در باب دوستی و دو جستار دیگر
میشل دو مونتنی
لاله قدکپور
میشل دو مونتنی (به فرانسوی: Michel de Montaigne) (۲۸ فوریه ۱۵۳۳–۱۳ سپتامبر۱۵۹۲) یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان و فیلسوفان دورهٔ رنسانس است. او فیلسوف وحکیم اخلاقی بود و در خاندانی اشرافی زاده شده بود.
وی در سال ۱۵۳۳ به دنیا آمد. سیزده سال دادستان و چهار سال نیز شهردار شهر بوردو بود. وی همچنین به سفارت برای شاهزادگان محلی نیز میپرداخت. وی در طول حیاتش صاحب شش فرزند شد که پنج تن از آنان در نوزادی از دنیا رفتند. وی در سال ١٥٩٢ به دلیل عوارض سنگ کلیه روی در نقاب خاک کشید.
کتاب اصلی وی مقالات (به فرانسوی: Les Essais) نام دارد که عنوان آن را از ریشهٔ فعل فرانسوی essayer به معنای آزمودن گرفته است. مونتنی برای نخستین بار نتایج تحقیقات خود را در سال ۱۵۸۰ منتشر کرد و مقالات او خیلی سریع به یکی از پرفروشترین کتابهای دورهٔ رُنسانس تبدیل شد. کتاب مقالات حول یک سؤال اساسی که دغدغهٔ همهٔ ماست میگردند: یک فرد چگونه زندگی میکند؟ به این معنا که یک شخص چگونه دست به انتخابهایی هوشمندانه و شرافتمندانه میزند، خودش را میشناسد، به عنوان یک انسان رفتار میکند، با دیگران به خوبی رفتار میکند و آرامش خاطر بدست میآورد؟ وی همچنین با اقتداء به اپیکوروس، فیلسوف یونانی، بر ترس خود از مرگ غلبه میکند. البته این اتفاق تا زمانی که وی خود دچار سانحه میشود روی نمیدهد. در این سانحه وی تا نزدیکیهای مرگ میرود و گرچه از دید بقیه دچار اضطراب بوده، ولی بعد از بهبودی وقتی به آن ساعات فکر میکرده تنها خاطراتی خوب از آن ساعات داشته است و همین باعث میشود دیدی مثبت نسبت به مرگ پیدا کند.
گفتار در بندگی خودخواسته درباب دوستی و دو جستار دیگر
لاله قدکپور
اتيين دولا بوئسی «گفتار در بندگی خودخواسته» را در ميانهٔ قرن شانزدهم نوشت؛ زمانی که 20 سال بيشتر نداشت و در دانشگاه شهر اورلئان حقوق میخواند. او را بيشتر به سبب دوستیاش با مونتنی میشناسند و مشهور است که مونتنی مقاله «در باب دوستی» را به ياد بوئسی نوشته است.
این کتاب بعدها به يکی از شاهکارهای زمان خود بدل شد و هنوز مرجع بسياری از فيلسوفان است. او در اين رساله ماهيت استبداد و چگونگی تشکيل، تثبيت و استمرار حکومت های استبدادی را بررسی میکند و با استناد به نمونههای تاريخی، علت دوام جباريت را طی نسلهای پياپی نشان میدهد.
بوئسی کليد درک استبداد را در اطاعت داوطلبانهٔ تودهٔ مردم میداند و آن را بندگی خودخواسته مینامد و در سراسر رسالهاش بر اين واقعيت تاکيد میکند که «حکومت استبدادی» چيزی نيست جز قدرتی که تودههای مردم با رضايت خود به شخص حاکم تفويض کردهاند و «جبار» جز انقياد تودهها پايگاه ديگری ندارد.
بوئسی در رسالهٔ خود به نکتهٔ مهمی اشاره میکند: «اگر برای کسب آزادی چيزی جز ميل به آن لازم نباشد چه؟» او معتقد است صرف خواست آزادی برای نيل به آزادی کافی است چراکه اگر در برابر جباران سر فرود نياوريم و ديگر فرمان آنها را اطاعت نکنيم، حتی بدون نبرد و مبارزه، جباران از پای میافتند.