سفر به انتهای شب

لویی فردینان سلین، فرهاد غبرایی (مترجم)

می گویند وقتی از جیمز جویس پرسیدند که در طول جنگ جهانی اول چه کرده است، او پاسخ داد:” اولیس را نوشته ام.” ولی هنگامی که این سوال را از لوئی فردینان سلین پرسیدند او گفت:” مواد اساسی کتاب سفر به انتهای شب را جمع آوری کرده است.”

سفر به انتهای شب اولین و بهترین کتاب لوئی فردینان سلین است که در ۱۹۳۲ منتشر شد. این اثر نیمه خودنگاشت، داستان ضد قهرمانی به نام «فردینان باردامو» را روایت می کند که در سال‌‌هایی از زندگی با جنگ بزرگ اول و پیامدهای آن روبرو می‌شود.

فردینان سلین تنفر و خشم خود را از آنچه حماقت و دورویی جامعه می‌داند، در سرتاسر این کتاب گسترش داده است. کتاب پر است از اصطلاحات عامیانه و زشت و به صورت محاوره‌ای نوشته شده و در واقع یک سمفونی ناپسند از خشونت، ظلم و پوچ گرایی است. این کتاب هنگامی که برای اولین بار در فرانسه به چاپ رسید، منتقدان را شوکه کرد اما به زودی به موفقیت زیادی رسید و در سال ۱۹۵۲۲ که در آمریکا منتشر شد، به شهرت عظیمی دست یافت.

جنگی که سلین معرفی می کند مانند سروده‌های شاعران نیست بلکه امری بدون قالب است که با هذیان‌گویی و جرقه های نورانی آتش زدن روستاها و شانس برخورد مبارزان بی‌عقیده و ترسو مشخص می‌شود.

سلین با وجود اینکه هم دکتر و هم ادیب است اما به عنوان بزرگترین صاحب سبک نثر فرانسوی در قرن بیستم شناخته می‌شود. در چندین مصاحبه، ادعا کرده است که برای پول نویسندگی می‌کرده است. شکی نیست که در اشتراک با بسیاری دیگر برای اندکی پول، سلین نیز به پول نقد علاقه‌مند بود ولی سفر به انتهای شب، کتابی نیست که برای پر‌فروش شدن و سود مادی سرشار نوشته شده باشد. بلکه این اثر فقط برای اول شدن و بهترین بودن در میان باقی آثار نوشته شده است.

سفر به انتهای شب اولین و شاید مهم ترین رمان نویسنده فرانسوی، لویی فردینان سلین (۱۸۹۴-۱۹۶۱) است. علاوه بر این کتاب، دسته دلقک ها، مرگ قسطی، قصر به قصر و معرکه دیگر کتابهای او می باشند، در این بین به عقیده بسیاری سفر به انتهای  شب شاهکاری کم نظیر است و افرادی همچون هنری میلر، سلین را همپای بزرگانی چون جویس، پروست، فاکنر و کافکا  دانسته اند. سلین اگر چه در ادبیات جهان از زمان انتشار اولین رمانش اثرگذار بوده است ولی در ایران با وقفه ای طولانی معرفی و شناخته می شود. مطابق پیشگفتار مترجم گویا اولین بار جلال آل احمد در تشریح قهرمان داستان مدیر مدرسه، او را با قهرمان داستان سفر به انتهای شب (فقط در حد ذکر نام رمان) مقایسه می کند و تا زمان ترجمه این رمان، عملا سلین و کارهای او  آنچنان شناخته شده نبوده است. ولی پس از آن، کارهای دیگر سلین توسط مترجمانی دیگر همچون مهدی سحابی ترجمه و در اختیار مخاطبان قرار گرفته اند.

داستان کتاب بسیار وام دار زندگی نگارنده است، کتاب در زمان بین دو جنگ جهانی اتفاق می افتد و حوادث جاری در کتاب تا حدودی به زندگی سلین نزدیک است. قهرمان داستان همانند نویسنده، پزشک و فردی بداخلاق است. دیگران را، روابط اجتماعیشان را و رسم و رسوم جاری بین آنان را به دیده تحقیر می نگرد، مدام در حال غرغر کردن است و در این میان جملات قصار هم به مخاطبش تقدیم می کند. قهرمان داستان اگر چه در اجتماع حضور دارد، مسافرت می کند و با دیگران معاشرت دارد ولی شاید یکی از تنهاترین شخصیت های ادبیات باشد و این تنهایی دقیقا بدلیل حضور وی در جمع دیگران خودنمایی می کند. زیرا فردینانِ داستان، زندگی را دوست دارد و آن را در جمع تعریف می کند، در عین حال تمامی روابط جاری بین انسانهای اطراف خود را به سخره می گیرد و همین تناقض است که او را تنها می کند و از زندگی بیزار…

