از مطالعه منابع تاریخ جاهلی به دست می‌آید عدم منع زن از حضور او در اجتماع است. آنان کم و بیش در عرصه‌های اجتماعی حضور داشتند. البته میزان مشارکت ایشان در این عرصه‌ها، به شأن و منزلت آنان که در موقعیت خانوادگی یا ثروت یا امتیاز خاص ریشه داشت، وابسته بود؛ هر چه از شأن و رتبه بالاتر و نفوذ بیشتری برخوردار بودند، مشارکت بیشتری داشتند.

مشارکت اجتماعی زن در جاهلیت به شکل رویه‌ای عام و فراگیر نبود و شاید همه زنان از چنین حقی برخوردار نبودند. اما آنچه دقت بیشتری می‌طلبد مطالعه وجود یا عدمِ ضوابط و شرایط در حضور اجتماعی زن در عصر جاهلی است. در واقع به این سؤال باید پاسخ داد که آیا در جاهلیت بین زن و مرد در تعاملات اجتماعی حریمی بود یا خیر؟ یا به عبارت دیگر آیا حضور اجتماعی زنان در عصر جاهلی تابع ضوابط و قوانینی بود یا خیر؟

همان‌گونه که محققان اشاره کرده‌اند تلاش برای پیدا کردن مشی و رویه‌ واحد در شئون اجتماعی در دوران جاهلی، سخت و بی‌نتیجه است. تعاملات اجتماعی و آداب و رسوم، شهر، به شهر، بلکه قبیله به قبیله و حتی در یک قبیله واحد، مختلف و متنوع بود. برای نمونه، چگونگی حضور زن در محیط‌های اجتماعی از نظر نوع پوشش، متفاوت بود.

در قبیله‌ای زن با کمترین لباس نزد مردان حاضر می‌شد و از آنان پذیرایی می‌کرد و در قبیله دیگر زن هنگام خروج از منزل از پوشش کامل استفاده می‌کرد و تا بازگشت به خانه از آن جدا نمی‌شد. از این رو ما پوشش را به عنوان یکی از شاخصه‌های حضور اجتماعی زنان در جاهلیت بررسی می‌کنیم.شواهد متعدد حاکی از این نکته است که زنان در جامعه عرب قبل از اسلام برای حضور در اجتماع، از پوشش مناسب و مطلوب برخوردار نبودند.

تنوع لباس و زینت زنان ارتباط مستقیم با محیط اجتماعی و طبیعی آنان داشت. در شهرها که اختلاطِ بین دو جنس بیشتر و پر دامنه‌تر بود، لباس‌ها متنوع‌تر و جذاب‌تر بود و زینت بیشتری وجود داشت، اما در زندگی صحرایی که چنین نبود، پوشش زنان ساده‌تر و یک‌دست بود، به ویژه اینکه آنان برای فرار از آسیب‌های طبیعی از پوشش بیشتری استفاده می‌کردند. شرایط سخت‌ صحرا زنان بادیه‌نشین را مجبور به پوشاندن سر و صورت می‌کرد، همان‌گونه که مردان نیز چنین می‌کردند.

به رغم وجود واژه‌ها و اصطلاحات متعدد که به وجود اصل پوشش و انواع آن دلالت دارد، برخی گفته‌اند: پوشاندن سر و صورت نزد زنان جاهلی، خلاف رویه بود و زنان بدون حجاب در جامعه ظاهر می‌شدند. جاحظ می‌گوید: بین زنان و مردان جاهلیت، حجابی نبود و آنان به سهولت با هم معاشرت و گفت‌وگو می‌کردند و نگاه به همدیگر هیچ عار و ننگ نبود. جالب این‌که او ریشه عشق‌های آتشین عرب جاهلی را همین آزادی در معاشرت می‌داند. پوشش آنان به گونه‌ای بود که مواضع مهیج و فتنه‌انگیز مانند گردن و سینه نمایان بود.

از دیگر شواهد بی‌انضباطی در روابط زن و مرد در دوران جاهلی، طواف برهنه زنان دور خانه خداست. درباره ریشه این عمل، اختلاف است. برخی ریشه آن را به نزاع بین زن و شوهری می‌دانند که شوهر شرط جدایی از همسر را طواف برهنه زن در خانه خدا قرار داد که بعدها مرسوم شد. برخی نیز آن را ناشی از مبالغه در عبودیت و خارج شدن از لباس‌هایی که در آن مرتکب گناه شده بودند دانسته‌اند.

برخی گفته‌اند ترفند قریش در نیازمند کردن حجاج در اخذ لباس از اهل حرم، در شیوع این رسم جاهلی بی‌تأثیر نبوده است. ولی آنچه مسلم است این‌که موسم حج در جاهلیت به فصلی برای عرضه زنان بر مردان تبدیل شده بود. برخی از زنان به قصد دلربایی از مردان، به صورت عریان طواف می‌کردند تا خواستگار مورد نظرشان پیدا شود. اختلاط، بی‌بند و باری و شهوت‌رانی به حدی بود که شاعرِ هوس‌بازِ اموی، عمر بن ربیعه، در شعری حسرت آن روزها را می‌برد و آرزوی بازگشت آن ایام و طواف‌ها را می‌کرد:

لیت ذا الحج کان حتماً علینا

کل شهرین حجه و اعتمارا

«ای کاش آن حج بر ما واجب می‌شد در هر دو ماه، چه حج و چه عمره».

مضمون اشعار تشبیب در دیوان اشعار جاهلی، بازتاب بی‌انضباطی در روابط زن و مرد در این دوران است. در این اشعار، شاعر به توصیف هوس‌آلود از زنان جامعه خود پرداخته و زیبایی‌های آنان را ترسیم می‌کند. علت این امر گاهی انتقام از زن در ردّ عشق یا هوس‌بازی شاعر و گاهی تقاضای مادر با هدف یافتن خواستگار بوده است.

به طور قطع، شیوع عمل ننگین زنا و دیگر روابط جنسی مردود در جاهلیت، نتیجه روابط بی‌ضابطه زن و مرد و نشانه عدم حریم مناسب بین ایشان است. اما آنچه از قرآن فهمیده می‌شود خودآرایی، خودنمایی و جلوه زیبایی‌ها در زنان جاهلی برای مردان است که قرآن از آن به «تَبَرُّجَ الجاهلیه» یاد کرده است. (احزاب: ۳۳)

  1. وضعیت اقتصادی زن در عصر جاهلی

منابع تاریخی در کنار محرومیت‌های فراوانی که زن در جاهلیت دچار آن بود، دو محرومیت مالی را گزارش کرده‌اند؛ محرومیت از ارث و مهریه که از بارزترین محرومیت‌های اقتصادی زنان در آن دوران است.گرچه بحث‌کردن از ارث در ردیف مباحث حقوقی قرار دارد، اما از آن‌جا که ارتباط مستقیم با وضعیت مالی و اقتصادی دارد، در بحث اقتصادی زن به آن می‌پردازیم.

قاعده کلی در میراث نزد مردم جاهلی این بود که فقط مردان که جنگ‌جویان قبیله بودند، ارث می‌بردند و زنان و کودکان از ارث محروم بودند. اخبار تاریخی در محرومیت زن از ارث، متفاوت و مضطرب است. به رغم گزارش‌های فراوان از این محرومیت، نقل‌هایی هم وجود دارد که به ارث‌بری زنان دلالت دارد.

جواد علی در کتاب خود چنین نتیجه می‌گیرد که حرمان زن از ارث در بیشتر مناطق جزیرهالعرب شایع بوده و در بعضی مناطق، برخی از زنان بهره‌مندی از چنین حقی مشاهده می‌شود. گفته‌اند اولین کسی که در جاهلیت برای زنان ارث قرار داد عامر بن جیثم بن غنم بود. مردم جاهلی به علت شرکت نداشتن زنان در جنگ و عدم جلب منافع اقتصادی به سوی قبیله، آنان را از این حق محروم می‌کردند. قبل از نزول آیات میراث، مردی طبق سنت جاهلی همسر و دخترِ برادر میتِ خود را از ارث محروم کرده، خود اموال برادر را تصاحب کرد.

زن نزد رسول اکرم(ص) شکایت کرد و برادر در توجیه کار خود نزد رسول خدا، همین دلایل را مطرح کرد. جالب این‌که در کنار این بی‌عدالتی آشکار، بیگانگانی چون هم‌پیمان و فرزندخوانده میت، از او ارث می‌بردند. این در حالی بود که زنِ پدر در کنار محرومیت از ارثِ خود، به ارث می‌رفت و در شمار اموال میت به حساب می‌آمد. او در ابتدا به اموال پسر بزرگ منتقل می‌شد و در صورت عدم تمایل پسر بزرگ به ملکیت او، نوبت به پسران دیگر میت می‌رسید.

جلوه دیگر محرومیت مالی زن، عدم مالکیت نسبت به مهریه بود. پدر یا ولی امر او مهریه را تصاحب ‌کرده و چیزی به زن نمی‌رسید. اگر هم مهریه را به زن می‌دادند در مقابل مخارجی که برای خرید جهیزیه انجام می‌گرفت از او پس می‌گرفتند. از ابتدای تولد دختر، به پدرش تبریک می‌گفتند که «هنیئاً لک النافجه؛ عامل زیاد کننده ثروت بر تو مبارک باد». پدر در عوضِ مخارج بزرگ کردن دختر، مهر او را بخشی از ثروت خود قرار می‌داد. این پول به مرور وسیله‌ای برای تفاخر شد و پول بیشتر نشانه بزرگی و مطلوبیت بیشتر زن بود.

آن‌چه مسلم است این‌که نمی‌توان اصل مالکیت زن را در جاهلیت نفی کرد. برخی در توضیح آیه ۱۹ سوره نساء «حلال نیست برای شما که از زنان از روی اکراه ارث ببرید». گفته‌اند در جاهلیت، مردانی به طمع تصاحب اموال زن با او ازدواج می‌کردند و بدون رعایت حقوق و ارتباط زناشویی، او را نگاه می‌داشتند تا بمیرد و اموالش را مالک شوند. این خود نشانه اصل مالکیت زن است.شاهد دیگر گزارش‌هایی از تجارت زنان در جاهلیت است که از مشهورترین آنان حضرت خدیجهƒ است.۶۱ از طرفی گزارش شده که شوهر پس از مرگ همسر خود مهریه‌ای را که پرداخته بود از ترکه زوجه خود مسترد می‌کرد. بنابراین، معلوم می‌شود زن مالک اموالی بوده که شوهر چنین عمل می‌کرد.

اشتغال و کسب زنان در جاهلیت را نمی‌توان عام و فراگیر دانست. در آن جامعه، مانند دیگر جوامع انسانی، مردان به سبب برخورداری از ویژگی‌های جسمی و روحی، در عرصه اقتصادی حرف اول را می‌زدند. علاوه بر این، شواهد تاریخی هم مؤید این سخن است. مردم جاهلی در توجیه محرومیت زنان از ارث، عدم کسب و درآمدزا نبودن زن را یکی از دلایل می‌دانستند. در عین حال، گزارش‌هایی از انواع مشاغل زنان در جاهلیت وجود دارد. قبل از بیان مشاغل درآمدزا، کار زن را در خانه بیان می‌کنیم.

زنان در جاهلیت مانند دیگر جوامع، مسئول اداره امور خانه بودند. شعر عرب جاهلی این مسئله را تأیید می‌کند. مشاغل خانگی، چون پخت نان، نظافت، خیاطی، اصلاح خیمه و تربیت فرزندان به عهده آنان بود. هم‌چنین در امور دیگر چون دامداری، شیردوشی، تهیه آب و جمع‌آوری هیزم با دیگران مشارکت داشتند. از مشاغل خارج خانه زنان در جاهلیت، گزارش‌های پراکنده‌ای موجود است. تجارت یکی از شغل‌هایی است که در جاهلیت، برخی از زنان انجام می‌دادند. معروف‌ترین آنان خدیجه همسر پیامبر اکرم(ص) است. او تاجر و صاحب سرمایه بود که مردان را برای تجارت استخدام کرده، به کار می‌گرفت. وی پس از شنیدن آوازه امانت‌داری و صداقت رسول الله(ص)، ایشان را به همکاری دعوت کرد. از دیگر زنانی که نام او جزء تجار مکه آمده، زنی به نام ام شَیبه، دختر ابی‌طلحه است.

برخی از زنان نیز به فروشندگی مشغول بودند. عطرفروشی زنی به نام حَولاء، دختر تَویت در منابع تاریخی گزارش شده است. زنی دیگر به نام مِنشم در مکه عطر می‌فروخت. جنگ‌جویان قبل از جنگ، خود را با عطرهای او معطر می‌کردند. این کار آن‌قدر رواج یافت که کم‌کم به ضرب‌المثل تبدیل شد و وقتی می‌گفتند از عطر مِنشم استفاده کردند، یعنی آماده نبرد شدند. پیامبر اکرم(ص) هنگام هجرت، به خیمه زنی به نام ام مَعبَد خُزاعیه رفتند که مواد غذایی می‌فروخت. پیامبر از او گوشت و خرما طلب کرد.

قابلگی و پرستاری از دیگر مشاغل زنان جاهلی بود. زنان در برخی از صنایع نیز سررشته داشتند. زنی به نام ردینه به اسلحه‌سازی اشتغال داشت. نیزه‌هایی که او می‌ساخت از جهت کیفیت مشهور بود. کهانت در میان زنان جاهلی جایگاه خاصی داشت. طریفه و زبرا از مشهورترین این زنان‌اند.

آرایشگری نیز از مشاغلی بود که زنان بسیاری به آن مشغول بودند. برخی از این زنان پس از اسلام به پیامبر اکرم(ص) مراجعه کرده و احکام شغل خود را جویا شدند. از دیگر مشاغل، نوحه‌گری و مدیحه‌سرایی بود که زنان در آن حضوری پررنگ داشتند. مشهورترین این زنان در جاهلیت، خنساء بنت عمرو بود. عمر رضا کحاله با استفاده از منابع متعدد توضیحات مفیدی در این زمینه ارائه داده است.

از دیگر مشاغل رایج آن زمان دایگی، شیردهی و حضانت کودکان بود. زنان بسیاری بودند که به عنوان کسب، نگه‌داری و پرستاری اطفال را به عهده می‌گرفتند. مردم جاهلی نیز برای بالا رفتن خصلت‌های والا، به ویژه فصاحت، بلاغت و جنگ‌آوری، فرزندان خود را به دایه‌های بادیه‌نشین می‌سپردند. مشهورترین آنان حلیمه سعدیه بود که دایگی و شیردهی پیامبر اکرم(ص) را به عهده داشت.

از جلوه‌های تأسف‌بار اشتغال زنان، کسب جنسی آنان است. برخی، کنیزان خود را به منظور جلب منافع اقتصادی مجبور به زنا کرده، کنیزانِ خود را در اختیار دیگران قرار داده و در مقابل، پول به جیب می‌زدند. آیه ۳۳ سوره نور «کنیزان خود را برای دست‌یابی شما به متاع ناپایدار زندگی دنیا مجبور به خود فروشی نکنید به خصوص اگر خودشان می‌خواهند پاک بمانند». در تحریم همین امر نازل شد.

البته گویا این نوع کسب، مختص کنیزان نبوده است، بلکه هنگام قحطی و فقر برخی از شوهران، با در اختیار قرار دادن همسران خود کاسبی می‌کردند. طبری می‌گوید: زنانی بودند معروف به «اصحاب الرایات» که از این راه کاسبی می‌کردند. برخی از مسلمانان بی‌بضاعت، به طمع درآمد این زنان، تصمیم به ازدواج با ایشان داشتند که پیامبر اجازه ندادند و این آیه را قرائت کردند: «مرد زناکار جز با زن زنا‌کار یا مشرک ازدواج نمی‌کند و زن زنا کار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود در نمی‌آورد و این کار بر مؤمنان حرام شده است».(نور: ۳)

  1. وضعیت سیاسی زن در عصر جاهلی

همان‌گونه که گفتیم زن جایگاه والایی نداشت و از بسیاری از حقوق انسانی خود محروم بود. زن جنس درجه دو و در خدمت منافع قبیله و مردان آن قبیله بود. مشارکت سیاسی آنان در این عصر با توجه به همین اصل کلی قابل تبیین است. زن در جنگ‌های مردم جاهلی که از ارکان زندگی آنان به حساب می‌آمد، عاملی انگیزه‌ساز و مهیج برای نبرد بود.

جنگ‌جویان برای فرار از ننگ اسارتِ زنان و دختران خود نبرد می‌کردند و دشمن نیز به طمع اسیر کردن آنان شمشیر می‌زد. اسارت زنان، عامل هجو و عدم آن عاملی برای تفاخر آنان بود. یکی از افتخارات قریش این بود که هیچ زن قریشی به اسارت نرفته بود. قبل از این گفتیم که یکی از دلایل زنده به گور کردن دختران را فرار از ننگ اسارت آنان در جنگ‌ها گفته‌اند.

فرماندهان جنگی که از این روحیه خبر داشتند، زنان و دختران جنگ‌جویان را در جنگ‌ها به همراه می‌آوردند تا برای حفظ آبروی خود هم که شده تمام تلاششان به کار برند. زنان با سرودن اشعار و نواختن دف، مردان را به مقاومت و مبارزه فرا می‌خواندند. در جنگ احد چنین بود و زنان با زدن دف، این اشعار را تکرار می‌کردند:

نحن بنات الطارق

ونبسط النمارق   ان تقبلوا نعانق

ان تدبروا نفارق

یعنی ما دختران طارقیم. روی فرش‌های گران‌بها راه می‌رویم. اگر رو به دشمن کنید، با شما همبستر می‌شویم و اگر پشت به دشمن نمایید و فرار کنید، از شما جدا می‌شویم.

