شجرۀ منحوس
جس لوری
ترجمه: ایمان مختار
در داستانی الهامگرفته از رویدادهای واقعی، ژورنالیست باردار، جوان هارکن، با هیجانی محتاطانه همراه نامزدش به زادگاه او در مینهسوتا میرود. او که کودکیاش را در جابهجایی گذرانده و همیشه دنبال هیاهو و جنبوجوش خبرخیز شهرهای بزرگ بوده، حالا مشتاق است که سرانجام جایی ساکن شود. شعار شهر لیلیدیل، «برای همیشه به خانه بازگرد»، نمیتوانست دعوتکنندهتر باشد.
با این حال، در این روستای تصویرگونه و بینقص چیزی درست به نظر نمیرسد.
مهربانی مردم آنجا گاهی به فضولی میرسد. جوان نمیتواند این احساس را از خود دور کند که هر حرکتش زیر نظر است. سازمانی قدیمی و کهنه هنوز شهر را در چنگ خود دارد. راز شوم پسربچهای هم که دههها پیش ناپدید شد، همچنان بر فضای شهر سایه انداخته است. و اگر جوان دچار توهم نشده باشد، چهرهای بهطرز ترسناکی آشنا از گذشتهاش در سایهها مراقبش است.
نامزدش به او میگوید بیش از حد بدگمان شده است. شاید حق با او باشد. اما شاید هم جوان تازه به مرگبارترین شهر کوچک روی زمین نقل مکان کرده باشد.