زندگی شخصی سلین شاید بتواند دست مایه رمانی سترگ قرار گیرد. وی در دوران شکل گیری حزب نازی و یهودستیزی، در فرانسه مقالاتی (به عقیده بسیاری) در مزمت یهودیان می نویسد و از معدود روشنفکران فرانسه است که در دوران دولت ویشی (فرانسه اشغال شده توسط هیتلر) در پاریس اشغال شده زندگی می کند. پس از اتمام جنگ به  دانمارک می گریزد ولی پس از مدتی، در این کشور به دستور دولت فرانسه به مدت چهار سال زندانی می شود و پس از آن مشمول عفو قرار می گیرد. به فرانسه باز می گردد و زندگی را در انزوا به انتها می رساند در این مدت تنها یاران او جاندارانی غیر از انسان ها بودند.

مرگ قسطی

نام نویسنده : لویی فردینان سلین

نام مترجم : مهدی سحابی

به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بی‌رحمانه و کالبد شکافانه‌است. او با شجاعتی بی‌نظیر پلیدی‌های انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینه‌ای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمی‌توان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود می‌ساخت بسیار استفاده می‌کرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمی‌دانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت.

سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف می‌زد و وقتی هم که در مورد خودش می‌گفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبه‌هایش حضور داشته، می‌گوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمی‌کند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچ‌وقت جرأت خودکشی را نداشته‌ام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشته‌است. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بی‌حوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبوده است و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراض‌آمیز و تلخ نوشت. علاقه‌ای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.

«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلی‌اش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری می‌نویسم که حس می‌کنم… از من خرده می‌گیرند که بد دهنم و زبان بی‌ادبانه دارم… از بی رحمی و خشونت دائمی کتاب‌هایم انتقاد می‌کنند… چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض می‌کنم».

او در دو جنگ جهانی شرکت کرد و در یکی از آن‌ها هم زخمی شده بود؛ بنابراین در تمام داستان‌هایش درست مثل یک پیر دنیا دیده‌است که برای بچه‌ها قصه تعریف می‌کند. در عین حال نکتهٔ عجیب و منحصربه‌فرد حکایت‌های او این است که هیچ‌چیز دلچسب و معنا داری در داستان‌هایش نمی‌توان پیدا کرد. شخصیت‌های داستانش مدام در موقعیت‌های پوچ قرار می‌گیرند و بیشتر آن‌ها را مرگ به عجیب‌ترین شکل ممکن غافلگیر می‌کند. نثرش، طنز تلخ و سردی است که در تمام حکایاتش جاری است و ماجرا را نه تنها تحمل‌پذیر بلکه لذت بخش می‌کند ولی این لذت تا کمی بعد از داستان ادامه دارد و بعد از آن، ذات غمگین و افسردهٔ قصه خودش را نشان می‌دهد و خواننده را به سرزمین‌های تاریک می‌برد. همین است که طرفداران جدی ادبیات مدرن، سفر به انتهای شب را «انجیل افسرده» لقب داده‌اند. این توافق تقریباً در تمام دنیای ادبیات وجود دارد که سلین نویسندهٔ توانایی است که سرگذشت عجیب و غریبش را حتی در کتاب «سفر به انتهای شب» تعریف کرده‌است. او همهٔ نبوغ و خلاقیتش را در این کتاب به کار برد نبوغی که باعث شد نویسنده‌های فراوانی مثل ژان پل سارتر،ژان ژنه، ساموئل بکت، کورت وانگات، هنری میلر و چارلز بوکوفسکی آن را ستایش می‌کنند. حتی نقل قولی از چارلز بوکوفسکی هست که جایی گفته: «سفر به انتهای شب، بهترین کتابی است که در دو هزار سال اخیر نوشته شده‌است.»

