مقاله

💀 مرگ و زندگی پس از مرگ در باورهای سومریان، مصریان باستان، زرتشتیان و یهودیان

یکی از شناخته‌شده‌ترین فرمانروایان، گیلگمش، قهرمان و پادشاه نیمه‌افسانه‌ای بود که حدود سال ۲۷۰۰ پیش از میلاد بر شهر اوروک حکومت می‌کرد؛ اما شهرت واقعی او از طریق اثری به دست آمده است که احتمالاً قدیمی‌ترین داستان مکتوب جهان به شمار می‌آید و زمانی پس از سال ۲۰۰۰ پیش از میلاد به نگارش درآمده است.
در این داستان، قهرمان اصلی که به نظر می‌رسد فرمانروایی نسبتاً ستمگر بوده است، رقیب خود که بعدها به بهترین دوستش تبدیل می‌شود، یعنی انکیدو را از دست می‌دهد؛ کسی که با او ماجراجویی‌های شجاعانهٔ بسیاری را تجربه کرده بود، ماجراجویی‌هایی که برخی از آن‌ها در مخالفت با خواست خدایان انجام شده بودند.
گیلگمش پس از آنکه دوستی با انکیدو را بر عشق و پیشنهاد ازدواج ایشتر، الههٔ عشق و باروری، ترجیح می‌دهد، مجازات می‌شود؛ مجازاتی که در نهایت او را وادار می‌کند درمانده و ناتوان، مرگ دوستش را در اثر بیماری‌ای که خدایان فرستاده‌اند، تماشا کند.
شوک ناشی از این مرگ، گیلگمش را به جست‌وجویی تنها و طاقت‌فرسا برای یافتن زندگی جاودان می‌کشاند.
در بخشی از سفرش، او اوتناپیشتیم را ملاقات کرده و از او دربارهٔ راز جاودانگی پرسش می‌کند؛ کسی که به دلیل نجات دادن نماینده‌ای از همهٔ موجودات زنده در برابر سیلی عظیم، از سوی خدایان به زندگی ابدی دست یافته بود.
اوتناپیشتیم حاضر نمی‌شود راز زندگی جاودان را فاش کند، اما همسر او دربارهٔ گیاهی شگفت‌انگیز به گیلگمش می‌گوید که هر کس آن را مصرف کند، جوانی خود را بازخواهد یافت.
گیلگمش آن گیاه را پیدا می‌کند، اما در مسیر بازگشت به خانه، ماری بزرگ آن را از او می‌رباید.
این سیدوری، زن میخانه‌دار، است که به قهرمان یادآوری می‌کند جست‌وجوی او بیهوده است:
«گیلگمش، چرا سرگردان شده‌ای؟
زندگی جاودانی را که در پی آن هستی، نخواهی یافت.
هنگامی که خدایان انسان‌ها را آفریدند،
مرگ را برای انسان‌ها مقرر کردند،
و زندگی جاودان را برای خود نگاه داشتند.»
در پایان، گیلگمش که از تجربه‌هایش فروتن‌تر اما خردمندتر شده است، به شهر خود اوروک بازمی‌گردد و تا اندازه‌ای با اشاره به دستاوردهایش به‌عنوان پادشاهی زمینی، آرامش می‌یابد؛ دستاوردهایی که نوعی جاودانگی نمادین برای او به شمار می‌روند.
حماسهٔ گیلگمش جهانی را توصیف می‌کند که بیش از اندازه برای انسان آشناست؛ جهانی سرشار از بدبختی و رنج، جایی که انسان‌هایی که زمانی اعتمادبه‌نفس داشتند، به موجوداتی ترسان و نیازمند التماس و درخواست از قدرت‌های برتر تبدیل می‌شوند؛ جهانی که در آن خدایان خودخواه، توجه چندانی به انسان‌ها ندارند، مگر زمانی که از آنان بخواهند محراب‌هایشان را با پیشکش‌های فراوان پر کنند.
گیلگمش نمایندهٔ فرهنگی است که باور داشت جاودانگی تنها برای همین خدایان خودبزرگ‌بین و ناخوشایند محفوظ است. برای انسان‌ها، متأسفانه، هیچ پاداشی در زندگی پس از مرگ برای اعمال دنیوی وجود نداشت؛ حتی برای بزرگ‌ترین و قهرمانانه‌ترین کارها.
انکیدو در خواب خود خانه‌ای را می‌بیند:
«… خانه‌ای که هیچ‌کس پس از ورود از آن بیرون نمی‌آید،
راهی که از آن هیچ بازگشتی نیست،
خانه‌ای که ساکنانش از روشنایی محروم‌اند،
جایی که خاک خوراک آنان است و گل غذایشان.»
تصویر انکیدو از جهان زیرین در بستر مرگ، دنیایی تاریک و سایه‌وار را ترسیم می‌کند که در آن حتی پادشاهان و کاهنان نیز بدون امید رنج می‌برند و از خاک و گل تغذیه می‌کنند.
اینکه تا چه اندازه محیط میان‌رودان ــ که در معرض طوفان‌های شن و سیلاب‌ها، درگیری میان شهرها و حملهٔ بیگانگان بود ــ در شکل‌گیری این نگرش تلخ و بدبینانه نقش داشته است، موضوع بحث و بررسی میان پژوهشگران است.
تجربهٔ ناامنی و بی‌ثباتی در زندگی مادی، همان‌گونه که در بخش‌های دیگر نیز خواهیم دید، می‌توانست به شکل‌گیری اعتقادی نیرومند دربارهٔ امکان عدالت و پاداش در زندگی پس از مرگ نیز منجر شود.
اما فارغ از اینکه چه ترکیبی از عوامل، نگرش نخستین تمدن بشر را دربارهٔ مرگ و زندگی پس از آن شکل داده است، نتیجهٔ نهایی به نظر می‌رسد تصویری بسیار سخت‌گیرانه و خشن بوده باشد.


