سیاحت نامه فیثاغورس در ایران
0 تومان
پیر سیلون مارشال
ترجمه: یوسف اعتصامی
یک گزارش از مراسم میترائی در ایران موجود است که فیثاغورس (569-500 پ.م) در بازدید از ایران نقل می کند؛با بیان این گزارش برخی از مراسم مهرپرستی و تفکرات مذهبی ایران هخامنشی برای ما روشن خواهد شد.
فیثاغورس در جزیرهٔ ساموس، نزدیک کرانههای ایونی، زاده شد. او در عهد قبل از ارشمیدس،زنون و اودوکس (۵۶۹ تا ۵۰۰) پیش از میلاد میزیست.
در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با افکار مصریان باستان، بابلیان ومغان ایرانی آشنا شود. تقریباً، ۲۲ سال در سرزمینهای خارج از یونان بود و چون از سوی پولوکراتوس، شاه یونان، به آمازیس، فرعون مصر سفارش شده بود، توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. سالها در مصر ساکن بود و در خدمت کاهنان و روحانیان مصری به شاگردی پرداخت و علوم مختلف آموخت. سپس از آنجا روانه بابل شد و شاگردی را از نو آغاز کرد. او در بابل به حالت اسارت زندگی میکرد تا اینکه به همراه داریوش اول به پارس آمد و از تخت جمشید که در حال ساخت بود دیدن کرد.
در حدود سال ۵۳۰ قبل از میلاد، از مصر بازگشت، و در زادگاه خود مکتب اخوتی (که امروزه برچسب مکتب فیثاغورس بر آن خوردهاست) را بنیان گذاشت که طرز فکر اشراقی داشت. هدف او از بنیان نهادن این مکتب این بود که بتواند مطالب عالی ریاضیات و مطالبی را تحت عنوان نظریههای فیزیکی و اخلاقی تدریس کند و پیشرفت دهد.
شیوهٔ تفکر این مکتب با سنت قدیمی دموکراسی، که در آن زمان بر ساموس حاکم بود، متضاد بود؛ و چون این مشرب فلسفی به مذاق مردم ساموس خوش نیامد، فیثاغورس به ناچار، زادگاهش را ترک گفت و به سمت شبه جزیره آپتین (از سرزمینهای وابسته به یونان) رفت و در کراتون مقیم شد.
“زرتشت: فیثاغورس گوش کن، اگرچه مرا بعضی سخنان از موافقت باز می دارد، اما از دعوت تو به جشن شگرف دریغ نمی کنم، اگر اقوام بیگانه در حین مقایسه بین این جشن با جشن های خود بخواهند کیفیت آنرا صورت دیگر بیاورند تو گواه ما خواهی بود، تا سه روز برای دیدن آیین مقدس میترا مهیا باش، این جشن تو را خرسند خواهد داشت، من در آنجا وضعیت آینده یا افتران آفتاب را و ارتفاع یا عبور آنرا از برج حمل بر برج ثور که نشان تازگی طبیعت است تقدیس می کنم. دخمه ی میترا نماینده ی گیتی است، اشیای آنجا در فواصل ثابته از یکدیگر نهاده شده رموز عناصر را به تو عرضه می کند.
بیرون شهر در مدخل غاری حاضر شدم، از غرابت تعین این محل برای پاسداشتن جشن درخشنده ترین ستارگان (خورشید) متعجب بودم؛ با تنی چند از تماشاچیان به درون رفتم، آنقدر اعمال و شعایر و مراتب ستایش از پیش چشمم گذشت که حافظه ی درستکار من توانایی بیان آن را ندارد، واقفان اسرار دیدم پیرامون چشمه ی آب روان بدن را می شستند و پاکیزگی روان و خرد را از ایزدان درخواست می کردند؛ زرتشت وظایف پیشوایی مذهب را بجا می آورد و علامت زروال ناپذیر بر سینه ی حضار می گذاشت. از حصول غروری در این اشخاص به وجود می آمد. هر یک نانی خوردند و ظرف آب آشامیدند، این نشانه ی بعثت یا رمز ورود به حیات جدید بود، چنانکه خورشید در سال نور را به جهان و جهانیان می گشود، همین را در سرود و دعاهای خود می خواندند، یک نفر روحانی زیر دست که او را کلاغ مقدس می نامیدند تاجی آویخته به نوک تیغ به آنان تقدیم می کرد، نپذیرفتند و به لحن خاص گفتند: مهر تاج من است. در عمق دخمه ی مرموز به تشخیص نماینده ی مهر موفق شدم، این مجسمه نبود، جوانی بود دلیر و زیبا بر گاو نشسته بود و شمشیر به دست گرفته اشارتی مخصوص به آفرینش.”
در انبار موجود نمی باشد
ناشر: نگاه معاصر
چاپ: ۱۳۹۶
نوبت: ۱
جلد: شومیز
قطع: رقعی
صفحات: ۱۱۲
| وزن | 136 گرم |
|---|

دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.