هنر ظریف به هیچ نشمردن (رویکرد نامتعارف برای خوب زیستن)

مارک منسون

مترجم: نریمان افشاری

این کتاب بیهودگی و مضرات همه‌ این آموزه‌های متاخر «مثبت باش تا خوشبخت و موفق و خاص باشی» را برایمان برملا می‌کند. پرده از همه‌ اجبارهای دروغینی برمی‌دارد که جامعه‌ رقابتی بر ما تحمیل می‌کند تا ما را وارد بازی فریبکارانه‌ «بیشتر و بیشترِ» خودش بکند: بیشتر داشته باش، بیشتر بخواه، بیشتر بخر، بیشتر ببر و …» و در عوض از ما می‌خواهد نقص‌ها و محدودیت‌هایمان را در مقام انسان بشناسیم و آن را انکار نکنیم. وقتی نقص‌ها، ترس‌ها و تردیدهایمان را به منزله‌ انسان بشناسیم و بپذیریم، از انکار و فرار و اجتناب دست می‌کشیم و آماده می‌شویم که با حقایق دردناک رودررو شویم؛ و آن‌گاه است که می‌توانیم پا در راه بگذاریم و به دنبال شهامت، صداقت، مسئولیت‌پذیری، ایستادگی و همه‌ خصایصی باشیم که در این دنیای آشفته‌ سراسر مجاز امروز می‌تواند حقیقت انسانی را به ما بازگرداند.

به هیچ نشمردن مطلقا معادل بی‌تفاوتی نیست، بلکه به معنای آن است که در راستای چیزی که حقیقتا برایمان ارزشمند است سختی‌ها و بدگویی‌ها و دشمنی‌ها و بدخواهی‌ها و تمسخر آدمک‌ها را به هیچ نشمریم و زندگی انسانی سرشاری را برای خودمان بسازیم، چنان‌که در انتهای راه بتوانیم با خیال آسوده بگوییم «…فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه، اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.»

ایلیاد و اودیسه برای نوجوان (۲ جلدی با قاب)

نویسنده: یاروسلاو هولاک – نیک مک‌کارتی
مترجم / مصحح: حسین ابراهیمی (الوند)

هومِر (در یونانی: Ὅμηρος هُمرُس) شاعر و داستانسرای یونانی است. وی احتمالاً در حدود ۸۰۰ سال (بعضی این تاریخ را ۲۰۰۰ سال ذکر کرده) پیش از میلاد می‌زیسته‌است. این تنها چیزی است که دربارهٔ هومر می‌دانیم. تنها آثار به مانده از وی، دو گلچین شعر به نام‌های ایلیاد و ادیسه است. همهٔ آنچه که ما دربارهٔ تاریخ و افسانه‌های یونان باستان می‌دانیم از موضوع‌های همین شعرها گرفته شده‌است.

زندگی او را در قرن نهم ق.م. نوشته‌اند. در پایان زندگی نابینا شد و از شهری به شهری می‌رفت و اشعار رزمی خود را به نوای چنگ می‌خواند.

هرودوت با قاطعیت نوشته‌است که داستانسرایی بنام هومِر وجود داشته که در قرن نهم ق.م. می‌زیسته؛ از آنجایی که هرودوت بعنوان معتبرترین مورخ دوره باستان، مورد تأیید است، لذا می‌توان پذیرفت که هومِر از اهالی ناحیه اسمیرنا یونان بوده که وقایع مربوط به جنگ تروا را جمع‌آوری کرده و با لعابی از افسانه و جنبه‌های مافوق انسانی آمیخته‌است.

ایلیاد و ادیسه

ایلیاد و ادیسه اشعاری روایی هستند و هر یک صدها صفحه حجم دارند و قصه ایزدان و قهرمانان یونانی را تعریف می‌کنند. موضوع اصلی ایلیاد داستانجنگ تروا را تعریف می‌کند. ایلیاد علاوه بر قهرمانان جنگاوری چون آشیل، آیاس، هکتور، اودیسئوس و بسیاری از ایزدان کوه المپ و مسئولیت‌های متعدد، عادات و ضعف‌های اخلاقی آنان را وصف می‌کند. اُدیسه، دربارهٔ سرگذشت ده سال سفر و ماجراهایی را که اودیسئوس قهرمان یونان، هنگام بازگشت از جنگ تروا به سوی منزل با آن‌ها روبرو گردید، بازگو می‌کند. هر چند این منظومه بیشتر ماجرای چهل روز آخر سفر او را شرح می‌دهد. ادیسه منظومه‌ای دربارهٔ دریا و خشکی است و به قلمرو افسانه‌ها می‌پردازد، حتی جهان زیرزمین، سیکلوپها، سیرنها، خاروبدیس و سکولا را معرفی می‌کند.