در یکی از جنگ‌های عرب جاهلی با سربازان کسرای ایران، همین که عرب‌ها مشرف به شکست شدند، زنی از زنان قبیله برای تهییج مردان حمایل شتران را پاره کرد و زنان از شترها سقوط کردند. این وضع رقت‌بار، انگیزه جنگ‌جویان را برانگیخت.صفیه، دختر ثعلبه برخاست و ریسمان‌ها را برید و زنان از روی شتران به زمین افتادند. مردان این صحنه را که دیدند چنان به جنگیدن و مبارزه کردن تحریک شدند که گویی امید و علاقه‌ای به زنده بودن ندارند…

در جنگ حنین نیز زنان جاهلی با همین هدف در جنگ حضور یافتند. در جنگ احد پرچم مشرکان به طور دائم به زمین می‌خورد تا این‌که عمره، دختر علقه حارثیه پرچم قریش را به دست گرفت و مشرکان برای حفظ او تلاش مضاعف کردند و پرچم به زمین نخورد. حسان بن ثابت در هجو مشرکان این‌گونه سرود:

فلولا لواء الحارثیه اصبحوا

یباعون فی الاسواق بیع الجلائب

اگر پرچم دختر حارثیه نبود، هر آینه (شکست خورده و ) در بازار برده فروش‌ها فروخته می‌شدند.

سرودن اشعار حماسی و تشجیع جنگ‌جویان به نبرد یا هجو دشمنان، از جلوه‌های حضور زن جاهلی در عرصه‌های سیاسی بود. در جنگ احد هند با هدف تضعیف روحیه مسلمانان، اشعاری سروده و می‌گوید:

نحن جزیناکم بیوم بدر

و الحرب یوم الحرب ذات سعر

همانا پاسخ شما در برابر روز بدر را دادیم و آتش جنگ در روز جنگ، شعله می‌کشد.

اروی، دختر حارث بن عبدالمطلب هم از جبهه مسلمانان در پاسخ او می‌گوید:

یا بنت وقّاع عظیم الکفر

خزیت فی بدرٍ و غیر بدر

ای دختر سرآمدکفر و فتنه، تو در بدر و غیر بدر خوار و زبون هستی.

در مواقعی دشمن با هدف تضعیف روحیه، به سرودن اشعار هجو در مورد زنان و دختران رقیب می‌پرداخت. در یکی از جنگ‌های بین اوس و خزرج، حسان بن ثابت چنین می‌کند و در جواب قیس بن عظیم با همان وزن و قافیه، همسر حسان را هجو می‌کند. کعب بن اشرف نیز پس از جنگ بدر در قصیده‌ای زنان مسلمان را هجو کرد. یکی از دلایل قتل او توسط مسلمانان همین مسئله بود.

برخی پناه دادن زنان و پذیرش آن از سوی مردان را از مصادیق حضور زن در عرصه سیاست دانسته‌اند. صفیه، دختر ثعلبه به زنی فراری از اردوگاه سربازان کسرای ایران پناه داد. قبیله او از این کار حمایت کرد و چند دوره جنگ با ایرانیان را به جان خرید. اگر چه این حمایت، برخاسته از تعصبات جاهلی بود، ولی می‌تواند شاهدی بر حضور سیاسی زن باشد. در موردی دیگر، از پذیرش امان سبیعه، دختر عبد شمس و خماعه، دختر عوف بن محلِّم گزارش شده است. البته کسانی که در امان این زن قرار گرفتند بعدها مورد هجو و تمسخر دیگران قرار گرفتند که خود نشان‌گر استثنایی و نادر بودن چنین امری است.

  1. وضعیت فرهنگی زن در عصر جاهلی

برای شناخت جایگاه زن در دوران جاهلی، آشنایی با جایگاه علم و فرهنگ در این عصر ضروری است. علم و فرهنگ در جامعه جاهلی اهمیتی نداشت.فقدان خواندن و نوشتن در آن جامعه، خود دلیل روشنی بر بی‌بهره بودن آنان از فرهنگ و دانش است. در سخنی از امام علی(ع) آمده است که هنگام بعثت پیامبر اکرم(ص) کسی از عرب کتاب نمی‌خواند عرب جاهلی از علم و میراث مکتوب، محروم بود. شمار آشنایان به خواندن و نوشتن در قریش را هنگام بعثت نبوی، هفده نفر گفته‌اند. گفته‌اند که کتابت نزد عرب عیب و عار تلقی می‌شد

. برخی با استناد به وجود واژه‌هایی چون، کتاب، قلم، مداد، صحف، لوح، قرطاس و… در متون تاریخی و آیات قرآنی، وجود گسترده خواندن و نوشتن و آشنایی عرب با این مفاهیم را ثابت کرده‌اند، ولی محققان این ادعا را با نصوص تاریخی و قرآنی معارض دانسته، ادله‌ای بر ردّ آن آورده‌اند. البته با قبول دوری جامعه جاهلی از علم و فرهنگ می‌توان جلوه‌های کم‌رنگی از این مقوله را در زندگی عرب قبل از اسلام یافت. زنی به نام شفاء را جزء آشنایان به کتابت در دوران جاهلی دانسته‌اند.

شعر و خطابه یکی از جلوه‌های اصلی فرهنگ دوران جاهلی است. شعر سرایی نزد عرب، رونق خاصی داشت. آنان ابعاد مختلف زندگی خود را به شعر در می‌آورند. تفاخر به قبیله و گذشتگان، تمسخر و هجو رقیب، یاد جنگ‌های قبیله و خاطرات آن و معاشقه با محبوب، از رایج‌ترین مضامین اشعار جاهلی است. قبایل مختلف با عرضه شعرای خود در مجامع عمومی، مثل حج و بازارها از جمله بازار عکاظ به بهره‌مندی خود از چنین شعرایی افتخار می‌کردند. شاعران نیز شعر را وسیله کسب و درآمد خود قرار داده بودند.

جاحظ کاسب‌کاری شاعران را عاملی برای گرایش مردم به خطابه و روی‌گردانی آنان از شعر می‌داند. برای جواب به این سؤال که آیا شعر، نشانه بلوغ و رشد فرهنگی جامعه جاهلی است یا نه، باید به محتوای آن نگریست. اشعار جاهلی فاقد مضامین بلند معنوی و روحی است و بیشتر، طبیعت، جنگ‌ها، افتخارات واهی، عیب‌های رقیب و اوصاف ظاهری زن و معشوقه را توصیف می‌کند.

زنان جاهلی در این عرصه، فعال بودند به گونه‌ای که نام برخی از آنان جزء مشاهیر شعر جاهلی ذکر شده است. خنساء که در سرودن شعر شهرت دارد، در بازار عکاظ هشت اشکال به یکی از شعرهای شاعر مشهور عرب، حسان بن ثابت وارد کرد. زنی دیگر به نام ام‌جندب که همسر شاعر معروف، امرؤالقیس بود، به سبب توانایی‌اش در عرصه شعر، داورِ انتخابِ بهترین اشعار می‌شود. او در داوری بین شعر شوهر خود و شاعری دیگر به نام علقه، شعر علقه را انتخاب می‌کند.

بیشتر اشعار زنان جاهلی در رسای پدر، برادر و شوهر یا دیگر بزرگان قبیله بوده. اشعار خنساء در رسای دو برادرش، شهرت خاصی داشت. دختران عبدالمطلب نیز به درخواست پدر قبل از مرگش در رسای او فی‌البداهه شعر سرودند. نمونه‌های فراوانی از اشعار رثای زنان را می‌توان در کتاب شاعرات العرب فی الجاهلیه و الاسلام مطالعه کرد.

گفتیم که یکی از مضامین رایج شعر جاهلی، مقوله زن و معشوقه است. دلبستگی شاعر جاهلی به زن، بیشتر گرایشی جسمانی و شهوانی داشت. شاعر به توصیف جسم زن پرداخته، هیچ عضو او را فراموش نمی‌کرده. همچنین زن در شعر جاهلی به گونه‌ای توصیف شده که فقط در پی شهوت و مال است.

جواد علی که بیشتر در صدد پررنگ نشان دادن علم و فرهنگ و ادب در عصر جاهلی است، خطابه را یکی از وجوه این فرهنگ دانسته، پس از شمردن نام بسیاری از خطبای جاهلی از زنی به نام هند الایادیه دختر خس بن حابس یاد می‌کند. آلوسی در کنار هند الایادیه از جمعه دختر حابس، صحر دختر لقمان، خضیله دختر عامر و حذام دختر ریان نام برده، آنان را از فصیحان و حکیمان دوران جاهلی می‌داند. البته برخی جمعه، دختر حابس را همان هند الایادیه می‌دانند.

نتیجه

درباره وضعیت زن در عصر جاهلی دو رویکرد متفاوت وجود دارد. برخی معتقدند زنان عصر جاهلی، جایگاه ممتازی داشتند و صاحب آزادی و شرافت و استقلال رأی و اراده بودند.حضور فعال زنان در عرصه‌های مختلف اجتماعی و اقتصادی، بازگشت نسب برخی قبایل به زنان، شهرت بسیاری از بزرگان به نام مادرانشان، مشاوره با زنان در امور نظامی و اعطای امان به دشمن و پذیرش این امان‌ها از سوی قبایل، از جمله شواهد تاریخی بر جایگاه ممتاز زنان در جاهلیت است. رویکرد دوم، معتقد است که زنان در عصر جاهلیت وضعیت اسف باری داشتند.

نگاه تحقیرآمیز و غیر انسانی به زنان و انسان درجه دوم شمردن آنها، کراهت از دختران و زنده به گور کردن آنها، انواع ازدواج‌های ظالمانه، عدم آزادی انتخاب در ازدواج، فراگیر بودن فساد اخلاقی و مفاسد جنسی در زنان و محرومیت‌های فراوان اجتماعی و اقتصادی، از جمله مظاهر این وضعیت اسف بار به شمار می‌آید. بسیاری از آیات قران کریم و روایاتی که از پیشوایان دین در دست است و احکام فراوان فقهی که اسلام برای بهبود وضعیت زنان در نظر گرفته، رویکرد دوم را تأیید می‌کند.

البته حضور اجتماعی زنان تابع هیچ ضابطه و قانونی نبود. بی‌حجابی، خود‌آرایی و خود نمایی، اختلاط زنان و مردان و سوژه قرار گرفتن زنان برای شاعران مبتذل سرا، از ویژگی‌های حضور اجتماعی زنان جاهلی بود. محرومیت از حق ارث و مهریه و به ارث رفتن زن پس از مرگ شوهر نیز از جمله ظلم‌های اقتصادی فراگیر در عصر جاهلی بود.در عین حال، زنان در این دوره به مشاغلی نظیر مشاغل خانگی (پخت نان، نظافت، اصلاح خیمه، تربیت فرزند، نگهداری دام، شیر دوشی، تهیه آب و…)، تجارت، قابلگی و برخی صنایع دستی مثل اسلحه‌سازی و کهانت و نوحه‌گری می‌پرداختند.

مهم‌ترین جلوه حضور سیاسی زنان در جاهلیت، حضور آنها در جنگ‌ها بود. با توجه به حساسیت شدید عرب نسبت به اسارت رفتن زنان در جنگ‌ها، از زنان به عنوان ابزار جنگ روانی در تهییج و تحریک سپاهیان بهره می‌گرفتند. زنان با سرودن اشعار و دف زدن، سپاهیان را به مقاومت فرا می‌خواندند.جامعه جاهلی فاقد فرهنگ و تمدن و علم و دانش بود تا آنجا که شمار افراد با سواد بسیار اندک بوده و تنها میراث فرهنگی جاهلیت را شعر تشکیل می‌داد که آن هم غالباً بر محور عشق، جنگ و تفاخرات قبیله‌ای دور می‌زد و از حکمت و معنویت تهی بود. که در میان شاعران عصر جاهلی نام چند زن نیز به چشم می‌خورد.

بنابراین می‌توان گفت که وضعیت زن در عرصه‌های خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در عصر جاهلی نابسامان، ظالمانه و تاریک بود، و یکی از تحولات اساسی اسلام را باید در اصلاح جایگاه و موقعیت انسانی و اجتماعی زنان دانست.

انقلاب صنعتی را به واقع می توان یکی از رخدادهای مهم تاریخ حیات بشر به حساب آورد از آن بابت که کمتر رویدادی را در جهان می توان ذکر کرد که تا بدین حدّ در جوانب ابعاد حیات انسان اثر گذارده باشد.

شیوه ی زندگی و اصولاً طرز فکرها در رابطه با آن دگرگون گردید، اندیشه هایی جدید در رابطه با حیات نوین پدید آمدند که دامنه آن به زودی در اقصی نقاط جهان گسترده شد و حتی کشورهای غیر صنعتی را هم زیر پوشش قرار دادند.

اخلاق  که تا آن روزگار بیشتر جنبه ی تعیینی داشت به مرحله استنباطی رسید و هر گروه و طرفدار مکتبی کوشیدند که آن را براساس دید و برداشت خود تبیین کنند. ارزش های گذشته به ویژه در زمینه روابط زیر سؤال قرار گرفتند و چه بسیار از آنها که فانی شدند و به جایش ارزش های دیگری پدید آمدند.

از جمله مؤسسات و نهادهایی که در سایه این تحول بزرگ دگرگون گردید مسئله  خانواده  و ارزش و قداست آن بود. ما حتی از اوائل قرن بیستم شاهد عملکردها و طرز فکرهایی هستیم که در آن سعی بر فسخ بنیاد  خانواده  و طرد آن بود و خدا می داند که این اندیشه زهرآگین چه فاجعه ای برای بشر آفریده است.

نهضت صنعتی عاملی بود که در آن سرمایه داران کوشیدند برای دستیابی به کار بیشتر و مزدی کمتر  زنان  را از خانواده ها به بیرون کشند و به سوی کارخانه گسیل دارند و این امر با  فریب  و حقه تحت عنوانِ دادن حق آزادی به زنان و تساوی حقوق  آنها با مردان ، آنچنان فلاکت و بیچارگی برای این طبقه به وجود آورد که وصف ناشدنی است متأسفانه جدایی  کودکان  از مادران شاغل گاه  منشأ پیدایش نابسامانی هایی در سنین بعدی حیات کودکان است که اثرات آن همواره باقی می ماند.

 

خانواده در دنیای امروز

بیان این که در دنیای امروز در رابطه با خانواده چه مسایلی مطرح است و چه شیوه هایی در برخورد با آن به چشم می خورد بحثی است پردامنه که موضوع تحقیق دانشمندان جامعه شناسی، حقوق، اقتصاد،  روان شناسی،  تربیت  و حتی علم سیاست است. اسناد بین المللی در زمینه  آنچه که برای  خانواده  موجود مطرح است و هم برای آنچه را که خانواده باید باشد زیاد است، از جمله: اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی، اعلامیه  جهانی کودک  ، مقاوله نامه راجع به رعایت ها در امر  ازدواج ، حداقل  سن ازدواج ، ثبت واقعه آن و … که هر کدام نشان دهنده بعدی از مسائل امروز خانواده هاست. ولی ما گمان داریم بسیاری از آنچه که می بایست مورد بحث و برسی قرار گیرد عالمانه و یا جاهلانه از دید مسئولان پوشیده مانده است.

ما امروزه در زمینه  خانواده  ها در بسیاری از نقاط جهان با وضعی مواجهیم که در آن حیثیت و شرافت  بسیاری از انسان ها نادیده گرفته می شود. زندگی انسان ها صورت مبتذلی پیدا کرده و افراد انسانی در معرض ارضای هوس های سطحی و زود گذر به جای  عشق  و  آرامش  واقعی هستند.

عده ای هوسباز در قالب روشنفکر نمایی سعی کرده اند زنان را از کانون گرم خانواده بیرون بکشند و به صورت ابزار و وسیله ای در اختیار خود قرار دهند و گروهی هم کورکورانه به دعوت و ندای آنها پاسخ گفته و تیشه به ریشه خود می زنند. حتی امروزه ما در مواردی می بینیم که خانواده وجود دارد، اما چه خانواده ای؟ در آن نه سر و سامانی است ، نه نظم و آرامشی ، نه تربیت و سکونی ….

نابسامانی های موجود در رابطه با خانواده

ما امروزه عملاً می یابیم و شاهدیم که خانواده ها دچار نابسامانی و درگیری هستند، و در رابطه با خود و  فرزندان  مسائل و دشواری هایی دارند:

– روابطشان سست و متزلزل است و از صفا و صمیمت و در نتیجه  آرامش  و سکون واقعی خبری نیست.

– زن و شوهر ظاهراً در کنار یکدیگرند ولی وضع حیات شان آنان را چون دو بیگانه در کنار هم قرار داده است.

– آمار  طلاق  سرسام آور است و زن و مرد به اندک بهانه ای رشته پیوند خانوادگی را از هم می گسلند.

– فرزندان مهر و عطوفت لازم را از خانواده ها به دست نمی آورند و در نتیجه اغلب شان زود رنج و زودشکن و بی عاطفه اند.

– به علت عدم برخورداری نسل از  تربیت  صحیح ، بزهکاری کودکان رو به افزایش و تزاید است.

