اوژنی گرانده
اونوره دو بالزاک
عبدالله توکل
بالزاک در طول زندگی خود با زنان متعددی رابطه عاشقانه برقرار کرد. تقریباً همه این زنان الهام بخش شخصیتهای مؤنث رمانهای بالزاک هستند. از میان آنها میتوان به لور دو برنی (مادام دو مورسوف در زنبق دره)، دوشس دو کستری (دوشس دولانژه در اثری به همین نام)، کارولین مربوتی (دینا دو بودره در رمان ''الهه ناحیه'')، و کنتس ژیدوبونی ویسکونتی (لیدی دادلی در رمانزنبق دره) اشاره کرد. بالزاک از رابطهاش با مری دو فرنه صاحب دختری به نام مری کارولین شد و از میان زنانی که دلبستهشان شد، با کنتس اولین هانسکا همسر اشراف زادهای لهستانی که املاک وسیعی در روسیه داشت، رابطه افلاطونی و مکاتبهای ۱۷ سالهای برقرار کرد. این نامهها تحت عنوان نامه به بیگانه انتشار یافتهاست. هرچند کنتس هانسکا پس از مرگ شوهرش در ۱۸۴۱ از ازدواج با او سر باززد، اما در ۱۸۵۰ زمانی که بالزاک سخت بیمار بود به ازدواج با او رضایت داد. چند ماه بعد بالزاک در پاریس درگذشت و در قبرستان پرلاشز به خاک سپرده شد.
داستان اوژنی گرانده از فروغ قدرت هنری بیهمتایی برخوردار است: شخصیت اوژنی و شخصیت پدرش، درمیان همه سیماهایی که زاده قلم این نویسنده نابغه هستند، به حق از کامیابترین و پختهترین سیماها و شخصیتها شمرده میشوند. سبک در اینجا متحرک و نافذ است و آن موشکافی و ثقلی که در بسیاری دیگر از آثار همین نویسنده میبینیم در اینجا بسیار کمتر است و خلاصه باید گفت که از آن گریزها و استطرادهای اخلاقی دور و درازی که هرچند به برخی از آثار او جذابیتی واقعی میدهد، اغلب صفا و دقت کلام را ضایع میکند، در این داستان اثری نیست (کمدی انسانی).
خانواده ایرانی در دوران پیش از اسلام
پرفسور علی اکبر مظاهری
ترجمه: عبدالله توکل
با مقدمه: پل فوکونه و حامد فولادوند
ایرانیان در آغاز به تیرههایی تقسیم میشدند که بعدها منشاء خانوادهها و قبیلهها گشتند. البته در اینجا منظور از خانواده «خانوادة بزرگ» است. این خانوادة ابتدایی، یکسره روح پدرسالاری داشت و اقتدار پدر در میان آن بیحد و حصر بود. این خانوادة بزرگ در خلال یک دورة هزار و سیصد ساله، به تدریج روح پدرسالاری و قدرت و انسجام خود را از دست داده و شکلی کاملاً متفاوت به خود گرفت که در سطور بعد به آن خواهیم پرداخت.
«خانوادة بزرگ» متشکل از پدر، مادر، فرزندان، نوادگان، برادران، خواهران، عروسها، دامادها، عموزادگان، عمهزادگان، داییزادگان، خالهزادگان و بستگان دیگر بود که زیر نظر رئیسی واحد در پیرامون اجاقی واحد و برای برگزاری آئین و پرسشی واحد، زیر سقفی واحد گرد آمده بودند. این گروه همان گروهی است که از تیره پدید آمده است تغییراتی که بعدها منجر به انحلال تیره میگردد، در واقع با تغییراتی که در اندیشة دینی جامعه رخ میدهد، رابطة مستقیم دارد.
دافنیس و کلوئه
لونگوس
ترجمه: عبدالله توکل
یک شاهکار در میان رمانهای رومانتیک یونان باستان
رمان لطیف «دافنیس و کلوئه» داستان عشق جوانی ساده و بیتجربه را روایت میکند. داستان دربارهٔ یک پسر و یک دختر است که بهطور جداگانه و در فاصلهٔ دو سال، بهتنهایی و بدون محافظت، در دامنههای کوهستانی یونان پیدا میشوند. هر یک توسط یک بزبان و یک چوپان پذیرفته شده و نزدیک شهر میتیلنه بزرگ میشوند، بیآنکه از وجود دیگری آگاه باشند – تا اینکه ایروس، خدای شیطنتآمیز عشق، ناگهان تمایل شدیدی برای یکدیگر در آنها ایجاد میکند.
این اثر که یکی از شاهکارهای رمانهای رومانتیک یونان باستان به شمار میآید، هم تحسین گسترده و هم انتقادات اخلاقی را به خود جلب کرده است و منبع الهامبخشی پایدار برای موسیقیدانان، نویسندگان و هنرمندان از هنری فیلدینگ تا ژان-باپتیست-کامیله کورو و موریس راول بوده است. لونگوس با استفاده از مضامین آشنا در ژانر رمان – از جمله دزدان دریایی، رویاها و ماوراءالطبیعه – داستان عشقی استادانه خلق کرده است که سرشار از بینش، طنز و نگاه ایهامآمیز به تجربهٔ جنسی انسان است.
زن و بازیچه او
پیر لوئیس
ترجمه: عبدالله توکل - رضا سیدحسینی
یکی از رمان های بزرگ در مورد عشق عقده ای، زن و بازیچه او، اولین بار در سال 1898 در فرانسه منتشر شد و شاهکار لویس به حساب می آید. این کتاب الهام بخش پنج نسخه سینمایی از جمله فون استرنبرگ در سال 1935 و بونوئل در سال 1977 است.
مفهوم اصلی و مهم رمان «زن و بازیچه او» از نظر روانشناختی و فلسفی این است که روابط انسانی صحنهای برای کشمکش میان قدرت، غرور، شهوت، آزادی و وابستگی است.
از نگاه روانشناختی، رمان نشان میدهد که شخصیتها تحت تأثیر غرور، میل و فریب دیگران قرار میگیرند؛ زن میتواند با آگاهی از جذابیت و قدرت خود، مردان را کنترل و بازی دهد، و مردان گرفتار غرور و شهوت خود میشوند، که تضاد میان تسلط و مقاومت، اراده و احساسات، آزادی و وابستگی را نمایان میکند.
از منظر فلسفی، رمان پرسشهایی دربارهٔ آزادی فردی، مسئولیت انتخاب و نقش قدرت در روابط انسانی مطرح میکند. کنچا نماد آزادی و ارادهٔ مستقل است که محدودیتهای اخلاقی و اجتماعی را نادیده میگیرد، و این آزادی باعث ایجاد وابستگی و کشمکش برای دیگران میشود، نشاندهندهٔ تعارض میان اختیار و تأثیرات محیطی، و همچنین نمود «ارادهٔ قدرت» در تعاملات انسانی است.
به طور خلاصه، رمان تحلیل عمیقی از پیچیدگی روانی و فلسفی روابط انسانها ارائه میدهد و نشان میدهد که عشق، جذابیت و فریب میتوانند هم به تسلیم و هم به تضاد و کشمکش منجر شوند.