اندیشهٔ مرگ و سرنوشت انسان پس از مرگ یکی از قدیمی‌ترین دغدغه‌های دینی و فلسفی بشر بوده است. تمدن‌های باستانی، بر اساس تجربه‌های تاریخی، شرایط اجتماعی، محیط طبیعی و نظام‌های اعتقادی خود، پاسخ‌های متفاوتی به این پرسش داده‌اند که انسان پس از مرگ چه سرنوشتی دارد، آیا روح باقی می‌ماند، آیا پاداش و مجازاتی پس از مرگ وجود دارد و آیا جهانی مانند بهشت و جهنم برای انسان‌ها در نظر گرفته شده است یا نه. بررسی باورهای سومریان، مصریان، زرتشتیان و یهودیان نشان می‌دهد که تصور انسان از جهان پس از مرگ به‌تدریج از یک جهان زیرزمینی تاریک و سرنوشت مشترک برای همه، به سوی مفاهیمی مانند داوری اخلاقی، پاداش، مجازات، رستاخیز و زندگی جاودان تحول یافته است.

باور سومریان دربارهٔ مرگ و جهان پس از مرگ

سومریان، که از نخستین تمدن‌های شهری جهان در منطقهٔ میان‌رودان بودند، نگرشی نسبتاً تلخ و بدبینانه نسبت به مرگ داشتند. در متون سومری، از جمله حماسهٔ گیلگمش، مرگ واقعیتی اجتناب‌ناپذیر و سرنوشتی مشترک برای همهٔ انسان‌ها دانسته می‌شد. حتی پادشاهان، قهرمانان و افراد بزرگ نیز نمی‌توانستند از مرگ فرار کنند.
در اندیشهٔ سومری، انسان دارای روحی بود که پس از مرگ بدن را ترک می‌کرد و به جهان زیرین می‌رفت. این جهان زیرین که در زبان سومری با مفاهیمی مانند «کور» شناخته می‌شد، مکانی تاریک، سرد و غم‌انگیز بود. در این جهان، مردگان زندگی پرشکوهی نداشتند و تفاوت چندانی میان پادشاه، کاهن یا فرد عادی وجود نداشت. همه در سرزمینی سایه‌وار و محروم از شادی به سر می‌بردند.
حماسهٔ گیلگمش به‌خوبی این نگاه را نشان می‌دهد. پس از مرگ انکیدو، او از سرنوشت انسان وحشت‌زده می‌شود و به دنبال جاودانگی می‌رود. او به اوتناپیشتیم، تنها انسانی که به زندگی جاودان دست یافته، مراجعه می‌کند، اما درمی‌یابد که جاودانگی امتیازی مخصوص خدایان است و انسان باید مرگ را بپذیرد.
در رؤیای انکیدو از جهان پس از مرگ، آن جهان به صورت خانه‌ای بدون بازگشت، سرزمینی تاریک و مکانی که مردگان در آن خاک و گل می‌خورند توصیف می‌شود. این تصویر نشان می‌دهد که سومریان معمولاً بهشت و جهنم به معنای بعدها را نمی‌شناختند. جهان پس از مرگ برای آنان محل پاداش و مجازات اخلاقی نبود، بلکه سرنوشت مشترک همهٔ انسان‌ها بود.