– و به علت آزادی بی بند و بار در ارضای هوس های جنسی ، مردان نیازی به  ازدواج  دائم نمی بینند و با ارضاهای آزاد از پذیرش مسئولیت اداره خانواده سرباز می زنند.

– روح غیرت ناموسی بسیار تنزل کرده و زوجین از دیدن  همسر  خود با بیگانگان دچار عذاب وجدان نمی شوند.

– فرزندان نامشروع رو به افزایشند و وحدت ها و صمیمیت ها در حال تزلزل و سقوط.

غفلت گذشته

 

مدعیان روشنفکری و صاحبان مکاتب در عرضه و ارائه طرز فکر خود عجله کرده اند و تحت عنوان «آزادی زنان» و «تساوی حقوق» کار را به فساد و رسوایی کشانده اند. آنان از لذّات لحظه ای دفاع کرده اند بدون این که درخواست دائمی جفت را که از تمناهای طبیعی هر انسان و در شمار بهترین نعمت الهی است در نظر آورند. چه بسیارند کسانی که زندگی عزیزشان صرفاً در حد حیوانیت است و از آن همه مهر و صفایی که در سایه خانواده باید نصیب شان شود بی خبرند.

حاصل آن غفلت این شد که امروزه بسیاری از مردان به علت رواج بی بند و باری حاضر به قبول مسئولیت  ازدواج  نیستند. با کوکبه  عشق  لحظه ای یکدیگر را برای مدتی ارضا می کنند و بعد  زن  را به حال خود رها می سازند. اما این که زندگی آینده زن چه شود؟ نسلی که از او به صورت نامشروع پدید می آید چه کند؟ و فرجام حیات او و کودکش چه شود؟ درباره آن اندیشه ای نیست.

اندیشه روشنفکر مآبانه بسیاری از پدیدآورندگان مکاتب و غفلت آنها و غرورشان از آن جهت که خود را دلسوزتر از خدا برای بشر دیده اند سبب ضایع شدن انسان ، و حیوانی شدن زندگی آنها گردید. موقعیت فطری و طبیعی انسان ها نادیده گرفته شد و موجبات افزایش نابسامانی ها از هر حیث فراهم گردید.

ضرورت امروزی توجه به خانواده

ما معتقدیم امروزه بیش از هر عصری ضروری است درباره خانواده بحث ها و ارشادهایی صورت گیرد. نخست از آن بابت که در هیچ عصر و دوره ای بشریت تا این اندازه در رابطه با خانواده دچار سقوط و انحطاط نشده بود. ثانیاً هیچگاه انسان ها تا این حد ، از دستپخت فکری و فلسفی خود دچار سرخوردگی نشده بودند، و ثالثاً در هیچ عصری آوای تعالیم جانبخش اسلامی و معرفی  اسلام  به عنوان یک تز حیات بخش و انقلاب آفرین جا نیفتاده بود.

بشریت امروز چشم به سوی اسلام دارد و می خواهد ببیند اسلام در این رابطه چه می گوید و برای نجات انسان از بدبختی ها و بیچارگی های موجود چه تزی را ارائه می دهد. دنیای امروز براساس تحقیقات و بررسی های صاحب نظران به جایی رسیده است که نیکو در می یابد اگر  خانواده ها سالم  و استوار باشند بسیاری از مسائل مربوط به حیات اجتماعی سروسامان می یابند و اگر خانواده را که خشت بنای اولیه اجتماعی است از عوامل لغزش دور سازیم جامعه تا حدود زیادی سر و سامان پیدا خواهد کرد.

از همه اینها گذشته مسئله خانواده از مسائلی است که هر چند گاه یکبار لازم است درباره آن صحبت شود و دیدگاه های تازه ای در آن عرضه و ارائه گردد تا نسل های جوان و نوخاسته به اهمیت آن بیشتر پی برند و راه و روش خود را در این رابطه انسانی سازند.

اسلام و خانواده

 

اسلام خانواده  را از مهمترین و اساسی ترین واحدهای اجتماعی می داند که بنای آن بر الفت و همدلی و همدمی استوار گشته و این بنا  محبوب ترین بناها در پیشگاه خداوند  است. روابط آن بر  مؤدت  و رحمت پایه گذاری شده و گرمی کانون خانواده مورد توجه عمیق اسلام است.

تعالیم اسلامی  شخصیت  واقعی انسان را مد نظر دارد و نیک بختی و سعادت زوجین را در سایه عقد و پیمان ازدواج با در نظر داشتن  معیارهای انتخاب همسر  تضمین می کند. در عین خواستاری لذت و خوشی برای زن و مرد ، روابط آنها را بر مبنای ضابطه اندیشیده ای قرار می دهد.

اسلام زندگی خانوادگی را بر مبنای حقوق و مسئولیت قرار می دهد و در آن وظیفه هر یک از اعضا معلوم و مشخص است در عین آن که گذشت و فداکاری زوجین برای گرمی کانون و استواری آن اصلی است. اسلام قائل است اصلاحات باید از خانواده ها شروع شود (ابدء بما تعول) و زن و شوهر مسلمان باید بنای حیات اجتماعی را در خانواده پی ریزی نمایند.

خانواده نظامی دارد که از سوی خالق بشر، همان کس که به همه ریزه کاری ها و ظرافت و لطافت حیات او آگاه است و برای بشریت  سعادت  و  نیکبختی  می خواهد و در کارش اشتباهی و لغزشی نیست ، تهیه و تدوین شده است در نتیجه برای انسان بدبختی و تأسف و تأثری نخواهد بود و موجبات سکون و آرامش واقعی زوجین از هر سو فراهم است.

عرضه بحث

این بحث در عصر و زمانی مطرح می شود که جامعه ما راه حیات اسلامی خود را در پیش گرفته و شاهد دنیایی است که در آن زنان هم چنان ملعبه و آلت دستند. شخصیت شان با همه زرق و برق به بهایی اندک فروخته می شود و روابط خانوادگی شان در معرض فساد و آلودگی ، و اصل خانواده در معرض خطر زوال است.

ما دیدگاه اسلامی خود را در زمینه خانواده عرضه می کنیم بدان اطمینان که خداوند به مصالح بندگان آگاه تر و تعالیم اسلامی از سوی اوست که دانایی حکیم و خالقی عالم به اسرار است. او که نور هدایتش همه جا را روشن کرده ، نمی پسندد که خیری از انسان بی حساب رو به زوال گذارد و یا در سایه اجرای فرامینش چیزی از انسان دور گردد.

او ما را آفریده و به خیر و مصالح، و به  سعادت  و شقاوت ما آگاه است. راهی را که در پیش پای ما نهاده راهی است که انتهای آن سعادت و  نیکبختی  است و راه حل هایی که او برای  رفع مشکلات  ما عرضه کرده راه حلی خیرآفرین است. بدان امیدیم که نسل جدید بنای حیات خانواده را از همان آغاز تشکیل بر این اساس استوار قرار دهند و آنها که صاحب خانواده و زندگی هستند در صورت وجود نارسایی ها تدریجاً خود را با این نظام تطابق دهند.

تعاریف و بررسی ها

 

مسئله ازدواج و تشکیل خانواده  از مسایل بسیار مهم حیات انسانی و مورد بحث همه ادیان و مذاهب، و علمای تربیت، جامعه شناسی و  روان شناسی  و فلاسفه و صاحبان مکاتب و اندیشه هاست. موضوع و ابعاد آن مورد بررسی در همه محافل مذهبی و غیرمذهبی است.

بررسی های برخی از روان شناسان  اجتماعی  نشان داده است که امر خانواده در نزد برخی از حیوانات عالی هم رواج دارد ولی صورت عقلانی و پایدار آن در جامعه انسانی دیده می شود. مسئله  ازدواج  در زندگی انسان ها نقطه عطفی مهم است که صدها پیروزی و شکست، کامیابی و  ناکامی  انسان ها بدان مربوط می شود.

اساس خانواده که هسته اصلی کلیه اجتماعات بشری است مبتنی بر غریزه جنسی است که خود نوعی کشش دلپذیر بوده و به ازدواج کشانده می شود. ازدواج راه طبیعی ارضای تمایلات و تلاشی است برای به فعلیت رساندن آن  عشق  و تمنایی که در نهاد هر انسان به ودیعت نهاده شده است.

حق ازدواج در همه مذاهب و مکاتب از حقوق زن و مرد به حساب می آید و در اسلام با خواست و تراضی طرفین و آزادی کامل زن و مرد صورت می گیرد. به دنبال آن طبعاً حقوق و وظایفی برای طرفین و فرزندانی که از آنها پدید می آیند ایجاد می شود.

تعریف خانواده چیست؟

خانواده  به مفهوم محدود آن عبارتست از یک واحد اجتماعی، ناشی از ازدواج یک زن و یک مرد که فرزندان پدید آمده از آنها آن را تکمیل می کنند. تعریف دیگری خانواده را شامل مجموعه ای از افراد می داند که با هدف و منافع مشترک زیر سقفی گرد هم می آیند.

اسلام  خانواده را گروهی متشکل از افراد، دارای شخصیت مدنی، حقوقی و معنوی معرفی می کند که هسته اولیه آن را ازدواج مشروع زن و مردی تشکیل می دهد و نکاح عقدی است که براساس آن رابطه زوجیت بین زن و مرد برقرار شده و در پس آن طرفین دارای وظایف و حقوق جدید می شوند. ارتباط خویشاوندی در سایه نکاح پدید می آید ؛ اعضای آن دارای روابط قانونی، اخلاقی و عاطفی می گردند.

اساس تشکیل خانواده  این است که زن و مردی می کوشند اراده خود را بر تأسیس آن و قبول تکالیفی که شرع برای آنها معین کرده است محقق گردانند. بر این اساس خانواده یک تأسیس  حقوق ی به حساب خواهد آمد که اعضای آن با رشته خونی با هم پیوند پیدا می کنند.

جامعه شناسان خانواده را یک پدیده تاریخی می دانند که از اجتماع کلی جدا نیست. واحدی است اجتماعی که در عین حال خصایص یک نهاد و یک گروه را واجد است. بر این اساس در عین مطالعه کلی خانواده باید به چشم یک نهاد و یک گروه ارادی نخستین رهبری و عضویت نگریسته شود.

سازمان و اعضای آن

 

خانواده  نخست از زن و مردی که در سایه ازدواج مشروع با هم پیوند برقرار کرده اند تشکیل می شود. سازمان آن در وضع محدود که جلوه آن را در جوامع صنعتی می بینیم شامل  همسران  و فرزندان است که با مشارکت هم به سوی مقصد و منافعی به پیش می روند.

در شرایط گسترده خانواده شامل همسران و  فرزندان  و خویشان و بستگان از عمو و عمه، دایی و خاله، نوه ها و نبیره هاست، حتی در برخی از مناطق جهان چون تونس، در مواردی به خانواده هایی بر می خوریم که علاوه بر همسران و فرزندان و خویشاوندان شامل همسایه ها هم می شوند که همه در مجموعه ای از بناها و یا چادرها به صورت مشترک زندگی می کنند. و البته این امر شگفت انگیز نیست از آن بابت که قبایل از دیدی خانواده ها هستند و برخی از آنها چنان درون گروهی می اندیشند که حتی ازدواج بین اعضای قبیله را حرام می شمارند.

گستردگی خانواده در جوامع مختلف جهان فرق می کند، در برخی از جوامع خانواده تک نفری است ( آمریکا ) و در نزد برخی از قبایل و جوامع اولیه عده آن تا صد نفر هم دیده می شود که هر کدام به تناسب امکانات مسئولیتی را بر عهده دارند ولی از نظر کلی تحت تکفل رئیس خانواده اند.

در همه جوامع عناصر سازنده خانواده، یعنی زن و مرد براساس قراردادی شرعی یا عرفی کنار هم می آیند این ترکیب با ولادت فرزندان غنی تر و قوی تر و تدریجاً پیچیده تر می شود. نوع و نحوه کشش ها به گونه ای است که حیات خانوادگی را تداوم می بخشد و سبب انس و الفت و اغلب ارتباط بین اعضاء می شود.

وظایف و کارکرد خانواده

خانواده عهده دار وظایف مهم و فوق العاده ای است که اهم آنها عبارت اند از:

۱- ارضاء و اقناع سائقه جنسی به صورت مشروع و براساس ضوابط مورد تأیید.

۲- تولید نسل و ابقای آن از طریق تولید مثل.

۳- پرورش نسل و مراقبت از آن به خاطر حفظش از خطرات گوناگون.

۴- صمیمیت و نزدیکی شدید با اعضا و همرنگی و همدلی و تعاون و تعاضد.

تکمیل و تکامل و ایجاد زمینه امن و آسایش در یکدیگر به گونه ای که امکان  عبادت خدا  و موجبات رشد از هر حیث فراهم گردد.

اصولاً ازدواج این وظیفه را عهده دار است، بین دو تن که هیچگونه رابطه ای با هم ندارند انس و الفتی ایجاد کند که یار و غمخوار هم و محرم راز یکدیگر گردند. در قبال رنج ها و مزاحمت ها از یکدیگر حمایت نمایند، حیات خودشان را براساس ضوابط استواری نظام دهند و به کمک همدیگر موجبات رشد خود و اجتماع را فراهم آورند.

روابط اعضای خانواده

 

بر این اساس بدیهی است که روابط اعضای خانواده نسبت به هم بر مبنای صمیمیت، فداکاری و گذشت باشد. طرفین براساس صفات عالیه انسانی راه سازگاری با یکدیگر را در پیش گیرند و حتی در مواردی  همسر  خود را بر خویشتن مقدم دارند.

در خانواده مسئله همزیستی مطرح است و این همزیستی در یک سو بین زن و شوهر است، از سوی دیگر بین والدین و فرزندان ، و در جهت سو بین برادران و خواهران و این هر سه بر اساس ضوابطی است که تعالیم  مذهب  و یا مکتب مورد قبولی آن را مورد توجه قرار داده باشد.

ظاهراً روابط صمیمانه زن و شوهر براساس سائقه جنسی خود را نشان می دهد. ولی اگر نیکو تأمل شود، به ویژه پس از چند سال زندگی در می یابیم که این انگیزه تحت الشعاع انس و الفت و همدمی طرفین قرار می گیرد، آن چنان که حتی توانایی های جنسی از بین می رود ولی روابط هم چنان با صفا و با صمیمیتی بیشتر باقی می ماند. دامنه این گونه روابط بعدها فرزندان را هم در بر می گیرد به گونه ای که پدران و مادران حاضر می شوند هستی خود را فدای فرزند کنند و از جان و مال خود بدون هیچگونه منّت و چشمداشتی در راه او مایه بگذارند.

نقش و اهمیت خانواده

خانواده تنها نظام اجتماعی است که در همه جوامع، از  مذهبی  و غیر مذهبی پذیرفته شده و توسعه یافته است؛ و در جوامع مختلف دارای نقش، پایگاه و منزلت های گوناگون است. با این که هسته ای کوچک از اجتماع است در حیات اجتماعی مردم نقش و تأثیری فوق العاده دارد.

خانواده هسته اول همه سازمان ها و نهادهای اجتماعی است. همه نقش های مربوط به ۱- ایجاد تمدن  ۲- انتقال مواریث ۳- رشد و شکوفایی انسانیت به آن مربوط می شود. همه سنت ها، عقاید و آداب، ویژگی های فردی و اجتماعی از طریق خانواده به نسل جدید منتقل می گردد.

جامعه متشکل از خانواده هاست، مختصات آن از طریق روابط خانوادگی قابل توصیف است. اثر وجودی مفید و یا زیان بخش آن به جامعه هم می رسد . ساخت و مشی آن در سکون یا  اضطراب  جامعه مؤثر است، انگیزه اعضایش در انگیزه های اجتماع تأثیر می گذارد. چگونگی مشی و سبک زندگی آن در اخلاق جامعه و در صحت یا بیماری آن نقشی مؤثر دارد.

از نظر ما تشکیل خانواده خدمتی است به زن و مردی که برای حیات مشترک پیوندی برقرار کرده اند، و خدمتی است به اجتماع از نظر دور داشتن آن از عوامل فساد و لغزش و ایجاد  احساس مسئولیت ، و به کودک که نیاز به مربی و معلمی صالح دارد، و به مکتب و  مذهب  که تعالیم آن از این طریق حیات و تداوم پیدا می کنند.

ساخت خانواده

 

ساخت و پیکربندی خانواده در جوامع مختلف از زمان گذشته تا عصر حاضر متفاوت بوده و هست. شرایط و اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در آن اثر گذارده و دگرگونی هایی در آن ایجاد کرده است.

ساخت خانواده هم اکنون در جوامع اولیه و متمدن به صورت تک همسری، چند همسری، چند زنی و حتی در جوامعی به صورت چند شوهری و در برخی از اجتماعات اشتراکی یعنی زندگی چند زن با چند شوهر در آن واحد است.

از نظر سلطه و اقتدار در دنیای گذشته و امروز این جنبه ها به چشم می خورند: پدرسالاری، مادرسالاری ، نظام برابری یافته (که در آن پدر ومادر دارای یک درجه از اقتدارند)، دایی سالاری، جدسالاری و … البته در بسیاری از نقاط جهان امروز سلطه و فرمانراوایی از پدر یا شوهر است اگرچه در مواردی خلاف آن دیده می شود.

در جنبه رابطه خویشاوندی صورت های مادرتباری و پدرتباری به چشم می خورد. معمولاً در اکثر نقاط جهان فرزندان نام خانوادگی و لقب پدران را می گیرند گو این که در برخی از جوامع اولیه خلاف آن دیده می شود.

