آزارشان به مورچه هم نمیرسید
اسلاونكا دراكوليچ
ترجمه: نازيلا محبي
خورشيد هنوز وسط آسمان بود و بوي تعفن هوا را نميشد تحمل كرد. دراژن فقط بايد از اين مكان جهنمي دور ميشد. دوباره ميخواست داخل آب بپرد يا دست كم دوشي بگيرد و بوي مرگ را بشويد. فقط اي كاش ميتوانست دستهايش را بشويد. به دقت نگاهشان كرد. خوني روي آنها نبود، فقط تاولي روي انگشت اشاره دست راستش بود. تاولي گرد و صورتي. دراژن فكر كرد: چقدر عجيب است كه به خاطر كشتن مردم تاولي بزني. حساب كرد بايد حدود هفتاد بار شليك كرده باشد. تقريبا هفتاد نفر را كشته و يك تاول زده بود! به قدري مسخره بود كه يكباره خندهاي جنونآميز سر داد.
رویای فریدا
نويسنده: اسلاونكا دراكوليچ
مترجم: پونه فردوسيپور
داستانی زیبا از آخرین روزهای زندگی فریدا کالو
چند روز قبل از مرگ فریدا کالو در سال 1954، او در دفتر خاطرات خود نوشت: "امیدوارم خروج شاد باشد؟ و امیدوارم هرگز برنگردم." درد مزمن کالو که در سن شش سالگی مبتلا به فلج اطفال شد و در طول زندگی اش دچار بیماری و جراحت شد، موضوع تکرارشونده هنر خارق العاده او بود. در تخت فریدا، اسلاونکا دراکولیچ زندگی درونی یکی از تاثیرگذارترین هنرمندان زن جهان را بررسی میکند و به طرز ماهرانهای خاطرات فریدا را در توصیف نقاشیهایش میپیوندد و مراقبهای درباره ماهیت درد مزمن و خلاقیت میسازد. با موضوعی جذاب که زندگی غیرمعمول آن همچنان مجذوب کننده است، این تخیل کوبنده افکار کالو در ساعات پایانی زندگی توسط استعداد خلاقانه جسارتآمیز و سازش ناپذیر دیگری، خوانندگان داستانهای ادبی و هنردوستان را به خود جذب میکند.