سه زن و یک داستان دیگر

روبرت موزیل

علی عبداللهی

روبرت موزیل، یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان اتریشی و آلمانی زبان قرن بیستم است. منتقدان، او را هم طراز نویسندگان بزرگی چون مارسل پروست و جیمز جویس می‌دانند. موزیل در ۱۸۸۰ میلادی به دنیا آمد و در ۱۹۴۲ در گذشت. او داستان کوتاه، داستان واره و طرح، چندین جستار عمیق، پنج قصه‌ی بلند و مشهور، رمان روان‌شناختی آشفتگی‌های تورلس جوان و نیز شاهکار کم نظیر مرد بی‌خاصیت را نوشته است. مجموعه‌ی حاضر چهار داستان معروف و شاخص این نویسنده‌ی اتریشی است. داستان‌های این کتاب، نثری درخشان، پرکشش و کاونده دارند که افزون بر کارکرد قصه‌ای، به اعماق روان شخیت‌ها نقب می‌زند. موزیل در نوشته‌هایش با خلق شخصیت‌های پیچیده هم به روانکاوی فروید جان تازه‌ای می‌بخشد، و هم نمونه‌ی زنده و متجسم دریافت نیچه‌ای از هستی است و هم می‌کوشد برای بیان احساسات آدمی به دقتی ریاضی وار دست یابد.

آشفتگی های ترلس جوان

   روبرت موزیل

   محمود حدادی

روبرت موزیل (به آلمانی: Robert Mathias Edler von Musil) نویسنده مشهوراتریشی است که رمان بلند ناتمام او مرد بدون خاصیت (به آلمانی: Der Mann ohne Eigenschaften) یکی از مهمترین رمان‌های مدرن شناخته می شود.

روبرت موزیل نویسنده بزرگ اتریش در قرن بیستم است. در ادبیات کلاسیک نوین او را با مارسل پروست و جیمز جویس مقایسه می‌کنند. روان‌پژوهی استادانه و شجاعانه او باعث شده است کالبد شکاف زندگان لقب بگیرد. با این‌حال زبانش از لطافت شاعرانه خالی نیست. موزیل را حتی می‌توان غزل‌سرای تنهایی خردمندان دانست.

رمان حاضر اولین اثر اوست، و در سرآغاز قرن پرفاجعه ی بیستم، یعنی در سال ۱۹۰۳ نوشته شده است و از تجربه های دوران تازه جوانی او نشانی دارد. این رمان به شرح شکنجه ی سازمان یافته ی پسری دبیرستانی به دست هم کلاسی هایش می پردازد، و می نمایاند که چگونه در پس پوسته ی نازک متانت مدنی آدم ها، غرایزی زمخت، زورآمیز و حیوانی؛ هر دم آماده ی جهش، کمین گرفته اند.

فرجام آندریاس

یوزف روت

محمد همتی

فرجام آندریاس آخرین اثر یوزف روت نویسنده بزرگ ارتشی است. او در ادبیات آلمانی زبان کشور اتریش در سده بیستم در کنار دو چهره بزرگ و جهانی دیگر روبرت موزیل و هرمان بروخ جایگاه عظیمی در تاریخ ادبیات جهان دارد. بعد از جنگ جهانی اول به کار روزنامه‌نگاری مشغول شد و برای مجلات، نقد ادبی و مقاله می‌نوشت. تار عنکبوت، شب هزار و دوم، نسل برباد رفته و مارش رادتسکی از جمله آثار اوست. آثار او از بهترین‌ نمونه‌های نثر و سبک ادبیات آلمانی در قرن بیستم به شمار می‌رود. او در رمان‌هایش از روزگاری سخن می‌گوید که امپراتوری اتریش قلب اروپا بود.

فرجام آندریاس شاهکار کوچکی است از زندگی مردی ژنده‌پوش و بی‌خانمان در حاشیه رود سن. با ورود غریبه‌ای شیک‌پوش به زندگی آندریاس، زندگی او معنای تازه‌ای به خود می‌گیرد. غریبه که به تازگی مسیحی شده بود، با دادن مبلغی کلان به آندریاس از او خواست آن را به کلیسای قدیسه ماری باتینیول بدهد. از این لحظه آندریاس احساس دینی می‌کند که باید به قدیسه ترزا ادا کند، اما هوس‌های گاه و بی‌گاهش سنگی است در راه ادای این دین. این برخورد اتفاقی، سرنوشت شگفت‌انگیزی را برای آندریاس رقم زد که در این داستان به تصویر کشیده شده است. آندریاس قهرمانی است که از آغاز تا پایان داستان رنج می‌کشد.