در رابطه با مدیریت خانواده در اغلب موارد شوهر «رئیس خانواده» و زن «مدیر داخلی» به حساب می آید امری که در اسلام هم بر این اساس به پیش می رویم. مصالح کلی خانواده را شوهر طرح ریزی می کند، تصمیمات را او می گیرد و زن در عین استقلال مطیع است. در عین حال شورها و مشارکت هایی هم در تصمیم گیری برای خانواده به چشم می خورد که عمومیت ندارد.

ضرورت وجودی خانواده

خانواده یک نهاد است و ضرورت وجودی آن عقلاً و شرعاً قابل اثبات است. بدون وجود آن حیات اجتماعی شکل و معنایی ندارد. بررسی ها نشان داده اند تلاش هایی که برای از بین بردن آن صورت گرفته امری بیهوده بوده  و جامعه را دچار خطر و زیان هایی کرده است. وجود نسل ناشناخته و کودکانی که دچار نارسایی ها و کمبودهای عاطفی هستند برای جوامع بشری آفتی به حساب می آید و با همه مراقبت هایی که در حفظ آنها به عمل می آید بازهم وضعی عادی و روحیه ای متعادل ندارند.

دنیای امروز به وضع و حالی درآمده است که احساس می کند در گذشته دچار لغزش و خطایی شده است، و کوشش مسئولان در سست کردن ارکان خانواده اشتباه و در مواردی هم خیانتی بوده است. دنیای امروز معتقد است باید به خانواده ارج نهاد و برای تشکیل آن باید کمک هایی از طرف دولت و ملت صورت گیرد. این اعتقاد در بسیاری از نقاط جهان مورد توجه و عمل است و مسئولان در این زمینه اقدامات فوق العاده ای انجام می دهند.

اسلام از روزگاران قدیم درباره اهمیت این امر سخن گفته و رسول خدا ( ص) فرموده است: ما بنی فی الاسلام بناء احبّ الی الله من التزویج (وسایل) هیچ بنایی در اسلام محبوبتر از بنای ازدواج در پیشگاه خداوند نیست.

 

 

 

 

خانواده در جهان معاصر

 

دنیای امروز از نظر صنعت دنیای متکاملی است ولی در آنچه که مربوط به شکل حیات انسانی می شود بسیار ضعیف و متزلزل است. آشفتگی روحی و تضاد فکری آنچنان گسترش یافته که برخی از افراد در معرض بیماری های روانی و اضطراب قرار دارند.

در فرهنگ جدید بشری ، درست و نادرست با هم آمیخته و آموزش های صحیح و ناصحیح و آگاهی های صواب و ناصواب موجب پدید آمدن انحرافاتی بسیار شده است. تحیّرها فزونی یافته اند و فرار از پذیرش مسئولیت بر بسیاری از انسان ها غالب آمده است.

از نیمه دوم قرن بیستم و با گسترش زندگی صنعتی ، ما با ضعف ایمان و انحطاط اخلاقی مواجهیم. عامل معنویت روی به ضعف نهاده و حتی در امر تشکیل خانواده گریز و یا بی تفاوتی هایی دیده می شود که این خود موجب پدید آمدن دشواری ها و مفاسدی بسیار است.

روابط نامشروع آزاد گذارده شده معاشرت های جنسی دور از اخلاق و ضوابط و  تعلیمات انبیاء شده اند. در نتیجه  نوجوان  و جوان خود را در اعمال غریزه آزاد احساس کرده اند. این امر سبب آن شده که تمناهای غریزی دور از قواعد و ضوابط و مراسم و در محیطی غیر از خانواده صورت پذیرد و کسی احساس نیاز نکند که زیر بار اداره خانواده و در مواردی سنگینی هزینه آن قرار گیرد. سن ازدواج بالا رفته، پسران و دختران در طلب وصال به کوچه و خیابان ها و باغ ها روی آورده اند.

جنبه اقتصادی خانواده

درست است که امروزه خانواده به صورت یک واحد تولیدی و اقتصادی نیست ولی اگر نیکو تامل شود همان سیستم اقتصادی در خانواده وجود دارد و البته با دامنه ای محدودتر. در گذشته همه اعضای خانواده زیر نظر رئیس آن به کوشش و تلاش برای کسب نان می پرداختند و امروز زن و شوهر هر کدام موظف به انجام چنین وظیفه ای هستند.

در نظام حیات خانواده در اسلام ، مرد مسئول تهیه نان و معیشت برای اعضای خانواده و زن موظف به اداره کانون، ایجاد گرمی و آرامش در آن و اداره و  تربیت فرزندان  است. ولی امروزه در دنیای صنعتی زن و شوهر هر کدام در جایی باید سرگرم تهیه نان و معیشت باشند و با کوشش و تلاش پولی تهیه کنند و به ادامه زندگی بپردازند، بدیهی است که در چنین صورتی کودکان هم در اماکنی جدا از خانه، یعنی در  مهد کودک  ها و کودکستان ها رشد می کنند و  اخلاقی ورای اخلاق خانواده را کسب می نمایند.

کار زن و شوهر در دو محیط  جدا از هم است. مرد در اداره یا کارخانه ای کار می کند که گاهی با محیط خانه چندین کیلومتر فاصله دارد و زن در اداره یا کارگاهی دیگر . و نیز دیده می شود که زن و شوهر گاهی در دو فرصت و زمان کار می کنند، یکی در روز و آن دیگری در شب. و در چنین صورتی طبیعی است که دیدارشان گاهی به ندرت اتفاق افتد و یا به یکی دو روز پایان هفته موکول گردد. پیداست که چنین وضع و حالی موجب پیدایش ناهنجاری هایی می شود..

اقتدار والدین

 

وضع جدید خانواده نشان دهنده شکل جدیدی از زندگی گروهی است. «مرد» رئیس خانواده و «زن» مدیر یا کدبانوی آن نیست. اقتدار آن به صورت ۵۰ درصد برای مرد و ۵۰ درصد برای زن است ؛ گو این که در همین زمینه هم گاهی حکومت قانون جنگل ، حق را از آن کسی می داند که قدرتمندتر و از نظر بدن تواناتر باشد.

آری امروز مخصوصاً در دنیای صنعتی پدر اختیاردار همه ی افراد خانواده نیست. تسلط و اقتدار او روی به کاهش است و تازه اگر سلطه ای قابل اعمال باشد از سوی مادر است، هم بدان خاطر که مادران بیشتر در خانه اند و هم بدان علت که رابطه شان با فرزند لااقل  براساس رحمت و عاطفه ای بیشتر است. زن و شوهر تواماً اصرار دارند کودکان را به سوی خود جلب کنند و رنگ و رفتاری که مورد علاقه شان است به کودک دهند. طفل را که معرف سلامت وجودی خودشان و مردانگی و زنانگی شان می باشد عرضه و به جامعه معرفی نمایند.

 

راه حل گریز از تشکیل خانواده در جهان معاصر

در دنیای امروز ما با گریز نسل جوان از تشکیل خانواده و فرار از پذیرش مسئولیت مواجهیم رقم آمار ازدواج پایین و رقم آمار طلاق بسیار بالاست. اختلافات خانوادگی رو به افزایش و تلاش ها برای ترک و جدایی از یکدیگر است.

جوانان به سادگی تن به ازدواج نمی دهند از آن بابت که می توانند به گونه ای ساده و آسان به لذّات جنسی دست پیدا کنند، وسائل عیاشی آسان و کم هزینه در اختیار نسل است و آزادی های جنسی در غرب، در حد افراط است. و این عوامل سبب شده اند که ازدواج به صورت یک سنت فراموش شده در آید.

از سوی دیگر امکان مادی ازدواج در نزد برخی از جوانان نیست، مشکل پسندی و تنوع طلبی هم خود مسئله ای است، حتی در برخی از جوامع اسلامی رقم مهر سرسام آور است؛ خانه و زندگی آسان به دست نمی آید، تحمل بار سنگین خانواده دشوار است، گرایش به مذهب و پایبندی به اعتقادات هم که در جهان جای اما دارد و اینها در جمع سبب گریز از تشکیل خانواده می شوند.

راه حل های پیشنهادی برای نجات از این موقعیت :

 

۱- رایج کردن امر ازدواج از طریق ایجاد زمینه ها و امکانات و تسهیل آن

۲- بازگشت به وضع سنتی خانواده با اصلاحات لازم و در نظر داشتن شرایط روز.

۳- نجات خانواده از تنهایی و بی کسی و بیرون آوردن آن از محدودیت فعلی

۴- تشویق به گسترش روابط خویشاوندی، آمد و شدها و پیوندهای بین بستگان

۵- تبلیغ ارزش های مذهبی و انسانی خانواده و اهمیت روابط متقابل اجتماعی و حیات توأم با سکون و آرامش

دورنمای آینده

این که در آینده دور یا نزدیک خانواده در چه وضع و موقعیتی خواهد بود بستگی به این امر دارد که عوامل کنترل کننده و جهت دهنده چگونه عمل کنند. براساس وضع موجود و عملکرد دنیای امروز انتظار نمی رود که در آینده، خانواده وضع درخشانی داشته باشد.

در طریق اصلاح این وضع ، و سر و سامان بخشیدن به حیات خانواده اگر اقداماتی به شرح زیر به عمل آید می توان امیدی به نجات داشت و گرنه هر روز از روز دیگر بدتر خواهد بود:

– کنترل معاشرت ها و هوسبازی ها و عیاشی ها

– القاء ایدئولوژی و اندیشه اهمیت و قداست خانواده از طرق گوناگون.

– کوشش به پایبند کردن نسل جوان به تعلیمات مذهبی و اخلاقی و لااقل انسانی

کارکردهای خانواده از منظر اسلام و فمینیسم

 

 

خانواده، در اشکال مختلف آن، نهادی است که از دیرباز کارکردهای فردی و اجتماعی مهمی را ایفا نموده است. ویلیام اف. آگبرن(۱) در سال ۱۹۳۴ شش کارکرد اصلی را برای خانواده مطرح کرد که عبارت اند از: ۱٫ تولید مثل؛ ۲٫ حمایت و مراقبت؛ ۳٫ جامعه پذیری؛ ۴٫ تنظیم رفتار جنسی؛ ۵٫ عاطفه و همراهی؛ ۶٫ اعطای پایگاه اجتماعی (Schaefer, 1989, pp 324-3255) .

برای خانواده کارکردهای متعدد دیگری نیز برشمرده اند که از جمله می توان به کارکردهای اقتصادی (مانند: تولید، مصرف و انتقال کالاهای مادی)، مشروعیت فرزندان، تربیت دینی، رشد شخصیت بزرگ سالان، گذراندن اوقات فراغت، استمرار تضاد و فاصله ی طبقاتی و ایجاد تغییرات اجتماعی اشاره کرد. علی رغم تغییرات ساختاری اجتماعی اقتصادی در جوامع صنعتی، خانواده هم چنان به ایفای بسیاری از این کارکردها می پردازد، هرچند این امر در مواردی محدودتر و در مواردی گسترده تر از گذشته صورت می گیرد.

بیش تر کارکردهای خانواده کانون توجه دیدگاه های فمینیستی قرار گرفته اند. توجه فمینیست ها به این کارکردها معمولاً در شکل ارزش داوری های منفی تجلی یافته است؛ به این معنا که واقعیتِ خارجی آنها را به عنوان کارکرد خانواده می پذیرند، اما به لحاظ ارزشی آنها را مردود می شمارند یا خواهان ایجاد تغییراتی در آنها می شوند.

در بحثی که پیش رو داریم، دیدگاه های ارزشی فمینیسم و اسلام درباره ی کارکردهای مهم خانواده مورد مقایسه قرار خواهند گرفت.

  1. تولیدمثل: تولیدمثل از کارکردهای اساسی خانواده است که همواره بقای نسل بشر را تضمین کرده است. دیدگاه های فمینیستی در مورد کارکرد تولید مثل، متفاوت و احیانا متناقض اند. شولامیت فایرستون(۲) براساس نظریه ی خود که نابرابری جنسی را ناشی از تفاوت های زیستی زن و مرد و به ویژه قابلیت تولید مثل زنان دانسته است، توسل زنان به تکنولوژی پیشرفته ی تولید مثل را مورد تأکید قرار می دهد. به نظر وی زنان باید با استفاده از این تکنولوژی خود را از قیدوبندهای زیست شناختی شان آزاد نمایند p.81) 1994, (Jaggarr,.

پیش تر سیمون دوبوار(۳) نیز با تولیدمثل به عنوان کارکردی صرفا طبیعی و حیوانی که با امکان ارتقا و تعالی زن منافات دارد، مخالفت کرده بود (Hekman, 1992, p7).

اما اکثر فمینیست های متأخر این نظر را نادرست دانسته اند؛ به عنوان مثال، مری آبرین،در مخالفت با فایرستون، پیوند زنان با طبیعت از طریق تولید مثل را دارای پتانسیل آزادی بخشی دانسته است.

جین بتکه الشتین نیز جنبه ی آرمانی دادن به هنجارهای مردانه و ارائه ی تصویری کاملاً منفی از بدن زن و فعالیت های طبیعی آن از سوی دوبوار را مورد انتقاد قرار داده است .

موضوع دیگر در این مورد، مسأله ی سقط جنین است. طرف داران فمینیسم طی دهه های اخیر کوشش هایی جدی در جهت آزادی سقط جنین به عمل آورده اند. به اعتقاد آنان، ممنوعیت یا محدودیت سقط جنین، از یک سو با آزادی زنان در کنترل بدنشان تنافی دارد و از سوی دیگر منجر به کانالیزه شدن روابط جنسی و درنتیجه، استمرار ستم جنسی بر زنان می شود؛ زیرا بر خلاف این پندار که زنان می توانند با خودداری از رابطه ی جنسی از حاملگی ناخواسته اجتناب ورزند، واقعیات موجود حاکی از آن اند که احتمال تجاوز به زنان توسط ناآشنایان، دوستان، بستگان و حتی شوهران، کنترل زنان بر حیات جنسی شان را به پایین ترین حد رسانده است؛ بنابراین، دسترسی آزاد و آسان به امکانات سقط جنین می تواند مانع از استمرار ستم دیدگی زنان گردد.

هرچند اسلام کاهش تولید مثل را در موارد ضرورت فردی یا اجتماعی به عنوان یک حکم ثانوی تجویز می کند، تردیدی نیست که نگرش های افراطی یاد شده با ارزش های اسلامی در تقابل کامل قرار دارند؛ زیرا اصولاً تعریفی که اسلام از مفاهیم تعالی، کمال، برابری، آزادی، و ارزش هایی از این دست ارائه می دهد، با تعریف فمینیستی ناسازگار است. در این جا تنها به روایتی اشاره می کنیم که ارزش والای تولید مثل و مادری در اسلام را منعکس می کند: در روایتی از امام صادق(ع) چنین نقل شده است:

ام سلمه [همسر پیامبر (ص) [به ایشان عرضه داشت: ای رسول خدا، مردان همه ی خیرات را به چنگ آوردند، پس برای زنان بیچاره چه سهمی است؟ حضرت در پاسخ فرمود: چنین نیست؛ زن در هنگام بارداری به منزله ی کسی است که روزها روزه دار و شب ها درحال عبادت است و با مال و جانش در راه خدا جهاد می کند؛ پس زمانی که وضع حمل می کند، مستحق پاداشی می گردد که به سبب بزرگی آن هیچ کس توان درکش را ندارد و آن گاه که کودکش را شیر می دهد در ازای هر مکیدنی پاداشی بسیار بزرگ معادل آزادکردن یکی از فرزندان اسماعیل که وقف عبادت خدا شده است به وی تعلق می گیرد؛ پس هنگامی که از شیردادن فارغ گردد، فرشته ی بزرگواری بر پهلوی او می زند و می گوید: اعمال خود را از سربگیر، به درستی که تمامی گناهانت آمرزیده شدند (وسائل الشیعه؛ ج۱۵، ص ۱۷۵).

بدیهی است با چنین نگرشی فرایند تولید مثل نه تنها قید و بندی برای آزادی زنان و کارکردی صرفا طبیعی و حیوانی نخواهد بود، بلکه خود کلیدی برای آزادی معنوی و وسیله ای برای ارتقا و تعالی حقیقی فرد است که خداوند یکتا آن را در انحصار زنان قرار داده است.

هم چنین به لحاظ این که اسلام حق حیات را برای انسان از دوران جنینی ثابت می داند، در اکثر موارد، سقط جنین شکل خفیفی از ارتکاب قتل به حساب آمده و ممنوع شده است؛ بنابراین، ادّعای فمینیستی مبنی بر این که جنین جزئی از بدن زن است و بدین لحاظ، زن باید از حق کنترل بدن خویش برخوردار باشد ادّعایی غیرقابل قبول و ناشی از فردگرایی افراطی حاکم بر اندیشه ی غربی است. بله، در مواردی که بارداری و زایمان برای مادر خطر جانی به همراه داشته باشد، بین حق حیات مادر و حق حیات جنین تعارض پیش می آید که در این حالت، عدّه ای از فقها معتقدند چنان چه جنین هنوز به مرحله ی دمیده شدن روح در آن نرسیده باشد، مادر می تواند برای حفظ جان خود سقط جنین کند؛ اما پس از دمیده شدن روح، جنین حکم یک انسان کامل را پیدا می کند و طبعا هیچ کس مجاز نیست برای حفظ جان خود، انسان دیگری را از حق حیات محروم سازد. بر حسب فتوای آیت اللّه بهجت:

در موردی که به تشخیص دکتر، حمل برای مادر ضرر دارد و ادامه ی حمل ممکن است منجر به مرگ مادر شود، چنانچه اشکالی در تشخیص دکتر نباشد و تحقیق کامل هم در این جهت شده باشد، سقط جنین قبل از دمیده شدن روح مانعی ندارد (توضیح المسائل فارسی، ۴۶۶).

