نمایش دادن همه 2 نتیجه

نمایش 9 24 36

چراغی میان اقیانوس ها

17,500 تومان

نام نویسنده : ام.ال.استدمن

نام مترجم : نجمه عسگری

نام شربورن پس از چهار سال زجرآور در جبهه غربی به استرالیا بازمی گردد و به عنوان نگهبان فانوس دریایی در صخره جانوس اقامت می گزیند که سفر به آنجا از ساحل تقریبا نصف روز طول می کشد. نام همسر جوان، جسور و دوست داشتنی خود، ایزابل، را به این جزیره دورافتاده می آورد؛ جایی که قایق تدارکاتی هر سه ماه یک بار می آید. سالها بعد، پس از دو سقط جنین و یک نوزاد مرده، ایزابل غمگین صدای گریه نوزادی را در باد می شنود. قایقی که آب با خود به طرف ساحل آورده حامل یک مرد مرده و یک نوزاد زنده است.

نام که هر چیزی را به طور دقیق و موشکافانه ثبت می کند و با اصول اخلاقی خود توانسته در جنگ وحشت انگیز دوام بیاورد می خواهد فورا مرد و نوزاد را گزارش دهد: اما ایزابل پافشاری می کند که این نوزاد هدیه ای از طرف خداست و برخلاف نظر نام آنها ادعا می کنند که این بچه خودشان است و نام او را لوسی می گذراند. وقتی او دو ساله است. نام و ایزابل به سرزمین اصلی باز می گردندن و متوجه می شوند که لوسی خانواده ای دارد که سخت در جست و جوی او هستند. انتخابشان یکی از آنها را نابود می کند.

الیزابت بوچان. ساندی تایمز (انگلستان)

استدمن با پرداختی ظریف و خلاقانه این داستان را می نویسد. این رمانی است که ماهرانه مفهوم مردم باوری را می گیرد و آن را به یک قطعه ادبی تبدیل می کند که به طور زیبا و قابل فهم نوشته شده است. این رمان شما را به گریه می اندازد. شخصیت هایش بعد از آنکه کتاب را تمام کردید. روزهای زیادی در خاطر شما می مانند.

روزنامه آمریکایی بوستون گلوب

داستانی که دل را می شکند. کتابی دلنشین که وقتی خواندن آن را شروع می کنید، رها کردن آن برایتان مشکل خواهد بود.

مجله گود هاوس کیپینگ

کتابی وسوسه انگیز و دلفریب که شما را از همان صفحه اول میخکوب می کند.

مرگ در بابل عشق در استانبول

35,000 تومان
اسکندر پالا رویا پور مناف 500,000 جلد از اين رمان در جهان به فروش رفته است. ذوق و شوق نظافت داشت و از پذیرائی کردن لذت می‌برد به نسبت درآمدی که از کار کتاب داری خود داشت خیلی جوانمرد و دست و دلباز بود فضولی با شنیدن خبر مرگ او بر اثر مسمومیت و پیش از بازگشت به مدرسه و حجره محل اقامت خود و تصمیم گیری برای بررسی مجدد آن خنجر با خود فکر می‌‌کرد: "اولاً که او آن طور که دربان می‌گفت مسموم نشده بود او زهری را که در انگشترش داشت خورده بود " و با خود افسوس خورد: "خدایا چقدر ساده بودم که فکر کردم در انگشترش با خود مواد مخدر به همراه دارد"؛ اما این پیر مرد چرا باید خودکشی می‌‌کرد؟ اگر با حاکم عثمانی جدید مشکلی نداشت پس در این صورت مرگ او در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند. کسانی که سراغ او را از دربان گرفته بودند احتمالاً دنبال خنجر می‌‌گشتند. این فکر حتی برای یک لحظه او را رها نمی‌‌کرد ترس تمام وجودش را فرا گرفته بود شاید هم به همین دلیل بود که تصمیم گرفته بود خنجر را مجدد بررسی کند. این خنجری که در میان دستان او بود شباهتی به خنجر اهالی کربلا که به طور مرسوم برای تکمیل و زینت لباسشان و در ناحیه شکم بر روی کمربندشان می‌‌بستند و با شاخ قوچ ساخته می‌‌شد نداشت، معلوم بود که این خنجر یک خنجر عتیقه است. این روزها کسی چنین خنجری نمی‌‌ساخت شاید این یکی از شاهکارهای هنری استاد کارانی بود که شمشیر‌‌های مرصع و نادیده‌‌ای را که به شاهان ایرانی هدیه داده می‌‌شد، می‌‌ساختند سنگهای تزئینی روی آن به نظر او خیلی خاص بودند وقتی با دقت به دسته خنجر نگاه می‌‌کردی، متوجه می‌‌‌‌شدی که تصویر دست راستی روی آن است که انگشت انگشتری و انگشت کوچک آن از هم جدا و انگشتهای میانی به هم چسبیده هستند قبلاً هرگز به این موضوع دقت نکرده بود این دست نشانه ی چه چیزی می‌‌توانست باشد؟ آیا ممکن بود یکی از آن نشانه‌‌های قبیله‌‌ای مرسوم بین اعراب باشد؟