البته سومریان برای مردگان خود احترام قائل بودند. آنان باور داشتند که ارواح مردگان باید با آیین‌های مناسب بدرقه شوند و هدایا و قربانی‌هایی برای آنان ارائه شود. دفن با اشیای ارزشمند نیز نشان می‌دهد که برخی تصور می‌کردند مردگان نیازهایی در جهان دیگر دارند، اما این جهان هرگز به شکل بهشت یا جایگاه سعادت ابدی تصویر نمی‌شد.
در نتیجه، در باور سومری:
مرگ پایان زندگی زمینی بود، اما روح باقی می‌ماند.
جهان پس از مرگ تاریک و غم‌انگیز بود.
پاداش و مجازات اخلاقی پس از مرگ وجود نداشت.
جاودانگی مخصوص خدایان بود، نه انسان‌ها.

باور مصریان باستان دربارهٔ مرگ و زندگی پس از مرگ

در مقابل سومریان، مصریان باستان نگرشی بسیار مثبت‌تر و پیچیده‌تر نسبت به مرگ داشتند. برای مصریان، مرگ پایان زندگی نبود، بلکه مرحله‌ای از یک سفر بزرگ به سوی زندگی دیگر بود. آنان مرگ را گذر از جهان مادی به جهانی جدید می‌دانستند.
اساس باور مصری بر این بود که انسان دارای بخش‌های مختلف روحانی است، از جمله «کا» (نیروی حیاتی) و «با» (جنبهٔ شخصیتی و روحانی فرد). پس از مرگ، این بخش‌ها همچنان به وجود خود ادامه می‌دادند و برای ادامهٔ زندگی به حفظ بدن نیاز داشتند. به همین دلیل، مصریان نظام پیچیدهٔ مومیایی کردن را ایجاد کردند.
مومیایی کردن تنها یک روش حفظ جسد نبود، بلکه بخشی از یک نظام دینی بود. آنان باور داشتند که اگر بدن از بین برود، روح نمی‌تواند زندگی پس از مرگ را ادامه دهد. به همین دلیل، فراعنه و افراد ثروتمند مقبره‌های عظیم، مواد غذایی، جواهرات، ابزارها و وسایل زندگی را همراه خود دفن می‌کردند تا در جهان دیگر مورد استفاده قرار دهند.
مصریان معتقد بودند که پس از مرگ، روح انسان وارد جهانی دیگر می‌شود و باید در برابر داوری خدایان قرار گیرد. مهم‌ترین تصویر از این داوری در «کتاب مردگان» دیده می‌شود. در این مراسم، قلب فرد مرده در برابر پرِ «ماعت» (نماد حقیقت، عدالت و نظم جهانی) وزن می‌شد. اگر قلب سبک‌تر یا برابر با پر بود، فرد شایستهٔ ورود به جهان سعادت می‌شد؛ اما اگر قلب سنگین از گناه بود، سرنوشت ناخوشایندی انتظار او را داشت.

