اول تو من را کشتی
جان مارس
ترجمه: سارا حبیبی تبار
در پنجم نوامبر، زنی از کابوسی هولناک از خواب بیدار میشود. دستوپابسته و دهانبسته، در دل آتشی عظیم و سر به فلک کشیده گرفتار شده است. هرچه دود غلیظتر میشود، وحشت بر او چیره میشود؛ تنها چند لحظه تا دربرگرفتهشدنش در شعلههای آتش فاصله دارد. اما چگونه کار به اینجا کشیده است؟
یازده ماه به عقب برمیگردیم: مارگو، ستارهٔ رنگباختهٔ تلویزیون، و دوست صبور و رنجکشیدهاش، آنا، شاهد اسبابکشی لیو و خانوادهٔ بینقص و خیرهکنندهاش به محلهٔ خود هستند. خیلی زود، این سه زن وانمود میکنند که دوستانی صمیمیاند و تصویری بینقص از یک دوستی را به نمایش میگذارند؛ اما هرکدام راز مرگبار خودش را پنهان کرده است. در این میان، لیوِ تازهوارد احساس میکند زیر این ظاهر آراسته و بینقص، چیزی بهشدت نادرست در جریان است.
هرچه ترکها در نمای ظاهری این زندگی بینقص عمیقتر میشوند و دروغها از کنترل خارج میشوند، تنش نیز بالا میگیرد. شب آتشبازی پنجم نوامبر نزدیک است و قرار است کسی در آتش بسوزد...
اما چه کسی؟