پیدات کردم
لیزا جوئل
ترجمه: نسرین حیدری
كتاب حاضر، داستاني است كه در آن كنار ساحل بادخيز شهر رايدينگ هوس، زني به نام آليس ليك متوجه مرد غريبهاي در بيرون از خانهاش ميشود كه لباس خانه به تن دارد و خودش هم نميداند چگونه سر از آن ساحل درآورده است. آليس با آنكه ميداند كارش عقلاني نيست، مرد را به خانهاش دعوت ميكند. درست در همين زمان، در حومه شهر لندن، تازهعروسي به نام ليلي مونروز از اينكه همسرش هنوز از محل كار به خانه برنگشته دلواپس و نگران است. او بهزودي خبر بدتري هم دريافت ميكند: براساس گفتههاي پليس، مردي كه ليلي با وي ازدواج كرده اصلاً وجود خارجي ندارد. اين دو حادثه پيوند دارد با اتفاقاتي كه بيستوسه سال قبل براي يك خواهر و برادر نوجوان، به نامهاي گري و كرستي راس پيشآمده است. آنها كه تعطيلات تابستاني را همراه پدر و مادرشان در رايدينگ هوس ميگذرانند با مرد جوان مرموزي آشنا ميشوند كه مجذوب كرستي ميشود؛ اما چيزي در شخصيت مرد جوان وجود دارد كه گري را آزار ميدهد.
پیدایت کردم
لیزا جوئل
ترجمه: آرش فراست
عروسي جوان، مادري مجرد و تنها، و مردي كه حافظهاش را از دست داده و هويتاش مشخص نيست. ساري (در جنوب شرقي انگلستان): فقط سه هفته از ازدواج ليلي مونروز ميگذرد. شبي كه شوهرش از محل كار به خانه بازنميگردد، او خود را تنها و درمانده در كشوري مييابد كه هيچكس را در آن نميشناسد. يوركشر شرقي: آليس ليك در ساحل جلوي خانهاش با مردي غريبه روبهرو ميشود؛ مردي كه نام خود را فراموش كرده و نميداند آنجا در ساحل به ميكند. برخلاف آنچه عقل سليم حكم ميكند، آليس مرد را به خانه خود دعوت ميكند. اما او كيست و آليس چگونه ميتواند به مردي كه فراموشي گرفته است اعتماد كند؟ داستاننويسي ليزا جوئل از نظر احساسي چنان باورپذير است كه خواننده ناگزير با زندگي شخصيتهاي آن درگير ميشود. اين رمان كه هم پليسي و دلهرهآور و هم عاشقانه است، شما را شيفته خود ميكند.