  1. حمایت و مراقبت: انسان موجودی است که در آغاز زندگی از برآوردن نیازهای زیستی خود ناتوان است و این ناتوانی، برخلاف بسیاری از حیوانات، تا مدت زیادی پس از تولد ادامه می یابد. بسیاری از انسان ها نیز در اواخر زندگی خود، به سبب پیری دچار عجز و ناتوانی می شوند و افزون بر این احتمال عروض عجز به سبب بیماری یا نقص عضو در تمام مراحل زندگی وجود دارد. خانواده همواره نهادی بوده که مسئولیت رسیدگی به افراد ناتوان را به عهده داشته، هرچند در این اواخر به سبب رشد نهادها و مؤسسات جای گزین، تغییراتی در این کارکرد ایجاد شده است.

از بین شاخه های متعدد مراقبت از افراد ناتوان، موضوع مادری بیش از همه توجه طرف داران فمینیسم را به خود معطوف کرده است. به اعتقاد بسیاری از آنان، مادری و مراقبت از فرزند، به جای آن که به قابلیت های درونی زنانه اسناد داده شوند، باید به عنوان ساخت های فرهنگی ادراک شوند (Ramazanoglu, 1989, p.70). هرچند بسیاری از فمینیست ها با درخواست پدر و مادری مشترک رویکرد نسبتا معتدل تری را پذیرفته اند، اما برخی از آنان در قبال مادری و بچه داری موضعی بسیار منفی اتخاذ کرده اند.

یکی از فمینیست های رادیکال که موضوع مادری را به طور گسترده و با نگرش منفی موردبحث قرار داده و حتی خواهان نسخ مادری و خانواده گردیده، آن اوکلی است. اوکلی برای مادری کردن به عنوان نماد آشکار تقسیم کار جنسی، جنبه ی اسطوره ای قایل می شود. وی اسطوره ی مادری را مشتمل بر سه ادعای نادرست می داند: ۱٫ مادران به کودکان خود نیاز دارند؛ ۲۲٫ کودکان به مادران خود نیاز دارند؛ ۳٫ مادری مظهر بزرگ ترین دستاورد زندگی زن است (Oakley, 1976, p.186).

وی سپس برای رد ادعای نیاز مادر و فرزند به یکدیگر به استدلال می پردازد:

در مورد نیاز مادران به کودکان معمولاً ادعا می شود که همه ی زنان از غریزه ی مادری برخوردارند و سلامت روانی مادران زمانی که بچه ای را به دنیا آورند و پرورش او را به دیگری واگذار کنند، آسیب جدی می بیند. عقیده ی عده ای آن است که سقط جنین همواره منجر به احساس گناه و احیانا منجر به تشتّت کامل روانی عاطفی می گردد؛ ولی تحقیقات خلاف این ادعاها را نشان می دهند. معمولاً کسانی که به اختیار خود و به دلیل نخواستن بچه، سقط جنین می کنند، از نظر آزمایش های روان درمانی در وضعیت مطلوب و نویدبخشی قرار دارند؛ اما مادرانی که به دلایل پزشکی و علی رغم میل به داشتن بچه سقط جنین می کنند، ممکن است از احساس ناراحتی و پشیمانی طولانی رنج ببرند و این نه به دلیل مخالفت با «طبیعت»، بلکه به سبب مخالفت با میل داشتن فرزند، دوست داشتن و مراقبت از اوست.

از سوی دیگر، مادرانِ اجتماعی که کودکان را به فرزندخواندگی می پذیرند، بدون کمک غریزه ی مادریِ بیولوژیک، در تربیت فرزندخوانده بسیار موفق اند. مادر خوب، مادری است که از زمان، وسایل و اراده ی لازم برخوردار باشد، نه مادری که دارای رابطه ی خونی با فرزند و یا دارای غریزه ی مادری باشد. پس می توان نتیجه گرفت که میل به مادری، منشأ فرهنگی دارد و قابلیت مادری کردن، امری فراگرفتنی است. البته با تولد کودک، تغییرات هورمونی در مادر پدید می آید، اما این تغییرات به خودی خود مادر بیولوژیک را به مادر روانی اجتماعی مبدل نمی سازند. مادران جوان در فرهنگ ما چون زنان دیگر را در حال شیردادن مشاهده نمی کنند، با آن آشنا نیستند؛ لذا نمی توانند به خوبی این عمل را تقلیدکنند. این شاهدی است بر عدم غریزه ی مادری و دلیلی است بر این که مادری جنبه ی اکتسابی، تقلیدی و آموختنی دارد. حتی در دنیای حیوانات هم، برخلاف تصور گذشته، عامل یادگیری و نه غریزه است که رفتارهای موفقیت آمیز مربوط به تولید مثل را رقم می زند. بعضی تحقیقات نشان می دهند که میمون های جدا از مادر، به دلیل نیاموختن تجربه ی مادری، نسبت به نوزادان خود واکنشی نشان نمی دهند.

اما ادعای دیگر، یعنی نیاز کودکان به مادران، سه مطلب را مفروض می گیرد: نخست آن که، کودکان به طور خاص به مادران بیولوژیک خود نیازمندند؛ دوم آن که، در یک نگاه وسیع تر، کودکان به مادران نیازمندند و به هیچ نوع مراقب دیگری نیاز ندارند؛ سوم آن که، کودکان نیاز دارند که در زمینه ی ارتباط یک به یک پرورش یابند.

ولی شواهد موجود هیچ یک ازمطالب فوق را تأیید نمی کنند. مسئله ی فرزندخواندگی ونیز شیردهی اشتراکی که در بسیاری از جوامع به چشم می خورد، دلیلی بر نادرستی مطلب اول است.

اما مطلب دوم را گاهی بر پایه ی مقایسه هایی که بین سیستم نهادی و سیستم مادرانه ی پرورش کودک صورت گرفته، تأیید می کنند؛ ولی این مقایسه ها معمولاً غرض آلودند. بسیاری از مؤسسات به پرورش تعداد زیادی از کودکان اقدام می ورزند، درحالی که کارکنان اندکی در اختیار دارند؛ درنتیجه، کودکی که در این مؤسساتِ پرورشی بزرگ می شود، نسبت به کودکی که در دامان مادرش تربیت می شود، از توجه، محبت و انگیزش کم تری برخوردار می گردد و فرصت لازم را برای ایجاد یک رابطه ی مبتنی بر وابستگی و اعتماد با یک یا چند مربی پرورشی به دست نمی آورد.

اوکلی در رد مطلب سوم نیز اظهار می دارد که ارتباط نزدیک و یک به یک مادر و فرزند در بسیاری از جوامع دیده نمی شود. در جوامعی با ساختار خانواده ی گسترده، کودکان نه فقط با مادر بلکه با مجموعه ای از بزرگ سالان (عمّه ها، خاله ها، عموها، دایی ها، فرزندان آنها، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها، برادرها و خواهرها) مرتبط اند. در کیبوتص های اسرائیل هم ارتباطات چندجانبه ی کودکان به گونه ی دیگری تجربه شده است و مشکل «محرومیت از مادر» برای آنها به وجود نیامده است.

اوکلی هم چنین آسیب های روانی و بدنی را که معمولاً مادران در رابطه ی یک به یک به فرزندان وارد می کنند، یادآور می شود.

مطلبی که باید خاطرنشان شود این است که بسیاری از اظهارات افراطی ای که در مخالفت با نقش مادری صورت گرفته، در واقع واکنش هایی بوده اند در برابر پاره ای ادّعاهای اغراق آمیز که در فرهنگ غرب، به ویژه در دو قرن اخیر، درباره ی نقش مادری صورت گرفته است و در عبارات منقول از آن اوکلی به برخی از آنها اشاره شد. به نظر می رسد این ادّعاها از منظر اسلامی نیز تأییدی کسب نمی کنند و در نتیجه، فقط شاهد توافقی جزئی بین دیدگاه اسلام و دیدگاه های فمینیستی در این زمینه هستیم. در تاریخ صدر اسلام دست کم به سیستم های فرزندخواندگی، سپردن کودک شیرخوار به دایه و تربیت در خانواده ی گسترده به طور شایع برمی خوریم و در متون دینی هم احکام فراوانی راجع به این جهات مقرر گردیده است، بدون آن که هیچ موضع منفی ای در قبال آنها اتخاذ گردد (وسائل الشیعه، ج۱۴، ص ۲۸۰ ۳۰۹ و ج۱۵، ص ۱۸۴ ۱۹۰).

با این همه، چنین نیست که اسلام همه ی مبانی زیستی مادری را نادیده بگیرد و تعریفی صرفا اجتماعی از آن ارائه دهد. این که میل به مادری کردن جنبه ی غریزی داردیا نه، مسأله ای پیچیده و قابل بحث است، اما حتی انکار غریزه ی مادری منطقا این نتیجه را در پی نخواهد داشت که هیچ گونه ارتباط ویژه و منحصربه فردی بین مادر طبیعی و فرزند پس از انعقاد نطفه و رشد جنین تا زمان ولادت به وجود نمی آید؛ بلکه برعکس می توان به استناد یافته های روان شناسی بر وجود چنین ارتباطی استدلال کرد.

اگر هم این مطلب صحیح باشد که سقط جنین اختیاری هیچ گونه عوارض روانی نامطلوبی برای مادر ایجاد نمی کند، نمی تواند شاهدی بر ردّ هرگونه ارتباط ویژه ی عاطفی بین مادر و فرزند باشد، بلکه ممکن است از نتایج تغییرات فرهنگی و پذیرش ارزش های جدید توسط بسیاری از زنان امروزی، به ویژه در خصوص کاهش تولیدمثل باشد. چنین استدلالی همانند آن است که زنده به گور کردن دختران توسط پدران آنها در دوران جاهلیت را شاهدی بر ردّ عاطفه ی پدری تلقی کنیم! واضح است که ارزش های فرهنگی گاه می توانند عمیق ترین احساسات درونی افراد را نیز تحت تأثیر قرار دهند؛ بنابراین بدون آن که دیدگاهی جبرگرایانه را به اسلام نسبت دهیم، می توانیم تحلیلی کارکردی از دیدگاه اسلام نسبت به مادری ارائه نماییم که بر اولویت پرورش فرزندان توسط مادران طبیعی نسبت به سایر شیوه های پرورش کودکان تأکید می ورزد. امتیاز شیر مادر نسبت به سایر انواع شیر، که اینک متخصصان تغذیه ی کودک هم به آن اذعان دارند، یکی از جنبه های این تأکید است که در روایات اسلامی مورد توجه قرار گرفته است (همان، ج۱۵، ص۱۷۵ و ۱۸۸). هم چنین، این واقعیت که در شرایط عادی هیچ عاطفه ای با عاطفه ی مادر نسبت به فرزند برابری نمی کند، از روایات مختلف قابل استفاده است. از جمله می توان به روایات مربوط به حق حضانت فرزند پس از طلاق اشاره کرد که به طور ضمنی بر نیاز متقابل مادر و فرزند دلالت دارند (همان، ۱۹۱۱۹۲).

  1. جامعه پذیری: جامعه پذیری فرایندی است که افراد، از طریق آن، نگرش ها، ارزش ها و کنش های مناسب هر فرد به عنوان عضوی از یک فرهنگ خاص را می آموزند. در ارتباط با کارکرد جامعه پذیری، مسئله ای که فمینیست ها به طور جدی دنبال کرده اند، مسئله ی جامعه پذیریِ نقش های جنسیتی در خانواده است. آنان شیوه های متفاوت تربیت کودکان دختر و پسر را مورد انتقاد قرار داده اند؛ به عنوان نمونه، دوبواراز جامعه پذیری نقش های جنسیتی به عنوان عامل تداوم سلطه ی مرد بر زن یاد می کند. به اعتقاد وی، شخصیت دختران و زنان می  توانست بسیار متفاوت با الگوی نابرابر کنونی شکل گیرد؛ مشروط به این که دختر بچه از ابتدا با همان توقعات و پاداش ها، و با همان سخت گیری ها و آزادی هایی تربیت می شد که برادرانش تربیت می شوند؛ در همان تحصیلات و همان بازی ها سهیم می شد، وعده ی آینده ی یکسانی با آینده ی پسربچه به وی داده می شد و مردان و زنانی او را احاطه می کردند که در نگاهش آشکارا یکسان و برابر بودند.

نانسی چودروف نیز در این رابطه اظهار می دارد:

تقسیم کار جنسی و خانوادگی که در ضمن آن زنان به مادری می پردازند، منجر به تقسیمی جنسی در باب سازمان دهی و جهت گیری روانی می شود. این امر زنان و مردانی تولید می کند که جنسیتی اجتماعی کسب کرده اند و وارد مناسباتی نامتقارن و ناهم جنس خواهانه می شوند؛ مردانی تولید می کند که … بیش تر انرژی خود را صرف جهان کار غیرخانوادگی می کنند و از پدری کردن خودداری می ورزند؛ زنانی تولید می کند که انرژی خود را صرف پرورش و مراقبت از فرزندان می کنند که این کار به نوبه ی خود، تقسیم کار جنسی و خانوادگی را که در ضمن آن زنان به مادری می پردازند، بازتولید می کند.

در همین ارتباط باید به تأثیر خانواده در تداوم فرهنگ پدرسالارانه اشاره کرد. کیت میلت(۱۰) از فمینیست هایی است که در مورد جامعه پذیری ایدئولوژی پدرسالارانه توسط نهاد خانواده و نهادهای  دیگری مانند مدارس عالی و کلیساها به تفصیل بحث کرده است. به عقیده ی وی خانواده نهاد پدرسالارانه ی تمام عیاری است که به زنان می آموزد قدرت مردان را هم در حیطه ی خصوصی و هم عمومی بپذیرند .

اسلام در نظام ارزشی خود نه تنها نقش های جنسیتی را به طور مطلق رد نمی کند، بلکه در مواردی با ملاحظه ی تفاوت های جسمی و روحی زن و مرد و بازتاب های اجتماعی این تفاوت ها آن را تأیید می نماید و بدین لحاظ، از نظر اسلام، جامعه پذیری نقش های جنسیتی فی حد نفسه امری نامطلوب تلقی نمی شود، مگر آن که منجر به نابرابری جنسی تبعیض آمیز و ستم آلود گردد.

اما موضع ارزشی اسلام نسبت به پدرسالاری نیاز به توضیح کوتاهی دارد. تعاریف مختلف انسان شناسان و جامعه شناسان از مفهوم پدرسالاری، مانع از آن می گردد که بتوان در مورد دیدگاه اسلام در این باره حکمی کلّی و مطلق صادر کرد، بلکه باید بین تعاریف گوناگون و نیز بین عناصر متفاوتی که در هر تعریف لحاظ می گردد، تمایز قایل شد و آن گاه به بررسی دیدگاه اسلام در مورد هر یک از آن تعاریف و عناصر پرداخت.

به طور خلاصه، می توان گفت: در تعاریف سنّتیِ مفهوم پدرسالاری بر چند عنصر اساسی، مانند حکومت مطلقه ی مرد، اقتدار وسیع مرد، برتری مرد، پدرْ نَسَبی، پدرْ مکانی، پدرْتباری و دوگانگی همه جانبه از حیث جنسی تأکید شده است. فمینیست های رادیکال، ضمن توسعه بخشیدن به این مفهوم، کوشیده اند ردّ پای پدرسالاری را حتی در خصوصی ترین مناسبات جنسی نشان دهند. اما به نظر می رسد بررسی دقیق متون اسلامی و سیره ی پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) ما را به این نتیجه رهنمون گردد که، در مجموع، چیزی به عنوان حکومت مطلقه ی مردان یا اقتدار وسیع مردان و نیز برتری و شرافت مردان بر زنان در اسلام اصیل وجود ندارد. بله، می توان این مطلب را پذیرفت که تفاوت های زیستی بین زن و مرد، به طور مستقیم یا غیرمستقیم، موجب اعطای نوعی تفوق ظاهری به مردان در بعضی زمینه ها گردیده اند. پذیرش موضوعاتی مثل سرپرستی شوهر بر زن، پدر مکانی و پدر نسبی از سوی اسلام در همین راستا قابل تفسیر است. تفاوت های زیستی بین زن و مرد، که تفاوت در قدرت بدنی، تفاوت در امیال جنسی و تفاوت در نحوه ی دخالت در فرایند تولیدمثل از مهم ترین آنها به شمار می آیند، تأثیرات عمده ای بر ترتیبات سازمان اقتصادی اجتماعی در جامعه ی مطلوب اسلامی به جای می گذارند که پاره ای از تمایزات جنسیتی از قبیل مسئله ی سرپرستی یا پدر مکانی از همین جا نشأت می گیرند. خود این سازمان اقتصادی  اجتماعی به نوبه  ی خود موجب برخی تمایزات می شود که مسئله ی پدر نسبی به لحاظ سازگاری اش با سیستم انتقال میراث در شکل مورد نظر اسلام، نمونه ای از این نوع تمایزات است.

