در ستایش ابهام
نويسنده: ويليام اگينتون
مترجم: فرزاد فاروبرمان
شاعر آرژانتینی خورخه لوئیس بورخس دیوانهوار عاشق بود که زندگیاش با دلشکستگی دردناک در هم شکست. اما فروپاشیای که پس از آن رخ داد، حقیقت انکارناپذیری را آشکار ساخت—اینکه عشق لزوماً آمیخته با فقدان است و یکی بدون دیگری وجود ندارد. ورنر هایزنبرگ، فیزیکدان آلمانی، در جدال با نهاد علمی بر سر معنای پوچی قلمرو کوانتوم بود که به شهود خود دست یافت—اینکه چیزی به نام توصیف کامل و بینقص واقعیت وجود ندارد. فیلسوف پروسی، ایمانوئل کانت، فرضیات عقل انسانی را تا به نتایج حیرتآورشان پیش برد، اما با ایدهای بیرون آمد که بر یک نظام فلسفی عظیم تاجگذاری کرد—اینکه ذهن انسان محدودیتهای بنیادینی دارد، و این محدودیتها هم زیربنای بزرگترین دستاوردهای ما و هم لغزشهایمان هستند.
از طریق داستان، علم و فلسفه، اندیشه این سه متفکر حول این واقعیت قدرتمند و وهمآور گرد هم آمد که تفاوتی آشتیناپذیر میان واقعیت «بیرون» و واقعیتی که ما آن را تجربه میکنیم، وجود دارد. از این حقیقت عمیق، انبوهی از ایدههای برانگیزاننده پدید میآید: مفهوم خودی، اراده آزاد و هدف در زندگی انسان؛ ریشههای اخلاق، زیباییشناسی و عقل؛ و منشاء و ماهیت خود کیهان.
همانطور که هر یک از این اندیشمندان نشان میدهند، هر یک از ما تصویری ناقص از جهان داریم. اما تنها به عنوان موجوداتی فانی و محدود است که میتوانیم جهان را در تمام غنای و شکوه خیرهکنندهاش تجربه کنیم. «در ستایش ابهام»، با تأملی پروازآسا و روشنگرانه بر زندگی و آثار بورخس، هایزنبرگ و کانت، به شکلی تأثیرگذار نشان میدهد که اسرار جایگاه ما در جهان ممکن است همواره بر فراز سرمان سایه افکنده باشد—نه به عنوان یک تهدید، بلکه به عنوان یادآوری از انسانیت فروتنانه ما.