ایلیاد و ادیسه هر دو به راستی ادبیات بزرگی را پدیدآورده‌اند و به راستی منبع اصلی آگاهی ما دربارهٔ اساطیر یونان به‌شمار می‌روند. به هر حال، در ورای افسانه غول‌هایی مثل آیاس و آشیل، حقایقی هم نهفته‌است.

ایلیاد (به یونانی: Ἰλιάς) اثر حماسی طبیعی از هومر شاعر نابینای یونانی که در آن از جنگ تروا که بخاطر دزدیدن هلن زن زیباروی پادشاه به دست پاریس اتفاق افتاد.

داستان اثر مربوط است به ربوده شدن هلن زن زیباروی منلاس یکی از چند فرمانروای یونان توسط پاریس پسر پریام شاه ایلیون (تروا). خواستگاران هلن با هم پیمان بسته بودند که چنانچه گزندی به هلن رسید شوی او را در مکافات مجرم یاری دهند. از این رو سپاهی بزرگ به فرماندهی آگاممنون و با حضور پهلوانانی چون آشیل، اولیس، پاتروکل، آیاس (آژاکس) و… به سوی شهر تروا روانه گردید تا هلن را از پاریس بازپس گیرند. سپاهیان یونان ده سال تروا را محاصره کردند ولیکن با رشادتهای پهلوانان تروا، به ویژه هکتور بزرگترین پسر شاه و برادر پاریس و پشتیبانی خدایانی چون زئوس و آفرودیت و آپولون طرفی نبستند.

در این سالها آشیل، بزرگترین پشتوانه یونانیان به دلیل اختلاف با آگاممنون جبهه را رها کرده و در گوشه ای به همراه یاران اختصاصی اش نبرد را نظاره می‌کرد. تا اینکه پاتروکل پسر عموی آشیل، با لباس و جنگ ابزار آسمانی او به نبرد رفت؛ ولی با فریب و نیرنگ زئوس و دشمنی آپولون و دیگر از خدایان هوادار تروا، شکست خورده و به دست هکتور به کشتن رفت. آشیل از این رویداد خشمگین شده و اختلافاتش با آگاممنون را کنار گذاشته و پس از تشییع جنازه پاتروکل، به نبرد تن‌تن با هکتور پرداخت و او را شکست داد. سپس به جنازه اش بی‌احترامی روا داشته و آنرا با خود به اردوگاه یونانیان آورد.

پریام شاه تروا به یاری خدایان شبانه خود را به اردوگاه آشیل رسانده و با زاری از او تمنا کرد که جنازه پسرش را به او برگردانند تا بتواند مراسمی در خور بزرگی این پهلوان حماسه ساز ترتیب دهد. پس از گفتگوی دراز، آشیل پذیرفت و داستان ایلیاد اثر هومر با توصیف سوزاندن هکتور در تروا و به سوگ نشستن مردمان شهر برای او به پایان می‌رسد.

در این کتاب و همچنین کتاب دیگر هومر، اودیسه اشاره ای به پایان نبرد تروا و سرنوشت تراژیک آشیل نرفته‌است. داستانهایی چون اسب تروا در آثار نویسندگان بعدی رمی همچون ویرژیل و اووید آمده و افسانه رویین‌تن بودن آشیل و ماجرای پاشنه آشیل که به مرگش انجامید را شاعر سده یکم میلادی استاتیوس در کتاب خود آشیلید پرداخته‌است.

اُدیسه (یونانی: Ὀδύσσεια) یکی از دو کتاب کهن اشعار حماسی یونان اثر هومر است. این کتاب همچون سلف خود ایلیاد، به صورت مجموعه‌ای از سرودها گردآوری شده اما شیوهٔ نقل آن با ایلیاد تفاوت دارد.

ادیسه سرگذشت بازگشت یکی از سران جنگ تروآ (ادیسیوس یا الیس) فرمانروای ایساکا است. در این سفر که بیش از بیست سال به درازا می‌انجامد ماجراهای مختلف و خطیری برای وی و همراهانش پیش آمده. در نهایت ادیسیوس که همگان گمان می‌نمودند کشته شده، به وطن خود بازگشته و دست متجاوزان را از سرزمین و زن و فرزند خود کوتاه می‌کند.

ادیسه در کنار ایلیاد، دومین اثر حماسی هومر، داستان‌سرای یونانی است. این کتاب که در اواخر قرن ۸ پیش از میلاد مسیح نگاشته شده، یکی از تأثیرگذارترین آثار ادبیات مغرب‌زمین به‌شمار می‌آید. داستان این کتاب، ماجراهای شاه ادسیوس از ایتاکا و همراهان او پس از جنگ تروآ و بازگشت به وطن است. در بسیاری از زبان‌ها «ادیسه» هم‌معنای سرگردانی و آوارگی است.

خلاصه داستان

ادیسه در این داستان ماجراهای زیادی را دنبال می‌کند. او در جنگ با تروآ تصمیم می‌گیرد اسبی از جنس چوب و بسیار بزرگ بسازد و با حیله اسب را به عنوان هدیه صلح و آشتی وارد قلعه تروآ بکند و خود و افرادش در داخل اسب مخفی شوند تا بتوانند قلعه را تصرف کند اما پیشگویی، پادشاه تروآ را از بردن اسب به داخل قلعه منع می‌کند و پوسایدون فرمانروای قدرتمند دریا حیوان دست آموزش را می‌فرستد و پیشگو را هلاک می‌کند. پادشاه تروآ سرانجام اسب را داخل قلعه می‌آورد و شب هنگام ادیسه شبیخون زده و قلعه را تصرف می‌کند در حالی که با غرور فکر می‌کند به تنهایی قلعه را تصرف کرده پوسایدون عصبانی شده و ادیسه را محکوم می‌کند تا ابد در دریا سرگردان بماند. ادیسه در کشتی خود در دریای بی‌انتها به نفرین پوسایدون دچار می‌شود. دیری نمی‌رسد که به جزیره‌ای می‌رسند. در آن جزیره، غاری پیدا می‌کند که در آن غار غذای فراوانی وجود دارد. در غار با افرادش به عیش و نوش مشغول می‌شود غافل از آنکه صاحب غار غولی یک چشم بنام پولیتیموس فرزند پوسایدون است. پولیتیموس یکی از افراد ادیسه را می‌خورد و ادیسه با نیرنگ معجون خواب‌آوری به او می‌خوراند و سپس با چوبی که انتهای آن تیز است در خواب غول را کور می‌کند. غول در حالی که از درد فریاد می‌زند سنگ عظیمی که غار را می‌پوشاند کنار می‌زند و ادیسه و همراهانش فرار می‌کنند. ادیسه دوباره راهی دریا می‌شود و برای برداشتن آب به جزیره‌ای پا می‌گذارد، در آن جزیره با آنوس فرمانروای باد و طوفان و پسر عموی پوسایدون برمی‌خورد و آنوس به باد فرمان می‌دهد که ادیسه را ظرف ۹ روز به ایساکا زادگاهش برساند و باد را داخل کیسه کرده و به ادیسه می‌دهد. در راه در حالی که به ایساکا رسیده بودند و ادیسه خواب بود افرادش خیانت کرده و در کیسه را به امید طلا باز می‌کنند اما طوفان حاصل از باد داخل کیسه آنها را دوباره در جزیره‌ای ناشناخته در دریا می‌برد.

استاد و مارگریتا

میخائیل بولگاکف

بهمن فرزانه

مُرشد و مارگاریتا (نام روسی:Мастер и Маргарита) رمانی روسی نوشته میخائیل بولگاکف است. به باور بسیاری این اثر در شمار بزرگ‌ترین آثارادبیات روسیه (شوروی) در سده بیستم است. بیش از صد کتاب و مقاله درباره این کتاب نگاشته شده است.

بولگاکف نوشتن این رمان را در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد و اولین نسخه خطی آن را دو سال بعد به دست خود آتش زد. دلیل این کار احتمالاً ناامیدی به دلیل شرایط خفقان‌آور آن زمان اتحاد جماهیر شوروی بوده‌است. در سال ۱۹۳۱ بولگاکف دوباره کار بر روی این رمان را آغاز کرد و پیش‌نویس دوم در سال ۱۹۳۵ به پایان رسید. کار بر روی سومین پیش‌نویس نیز در سال ۱۹۳۷ به پایان رسید و بولگاکف با کمک گرفتن ار همسرش، به دلیل بیماری، کار بر روی نسخه چهارم پیش‌نویس را تا چهار هفته پیش از مرگش در سال ۱۹۴۰ ادامه داد.