از مبانی تمایزات یاد شده که بگذریم، توجه به اهداف مورد نظر از این تمایزات نیز اهمیت دارد. اهداف والایی، هم چون آرامش روانی و انسان سازی که اسلام از یک خانواده ی سالم تأمین آنها را انتظار دارد، آن چنان جایگاه والایی برای نهاد خانواده فراهم می آورند که باعث می شود اسلام ثبات و استحکام آن را به عنوان یک اصلِ محوری در نظر بگیرد و تمایزات جنسیتی مطلوب اسلام از جمله تمهیداتی هستند که در راستای تحقق این اصل مقرّر گردیده اند. مصالح نهفته در الگوی اسلامی خانواده، زمانی ملموس تر می شوند که روند رو به رشد فروپاشی خانواده ها در کشورهای غربی را مدّنظر قرار دهیم. بدیهی است زمانی که پایه های زیست شناختی، روان شناختی، اقتصادی، حقوقی و اخلاقیِ استحکام خانواده فرو ریزند، سرنوشتی جز این در انتظار نهاد خانواده نخواهد بود. آیا برابری جنسی به معنای تشابه کامل زن و مرد که بسیاری از طرف داران فمینیسم آن را به عنوان اصل محوری خود برگزیده اند از چنان ارزشی برخوردار است که مجوّز پرداخت چنین بهای گزافی باشد؟!

با این همه، در برخی از زمینه های دیگر می توان حتی تفوق زن بر مرد را که باز مبتنی بر همان تفاوت های یاد شده است، مشاهده کرد که اختصاص حق حضانت پسر و دختر به مادر، به ترتیب تا دو و هفت سالگی، از جمله ی این موارد است. آیه الله فاضل لنکرانی در این خصوص می گوید:

حفظ و پرورش نوزاد پسر تا دو سال و نوزاد دختر تا هفت سال حق مادر است، به شرط این که عاقل و مسلمان و آزاد باشد و به دیگری شوهر نکرده باشد و الاّ پدر مقدّم است. ولی اگر پدر مرده باشد مادر هر چند شوهر کرده باشد بر جدّ و دیگران مقدّم است (توضیح المسائل مراجع، ج۲، ص ۴۲۹ ۴۳۰).

از موارد دیگری که اسلام به نیازهای زن و شخصیت مستقل او توجه ویژه ای مبذول داشته و به این ترتیب، اتهام گرایش پدر سالارانه را از خود دور نموده است، موضوع ارضای نیازهای جنسی زن است که در بحث تنظیم رفتار جنسی به آن اشاره خواهد شد.

موضوع دیگری که در همین راستا قابل ذکر است، حق ارضاع یا شیردهی به نوزاد است که از حقوق اختصاصی زن به شمار آمده است. علامه طباطبایی در تفسیر آیه ی ۲۳۳ سوره ی بقره اظهار می دارد:

حضانت و شیردهی حقی است برای مادر که به اختیار او واگذار گردیده و کامل کردن دوره ی شیردهی نیز جزء حقوق اوست. پس اگر مایل باشد می تواند فرزندش را دو سال کامل شیر دهد و چنانچه مایل نباشد، باز هم حق دارد این کار را نکند. اما شوهر هیچ حقی در این خصوص ندارد، جز این که موافقت و رضایت همسرش را [از طریق مشورت با او [جلب کند (المیزان، ج۲، ص۲۴۰).

بنابراین، اگر هدف از زیر سؤال بردن کارکرد جامعه پذیری در خانواده، مخالفت با بی عدالتی های نهفته در نقش های جنسیتی و پدرسالاری است، اسلام نیز با این جهت گیری موافق است؛ اما اگر مقصود مخالفت با هرگونه تمایز نقش ها و تفاوت حقوق زن و مرد است، این امر مورد تأیید اسلام نخواهد بود.

  1. تنظیم رفتار جنسی: کارکرد تنظیم رفتار جنسی یا ارضای نیازهای جنسی در خانواده نیز به لحاظ این که جنبه ی دیگری از نابرابری بین زن و مرد را منعکس می سازد، مورد توجه فمینیسم قرار گرفته است. هرچند فمینیست ها به رسمیت شناخته شدن نیاز جنسی زن را، که در پرتو تحقیقات زیست شناسی جنسی در اوایل قرن بیستم صورت گرفت، پیشرفتی برای زنان می دانند، از این که ارضای تمایلات جنسی هم چنان برحسب معیارهای مردانه تعریف می شود و محرک جنسی مرد قوی تر از محرک جنسی زن فرض می شود، گلایه می کنند.

آلیسون جَگر واژه ی بیگانگی زن را در توصیف این وضعیت به کار برده و اظهار می دارد:

در بخش روابط جنسی گرچه زن ممکن است تصور کند رژیم غذایی اعمال می کند، تمرین می کند و برطبق خواست و اراده ی خودش لباس می پوشد، در حقیقت، همه ی این امور را برای استفاده ی مردان انجام می دهد. زن در مورد این که جسمش کِی، کجا، چگونه و توسط چه کسی مورد استفاده قرار خواهد گرفت، حرف چندانی برای گفتن ندارد؛ همان طور که جسم کارگر به صورت یک شی ء و به صورت ماشینی در خدمت نیروی کار درمی آید، جسم زن نیز به صورت شیئی در خدمت مردان درمی آید؛ و همان گونه که کارگر مزدبگیر با دیگر کارگران برای کسب پول بیش تر در رقابت است، زن نیز در جلب نگاه و توجه مردان با زن های دیگر به رقابت می پردازد. سرّ این که دوستی زنان هم جنس باز با یکدیگر این اندازه نیرومند است، همین نکته است که آنان رقیب یکدیگر در جلب توجه مردان نیستند.

به این ترتیب، موضوع هم جنس گرایی در اندیشه ی فمینیستی اهمیت ویژه ای می یابد و لذا تعداد زیادی از فمینیست های جدید خواهان پذیرفته شدن آن به عنوان یک امر بهنجار گردیده اند.

به نظر فمینیست های سوسیالیست جدید، ناهم جنس گرایی هنجاری معمول باید جای خود را به وضعی بدهد که جنسیت یکی از طرفین از لحاظ اجتماعی بی اهمیت باشد .

مساوات طلبی در روابط جنسی، نتیجه ی دیگری نیز به همراه دارد و آن ضرورت احراز رضایت زن نسبت به برقراری ارتباط است؛ براین اساس، تعدادی از فمینیست ها اظهار عقیده کرده اند که

تلاش های مردان را برای برقراری رابطه ی جنسی با زنان، برخلاف تمایل آنان، باید نوعی تجاوز به حساب آورد؛ درنتیجه، می توان گفت که جامعه ی ما تجاوز را نادیده می گیرد و در واقع آن را نهادینه می کند .

نیازی به شرح و توضیح این مسأله نیست که اسلام به دلیل پذیرش تفاوت های طبیعی در ناحیه ی محرکات و تمایلات جنسی، نمی تواند با تساوی (تشابه) جنسی در این زمینه موافقت کند و درنتیجه، در ناحیه ی حقوق، اخلاق و رفتار جنسی، تمایزاتی را بین زن و شوهر قایل شده است؛ به طور مثال می توان به حق تمکین جنسی در قبال همسر اشاره کرد که جزء حقوق مرد بر زن به شمار آمده، اما جزء حقوق زن بر مرد محسوب نشده است. با این همه، اسلام به نیازهای جنسی زن توجه ویژه ای مبذول داشته و حتی حقوقی را برای زنان در این زمینه مقرر کرده است. وجوب ارضای نیاز جنسی زن توسط شوهر در صورت درخواست یا تمایل زن (آیه الله خویی، ج۱، ص۲۹۸) و نیز حق زن در این خصوص در صورتی که خطر آلوده شدن زن به گناه در بین باشد، یا چهار ماه از آخرین هم بستری شوهر با وی گذشته باشد (وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۱۰۰) و تأکید بر ملاعبه یا مداعبه ی جنسی (معاشقه یا شوخی جنسی بین زن و شوهر به ویژه پیش از عمل زناشویی) (همان، ص۸۲۸۳) از شواهد این ادّعا می باشند. همین توجه ویژه است که باعث گردیده نوال السعداوی، فمینیست معروف عرب، چنین اعتراف کند:

محمد[ص] از جهت درک مسائل جنسی بر اکثر مردان عصر جدید برتری دارد و نیز از جهت توانایی و شهامت اعتراف به اموری که اکثر مردان فرهیخته ی عرب به آنها اعتراف نکرده یا از اعتراف به آنها احساس مشقت کرده اند که مسأله ی مداعبات جنسی از جمله ی این امور است (افرفار، ۱۳۷۸، ص۱۷۷).

از این نکته که بگذریم، از منظر اسلامی نمی توان برای این سخن که برقراری ارتباط جنسی با زنِ مشروع بدون رضایت او نوعی تجاوز است، اعتباری قایل شد. همان گونه که اگر زنی با شوهر قانونی خود رابطه ی جنسی تحمیلی برقرار کند، تجاوزگر محسوب نمی شود؛ و توجیه این مطلب، همان توافقی است که زن و مرد در ضمن عقد ازدواج صورت داده اند.

هم چنین طبیعی است که اسلام به دلیل ارزش و جایگاهی که برای خانواده قایل است، موضع بسیار شدیدی در قبال هم جنس خواهی اتخاذ کند. اسلام اصولاً ارضای مشروع غریزه ی جنسی و کاهش انحرافات جنسی را یکی از کارکردهای اساسی خانواده می داند. در شماری از آیات و روایات از ازدواج با کلمه ی «اِحصان» تعبیر شده که از لغت «حِصن» به معنای دژ و قلعه مشتق گردیده و کنایه از این است که هریک از زوجین برای دیگری به منزله ی دژ وقلعه ای است که اورا از خطر وقوع درمحرمات جنسی نگاه می دارد (نساء: ۲۴ و۲۵؛ وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲۱، ح۱ و ص۳۳۳، ح۲). روایات دیگری نیز بر همین مطلب دلالت دارند که از جمله ی آثار ازدواج، جلوگیری از طغیان شهوت و انحراف جنسی شخص است (همان، ص۱۹، ح۸؛ ص۱۷۹، ح۴ و ص۲۶۵، ح۵).

آیه ی ۱۸۷ سوره ی بقره هم که زنان را لباس مردان و مردان را لباس زنان معرفی کرده است، می تواند اشاره ای به این نکته باشد که همان گونه که لباس، زشتی ها و شرمگاه های بدن انسان را می پوشاند و باعث زینت و حفظ آبروی وی می گردد، زن و شوهر نیز از جهت ارضای غریزه ی جنسی و جلوگیری از انحرافات و زشتی ها، همدیگر را می پوشانند و ، به این ترتیب، زینتی برای یکدیگر خواهند بود (قطب، ج۱، ص ۱۷۴).

۵ . عاطفه و همراهی: هر چند طرف داران فمینیسم ارضای نیازهای عاطفی را یکی از آرمان های اساسی خانواده می دانند و مناقشه ای در این مورد ندارند، شاید تمامی نحله های فمینیستی در این جهت هم عقیده باشند که این هدف در خانواده برای مرد و زن به طور یکسان تأمین نمی شود. جسی برنارد در بیان تأثیر متفاوت ازدواج بر سلامت روانی مردان و زنان اظهار می دارد:

دو نوع زناشویی در هرگونه ازدواج نهادی وجود داد: یکی زناشویی مرد که او طی آن با وجود اعتقاد به مقید بودن و قبول بار مسئولیت های خانوادگی، از اختیارات ناشی از هنجارهای اجتماعی برخوردار می شود که عبارت اند از: اقتدار، استقلال و حق برخورداری از خدمات خانگی، عاطفی و جنسی همسرش ؛ دیگر زناشویی زن که او طی آن، اعتقاد فرهنگی به برخورداری اش از مواهب زناشویی را تصدیق می کند، ضمن آن که از بی قدرتی و وابستگی، الزام به ارائه ی خدمات خانگی، عاطفی و جنسی و محرومیت تدریجی از موقعیتی که پیش از ازدواج به عنوان یک دختر جوان و مستقل داشت، رنج می برد. نتایج همه ی این ها را باید در داده هایی پیدا کرد که درجه ی تنش انسان را مشخص می سازند: زنان ازدواج کرده، با وجود داعیه های برخورداری از مواهب زندگی خانوادگی، و مردان ازدواج نکرده با وجود داعیه های برخورداری از آزادی شان از جهت همه ی شاخص های تنش، مانند تپش های قلب، سرگیجه، سردردها، غش و ضعف، کابوس ها، بی خوابی و هراس از فروریختگی عصبی، در مرتبه ی بالایی قرار دارند؛ حال آن که زنان ازدواج نکرده با وجود احساس داغ اجتماعی بی شوهری، و مردان ازدواج کرده از نظر همه ی شاخص های تنش در مرتبه ی پایینی قرار می گیرند.پس نتیجه می گیریم که زناشویی برای مردان، خوب و برای زنان، بد است .

بخش قابل توجهی از مباحث فمینیستی به توصیف این قسم از نابرابری جنسی و پیامدهای آن اختصاص یافته است. آن اوکلی تنش های میان زن و شوهر را یکی از پیامدهای مهم نارضایتی زوج ها و به ویژه زنان دانسته است و می گوید:

به سبب تمایز شدید بین حیات مردان و زنان، تنش در درون ساختار ازدواج استحکام می یابد. اغراق نیست اگر گفته شود «بگومگو» برای خانواده ی امروزی، حکم یک نهاد را پیدا کرده است. «بگومگو» عبارت از ابراز نارضایتی توسط هر دو همسر به شکل آیینی است. اما سرخوردگی های زن در اغلب موارد، عامل فعال کننده هستند. ناخشنودی های وی بزرگ ترند ؛ درحالی که شوهرِ محروم از رضایتمندی عاطفی، به ممنوعیت خود از صمیمیت موجود در روابط نزدیک خانوادگی اعتراض می کند، زنِ محروم از «شخص بودن» بر علیه اسارت کامل خود معترض است: «کاری نمی توانم بکنم… کجا می توانم بروم؟

اما به این سؤال که چرا خانواده نمی تواند برای زنان خشنودی عاطفی مورد انتظار را به بار آورد، صاحب نظران فمینیست پاسخ های متفاوتی داده اند؛ ولی معمولاً در این پاسخ ها بر دو عامل مادری و کار خانگی بیش از همه تأکید می شود. در ذیل به برخی از اظهارات این صاحب نظران اشاره می کنیم.

آن اوکلی براین عقیده است که کار خانگی با امکان تحقق نفسِ انسان در تقابل مستقیم قراردارد. کار تنها درصورتی می تواند موجب تحقق نفس گردد که برای کارگر ایجاد انگیزش کند. مطالعاتی  که بر روی نگرش های کارگران صنعتی صورت گرفته، منجر به تمایزی عام بین دوگونه از ویژگی های شغلی گردیده است: ویژگی های مولّد انگیزش و ویژگی های غیر مولّد انگیزش. از مهم ترین ویژگی های شغل مولد انگیزش، آن است که باعث احساس موفقیت، مسئولیت، پیشرفت، ارتقا، خشنودی از کار و مقبولیت مکتسب شود؛ اما اموری مثل دست مزد، مزایای اضافی، سیاست و برنامه  های اجرایی شرکت، نظارت بر رفتار، شرایط کار و دیگر عواملی که نسبت به شغل واقعی جنبه ی حاشیه ای دارند، جزء ویژگی های غیر مولد انگیزش اند. کار خانگی فاقد هرگونه عامل برانگیزنده است: در کار خانگی امکان پیشرفت و ارتقا وجود ندارد؛ احساس موفقیت زودگذر است؛ خشنودی از کار، تجربه ای است که به ندرت حاصل می شود و شانسی برای مقبولیت مکتسب، یعنی به رسمیت شناخته شدن کار وجود ندارد. (اظهارات همدلانه و تشکرآمیز شوهر صرفا منجر به نوعی مقبولیت غیرمکتسب می شود که به عنوان عاملی ابقا کننده، زن خانه دار را در شغلش نگاه می دارد، اما پاداش اساسی تری برای وی فراهم نمی آورد). البته عنصر مسئولیت در شغل خانه داری مولد انگیزش است، اما به سبب انزوای روان شناختی و عینی زن خانه دار، نتیجه اصلاً رضایت بخش نیست…

در ارتباط با نارضایتی ناشی از کار خانگی مارلین فرنچ نیز می گوید:

کار منزل به طور کلی کار خسته کننده و ناخوشایندی نیست. بسیاری از مردم چه زن و چه مرد از این که گاه گاهی غذا بپزند، ظرف ها را در ماشین بگذارند یا قفسه ای را مرتب کنند، لذت می برند. بعضی ها می گویند که حتی از نظافت خانه خوششان می آید. اما همین کار وقتی پول و فضا محدود است، وقتی مادری بچه های خردسال دارد، وقتی مجبور است پس از ۸ ساعت یا بیش تر کار بیرون، کار منزل انجام دهد، دشوار و پرزحمت جلوه می کند. زن ها از این که به طور منحصربه فرد، مسئولیت کارهای خانه را به عهده دارند، شاکی اند؛ زیرا هم باید چندین برابر کار انجام دهند و هم این که تقسیم کار در منزل عادلانه نیست .

