ر ه ش
رضا امیرخانی
رضا امیرخانی در رمان رهش موضوع توسعه ی شهری را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصه های زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر می کشد.
«تهران - با این نماهای رومی- شده است برشی از معادن سنگ! معدنِ سنگِ عمودیشدهی بیریختی است منطقهی یک تهران. حالا هگمتانه چه حرفی برای دانشجوی معماری دارد؟ بگذریم؛ اتوبوس که بین راه در لالجین ایستاد، رفتم و زیباترین بشقابها را انتخاب کردم. برای دورهی دانشجویی کمی گران بود و کسی از بچهها طرفشان نرفته بود. دو تا برداشتم. یکی از دخترها که همیشه مانتوی جین میپوشید، گفت: بهبه! شاهزادهی قصهی ما هم وقتی اسب سفیدش را پارک کرد دم در خانهی ویلاییِ لیا، برای کیک عصرانه بشقاب سفالی هم دارد!»
نیم دانگ پیونک یانگ
رضا امیرخانی
خشکم میزند!
– آقای نویسنده!
تقریباً این آمادگی را داشتم که درجایی به هویت واقعیم کسی اشاره کند. این خیلی طبیعی بود و احتمالاً با یک جستوجوی ساده همهچیز لو میرفت؛ اما در این دیدار آخر و در این سطح اصلاً انتظار نداشتم…
دوباره با صدایی از ته گلو میگوید:
– آقای نویسنده! درست بنویس!
میخندم. هنوز دستم را رها نکرده است. میگویم:
– تلاش میکنم صادق باشم. تحریم از مبادلهی کالا و ارز جلوگیری میکند. نمیگذارد کالا و ارز شما در کشور دیگری راه پیدا کند… اما تحریم بهجز کالا و ارزِ شما، جلو حرکت حرفِ شما را هم میگیرد…
دوباره دستم را میگیرد و فشار میدهد و با خوشحالی تائید میکند. بیشتر صدایی میشنوم از داخل حنجرهاش که نشان رضایت است. حالا وقتش است که در کوتاهترین زمان حرفم را بزنم. میگویم:
– در تحریم کالا و ارز مقصر امپریالیسم است، اما مقصر اصلی تحریم حرف شما، امپریالیسم نیست، خودتان هستید!
رضا امیرخانی داستاننویس در نیمدانگ پیونگیانگ تجربههایش را از سفر به کره شمالی ثبت کرده که نقطهی ابهامی در ذهن بسیاری از مردم جهان است و کوشیده چهرهی حقیقی آن کشور را کشف کند. این کتاب شامل سه بخش است که با عناوین کیمچی، قاشقچی و چیطولی نامگذاری شدهاند. امیرخانی به جز آثار داستانی، در سفرنامههایش به عنوان منتقدی صریح شناخته شده است. عقاید، نثر، سبک و حتی رسمالخط او برایش هویتی مستقل به ارمغان آورده است. او یکی از پرخوانندهترین نویسندگان امروز ادبیات ایران است.