برخلاف سومریان، مصریان ایده‌ای روشن‌تر از پاداش و مجازات پس از مرگ داشتند. انسان درستکار می‌توانست به سرزمینی آرام و حاصلخیز برسد که گاهی به «مزرعه‌های ایارو» یا سرزمین خدایان تشبیه می‌شد. در مقابل، گناهکاران با نابودی روح یا مجازات روبه‌رو می‌شدند.
با این حال، مفهوم مصری جهان پس از مرگ کاملاً شبیه بهشت و جهنم ادیان بعدی نبود. جهان پاداش بیشتر ادامه‌ای کامل‌تر از زندگی زمینی بود، نه یک بهشت روحانی صرف.
در نتیجه، در باور مصری:
مرگ انتقال به مرحله‌ای دیگر از زندگی بود.
حفظ بدن برای ادامهٔ زندگی پس از مرگ ضروری بود.
داوری اخلاقی پس از مرگ وجود داشت.
افراد نیکوکار به زندگی سعادتمندانه و گناهکاران به مجازات می‌رسیدند.

باور زرتشتیان دربارهٔ مرگ و زندگی پس از مرگ

دین زرتشتی یکی از مهم‌ترین نقاط تحول در تاریخ اندیشهٔ پس از مرگ محسوب می‌شود، زیرا بسیاری از پژوهشگران آن را یکی از نخستین نظام‌های دینی می‌دانند که مفاهیمی مانند داوری نهایی، بهشت، جهنم، رستاخیز و پیروزی نهایی خیر بر شر را به شکلی منظم مطرح کرد.
در آیین زرتشتی، جهان صحنهٔ نبرد میان نیروی خیر، به رهبری اهورامزدا، و نیروی شر، به رهبری اهریمن است. انسان با انتخاب‌های اخلاقی خود در این نبرد شرکت می‌کند. بنابراین، برخلاف سومریان که سرنوشت پس از مرگ را تقریباً برای همه یکسان می‌دانستند، زرتشتیان بر مسئولیت اخلاقی فرد تأکید داشتند.
پس از مرگ، روح انسان برای سه روز در نزدیکی بدن باقی می‌ماند. سپس در روز چهارم به سوی «پل چینود» می‌رود؛ پلی که محل داوری روح است. در آنجا اعمال، اندیشه‌ها و گفتارهای انسان بررسی می‌شود.
برای انسان نیکوکار، پل چینود گسترده و آسان عبور می‌شود و روح به جهان روشنایی و شادی، یعنی بهشت، وارد می‌گردد. اما برای انسان گناهکار، پل باریک و دشوار می‌شود و او به دوزخ سقوط می‌کند.
زرتشتیان همچنین به رستاخیز نهایی باور داشتند. در پایان تاریخ، جهان دوباره اصلاح می‌شود، مردگان زنده می‌شوند و خیر برای همیشه بر شر پیروز خواهد شد. این ایده‌ها بعدها تأثیر قابل توجهی بر برخی ادیان دیگر، به‌ویژه یهودیت دورهٔ پس از تبعید و سپس مسیحیت و اسلام گذاشتند.
در باور زرتشتی:
مرگ پایان وجود نیست.
انسان پس از مرگ داوری می‌شود.
بهشت و دوزخ بر اساس رفتار اخلاقی تعیین می‌شوند.
در پایان جهان رستاخیز و پیروزی نهایی خیر رخ می‌دهد.

