فرهنگ و زندگی روزمره(تجربه و هنر زندگی ۱۹)

   دیوید اینگلیس
   نازنین میرزابیگی

«همهٔ ما روزمان را با کارهایی عادی و پیش پا افتاده سر می‌کنیم. کارهایی که به نظرمان اصلاً ارزش صحبت کردن ندارند. اما در واقع زندگی روزمرهٔ ما بسیار مهم‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کنیم. حتی ساده‌ترین و پیش‌پاافتاده‌ترین اتفاقات زندگی ما و کارهایی که آنها را طبیعی و بدیهی می‌دانیم، بازتاب نظام اجتماعی و فرهنگی هستند که ما در دل آن زندگی می‌کنیم.»

چگونه می‌توانیم کارهایی را که در زندگی روزمره‌مان انجام می‌دهیم به درستی درک کنیم؟

فرهنگ چگونه عادت‌ها و رفتارهای هر روزهٔ ما را شکل می‌دهد؟

اصلاً فرهنگ چیست و چطور بر زندگی ما تاثیر می‌گذارد؟

اینها برخی از پرسش‌هایی است در کتاب «فرهنگ و زندگی روزمره» مطرح می‌شود و سعی می‌شود تا به آنها پاسخ داده شود.

فرهنگ بی‌تردید یکی از مهم‌ترین و پیچیده‌ترین موضوعات علوم اجتماعی معاصر است. برای اینکه بتوانیم افکار، احساسات، ارزش‌ها و رفتار مردم یک جامعه را بفهمیم باید فرهنگی را که این مردم به وجود آورده‌اند و خودشان در دل آن شکل گرفته‌اند بررسی کنیم.

دیوید اینگلیس، استاد جامعه شناسی، در کتاب «فرهنگ و زندگی روزمره» ضمن نگاهی تازه به دیدگاه‌های مختلف درباره فرهنگ و با مرور مفهوم، کارکرد و ارتباط آن با دیگر حوزه‌های جهان انسانی به بررسی مسائل مهمی همچون رابطهٔ طبیعت انسانی و فرهنگ، فرهنگ فاخر در مقابل فرهنگ عامه، فرهنگ مدرن و پست‌مدرن، و رابطهٔ جهانی شدن و فرهنگ می‌پردازد.

اینگلیس در این کتاب با زبانی ساده و گویا، مخاطبان را با دیدگاه‌های اندیشمندان برجسته‌ٔ حوزهٔ فرهنگ، از زیمل و ماتیو آرنولد تا باختین و بوردیو آشنا می‌کند. او با پیوند زدن مباحث نظری با مسائل زندگی روزمره و با طرح مثال‌هایی از دنیای ورزش، هنر و رسانه گرفته تا فرهنگ اتومبیل و آشپزی بین المللی، خوانندگان را با خودش همراه می‌کند و آنها را با پیچیدگی‌ها و درعین حال جذابیت‌های تجزیه و تحلیل فرهنگ آشنا می‌کند.

کتاب «فرهنگ و زندگی روزمره» نوزدهمین کتاب از مجموعهٔ «تجربه و هنر زندگی» است که انتشارات گمان آن را در ۲۸۰ صفحه، با ترجمهٔ نازنین میرزابیگی، منتشر کرده است.

ارسطو (سه جلدی) اخلاق/ مابعدالطبیعه/ سماع طبیعی

ارسطو

ترجمه: محمدحسن لطفی

 ارسطو به وجود خدایی اعتقاد دارد که برای نظر زنده است و در زندگی انسانی نیز نظر را بر همه چیز برتری می‌نهند؛ و آنجا که (در اخلاق نیکوماخوس) می‌گوید، لذت نظر را بر همه لذات دیگر برتری می‌نهیم گمان می‌برد که با این سخن طبیعت انسانی را تشریح می‌کند حال آنکه در واقع طبیعت خود را توصیف می‌کند. طبیعت «نظر پرست» ارسطو بیش از همه آثار او، حتی مابعدالطبیعه، در هشت فقره درس‌های او درباره طبیعت و حرکت که مجموعه آن‌ها از دیرباز در محیط فرهنگی ما با عنوان «سماع طبیعی» شناخته شده است، متجلی است. این درس‌ها پایه‌های آن چیزی هستند که «فلسفه طبیعی» یا به قول خود ارسطو فلسفه دوم در مقابل فلسفه اولی نامیده می‌شود. اندیشه حاکم در این اثر این اصل فلسفی ارسطوئی است که همه موجودات از تضاد ماده و صورت نشات گرفته و پدید آمده‌اند در حالی که صورت، هم علم محرک است و هم علت غائی؛ و مفاهیم بخت و اتفاق و ضرورت و نامتناهی و زمان و مکان و خلا و حرکت و تغیر و فساد همه از این دیدگاه مورد بررسی قرار می‌گیرند. عنوان کتاب حاضر در دست نوشته‌های یونانی «درس‌هایی درباره طبیعت» است.

مکاتبات میرزا آقاخان نوری با سفارت انگلیس (در سال‌های ۱۲۶۸-۱۲۷۴ هـ.ق)

گردآوری: دکتر ابراهیم تیموری

نامه‌‌نگاری‌های بین میرازا آقاخان نوری صدراعظم ناصرالدین‌شاه با نمایندگی انگلیس در تهران،که در این کتاب مشاهده می‌فرمایید،در آرشیو وزارت امور خارجه دوره گذشته در دو سه پوشه،بدون آنکه کسی به آنها توجه کند،وجود داشت.

نویسنده این سطور،که تازه وارد خدمت وزارت امور خارجه شده بودم و به مکاتبات ایام گذشته همچنان علاقه داشتم،یکی دو تا از آنها را خواندم و جالب به نظرم آمد و بلافاصله شروع کردم با دست از همه آنها رونوشت تهیه کردن.در آن ایام هنوز دستگاه فتوکپی به ایران نیامده بود.

اصل این نامه‌ها باید هنوز در آرشیو وزارت امور خارجه موجود باشد.

به هر حال،اکنون که در حدود نیم قرن از آن روزها می‌گذرد،این نامه‌ها به روشن شدن گوشه‌ای از تاریخ معاصر ایران کمک می‌کند و گمان می‌کنم برای خواننده و کسانی که به تاریخ معاصر ایران علاقه‌مند باشند نیز مفید خواهد بود.

باغ در باغ (۲جلدی)

هوشنگ گلشیری

شیری است نشسته بر گذرگاه
خواهم که ز شیر گم کنم راه
زین پیش نشاطی آزمودم
امروز نه آن کسم که بودم
این نیز چو بگذرد ز دستم
عاجزتر از آن شوم که هستم…
نظامی

حرف همه همین است که داستانسرای بزرگمان، نظامی، گفته است و من چون شصت در رسید و دیدم که برمیگذرد، این مجال مانده را گفتم ابتدا از هرچه به نام صاحب این قلم نوشته اند گرد کنم: داستان های کوتاه از آغاز تا همین سال های نزدیک دو جلد شد که جلد اولش، نیمۀ تاریک ماه، چشم انتظار رخصت صاحب امران مانده است. می ماند داستانهای بلند و رمانها و همۀ مقالاتی که طی این همه سال، از ۴۶ تا همین امسال، ۱۳۷۷، اینجا و آنجا به چاپ رسیده است.
هرچه توانستم فراهم کردم و فهرست که شد دیدم همه را ندارم، به خصوص وقتی که مکث، ویژۀ صاحب این قلم، به همت ناصر زراعتی و مرتضی ثقفیان درآمد. در این ویژه نامه دوستم داریوش کارگر در همین شماره سیاهه ای از همۀ نوشته های مرا به دست داده (که همتش مشکور باد!) که با همۀ دقت بازنشانیِ چند نوشته ای را نیاورده بود…

تفکر سریع و آهسته

دنیل کانمن

مترجم: نغمه رضوی

امیدوارم در کتاب تفکر سریع و آهسته (The thinking fast and slow) بتوانیم بر روی کسانی که سعی دارند در هر زمینه ای ازجمله سایت های جدید شرکت، تصمیم های سرمایه گذاری همکاری و… به قضاوت و یا شایعه بپردازند، تأثیر مطلوبی بگذارم.

شایعه ها برای بیشتر افراد مهم است؛ زیرا آگاهی یافتن از خطاها و عیب دیگران بسیار جالب تر و آسان تر از بررسی عیب های خودمان است.

همیشه پاسخ دادن به سؤال هایی؛ مثل «به چه باور دارید؟» و یا «چه می خواهید؟» سخت است و هنگامی که نیاز به پاسخش داریم، برایمان سخت تر هم میشود؛ اما ما می توانیم از ایده های آگاهانه ی دیگران بهره مند شویم.

اگر از شما بپرسند: «به چه فکر می کنید؟» معمولاً می توانید پاسخ دهید. شما گمان می کنید، می دانید در ذهنتان چه می گذرد که بیشتر فکری آگاهانه است که به فکری دیگر می انجامد؛ ولی این تنها راه فعالیت ذهنتان نیست و البته، چندان هم معمول نیست. بسیاری از اندیشه های شما بدون آنکه منشأ آن را بدانید، پدید آمده اند؛

در کتاب تفکر، سریع و آهسته بیشتر به خطاهای شناختی می پردازیم؛ ولی این تمرکز بر خطاها، از ارزش هوش ما نمی کاهد. همان گونه که پرداختن به بیماری ها در پزشکی، ارزش سلامتی را لکه دار نمی کند. تصمیم های ما در بیشتر زمان ها، مناسب هستند؛ همان طور که ما در بیشتر لحظه ها، سالم هستیم. ما در زندگی خود معمولاً اجازه می دهیم، احساس هایمان راهنمای ما بشوند و اطمینانی که به حس های درونی و تمایلهایمان داریم، معمولاً درست هستند؛ ولی این مسئله به معنای همیشگی بودن آن نیست.

ما اغلب، حتی هنگام خطا هم به خود اطمینان داریم؛ اما یک ناظر بی طرف شاید در تشخیص خطاهایمان موفق تر باشد؛ بنابراین هدف من بهبود توانایی تشخیص و درک خطاهای قضاوت های دیگران و به تدریج خطاهای خودمان با استفاده از زبانی دقیق تر و موشکافانه تر است.

ریگی در آسمان

آیزاک آسیموف

سعید سیمرغ

جوزف شوارتز، خیاط بازنشسته‌ایست که در سال ۱۹۴۹ در خیابان‌های شیکاگو قدم می‌زند که ناگهان خودش را در دنیایی غریبه می‌یابد. در تلاش برای یافتن کسی که از او کمک بخواهد، خانه‌ای می‌یابد و پس از مراجعه به آن متوجه می‌شود که مالکان خانه به زبانی حرف می‌زنند که او آن را درک نمی‌کند.

آربین و لوا مارن که به طور غیر قانونی پدر پیر و فلج لوا را در خانه نگه داشته‌اند، مشغول بازی هستند که ناگهان در خانه به صدا در می‌آید. وقتی که در را باز می‌کنند، جوزف شوارتز را می‌بینند که به زبانی غیر قابل درک حرف می‌زند. از روی انسان دوستی او را به منزلشان راه می‌دهند. صبح روز بعد، گرو، پدر لوا به گمان این که تازه وارد سلامت عقلانی ندارد، به آربین پیشنهاد می‌دهد که شوارتز را به شهر شیکا ببرد تا در آنجا با دستگاهی که جدیداً اختراع شده و وظیف? آن بالابردن ظرفیت یادگیری مغز است عمل شود، به امید این که بتوانند از او برای کار در مزرعه استفاده کنند.

بل آرواردن تاریخ شناس اهل بخش سیریوس کهکشان برای پژوهش در مورد خاستگاه انسان به زمین آمده است. در اینجاست که متوجه می‌شویم امپراتوری انسانها در کهکشان گسترده است. همچنین متوجه می‌شویم که سطح زمین آلوده به مواد رادیواکتیو شده و تنها اینجا و آنجا، تکه زمینهایی برای زندگی وجود دارند. آرواردن با فرماندار زمین در مورد پروژه‌اش بحث می‌کند و تصادفاً نام دکتر شکت به میان می‌آید که مخترع دستگاه سیناپس ساز است. دستگاهی که برای افزایش ظرفیت یادگیری مغز اختراع شده است. فرماندار به دیدار دکتر شکت می‌رود و با او در مورد اختراعش صحبت می‌کند ولی دکتر شکت به او اطمینان می‌دهد که دستگاه در مرحل? آزمایش شکست خورده است.

در این هنگام آربین، شوارتز را به عنوان داوطلب عمل با آن دستگاه معرفی می‌کند.

