صادق هدایت از افسانه تا واقعیت

همایون کاتوزیان

ترجمه: فیروزه مهاجر

صادق هدایت نویسنده ی ایرانی عصر خود بود؛ نویسنده ای که ادبیات برایش هم وسیله ی ارتباط بود و هم پرده ای از دود که می کوشید روح عذاب دیده ی خود را پشت آن پنهان کند، هرچند بخش اعظم آنچه می خواست پنهان کند در داستان هایش لاجرم بیان میشد. همین او را چون کافکا به نفس ادبیات بدل کرده بود.
هدایت علاوه بر داستان نویسی، پژوهش نیز می کرد و کاوش هایش در فولکور فارسی شهرتی همسنگ داستان هایش برایش به ارمغان آورد. احاطه اش بر ادبیات کلاسیک فارسی نیز از جمله در پژوهش هایش درباره خیام و نقد های ادبی اش نیک پیداست.
مصالحه ناپذیری و هنجارشکنی اش او را در اقلیت قرار می داد و با نظام های تثبیت شده ی ادبی و سیاسی زمانه ی خود سر سازگاری نداشت. گرچه هرگز به اوضاع اجتماعی و سیاسی بی اعتنا نبود- چنان که از مخالفتش با رضا شاه می توان دید و امید بستنش به حزب توده و بریدنش از آن پس از واقعه ی آذربایجان- در قالب اپوزیسیون موجود هم نمی گنجید. او «موجود سیاسی» نبود، اعتقادات ایدئولوژیک نداشت و بیش از هرچیز به آزادی و تفکر خویش ارج می نهاد. این ویژگی ها جز دشمن تراشی حاصلی به بار نمی آورد و فضای خفقان آوری پیرامونش ایجاد کرد که تفهیم و تفاهم جایی در آن نداشت. صادق هدایت مخالفی بود در درون مخالفان و بیگانه در میهن خویش که گویی با خود سخن می گفت چنان که راوی بوف کور با سایه اش و برای همین در زمان حیاتش قدرش چنان که بایسته بود شناخته نشد.

صادق هدایت و هراس از مرگ

نویسنده: دکتر محمد صنعتی

آندره بروتون، مؤسس جنبش فراواقع‌گرایی در فرانسه، بوف کور را جزو بیست کتاب شاهکار سدهٔ بیستم میلادی دانسته است.

هنری میلر، نویسندهٔ معاصر آمریکایی، دربارهٔ آن گفته‌است: «بوف کور هدایت کتابی است که من آرزو دارم روزی نظیر آن را بنویسم. مانند این داستان در هیچ زبانی ندیده‌ام. آن را واقعاً دوست می‌دارم.»

کتاب «صادق هدایت و هراس از مرگ » نوشته محمد صنعتی روان‌پزشک، نویسنده، منتقد ادبی است. صنعتی در این کتاب دست بر روی یکی از معروف‌ترین رمان‌های ادبیات معاصر گذاشته است. وی بوف کور را از منظرهای مختلف بررسی می‌کند. صنعتی که خود یک روانپزشک است، خواننده را با تحلیلی روانکاوانه از بوف کور مواجه می‌کند. پرداخت عمیق نویسنده به هدایت و نوشته‌ی او، حکایت از اشراف موضوعی وی از روانشناسی و ادبیات دارد. صنعتی همچون یک جراح، بسیار متبحرانه ارزش‌های نویسندگی هدایت را از منظر دیگر موشکافی می‌کند. علاوه بر این در این کندوکاو نویسنده به روایت خود، پرده از تاریکی‌های این کتاب می‌اندازد و برخلاف باور بسیاری از میل به جاودانگی در هدایت سخن می‌گوید. صنعتی در کتاب دیگری به بازتاب زندگی و شخصیت هدایت در دیگر آثارش پرداخته است. طرفداران هدایت این بار می‌توانند او را از منظر یک رویکرد روانکاوانه ببینند. همینطور خوانندگانی که در تاثیرگذاری بوف کور در ادبیات معاصر ایران شک دارند با مطالعه این کتاب شاید دیگر ارزش‌های این رمان را دریابند.

بر مزار صادق هدایت

یوسف اسحاق پور

«کسانی هستند که از بیست سالگی شروع به جان­کندن می­کنند.» این حرف صادق هدایت است، بزرگ­ترین نویسنده­ی ایران نوین، کسی که درست شرح همین جان­کندن را نوشته است. بدبینی درمان­ناپذیری که او را واداشت تا بعد از یک زندگی دردناک در ۱۹۵۱ م. / ۱۳۳۰ ش. در پاریس دست به خودکشی بزند، چیزی بیش­تر از وجود خود هدایت بود. او خودش را “چوب دو سر طلا” می­دانست. آدمی که «اشتباهی به دنیا آمده، از این­جا مانده و آن­جا رانده.» این “چوب”، مثل زندگی خود او، مثل ایران نوین، روی یک خط مرزی معلق بود، آویزان میان شرق و غرب. هدایت نویسنده­ی دوران تجدد ایران بود، تجددی ناگریز. تجدد همه ­ی زندگی را در شرق زیرورو کرد. نتیجه ­ی سیاسی و تاریخی آن در ایران انقلاب مشروطیت بود: مردم آزادی می­خواستند، دنبال حکومت قانون و تاسیس دولت ملی بودند؛ نظم هم می­خواستند، در برابر بی­نظمی، آشفتگی، و خودسری موجود. رضا شاه دولت ملی، دستگاه حقوقی، و نظم ایجاد کرد، ولی در قالب استبداد شرقی. اما آنچه تحقق نیافت آزادی بود، و کار صادق هدایت به قول شاهرخ مسکوب- از عوارض همین شکست در تحقق آزادی بود.