روز رهایی
نویسنده: اینس کانیاتی
مترجم: فرزاد مرادی
من چیزی جز دوچرخهام ندارم که همین حالایش هم قراضه و کهنه است و بعدها هم اگر پولی دستم بیاید خرج خریدن زمین بهدردبخوری میشود که اموراتمان با آن بگذرد. چارهای نیست. نه شیوۀ زندگی کردنم دست خودم است نه شکل مردنم. حالا که بزرگ شدهام، دیگر خیلی برایم مهم نیست زندگیام چطور میگذرد. آدم به همهچیز عادت میکند. اما مردن غمانگیزتر است، چون آدم نمیخواهد بمیرد و وقتی که بمیرد دیگر مرده. باید حداقل بتوانیم شکل مردنمان را انتخاب کنیم. وقتی تحمل زندگی برایم خیلی سخت میشود، به خودم میگویم که امروز و فردا اوضاع بهتر میشود. میدانم حرفم بیمعنی است، ولی باز بگویینگویی باورش میکنم اما مرگ که به سراغمان میآید، میدانیم که این دیگر همیشگی است.
داستان روز رهایی بیشتر جاها مثل یک خواب، یا کابوس، به گذرگاههایی ناخوشایند ختم میشود. همانطور که مه غلیظ و تاریکی هوا چشمانداز آشنای پر گِلولای را به محل ترسهای نهان مبدل میکند، خاطرات ناخوشایند نیز آسودگی را از گالا میرباید و مایۀ درد و رنجش میشوند.
(جوانا اسکاتس)
سال ها
آنی ارنو
ترجمه: فرزاد مرادی
بهباور بسیاری، این کتاب اثر شاخصِ خاطرهنویسِ نمادینِ فرانسوی و پرفروشترین اثرِ جهشیِ اوست که با انتشارش در فرانسه در سال ۲۰۰۸ توجه گستردهای برانگیخت.
سالها روایت شخصیِ دورهای از ۱۹۴۱ تا ۲۰۰۶ است که از دریچهٔ حافظه، دریافتهای گذشته و حال—و حتی تصویرهایی از آینده—بازگو میشود؛ درهمتنیده با عکسها، کتابها، ترانهها، رادیو، تلویزیون و دههها تبلیغات، تیترها و نشانههای فرهنگی، که در برابرِ کشمکشهای صمیمانه و یادداشتهای نوشتاریِ برگرفته از شش دهه دفتر خاطرات قرار میگیرند.
گویشهای محلی، واژههای رایج هر دوره، شعارها، نامها و برندهای اشیایی که مدام فزونی مییابند، در اینجا صدا مییابند. صدایی که آن را صدای نویسنده میشناسیم، پیوسته حل میشود و دوباره سر برمیآورد. ارنو گذر زمان را ملموس میکند. خودِ زمان—بیامان—مسیرش را روایت میکند و همهٔ راویان دیگر را به گمنامی میسپارد. گونهای تازه از خودزندگینامه پدیدار میشود؛ همزمان ذهنی و غیرشخصی، خصوصی و جمعی.
سالها هنگام انتشارش در فرانسه در ۲۰۰۸ شگفتیآفرین بود. هرچند ارنو سالها بهعنوان نویسندهای محبوب، پرفروش و برندهٔ جوایز ستوده شده بود، این کتاب از بسیاری جهات فاصلهگیری محسوب میشد: هم خاطرهای صمیمی که گویی «به دستِ نسلها» نوشته شده، و هم داستانِ نسلهایی که روایتی عمیقاً شخصی را نقل میکنند. راوی، همچون نسل پیش از خود، از «من» پرهیز میکند و به «ما» (یا «آنها» یا «آدم») روی میآورد؛ گویی زندگی جمعی بهگونهای جداییناپذیر با زندگی خصوصی درهم تنیده است—زندگی خصوصیای که در نسل والدینش عملاً از میان رفته بود. او دربارهٔ نسل والدینش مینویسد (و میتواند دربارهٔ کتاب خود نیز گفته باشد): «از سرمایهای مشترک از گرسنگی و ترس، همهچیز با “ما” و ضمایر غیرشخصی روایت میشد.»