باور یهودیان دربارهٔ مرگ و زندگی پس از مرگ

باورهای یهودیان دربارهٔ زندگی پس از مرگ در طول تاریخ تغییرات زیادی کرده است. در نخستین دوره‌های یهودیت، تمرکز اصلی بر زندگی زمینی و رابطهٔ انسان با خدا بود و مفهوم روشنی از بهشت و جهنم وجود نداشت.
در متون اولیهٔ عبری، مردگان به مکانی به نام «شِئول» می‌رفتند؛ جهانی زیرزمینی و خاموش که شباهت زیادی به جهان زیرین سومریان داشت. در این مرحله، شِئول بیشتر محل حضور مردگان بود تا جایگاه پاداش یا مجازات.
اما در دوره‌های بعدی، به‌ویژه پس از تبعید بابلی و تماس یهودیان با فرهنگ‌های ایرانی، اندیشه‌های تازه‌ای وارد یهودیت شد. مفاهیمی مانند رستاخیز مردگان، داوری نهایی، پاداش نیکوکاران و مجازات بدکاران اهمیت بیشتری یافت.
در برخی نوشته‌های متأخر یهودی، از جهانی برای پاداش صالحان و مکانی برای مجازات گناهکاران سخن گفته می‌شود. مفهوم «گِهِنّا» یا جهنم در سنت یهودی بعدها شکل گرفت و بیشتر به عنوان محل پاک‌سازی یا مجازات روحانی در نظر گرفته شد.
در یهودیت، برخلاف برخی برداشت‌های مسیحی و اسلامی، تأکید همیشه بر زندگی پس از مرگ به اندازهٔ رستاخیز و آیندهٔ جهان نیست. بسیاری از یهودیان بر این باورند که خداوند در پایان تاریخ مردگان را زنده خواهد کرد و عدالت نهایی برقرار خواهد شد.
در باور یهودی:
ابتدا شِئول جهان خاموش مردگان بود.
بعدها مفهوم داوری و رستاخیز توسعه یافت.
تأثیر اندیشه‌های ایرانی در شکل‌گیری برخی باورهای متأخر مهم بود.
عدالت الهی در نهایت بر جهان حاکم خواهد شد.

تحول تاریخی مفهوم بهشت و جهنم

اگر این چهار سنت را در کنار هم قرار دهیم، یک روند تاریخی مشاهده می‌شود. سومریان بیشتر به جهان زیرین تاریک و سرنوشت مشترک انسان‌ها باور داشتند. مصریان باستان ایدهٔ داوری و زندگی پس از مرگ را توسعه دادند، اما هنوز جهان پس از مرگ ادامه‌ای از زندگی زمینی بود. زرتشتیان نظامی منسجم از داوری اخلاقی، بهشت، جهنم و رستاخیز ارائه کردند. یهودیت نیز در دوره‌های بعدی برخی از این مفاهیم را پذیرفت و گسترش داد.
بنابراین، مفهوم بهشت و جهنم به معنای دقیق و اخلاقی آن، بیشتر در سنت زرتشتی به شکل منظم ظهور کرد و سپس در ادیان ابراهیمی بعدی مانند یهودیت متأخر، مسیحیت و اسلام تأثیر گذاشت. اما ریشه‌های اولیهٔ تصور جهان پس از مرگ بسیار قدیمی‌تر است و در تمدن‌هایی مانند سومر و مصر شکل‌های ابتدایی آن دیده می‌شود.

در مجموع، تاریخ اندیشهٔ مرگ نشان می‌دهد که انسان از تصور یک جهان تاریک و اجتناب‌ناپذیر پس از مرگ، به تدریج به سوی تصویری اخلاقی‌تر حرکت کرد؛ جهانی که در آن انتخاب‌های انسان در زندگی زمینی، سرنوشت او را پس از مرگ تعیین می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *