کابوس های بیروت
تومان 0
نویسنده:
مترجم:
احسان موسوی خلخالی
آن روز صبح وقتی از ماشین پیاده شدم و ــ تا اطلاع ثانوی ــ صحیح و سالم وارد خانه شدم، نمیدانستم این آخرین باری است که تا چندین روز دیگر میتوانم خانه را ترک کنم… و همان لحظه که در را پشت سرم میبندم، دارم آن را به روی زندگی و امید میبندم… و زندانیِ کابوسی طولانی میشوم ــ سخت طولانی.
با برادرم به خانه برگشتهام تا با هم نقش زندانیان را بازی کنیم… اگر میدانستیم، در راه بازگشت چیزی برای خوردن میگرفتیم… اگر میدانستیم شاید برنمیگشتیم… و اگر… و اگر… و «اگر» را در خاک پشیمانی کاشتیم و «ای کاش» درو کردیم!…
کجا زندگی میکنم؟ این سؤال یادآور واقعیتی وحشتناک بود. وسط میدان جنگ زندگی میکنم، بی هیچ سلاحی و بیآنکه کاری از دستم برآید، جز همین کشیدن قلم بر کاغذ و به جا گذاشتن سطرهایی لرزان مانند رد خونین مجروحی که در پنبهزار سپید سینهخیز میرود…
ناموجود
ناشر: نی
چاپ: ۱۳۹۷
نوبت:۱
جلد: شومیز
قطع: رقعی
صفحات: ۴۶۳
| وزن | 520 گرم |
|---|

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.