شوارتز با دستگاه سیناپس ساز عمل می‌شود و جان سالم به در می‌برد. صبح روز بعد از عمل، دستیار دکتر شکت به این عمل مشکوک می‌شود و موضوع را با حاکمان زمین در میان می‌گذارد

دختر تحصیلکرده

تارا وستور

هوشمند دهقان

نویسنده متولد سپتامبر ۱۹۸۶ در آیداهوی آمریکا است . او در خانه به دنیا آمد .تا نه سالگی شناسنامه نداشت و پیش از هفده سالگی به کلاس درس پا نگذاشت .در منزل ،نزد مادر درس‌کی خواند ،ولی بیشتر اوقاتش صرف کار در حیاط قراضه‌های پدر و جا کردن آذوقه در شیشه‌های مربا شد . این همه بدان خاطر بود که پدر و مادرش در زمره‌ی مورمون‌هایی بودند که خود را برای آخرالزمان آماده می‌ساختند و نسبت به آموزش دولتی ،امور طبی و بیمارستان و پلیس فدرال بدگمان بودند.
تارا در کنار کوه باک و در دنیای کوچکی بالنده می‌گردد که عقاید بیمارگونه‌ی پدر ،سخت بر آن سایه افکنده . رفته ‌رفته اما ذهن وقاد تارا دست به خودکاوی می‌زند و عطش دانش در او بیدار می‌شود و خانه و خانواده را به هوای تحصیل ترک می‌گوید …
در نهایت تارا سر از جایی در می‌آورد که به خواب هم نمی‌دیده . این کتاب ماجرای این سرگذشت دلنشین و پرفراز و فرود است . کتابی که بلافاصله او را شهره ساخت و به تشخیص بسیاری ،در ردیف بهترین آثار سال ۲۰۱۸ قرار گرفت .

۲ پله گودتر و ۱۳ داستان دیگر (مجموعه داستان)

شهروز رشیدیان

“این مجموعه شامل سیزده داستان کوتاه است که به سبک نو نوشته شده است. در دومین داستان (دو پله گودتر)، گوشه‌ای از محله‌ای قدیمی، همراه با فقر، اعتیاد و مانند آن به تصویر کشیده می‌شود. در بخشی از این داستان آمده: “…. آن روزها افسر جوان حکم ماموریتی داشته که از پایتخت راهی شده، اما حالا گمان می‌کند انگار آمده پری جان را ببیند. می‌داند روز اول برای گردش پا‌گذاشته زیر دالان، اما بعد از یک روز بارانی حتی خودش هم نفهمیده برای چه کاری از صبح تا غروب توی دالان‌های باباطاهر پرسه می‌زند… افسر جوان که حالا دیگر نشانی از جوانی ندارد، با اونیفورم نظامی که هنوز هیچ‌کس نفهمیده چه رنگی است، پیچیده در پتویی سرخ، دو پله گودتر از پل می‌نشیند و شب‌های تاریک از برق لبه کلاه و آتش گل انداخته سیگارش شناخته می‌شود.”

حاصل عمر

سامرست موآم — مترجم  عبدالله آزادیان

ویلیام سامرست موآم نویسنده برجسته انگلیسی ۱۸۷۴ – ۱۹۶۵

حاصل عمر چنان که از عنوانش پیداست ، آیینه ای است از تجربیات این نویسنده برجسته انگلیسی در زیستن و نوشتن

در بخشی از کتاب حاصل عمر می‌خوانیم: “کوچک اندام بودم، قدرت تحملم زیاد، اما نیروی جسمانیم کم بود. لکنت زبان داشتم، خجالتی بودم، نحیف و نزار بودم.استعدادی باز را که در زندگی روزمره انگلیسیها، حائز اهمیت فراوانی است، نداشتم، نمی دانم به این دلایل بود یا طبیعتم چنین بود که به طور غریزی، از آدم های دیگر گریزان باشم.تک تک آدمها را دوست می داشتم، اما هیچگاه به حضور در جمع آنان اشتیاق چندانی نداشتم. هیچگاه در نظر اول از کسی خوشم نیامده است؛ گمان نمی کنم هرگز در کوپه قطار با کسی که نمی‌شناختم حرف زده باشم یا با همسفری در کشتی سخن گفته باشم، مگر آنکه او سر حرف را باز کرده باشد. گمان نمی کنم پسری دوست داشتنی بوده باشم.”