تعدادی از فمینیست ها به همین موضوع از دریچه ی ازخودبیگانگی زنان پرداخته اند. سیمون دوبوار که از منظر اگزیستانسیالیستی در باب این موضوع قلم زده است، عقیده دارد در جوامع مردسالارِ فعلی، هویت زن نقش «دگر» به خود می گیرد و بر حسب دیدگاه های ذهنیّت مذکر تعریف و تثبیت می شود. در کشمکش میان «برای خود» و «درخود»، زنان نقش «درخود» می گیرند و به صورت شی ء بازیچه ی مردان درمی آیند و هویّتشان توسط نفسِ «برای خود»، یعنی مردان، تثبیت و تعیین می شود.درحالی که انگیزه های حرکت و خلاقیت «برای خود» را احساس می کنند، ولی در پایگاه «درخود» تثبیت شده اند؛ در نتیجه، ذهنیّت، بینش فرهنگی و جهان بینی زنانه، ترجمانی است از نقشی که ذهنیت مردانه برای آنان قالب ریزی کرده است و این امر عامل ازخودبیگانگی زنان است.

دوبوار هم چنین نسبت به شیوه ای که در آن رابطه ی مادر فرزند به آسانی به هم می خورد، اظهار نگرانی می کند. به گفته ی وی، ابتدا به نظر می رسد که کودک مادر را از موقعیت شی ء بودن رهایی می بخشد، به این دلیل که او در کودکش همان چیزی را به دست می آورد که مرد آن را در همسر جست وجو می کند؛ یعنی یک موجود «دیگر» که قرار است اسیر وی باشد؛ اما با گذشت زمان، کودک به صورت یک فرمان روای زورگوی طلبکار درمی آید که با نگاه به مادر می تواند او را به یک شی ء، یک ماشین آشپزی، نظافت، مراقبت و به ویژه، ازخودگذشتگی تبدیل کند. دور از انتظار نیست که مادر در حالی که به یک شی ء تقلیل یافته است، به تدریج کودک خود را به عنوان شی ء و به عنوان چیزی که می تواند برایش احساس عمیق سرخوردگی ایجاد کند، ببیند و به کار گیرد .

یکی دیگر از فمینیست ها که موضوع بیگانگی زنان خانه دار و بلکه تمامی زنان را اساس نظریه پردازی خود قرار داده، آلیسون جگر است. وی در کتاب سیاست فمینیستی و سرشت انسان به منظور تلفیق بینش های اصلی اندیشه های فمینیستی، اعم از مارکسیست، رادیکال، روان کاو و حتی لیبرال، مفهوم بیگانگی را محور کار خود قرارمی دهد و عقیده دارد این مفهوم چارچوب نظری قدرتمندی را برای تأمین هدف فوق دراختیار ما خواهد گذاشت. جگر متذکر می شود که کار از دیدگاه مارکس فی حدنفسه فعالیتی انسان ساز است و مقصود از آن این است که ما را به فراورده های ذهن و جسم خودمان، طبیعت و انسان های دیگر پیوند دهد؛ اما در شرایط سرمایه داری، کار به صورت فعالیتی انسانیت زدا درمی آید. سازمان دهی کار به گونه ای است که ما را با همه چیز و همه کس، از جمله خودمان، ناآشنا می سازد. جگر هم چنین تذکر می دهد که مارکسیست های سنّتی تأکید می کنند شخصی را می توان واقعا بیگانه شده تلقی کرد که مستقیما در روابط تولید سرمایه دارانه مشارکت داشته باشد. این تفسیر فنی از بیگانگی ما را به این نتیجه گیری سوق می دهد که زنان غیرمزدبگیر بیگانه نیستند و زنان مزدبگیر دقیقا مانند مردان مزدبگیر بیگانگی را تجربه می کنند؛ اما به گفته ی جگر، با نفوذ در عمق اندیشه ی مارکسیستی، می توان تفسیری از بیگانگی ارائه داد که بر حسب آن هر یک از زنان با شیوه های خاص جنسیتی از تمامی فرایندها و انسان هایی که وی برای دست یابی به تمامیت شخصی به آنها نیاز دارد، جدا و منفک می گردد.

جگر بیگانگی زنان را در سه بخش روابط جنسی، مادری و تفکر، مورد بررسی قرار داده است که در این جا به مورد دوم اشاره می کنیم.

به گفته ی جگر، مادری برای زنان تجربه ای بیگانه ساز است. زن از محصول کارِ تولیدمثل خود بیگانه می شود؛ زیرا نه او، بلکه شخصی دیگر است که تصمیم می گیرد او باید چه تعداد فرزند بیاورد. درجوامعی که نیروی کار کودکان تقریبا به اندازه ی نیروی کار بزرگ سالان مورد استفاده قرار می گیرد، زنان مجبور می شوند تا جایی که ممکن است فرزند به دنیا بیاورند. در جوامع دیگری که کودکان محدودیت اقتصادی تلقی می شوند، به زنان اجازه داده نمی شود آن تعداد فرزندی که می خواهند، داشته باشند؛ به همین سبب، زنانِ فراوانی ناگزیر شده اند به سقط جنین ناخواسته یا عقیم سازی روی بیاورند.

فرایند تولید مثل هم باعث بیگانگی می شود. تکنولوژی های جدید تولید مثل بیش از پیش توسط متخصصان مامایی دراختیار زنان قرارمی گیرد وآنان احیانا برخلاف میل زنان ودرموارد غیرضروری به عمل سزارین اقدام می کنند. درآینده با توسعه ی تکنولوژی های تولیدمثل، ازجمله تلقیح مصنوعی، احتمالاً این بیگانگی افزایش خواهد یافت.

تربیت کودکان نیز تجربه ای بیگانه ساز است؛ زیرا معمولاً متخصصان مرد و نه زن، مسئولیت آن را برعهده دارند. هر مادری در حالی که در چهاردیواری خانه محصور مانده، روزهای طولانی و بلکه شب های طولانی را برای پرورش کودکان برطبق شیوه ی متخصصان و نه شیوه ی خودش، به کار بچه داری می پردازد. از سوی دیگر با بزرگ تر شدن بچه ها جنبه ی دیگری از بیگانگی زنان پدید می آید و آن بیگانه شدن مادران از کودکان است. همان طور که تعدادی از روان کاوان فمینیست، مانند دینرشتاین،توضیح داده اند، کودکان به تدریج در مقابل مادران خود قد علم می کنند و آنان را نه به عنوان اشخاص، بلکه به عنوان اشیایی در نظر می گیرند که به خاطر هرکم و زیادی مقصّر و گناهکار شناخته می شوند . شایان ذکر است که موضوع خشونت خانگی بر علیه زنان نیز به عنوان واقعیتی که از نارضایتی های شدید در زندگی زناشویی حکایت دارد، مورد توجه نویسندگان فمینیست قرار گرفته است.

اینک مروری خواهیم داشت بر دیدگاه اسلام نسبت به کارکرد یاد شده، یعنی ارضای نیازهای عاطفی و تأمین آرامش روانی. این کارکرد در قرآن کریم صریحا مورد تأکید قرار گرفته است. در آیه ی ۲۱ سوره ی روم می خوانیم:

و از نشانه های خداوند این است که از جنس خودتان برایتان همسرانی آفرید تا بدانها آرامش بیابید و بین شما دوستی و رحمت برقرار کرد. همانا در این امر برای کسانی که تفکر می کنند، نشانه هایی است.

حضرت آیه اللّه خامنه ای در توضیح این مطلب اظهار می دارند:

زوجیت و دوجنسی در طبیعت بشر برای هدف بزرگی است. آن هدف عبارت است از سکون و آرامش؛ تا شما در کنار جنس مخالف خودتان در درون خانواده، مرد در کنار زن، زن در کنار مرد آرامش پیدا کنید. برای مرد هم آمدن به داخل خانه، یافتن محیط امن خانه، زن مهربان و دوست دار امینِ در کنار او، وسیله ی آرامش است. برای زن هم داشتن مرد و تکیه گاهی که به او عشق بورزد و برای او مانند حصن مستحکمی باشد چون مرد جسما قوی تر از زن است یک خوش بختی است، مایه ی آرامش و سعادت است. خانواده این را برای هر دو تأمین می کند (شفیعی سروستانی، ۱۳۷۹، ص۱۴).

شایان ذکر است که علاوه بر خود زوجین، فرزندان نیز نقش بسیار مهمی در ارضای نیازهای عاطفی و رشد شخصیت پدر و مادر ایفا می کنند و پذیرش یا عدم پذیرش غریزه ای به نام پدری و مادری تأثیری در این جهت ندارد.

در برخی از روایات، تعبیر «سکون» در مورد فرزندان هم به کار رفته و فرزند مایه ی آرامش روانی و انس پدر و مادر به سبب خارج کردن آنها از تنهایی قلمداد شده است (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۱۰۶).

اما نسبت به دشواری های کار خانگی و مادری، سه نکته را باید یادآور شویم:

الف) آشنایی باسیره ی عملی بزرگان دین، به ویژه درخصوص مشارکت آنان در امور منزل، می تواند در تصحیح دیدگاه های عمومی نسبت به این موضوع تأثیر به سزایی داشته باشد و برخی از پندارهای فرهنگی نادرست را از اذهان بزداید.

در این جا اجمالاً، به سه روایت اشاره می کنیم:

در بیان اوصاف رسول خدا (ص) نقل گردیده که ایشان کار دوشیدن بز خانواده شان را به عهده داشتند (بحارالانوار، ج۱۶، ص ۲۳۸). در روایت دیگری می خوانیم:

امیرالمؤمنین(ع) به تهیه ی هیزم، آوردن آب و جاروب کردن، و فاطمه(س) به تهیه ی آرد و خمیر و پختن نان می پرداختند (وسائل الشیعه، ج۱۲، ص ۳۹).

روایت سوم نیز که قدری مفصّل است، با این جمله آغاز می شود:

علی(ع) فرمود: پیامبر خدا بر ما وارد شد درحالی که فاطمه[س] در کنار دیگ نشسته بود [مشغول آشپزی بود [و من عدس پاک می کردم.

آن گاه علی(ع) از قول پیامبرگرامی(ص) پاداش های بزرگی برای کار و خدمت مردان در خانه نقل می کند و روایت با این فرمایش پیامبر به پایان می رسد که

یا علی! هیچ مردی به اهل و عیال خود خدمت نمی کند، مگر آن که جزء صدّیقان یا شهیدان باشد، یا کسی باشد که خداوند خیر دنیا و آخرت را برای او خواسته باشد (بحارالانوار، ج۱۰۴، ص۱۳۲).

ب) در مورد تحمیلی بودن کار خانگی و مادری، به همین مقدار بسنده می کنیم که از منظر حقوق اسلامی اصولاً هیچ گونه مجوّزی برای تحمیل کار خانگی بر زن وجود ندارد. امام خمینی(ره) در رساله ی عملیه می فرماید:

مرد حق ندارد زن خود را به خدمت خانه مجبور کند.

و آیه الله مکارم شیرازی نیز در ذیل همین مسئله اظهار می دارد:

زن وظیفه ندارد خدمت خانه را انجام دهد و غذا تهیه کند و نظافت و مانند آن را انجام دهد، مگر به میل خود؛ و اگر مرد او را مجبور به این کارها نماید، زن می تواند حق الزحمه ی خود را در برابر این کارها از او بگیرد (توضیح المسائل مراجع؛ ج۲، ص۴۰۷).

شایان ذکر است که عدم جواز اجبار زن بر کارهای منزل حتی شامل شیردادن به نوزاد هم می شود و زن می تواند از آن امتناع بورزد یا در برابر آن درخواست مزد کند (همان، ص ۴۴۲).

البته، ناگفته نماند که زندگی خانوادگی، مبتنی بر محبّت و مودّت است و تأکید اسلام بر اخلاق زناشویی بیش از تأکیدش بر حقوق زناشویی است؛ بنابر این در شرایط عادی که خانواده با مشی اسلامی مسیر طبیعی و سالم خود را می پیماید، موردی برای منازعات و مطالبات حقوقی زن و شوهر از یکدیگر پیش نمی آید و هر دو با تفاهم و دوستی و با تقسیم کاری معقول و خداپسندانه، مسئولیت های خانوادگی را ایفا می کنند؛ اما در موارد اختلال خانواده این سؤال پیش می آید که آیا زن می تواند بدون هیچ گونه مشارکتی درانجام وظایف خانه، صرفا با اکتفا به حداقلّ وظایف شرعی (تمکین جنسی و عدم خروج از منزل بدون اذن شوهر) حقوق خود و به ویژه نفقه را از شوهرش مطالبه کند؟ به نظر می رسد از دیدگاه فقهی حتی در چنین شرایطی حق نفقه ی زن از بین نمی رود و شوهر نمی تواند او را به کار و خدمت مجبور نماید؛ هرچند واضح است که عادتا چنین شرایطی تداوم نمی یابد و درصورتی که زوجین تفاهم و هم دلی را جای گزین خصومت نسازند، به احتمال زیاد، کارشان به جدایی خواهد انجامید.

ج) در مورد موضوع ازخودبیگانگی به نظر می رسد ابعادی که برای بیگانگی زنان و مادران ذکرشده، درسیاق واحدی قرار نمی گیرند و باید از یکدیگر متمایز شوند. بعضی از این ابعاد مبتنی بر ادعاهایی اساسا نادرست اند؛ به عنوان مثال، اظهاراتی از این قبیل که پرورش کودکان با استفاده از راه نمایی های متخصصان و یا عمل سزارین، به خودی خود، موجب بیگانگی مادران می گردد، ادعاهایی هستند که در بهترین حالت، نباید جدی گرفته شوند. بعضی دیگر از ابعاد مطرح شده تا اندازه ای درست اند، اما نباید فراموش کرد که شرایط خاص اجتماعی در بروز آنها نقشی اساسی ایفا می کنند؛ به عنوان مثال، خمودی و بی تحرکی زنان طبقات ممتاز در قرن هجدهم و نوزدهم که ولستون کرافت(۲۴) آنان را به پرندگان محبوس در قفسی تشبیه کرده بود که جز تمیز کردن پرهای خود و با ناز و نخوت از این سو به آن سو رفتن کار دیگری ندارند (Tong, 1997, p.133)، پدیده ای است که نه از ذات مادری و خانه داری بلکه از اوضاع اجتماعی و اقتصادی در مقاطع تاریخی خاص نشأت می گیرد؛ هم چنین، مسئله ی رویارویی فرزندان با مادران تا حد زیاد مبتنی بر عوامل خاص فرهنگی است؛ زیرا در غیراین صورت می بایست از خصلت جهان شمولی و فراتاریخی برخوردار می بود، بااین که قطعا چنین نیست.

به نظر می رسد شأن والای مادران در اسلام و توصیه های وجوبی و استحبابی در باب احسان و نیکی به والدین و به ویژه مادران (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۴۲۰۸ و ۲۱۶۲۱۸)، زمینه ی تحقق این شکل از بیگانگی را تا حد زیادی از میان برده است و رابطه ی توأم با محبت و احترام متقابل بین والدین و فرزندان در اکثر خانواده های مذهبی، گواه این مدّعاست. با این همه، نمی توان منکر این واقعیت شد که مادران دشواری های فراوانی را در خلال دوره های بارداری، زایمان، شیردهی و تربیت کودکان متحمّل می شوند و این امور محدودیت هایی را نیز به طور طبیعی برآنان تحمیل می کند. بدین لحاظ، ابتلای زنان به عوارضی مانند آشفتگی روانی، یأس، سرخوردگی و احساس پوچی یا بیگانگی چندان دور از انتظار نیست و آنان تنها درصورتی از حدوث این عوارض به طور کامل ایمن خواهند شد که از ایمان و انگیزه های معنوی بالایی برخوردار باشند.

در مورد نقش عنصر ایمان در رفع بیگانگی زنان توضیح مختصری لازم است.

نویسندگانی مانند دوبوار در این مباحث، گسست کامل خود از ایمان و معنویت را آشکارا به نمایش گذاشته اند؛ ضمن آن که ردّپای تفکر الحادی فیلسوفانی مثل ژان پل سارتر در نوشته هایشان کاملاً مشخص است.

اما در بینش اسلامی، عناصر ایمانی مستلزم تصویر کاملاً مغایری با تصویر فمینیستی در مورد موجودّیت زن، جایگاه و تعالی او هستند. زن مسلمان تعالی را نه در بریدن از پیوندهای طبیعت، بلکه در تحصیل رضای الهی جست وجو می کند. او برابری با مرد بلکه تفوق بر او را، نه در پایگاه اجتماعی، بلکه در بارگاه الهی می جوید و چون معیار برتری در اسلام صرفا تقوی و پرهیزگاری است و این معیار در حق زن و مرد به طور یکسان قابل انطباق است، لذا زن خود را موجودی برای خود خواهد یافت و هرگز از این که به کارهای خانگی و تولیدمثل و مادری می پردازد، احساس بیگانگی نخواهد کرد. دراین جا مناسب است روایتی را نقل کنیم که به خوبی نشان می دهد گرایش زن گرایانه (فمینیستی) در یک زن مسلمانِ با ایمان چه نمودی پیدا می کند و چنین زنی تا چه حد از یک زن فمینیست غیر معتقد متمایز است.