مرشد و مارگاریتا در نهایت در سال ۱۹۴۱ توسط همسر بولگاکف به پایان رسید، اما در زمان استالین اجازه چاپ به این اثر داده نشد و سرانجام در سال۱۹۶۵ با حذف ۲۵ صفحه و تغییر برخی نام‌ها و مکان‌های ذکر شده در تیراژ محدودی به چاپ رسید که با استقبال شدید مردم مواجه شد. نسخه‌های آن یک‌شبه به فروش رفت و کتاب با قیمتی نزدیک به صد برابر قیمت روی جلد به کالایی در بازار سیاه تبدیل شد.

رمان از سه داستان موازی تشکیل شده‌است که در نهایت یکپارچه می‌شوند: سفر شیطان به مسکو، داستان پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدنمسیح و عشق مرشد و مارگریتا.

این رمان ساختاری پیچیده دارد. در این اثر واقعیت و خیال و رئال و سورئال در هم تنیده شده‌اند. می‌توان گفت نوعی رئالیسم جادویی روسی است. رمان که بن‌مایه‌های فلسفی و اجتماعی دارد با پس‌زمینه‌ای سیاسی که به شکلی رقیق و غیرمستقیم یادآور دوران خفقان استالینیسم است به بیانی بسیار ظریف و هنرمندانه و گاه شاعرانه مسائل مختلف جامعه روسی را مطرح می‌کند و در سطح فلسفی‌اش گرفتاری‌ها و بحران‌های انسان معاصر را گوشزد می‌کند.

در این اثر سه داستان شکل می‌گیرد و پا به پای هم پیش می‌رود و گاه این سه در هم تنیده می‌شوند و دوباره باز می‌شوند تا سرانجام به نقطه‌ای یگانه می‌رسند و با هم یکی می‌شوند.

یکی داستان سفر شیطان به مسکو در چهره یک پروفسور خارجی به عنوان استاد جادوی سیاه به نام ولند به همراه گروه کوچک سه نفره‌اش: عزازیل، بهیموت و کروویف. دوم داستان پونتیوس پیلاطس و مصلوب شدن عیسی مسیح در اورشلیم بر سر جلجتا و سوم داستان دلدادگی رمان‌نویسی بی‌نام موسوم به مرشد و ماجرای عشق پاک و آسمانی‌اش به زنی به نام مارگریتا.

در این اثر، بولگاکف تنهایی ژرف انسان معاصر در دنیای سکولار و خالی از اسطوره و معنویت معاصر را گوشزد می‌کند. دنیایی که مردمش دلباخته و تشنه معجزه و جادو و چشم‌بندی‌اند و گویی خسته از فضای تکنیک‌زده و صنعتی معاصر با ذهنی انباشته از خرافه منتظر ظهور یک منجی یا چشم به راه جادوگران افسانه‌ای‌اند و هنوز هم چون اجدادشان محو تماشای حرکاتی جادویی و نامتعارف‌اند و هنوز هم علم و مدرنیته را باور نکرده‌اند و آن را به چیزی نمی‌گیرند.

سیزده سال طول کشید تا این متن از دل شعله های آتش وارهیده و به شاهکاری در دوره خود بدل شود. رمانی که بولگاکف در طول ۱۲-۱۳ سال آخر عمر خود به نگارش آن مشغول بود و بعد از چاپ، تمام نسخه‌های توزیع شده در شوروی یک‌شبه تمام شد و کتاب در بازارهای سیاه به نزدیک صدبرابر قیمت روی جلد به فروش رفت! درباره این رمان شگفت انگیز که اصلاً شباهتی به رمان های روسی ندارد بیش از صد کتاب و مقاله به زبانهای مختلف نوشته شده است.

فصلی که مربوط به تئاتر واریته مسکو می‌شود و نمایش حیرت‌انگیز و باورنکردنی ولند در مقابل چشم حاضران به خوبی این معنا را باز می‌کند و یادآور داستان مارگیر بغدادی در مثنوی معنوی مولوی است که مار عظیم یخ‌زده‌ای را از کوهستان کشان‌کشان برای معرکه‌گیری به پیش خلق می‌آورد:

مارگیر از بهر حیرانی خلق / مار گیرد اینت نادانی خلق

آدمی کوهی ست چون مفتون شود / کوه اندر مار حیران چون شود

صد هزاران مار و که حیران اوست / او چرا حیران شدست و مار دوست

اگر چه در این‌جا بولگاکف از سویی گوشه چشمی به نقد مدرنیته و عوارض منفی آن دارد از سوی دیگر اما همچون مولوی روان‌شناسی انسان را در تمام ادوار تاریخ باز می‌نماید که آدمی همیشه دلباخته ناشناخته‌ها و حیرانی‌هاست و شاید علت اقبال عامه مردم به دین هم حیرت‌افزایی و رازآلوده بودن ادیان است که بر پایه اسطوره‌های مذهبی شکل گرفته‌اند. همین است که مولانا می‌گوید: جز که حیرانی نباشد کار دین. هر چه غیرمتعارف و خلاف عقل و منطق و قانون طبیعت باشد بیش‌تر نظر او را به خود جلب می‌کند و از او دلربایی می‌کند و مردم هر چه عوام‌تر، نسبت به این مسائل تشنه‌تر و شیفته‌تر. بی‌خود نیست که در قرن بیست و یکم هنوز هم در گوشه و کنار جهان این همه مذهب و آیین و مکتب عرفانی و جادوگری از سرخ‌پوستی و مکزیکی و مجاری گرفته تا هندی و برهمایی و غیره پراکنده است و این همه بتکده و معبد و شیخ و مرشد و خانقاه و کاهن و … وجود دارد.

از سوی دیگر نگاه ژرف و تیزبین و چند لایه بولگاکف روشنفکران علم‌زده و سطحی‌نگر لاییک را هم از یاد نمی‌برد. تیغ تیز و بران نقد او همه چیز و همه کس را شامل می‌شود. او چنان بلای وحشت‌انگیز و تمسخرباری بر سر برلیوز به عنوان یکی از این روشنفکران و یکی از شخصیت‌های اصلی داستان می‌آورد که شگفتی‌آور است. دو ماجرا نشان‌دهنده تسویه‌حساب نویسنده با این روشنفکران و این محافل است. یکی ماجرای کشته شدن برلیوز و قطع شدن سر او در زیر ریل‌های قطار برقی که از فرازهای جان‌دار این رمان است. مرگ او آن‌قدر تکان‌دهنده و حیرت‌آور است و این بیان هنرمندانه و تصویرگرایانه آن‌قدر پرقدرت و نیرومند است که اثر وحشت‌آورش تا انتهای داستان بی‌وقفه ادامه دارد و از یاد نمی‌رود. ماجرای دیگر به آتش کشیده شدن گریبایدف، خانه هنر مسکو است.

مرشد که در واقع برابرنهاد خود نویسنده یعنی بولگاکف است و زندگی‌اش را یکی از همین نویسندگان رسمی و مافیایی به نام لاتونسکی به تباهی و ویرانی کشیده و تقدیری شبیه عیسی مسیح دارد، روایتگر اصلی داستان مصلوب شدن عیسی است. او که گویی تجسم ظهور مسیح در این دنیای دیوانه وحشی و صنعتی و خالی از معنویت است و می‌تواند نماینده هر هنرمند اصیل و آگاه و متعهد و دردمندی باشد، بزدومنی رنجور و فناشده را دست‌گیر می‌شود و راه را به او نشان می‌دهد و خود می‌رود. در این اثر زیبا، بولگاکف راه رهایی و نجات از این دنیای وانفسای خالی از معنویت و آکنده از خرافه به عنوان بدیل معنویت را پناه آوردن به دامن پرمهر و معنوی هنر می‌داند و داستایوسکیوار تنها ایمان و عشقی پرسوز و واقعی را چاره‌گر می‌داند؛ و شاید مفهوم اسطوره نجات‌دهنده موعود، که در تمام ادیان به شکلی بیان می‌شود، همین باشد. تنها عشق و ایمان می‌تواند انسان را نجات دهد، اما نه ایمان مذهبی و کلیشه‌ای و قشری.

نکته ظریف و پارادوکسیکال این‌جاست که بولگاکف رندانه به آن اشاره می‌کند و آن این‌که راهنما و هدایت‌گر مرشد و مارگریتا خود ابلیس است در چهره ولند و گروهش، نه خدا و نه عیسی. این ابلیس است که راه رهایی را به مرشد و مارگریتا نشان می‌دهد و آن‌ها را به آرامش ابدی می‌رساند.

  • کتاب مرشد و مارگریتا تاثیر زیادی از کتاب فاوست گوته گرفته است.
  • کتاب آیات شیطانی از سلمان رشدی را وامدار این اثر می‌دانند.