سال اندیشه جادویی
جون دیدیون
نیلوفر داد
خاطرات تداومدهنده زندگياند و بانوي قصه راستين ما، اندوه مرگ ناگهاني و تحمل ناپذير همسر را با مرور خاطراتش و زنده نگاه داشتن لحظههاي با او بودن، تحمل پذير ميكند و در طول يك سال پس از كوچ همسرش، آن چنان با او ميزييد كه گويي در كنار اوست و گرماي نفسهايش را بر گونهها و طنين خوش آوايش را در گوشهايش احساس ميكند. و زمان چه مهربانانه و همدلانه تيزي رنج را كاهش ميبخشد و خشونت درد را تحملپذير ميگرداند. و بدين گونه است كه بانوي قصه ما پس از يك سال زيستن در دنياي خاطرات، گام به جهان واقعيت ميگذارد، اما همچنان همسرش را در كنار خويش احساس ميكند و اين بار نه سرگشته در دنياي خيال، بلكه مسئول در قبال زندگي، به عشق ژرفا و معناي تازهآي ميبخشد.
شب های آبی(یک داستان واقعی)
جون دیدیون
نیلوفر داد
شبهاي آبي كتابي است برانگيزاننده از يكي از قدرتمندترين نويسندگان عصر ما كه شالوده آن بر اساس خاطرات جون ديديون از همسرش گريگوري دان و دخترش كويينتانا استوار است. روايتي به شدت شخصي و تاثيرگذار درباره ترسها و ترديدهاي نويسنده و تعمقي حزنآور در باب زنان و اخلاق. ديديون آنگاه كه به زندگي دخترش و نقش خود به عنوان مادر مينگرد، پرسشهاي سادهاي در ذهنش شكل ميگيرد كه همه والدين روزي با آن مواجه ميشوند. او همچنين به سالخوردگي خود مي انديشد، فرآيندي حياتي كه اعتراف به آن دشوار است و پذيرشش دشوارتر. عنوان «شبهاي آبي» به ساعات طولاني غروب اشاره دارد كه از نشانههاي چله تابستان به شمار ميرود؛ همان «نقطه مقابل مرگ روشنايي و همينطور زنگ خطر آن». اين كتاب همانند رمان جذاب «سال انديشه جادويي» اثري است مهم، صريح، فراموشنشدني و عميق كه با صداقتي تكاندهنده به رشته تحرير درآمده است.
من لوسی بارتون هستم
اليزابت استراوت
ترجمه: نيلوفر داد
شخصيت اصلي رمان حاضر زني به نام لوسي بارتون است كه دوران كودكي سختي را پشت سر گذاشته و خاطرات تلخي از پدر بدرفتار و مادر سختگيرش دارد. او كه اكنون ازدواج كرده و صاحب دو دختر خردسال است، در بيمارستان بستري ميشود و مادرش پس از سالها دوري به ملاقاتش ميآيد و پنج شبانه روز نزد لوسي ميماند. مادر و دختر براي نخستين بار فرصتي مييابند كه با هم گفتگويي صميمانه داشته باشند و زندگي خود و اطرافيانش را از گذشتههاي دور تا كنون مرور كنند.
جایزه پولیتزر در قسمت داستان در سال ۲۰۰۹ به مجموعه داستان کوتاه آلیو کیتریج (Olive Kitteridge)نوشتهی الیزابت استراوت (Elizabeth Strout) تعلق یافت. استراوت در رشته حقوق تحصیل کرده است و همواره آرزوی نویسندگی داشته است بعد از فارغالتحصیلی از دانشگاه، شروع به نوشتن داستان و چاپ آنها در مجلات مختلف کرد و تلاش زیادی برای رسیدن به هدفش کرد. او در این باره میگوید آنقدر تمایل به نویسنده شدن در من قوی بود که تصور شکست در این امر برایم غیرممکن بود، من اشتباهاً به سمت وکالت رفته بودم و برای شش ماه یک وکیل بسیار بد بودم و فکر میکردم نویسندگی همان چیزی است که باید انتخاب میکردم و با خودم گفتم اگر تلاش خودم را در این زمینه بکنم حداقل در هنگام مرگ راضی هستم که آنچه توانستهام را انجام دادهام. استراوت نویسندگی خلاق را در دانشگاه نیز تدریس کرده است. کتابهای او از نظر صاحبنظران بسیار قابل توجه بودهاند و برنده دریافت جوایز ارزشمندی نیز شدهاند. استراوت همچنین درباره جایزه پولیتزرش گفته است: خوشحالم که در سن بالا این جایزه را کسب کردم، اگرچه چنانچه جوانتر بودم از این موضوع بسیار هیجانزدهتر میشدم.