در حال نمایش 5 نتیجه

نمایش 9 24 36

ابرها بزرگ بودند و سفید بودند و در گذر

28,000 تومان
ماتیاس چوکه ترجمه: ناصر غیاثی

ماتیاس چوکه متولد سال ۱۹۵۴ در برن، که با رمان ابرها نخستین بار به خوانندگان فارسی ‏زبان معرفی می‏ شود، علاوه بر نویسندگی دستی در تئاتر و سینما نیز دارد. او تاکنون یازده اثر روایی، هشت نمایشنامه و سه فیلم ساخته و جوایز متعددی در سویس و آلمان از آن خود کرده است. اغلب منتقدان ادبیات آلمانی ‏زبان برآنند که چوکه با پشت سر نهادن تمامی نُرمها و مرزهای فرمال سنتی ادبیات روایی، جامعهٔ امروز اروپا را زیر سؤال میبرد.

ابرها روایت شوخ وشنگ و در عین حال تلخ زندگی روزمرهٔ مردی‏ست در برلین امروز.

ارتش تک نفره

20,000 تومان
   موآسیر اسکلیر    ناصر غیاثی "اینک می‌آغازیم به ساختن جامعه‌ای نوین!" مایر گوینزبیرگ مصمم است به ساختن جهانی دیگر. می‫خواهد یک‫تنه دست به پیکاری بی‫امان بزند و جهان جور و بند را یکسره از ریشه براندازد. می‌خواهد با ارتشی تک‫نفره دژ مستحکمی بسازد در برابر جهان‫خواری امپریالیسم. اما در این رزم چندان هم تنها نیست. رفیق خوک و رفیق بُز و رفیق مرغ در این پیکار بی‫امان همراه اویند...موآسیر اسکلیر (۲۰۱۱-۱۹۳۷) نویسندهٔ بزرگ برزیلی در این رمان طنزآلود به روایت زندگی این آرما‌ن‌گرای خیره‫سر می‫نشیند.

دستیار

تومان

روبرت والزر

مترجم: ناصر غیاثی
روبرت والزر (به انگلیسی: Robert Walser) (زاده ۱۵ آوریل ۱۸۷۸ - درگذشته ۲۵ دسامبر ۱۹۵۶) رمان‌نویس، شاعر و مقاله‌نویس سوئیسی و از پیش‌گامان ادبیات مدرن و آوان‌گارد است. وی بر نویسندگان و متفکران برجسته‌ای مانند فرانتس کافکا، والتر بنیامین، اشتفان تسوایگ، هرمان هسه و روبرت موزیل تأثیر گذاشته است. کافکا بارها آثار والزر را ستوده است و بسیاری او را حلقهٔ گم‌شدهٔ بین کلایست و کافکا می‌دانند. چنان‌که روبرت موزیل دربارهٔ والزر می‌نویسد: «آثار کافکا حالت خاصی از سبک والزر است.»

روبرت والزر در سال ۱۸۷۸ در شهر بیل/بین در سوییس به‌دنیا آمد. در جوانی شاعر بود و در زوریخ و دیگر شهرهای سوییس کارمندی و منشی‌گری می‌کرد و روزگار می‌گذراند. مدتی بعد به کار نویسندگی رو آورد و به برلین رفت، اما دوباره به بیل برگشت و سرانجام در شهر برن مستقر شد. پس از خودکشی نافرجام والزر در سال ۱۹۲۹، افسردگی او را به‌غلط شیزوفرنی تشخیص دادند و در سال ۱۹۳۳ به آسایشگاهی در اریزو فرستادندش که تا پایان عمر همان‌جا ماندنی شد. در این آسایشگاه وقت والزر به چسباندن پاکت‌های کاغذی و پاک‌کردن لوبیا می‌گذشت. او هرگز دچار جنون یا زوال عقل نشد اما از سال ۱۹۳۲ به بعد دیگر چیزی ننوشت، به بازدیدکننده‌ای گفت: «من را این‌جا نیاورده‌اند که بنویسم، مرا آورده‌اند که دیوانه باشم.» والزر روز کریسمس سال ۱۹۵۶ پس از چند دهه انزواء و بیست‌وسه سال زندگی در آسایشگاه در حین پیاده‌روی در برف درگذشت.

از کتاب:
یک روز ساعت هشت صبح مرد جوانی ایستاده بود جلو در یک خانه‌ی تک افتاده‌ی به ظاهر شکیل. باران می‌بارید. کسی که ایستاده بود آن‌جا با خودش فکر کرد «چه عجب! چتر همراهم هست.» آخر سال‌های گذشته هیچ‌وقت چتر نداشت. در یکی از دست‌هایش که مستقیم به طرف پایین دراز شده بود، چمدانی خاکستری بود، چمدانی بسیار ارزان‌قیمت. جلو چشم مرد از راه رسیده روی یک تابلو میناکاری شده نوشته بود کارل. توبلر، دفتر فنی. مرد انگار دارد به چیز بسیار بی‌اهمیتی فکر می‌کند، لحظه‌ای مکث کرد. بعد دکمه‌ی زنگ را فشار داد. پس از آن شخصی که بر اساس تمام شواهد موجود خدمتکار بود، آمد که در را برای مرد باز کند.

شرح حال گوته به سعی مفیستو

150,000 تومان

کریستیان موزر

مترجم: ناصر غیاثی

مفیستوفلس، یا مخفف آن مفیستو، اسم شیطان یا یکی از شیطان‌ها و نیز نام شخصیتی اهریمنی در ادبیات آلمان است.  مفیستو اولین بار در افسانهٔ فاؤست به‌عنوان نمایندهٔ شیطان ظاهر شد. طبق پیمانی که بستند، مفیستو متعهد شد تا زمانی در خدمت فاؤست باشد که یا او یک جملهٔ خاص را بر زبان بیاورد یا مهلت مقرر به سر برسد. از آن زمان به بعد نقش‌ها عوض می‌شد و فاؤست می‌بایست کمر به خدمت مفیستو ببندد. از قرار معلوم، دکتر فاؤست به علت وقوع انفجار هنگام انجام یک آزمایش شیمیایی در هتلی کشته شد. وقتی جسدش را که به طرز شکل فجیعی از شکل افتاده بود یافتند، نتیجه گرفتند که چون با شیطان پیمان بسته، او شخصاً قبض روحش کرده است.

حالا این شما و این شرح حال گوته به نقل از یادداشت‌های روزانهٔ مفیستو!

کافکا در خاطره‌ها

34,000 تومان
هانس‌گِرد کوخ ترجمه: ناصر غیاثی در این کتاب از خدمتکار خانه، کارآموز مغازهٔ‌ پدر، همکلاسی‌های دبستان و دبیرستان و دانشگاه و  همکاران کافکا گرفته تا ناشر و دوستان بیشمارش از خاطرات خود از کافکا می‌گویند: از شکل و شمایلش، از شخصیتش، از رابطه‌اش با ادبیات و نوشتن و پول و زن و ... این خاطرات که گاه غافلگیرکننده، گاه متناقض و گاه مکمل یکدیگرند در مجموع خود تصویری جاندار از کافکای انسان و کافکای نویسنده به دست می‌دهند.