کفچه ماهی (۲ جلدی)
گونتر گراس
ترجمه: عبدالرحمن صدریه
«کفچهماهی» تاریخی چهارهزارساله از رابطهی دو جنس است که بهگونهای آزاد بر اساس قصهی برادران گریم با عنوان «ماهیگیر و همسرش» بنا شده است. راوی این رمان، اثر گونتر گراس، نویسندهی بسیار محترم آلمانی (۱۹۲۷–۲۰۱۵)، مردی است در زمان حال به نام ادک که همراه با همدم زنش، ایلزهبیل، دستکم نُه بازتجسد را از دوران عصر حجر تاکنون از سر گذرانده است. راوی برای سرگرم کردن همسر باردار خود، داستان تجسدهای پیشینشان را برایش بازمیگوید و برای هر ماه از دوران بارداری او یک داستان روایت میکند. گراس با بهتصویر کشیدن دورههای گوناگونی که این زوج در آنها زیستهاند، نقشهای جنسیتی مرد و زن را در طول اعصار بررسی میکند. او بهویژه به فروپاشی مادرسالاری بدوی، ظهور پدرسالاری، و پیدایش پسینِ فمینیسم بهعنوان واکنشی در برابر دنیای خشن مردسالار و رهایی از آن میپردازد.
کفچهماهی که به دام ادکِ ماهیگیر در دوران پیش از تاریخ افتاده (یا اجازه داده که به دام بیفتد)، برای نجات جانش معامله میکند: به او قول میدهد که راهنماییاش کند و شیوهی برانداختن نظام مادرسالارانهای را که در آن زندگی میکند به او بیاموزد. یکی از نتایج بهدستآوردن برتری توسط مرد این است که زن، که پیشتر موجودی سهپستانه بوده، اکنون برای تأمین خواستههای مرد به موجودی دوپستانه دگرگون میشود. مهمتر از فرصتی که پدرسالاری به مرد میدهد تا زن را بازسازی کند، فرصتی است که او برای بازنویسی تاریخ بهدست میآورد؛ چراکه اکنون مردان زمام نگارش را در دست میگیرند. با این فرصت تازهیافته برای تبدیلشدن به کاتبان تاریخ، مردان جنس خود را در نوری فریبندهتر به تصویر میکشند و همزمان همهی سهمهای مثبت زنان را از تاریخ میزدایند. اما گراس این تبلیغات مردانه را با بهتصویر کشیدن زن بهعنوان پرورشدهنده و پیشبرندهی نوع بشر خنثی میکند. در مقابل، او مرد را موجودی خونخواه و ویرانگر مینمایاند که همواره به سمت جنگ گرایش دارد، چه در قالب سنگها و نیزههای دوران نوسنگی و چه در قالب موشکهای قارهپیمای امروزی.
در سدهی بیستم، کفچهماهی اجازه میدهد که توسط سه زن ماهیگیر به دام افتد که معلوم میشود عضو گروهی کاملاً سازمانیافته از فمینیستها هستند. اکنون که کفچهماهی در چنگ آنان اسیر است، او را در مخزنی آبی جای میدهند و او و همراهش ادک را بهخاطر برانداختن نظام مادرسالار محاکمه میکنند. گراس از این محاکمه بهره میگیرد تا بار دیگر به گذشته بازگردد و اسطوره، افسانههای عامیانه و رویدادهای واقعی تاریخی را بازگو کند و از این رهگذر، هم شکلگیری پدرسالاری و هم بهرهکشی و سوءاستفادهی مرد از زن را در طول قرون به تصویر بکشد. همانگونه که ادک همهی کارهایی را که در طول اعصار انجام داده برای هیئت داوران زن بازمیگوید، کفچهماهی بار دیگر بر آنچه از دیرباز میدانسته صحه میگذارد: اینکه مردان احمقاند و ناتوان از آموختن هرچیزی، بهویژه در آنچه به زنان مربوط میشود. به همین دلیل، کفچهماهی اکنون پیشنهاد میدهد که با زنان همپیمان شود. او در نقش تازهی خود بهعنوان راهنمای آنان، هشدار میدهد که هرچند زمانه اکنون از آنِ آنهاست، باید مراقب باشند که همان اشتباهات مردان را تکرار نکنند.