زنی به نام اسماء بنت یزید به محضر پیامبراکرم(ص) شرف یاب شد، در حالی که ایشان با اصحابشان بودند، و عرضه داشت: پدر و مادرم فدای تو؛ من فرستاده ی گروهی از زنان به سوی تو هستم و اطمینان دارم جانم به فدای تو که هر زنی چه در شرق و چه در غرب عالم از این اقدام من آگاه گردد، با من هم عقیده خواهد بود. خداوند تو را به حق به سوی مردان و زنان مبعوث کرد؛ پس ما به تو و خدایت که تو را فرستاد، ایمان آوردیم؛ ولی ما جماعت زنان در حصار و محدودیت هستیم؛ در خانه های شما مردان نشسته ایم؛ موضعی برای برآورده شدن شهوات شماییم و فرزندان شما را حمل می کنیم و شما جماعت مردان به لحاظ نماز جمعه و نمازهای جماعت و عیادت بیماران و شرکت در تشییع جنازه و تشرّف مکرر به حج و، از همه بالاتر، جهاد در راه خدا بر ما زنان برتری داده شده اید و هنگامی که شما مردان به منظور حج یا عمره یا اعزام به جبهه، خانه و کاشانه ی خود را ترک می گویید، ما زنان از دارایی های شما محافظت می کنیم و لباس های شما را می بافیم و  فرزندانتان را پرورش می دهیم، پس ای رسول خدا، چه مقدار با شما در اجر و پاداش شریکیم؟ حضرت روبه اصحاب کرد و فرمود: آیا هرگز تاکنون شنیده بودید که زنی به خوبی این زن در مسائل دینی اش پرسش کرده باشد؟ عرض کردند: ای رسول خدا، گمان نمی کردیم زنی بتواند چنین مطالبی بگوید [و با چنین شیوایی و منطقی سخنش را به زبان آورد].

آن گاه پیامبر(ص) رو به زن نمود و فرمود: ای زن بازگرد و به زنانی که تو را فرستاده اند اعلام کن که خوب شوهرداری کردن زن و تلاش وی برای کسب خشنودی شوهر و سازگاری با او، از حیث پاداش الهی با تمامی آن فضایل [که برای مردان مقرر شده] برابری می کند. پس آن زن به عنوان اظهار شادمانی، تکبیر و تهلیل گویان از محضر پیامبر خارج شد (السیوطی، ج۲، ص ۱۵۳).

بدون شک، چنین تعابیری در متون دینی، که اندک هم نیستند، زمینه ای برای احساس بیگانگی زنان و مادران باقی نمی گذارند، مشروط به این که زنان وارد قلمرو ایمان شده باشند؛ در غیر این صورت، برچسب ایدئولوژی پدرسالارانه برای ردّ تمامی این مطالب کافی خواهد بود!

  1. کارکردهای اقتصادی: تحلیل اقتصادی فمینیسم از نهاد خانواده عمدتا در دیدگاه های مارکسیستی به طلایه داری فردریش انگلساهمیت ویژه ای می یابد. به عقیده ی انگلس، الگوی تک همسری ازدواج نه بر شرایط طبیعی بلکه بر شرایط اقتصادی غلبه ی مالکیت خصوصی بر مالکیت اشتراکی اولیه  استوار گردیده بود. یکتا همسری که متضمن سلطه ی مرد بر زن بود، برای تضمین مالکیت خصوصی مردان و توارث آن به وجود آمده است:

یکتاهمسری در اثر تراکم ثروت زیاد در دست یک نفر در دست مرد و از میل به باقی گذاشتن این ثروت برای فرزندان مرد، و نه به هیچ کس دیگر، به وجود آمد. برای این منظور یکتاهمسری برای زن ضروری بود، ولی نه برای مرد، به طوری که این یکتاشوهری زن به هیچ وجه چند همسری آشکار یا پنهان مرد را متوقف نکرد. ولی انقلاب اجتماعی قریب الوقوع با تبدیل حداقل، قسمت عمده ی ثروت قابل ارث دایمی وسایل تولید به مالکیت اجتماعی، تمام این نگرانی های موجود در مورد توارث را به حداقل می رساند. از آن جا که یکتاهمسری از علل اقتصادی نشأت گرفته آیا هنگامی که این علل از میان بروند، خود نیز از بین خواهد رفت؟ می توان به درستی جواب داد که یکتاهمسری نه تنها از میان نمی رود بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد؛ زیرا با انتقال وسایل تولید به مالکیت اجتماعی، کارمزدوری پرولتاریا نیز از میان می رود و بنابراین، ضرورت تسلیم تعداد معینی از زنان – که از دیدگاه آماری قابل محاسبه است به خاطر پول نیز از میان می رود، فحشا نابود می شود، یکتا همسری به جای زوال یافتن، سرانجام یک واقعیت می شود و برای مردان نیز.

مارکسیست های جدید نیز در این که خانواده کارکردهایی کلیدی در ساختار جامعه ایفا می کند، مناقشه نکرده اند؛ اما سؤال آنها این است که «در جهت منافع چه کسی؟» یعنی کدام طبقه است که از نقش ویژه ی خانواده بهره می برد؟ به تعبیر دیگر، خانواده ی هسته ای پدرسالارانه چگونه به سرمایه داری نفع می رساند؟ به اعتقاد آنها خانواده ی هسته ای از سه طریق تولید و بازتولید نیروی کار، تأمین مکانی برای نگه داری ارتش ذخیره ی کار و تسهیل مصرف مقادیر گسترده ای از کالاهای مصرفی به سرمایه خدمت می کند.

در همین راستا زیلاایزنشتاین یکی از فمینیست های سوسیالیست در تحلیل کار خانگی این طور اظهار عقیده می کند:

تمامی فرایندهایی که کار خانگی مشتمل بر آنهاست به تداوم جامعه ی موجود [سرمایه داری [کمک می رسانند:

  1. زنان با انجام این نقش ها، ساختارهای پدرسالارانه (خانواده، زن خانه دار، مادر و غیره) را تثبیت می کنند.
  2. هم زمان، زنان به بازتولید کارگران جدید برای نیروی کار مزدبگیر و غیرمزدبگیر اشتغال دارند.
  3. آنها هم چنین در زمره ی نیروی کار در ازای مزد کم تر کار می کنند.
  4. آنها از طریق نقشی که به عنوان مصرف کننده ایفا می کنند، اقتصاد را تثبیت می نمایند… اگر مصرف، جانب دیگر تولید است، پدرسالاری، جانب دیگر سرمایه داری است.

بررسی صحت و سقم داده های تاریخی مورد استناد انگلس و نیز میزان اعتبار سایر مباحث توصیفی مورد اشاره، از عهده ی بحث کنونی خارج است. در این جا فقط به سخنی از الشتین، یکی از فمینیست های خانواده گرا اشاره می کنیم؛ به گفته ی وی:

خانواده صرفا فراورده ی سرمایه داری نیست که برای بازتولید نیروی کار به قیمت فداکردن زنان ایجاد شده باشد؛ بلکه خانواده، تنها محلی است که انسان ها هنوز می توانند در آن به محبت، امنیت و آسایش دست یابند. خانواده در واقع تنها جایی است که انسان ها هنوز می توانند در آن تصمیماتی بگیرند که مبتنی بر ملاحظات پولی نباشد.

اما در خصوص دیدگاه ارزشی اسلام در این زمینه باید گفت: خانواده در اسلام مکانی برای خدمات رسانی متقابل زن و شوهر از حیث مادی نیز قلمداد می شود. اسلام در همان حال که وظیفه ی تأمین معاش را از دوش زن برداشته و با الزام نفقه ی او بر شوهر، عملاً مردان را در خدمت زنان قرار داده است، زنان شایسته را زنانی می داند که در رفع نیازهای معیشتی خانواده، به ویژه در داخل منزل به شوهران خود یاری برسانند. البته هرگونه کمک اقتصادی زن، اعم از کار خانگی و غیره، مشروط به میل و رضایت اوست و هیچ الزام و اجباری متوجه زن نیست؛ اما پاداش های معنوی فراوانی که برای این امر مقرر شده است، در تشویق زنان با ایمان تأثیر قاطعی دارد (ر. ک: وسائل الشیعه، ج۱۴، ص۲۱، ۲۴ و ۱۲۳).

واضح است که انتقاد فمینیست ها از کارکرد اقتصادی خانواده برخاسته از مبانی ارزشی خاصی است که با نظام ارزشی اسلام سازگاری ندارند. نفی مالکیت خصوصی، تأکید بر مالکیت اجتماعی و مخالفت با سرمایه به طور مطلق، از اصول این مبانی ارزشی اند. البته این بدان معنا نیست که اسلام با نظام سرمایه داری سازگار است و آن را تأیید می کند؛ زیرا عدم پذیرش تعدادی از مؤلفه های سرمایه داری از سوی اسلام قابل انکار نیست، اما این امر باعث نمی شود خانواده و کار خانگی به دلیل کنش متقابلی که با ساختارهای سرمایه دارانه دارد، در اسلام مورد ارزش گذاری منفی قرار گیرد؛ چرا که کنش متقابل خانواده و سایر نهادهای اجتماعی در هر نظامِ بدیل دیگری نیز وجود خواهد داشت. افزون بر این، اگر کار خانگی زنان در خدمت سرمایه داری است، کارمزدی زنان در خارج از خانه در خدمت چیست و آیا بیش ترین سود آن عاید نظام سرمایه داری نمی شود؟ بنابراین، اصلاح یا محو نظام سرمایه داری بر حسب دیدگاه اسلام باید بر متغیرهای اساسی دیگری متمرکز شود.

البته تأکید اسلام بر اهمیت خانواده و خانه داری نباید منجر به برداشتی افراطی گردد. زن از آزادی و اراده ی کامل درتعیین سرنوشت خویش برخوردار است و حتی، بنابر تصریح فقها، می تواند بسیاری از خواسته های خود و از جمله، فرصت تحصیل و اشتغال در خارج از منزل را در ضمن عقد نکاح شرط کند و شرطش هم نافذ است (آیه اللّه خویی، ج۲، ص۳۶۱).

در مورد اشتغال زنان از دیدگاه اسلام، به جز محدودیت های اندکی که از ناحیه ی تفاوت های طبیعی زن و مرد و مسئله ی حفظ عفّت عمومی بر اشتغال زنان تأثیر می گذارند، از سایر جنبه ها زنان از آزادی کامل و برابری شغلی با مردان برخوردارند و می توانند به فعالیت های گوناگون بپردازند، هرچند اسلام در زمینه ی توزیع مشاغل بین زنان و مردان اولویت هایی را در نظر گرفته است. مسئله ی لزوم احراز رضایت شوهر نیز با توجه به امکان اشتراط در ضمن عقد، سدّی در برابر اشتغال زنان نیست و گذشته از این، با کار فرهنگی و تصحیح ذهنیات نادرست قابل حل است. بدون شک، عقل سلیم، تأمین هم زمان این دو هدف اساسی، (حفظ و تقویت خانواده و اشتغال زنان) را بر دو بدیل دیگر، (حفظ خانواده با ممنوع کردن زنان از فعالیت سازنده، یا تأمین اشتغال برای زنان با تخریب خانواده) ترجیح می دهد؛ درنتیجه، نه شاهد مشکلات فراوان روانی و اجتماعی ناشی از عدم اشتغال زنان خواهیم بود و نه دچار مشکلاتی می شویم که ملل غربی در آنها گرفتار شده اند که از جمله می توان به آمار بالای خانواده های تحت سرپرستی زنان و پدیده ی زنانه شدن فقر(۲۸) اشاره کرد. برحسب برخی از آمارها ۹۰۰% از خانواده های تک سرپرست در آمریکا توسط زنان اداره می شوند و خانواده های تحت سرپرستی زنان ۵۵% کل خانواده های فقیر را تشکیل می دهند. هم چنین ۲۳۳% از کل خانواده های آمریکایی دارای فرزند، توسط مادران منفرد (مطلّقه، بیوه، هرگز ازدواج نکرده و غیره) اداره می شوند . در ضمن، انگیزه های مشروع و به حق زنان از ورود به بازار کار، مانند رفع نیازهای اقتصادی خانواده، کسب استقلال، کسب احترام به نفس، کمک به نیازهای جامعه، افزایش تعامل اجتماعی و تضمین ایمنی برای آینده ی خود و خانواده (سفیری، ۱۳۷۷، ص۴۳ ۴۵) به بهترین شکل تحقق خواهد یافت.

براساس این ملاحظات است که امام خمینی(ره) در همان حال که بر مشارکت اجتماعی سیاسی زنان تأکید کم نظیری داشت، این مشارکت را در طول نقش مادری همسری می دید؛ به عنوان مثال، درباره ی اشتغال زنان نظرشان این بود که تا حدی که به خانواده لطمه نخورد، اشکالی ندارد؛ چراکه زن را مرّبی جامعه می دانستند. گاهی که به شوخی به امام می گفتند چرا زن باید در خانه بماند؟ می گفتند:

خانه را دست کم نگیرید، تربیت بچه ها کم نیست. اگر کسی بتواند یک نفر را تربیت کند خدمت بزرگی به جامعه کرده است (ستوده، ۱۳۷۳، ج۱، ص ۱۷۲).

بنابراین، زنان علاوه بر مشارکت در کارکردهای اقتصادی آشکار خانواده (رفع نیازهای معیشتی اعضای خانواده)، می توانند با پیروی از الگوی اسلامی اشتغال زن، در کارکردهای اقتصادی پنهان خانواده (کمک به نیازهای نظام اقتصادی جامعه) نیز مشارکت داشته باشند.

  1. تربیت دینی: با توجه به غلبه ی نگرش سکولاریستی بر اندیشه های فمینیستی، نمی توان انتظار داشت که ارزش گذاری مثبتی نسبت به کارکرد تربیت دینی در خانواده از سوی فمینیست ها صورت گرفته باشد. بلکه در مواردی دین را به عنوان یکی از عوامل سلطه ی مردان و تداوم فرهنگ پدرسالارانه، حتی مورد تهاجم قرار می دهند.

اما در نگاه اسلام این کارکرد از اهمیت خاصی برخوردار است و تأکیدی که در روایات اسلامی بر آموزش قرآن کریم، اعتقادات دینی و مناسک و احکام شرعی، به ویژه نماز، به کودکان و نوجوانان دیده می شود، گوشه ای از اهتمام اسلام به این موضوع را نشان می دهد (وسائل الشیعه، ج۱۵، ص ۱۸۲ و ۱۹۴ ۱۹۶). از این گذشته انتقال فرهنگ دینی به نسل های جدید و تداوم دین داری در سطح عام به عنوان یکی دیگر از اهداف و کارکردهای ازدواج در اسلام مورد تأکید قرار گرفته است (همان، ج۱۴، ص ۵ و ج۱۵، ص ۹۸). قرآن کریم می فرماید:

زنان شما به منزله ی کشتزاری برای شمایند؛ پس هرگاه خواستید، به کشتزار خود درآیید و برای خودتان پیش بفرستید (بقره: ۲۲۳).

مرحوم علاّمه طباطبایی در تفسیر ذیل آیه ی شریفه این گونه اظهار می دارد:

مقصود از جمله ی «برای خودتان پیش بفرستید» و خطاب مردان یا مجموعه ی مردان و زنان به این تکلیف آن است که ایشان را نسبت به ابقای نوع انسانی از طریق ازدواج و تناسل ترغیب نماید، با توجه به این که خداوند از نوع انسان و بقای آن، چیزی جز حیات دین خود و گسترش توحید و عبادت خود به واسطه ی پرهیزگاری عامّ انسان ها نمی خواهد. خداوند می فرماید: «نیافریدم جنّ و انس را جز برای آن که مرا بپرستند.» پس اگر آنان را به چیزی امر کرده که به حیات و بقای آنها مربوط می شود، صرفا می خواهد به واسطه ی آن به بندگی پروردگارشان نایل آیند، نه این که گرفتار دل بستگی به دنیا گردند؛ در شهوات فرو روند و در وادی گمراهی و غفلت سرگردان شوند؛ بنابراین، مراد از این خطاب هرچند در درجه ی اول، تولید مثل و تقدیم افراد جدید به اجتماعی است که پیوسته افرادش را به سبب مرگ و فنا از دست می دهد و [اگر تولیدمثل نباشد[ عدد افراد آن با گذشت زمان کاهش می یابد، اما این نه بدان سبب است که افراد جدید به خودی خود مطلوب اند، بلکه غرض آن است که به واسطه ی آنها یاد خداوند باقی بماند (المیزان، ج۲ )

گذشته از این کارکردهای اساسی، کارکردهای فرعی دیگری نیز توسط خانواده ایفا می شود که در ابتدای فصل به آنها اشاره شد، اما نیازی به بررسی مستقل آنها نیست.

خلاصه ی سخن این که، دیدگاه ارزشی اسلام و دیدگاه های ارزشی فمینیستی در باب کارکردهای خانواده معمولاً نافی و مناقض یکدیگرند و به جز مواردی که خانواده به تداوم نابرابری های جنسی ستم آلود، از جمله استثمار نامشروع زنان و خشونت خانگی علیه آنان کمک می کند، اسلام در سایر موارد ارزش گذاری مثبتی نسبت به کارکردهای خانواده دارد؛ درنتیجه، رویکردهای ارزشی و راهبردی فمینیستی، از قبیل مخالفت با تولید مثل طبیعی، طرف داری ازآزادی سقط جنین، مخالفت با مادری وکار خانگی، مخالفت کامل با جامعه پذیری نقش های جنسیتی وتقسیم کار جنسی، مخالفت با هرگونه تمایز جنسی تحت عنوان مبارزه با پدرسالاری، مخالفت با الگوهای غیرمشابه رفتار جنسیتی، تأیید هم جنس گرایی و مخالفت با تربیت دینی نمی توانند از دیدگاه اسلام مقبولیتی کسب کنند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *