نمایش همه 2 نتیجه

نمایش 9 24 36

نصف‌النهار خون یا سرخی غروب در غرب

820,000 تومان

نویسنده: کارمک مک‌کارتی

مترجم: مجید یزدانی

نصف النهار خون یا سرخی غروب در غرب رمانی مهیج از نویسنده آمریکایی کورمک مک‌کارتی است که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد که در ژانر وسترن یا گاهی ضد وسترن طبقه‌بندی می‌شود و پنجمین کتاب مک‌کارتی است که توسط رندوم هاوس منتشر شد.

رمان سرگذشت قهرمان بی نامی را روایت می‌کند که تا آخر قصه اسمی ندارد و خواننده او را به عنوان پسر (و در انتهای داستان به اسم مرد) می شناسد. پسر عضوی از دار و دسته واقعی جان گلانتون می‌شود، گروهانی خشن از مزدوران آمریکایی که برای فرمانداران ایالات شمالی مکزیک کار می کنند و سرخپوست های مخالف آنان را می کشند و برای اثبات کارشان پوست کله سرخپوست ها را به عنوان مدرک همراه خود می آورند.

داستان سرشار از خشونت است و مثل تمام آثار ناتورالیستی مملو از توصیف جزییات محیط پیرامون قهرمانان. عمده روایت داستان حول محور قاضی هولدن می‌چرخد، یک دانشمند جانی با بیش از دو متر قد و هیکلی عظیم که حتی یک مو هم بر آن نروییده است. او پیشوای معنوی گروهان خود و در تمامی علوم و مهارتها سرآمد روزگار است و با سخنرانی های حکیمانه خود فلسفه مرگ و زندگی را برای همقطارانش تبیین می‌کند.

اگرچه این رمان در ابتدا با استقبال اندک منتقدان مواجه شد، اما رفته رفته مورد تحسین قرار گرفت و به عنوان اثر بزرگ مک کارتی و یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های آمریکایی در تمام دوران شناخته شد. برخی آن را رمان بزرگ آمریکایی نامیده‌اند.

نفت!

1,900,000 تومان

نويسنده : آپتون سينكلر

مترجم : مجید یزدانی

رمان «نفت!» (۱۹۲۷) آپتون سینکلر را باید در تداوم پروژهٔ فکری و سیاسی نویسنده دانست: افشای سازوکارهای پنهان سرمایه‌داری صنعتی آمریکا و پیوند آن با فساد اخلاقی، سلطهٔ طبقاتی و تهی‌شدن معنای انسان. سینکلر، که پیش‌تر با «جنگل» صنعت گوشت را به محاکمه کشیده بود، در «نفت!» به سراغ یکی از بنیادی‌ترین نیروهای قرن بیستم می‌رود: نفت، نه فقط به‌مثابه منبع انرژی، بلکه به‌عنوان موتور ایدئولوژی، جنگ، قدرت و سرنوشت ملت‌ها.

از نظر ادبی، «نفت!» رمانی پانورامیک است؛ روایتی گسترده با شخصیت‌های متعدد که به‌شیوهٔ رمان‌های رئالیسم اجتماعی اوایل قرن بیستم، شبکه‌ای از روابط اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای را ترسیم می‌کند. روایت از سطح زندگی فردی فراتر می‌رود و به کالبدشکافی یک سیستم می‌پردازد. شخصیت‌ها کمتر قهرمان‌اند و بیشتر کارگزار نیروهای بزرگ‌تر تاریخی: سرمایه، دولت، کلیسا و افکار عمومی. در این معنا، رمان بیش از آنکه تراژدی فردی باشد، تراژدی ساختاری است.

در مرکز این ساختار، صنعت نفت قرار دارد؛ صنعتی که سینکلر آن را تجسم سرمایه‌داری افسارگسیخته می‌بیند. نفت در «نفت!» هم منبع ثروت است و هم عامل فساد: ثروتی که از دل زمین بیرون کشیده می‌شود اما روح انسان را می‌خشکاند. سرمایه‌داران نفتی در رمان، نه صرفاً حریص، بلکه ایدئولوژیک‌اند؛ آنان باور دارند که حق طبیعی سلطه دارند و موفقیت اقتصادی را نشانهٔ برتری اخلاقی و حتی الهی خود می‌دانند. اینجاست که سیاست، اقتصاد و دین به شکلی خطرناک در هم می‌آمیزند.

یکی از جنبه‌های سیاسی مهم رمان، نقد پیوند سرمایه با مذهب است. شخصیت مبلغ مذهبی در «نفت!» نمایندهٔ نوعی مسیحیت ابزاری است که به‌جای رهایی‌بخشی، مشروعیت‌بخش نظم موجود می‌شود. دین، در این روایت، به ابزاری برای آرام‌سازی وجدان‌ها و خاموش‌کردن اعتراض بدل می‌شود؛ وعدهٔ رستگاری اخروی جایگزین عدالت زمینی می‌گردد. این نقد، رمان را به اثری عمیقاً سیاسی بدل می‌کند که نه‌تنها سرمایه‌داری، بلکه اخلاقیات حاکم بر آن را نیز هدف می‌گیرد.

فیلم «خون به پا خواهد شد» (۲۰۰۷) ساختهٔ پل توماس اندرسن، اقتباسی آزاد و رادیکال از «نفت!» است؛ اقتباسی که به‌جای وفاداری روایی، به وفاداری مفهومی متعهد است. اندرسن ساختار جمعی و سیاسی رمان را به یک تراژدی متمرکز فردی فرو می‌کاهد و آن را در شخصیت دنیل پلین‌ویو متبلور می‌سازد. اگر رمان سینکلر دربارهٔ سیستم است، فیلم اندرسن دربارهٔ هیولایی است که آن سیستم می‌آفریند.

دنیل پلین‌ویو در فیلم، چهرهٔ اگزیستانسیالیستی سرمایه‌داری است: انسانی منزوی، بی‌رحم، و تهی از هرگونه پیوند انسانی اصیل. برخلاف رمان که امکان آگاهی سیاسی و اصلاح را—هرچند دشوار—باز می‌گذارد، فیلم جهانی بسته و تراژیک می‌سازد که در آن سقوط اخلاقی گریزناپذیر است. این تفاوت، تفاوت دو افق فکری است: خوش‌بینی سوسیالیستی سینکلر در برابر بدبینی متافیزیکی اندرسن.

پیوند فیلم با رمان، به‌ویژه در تقابل نفت و مذهب آشکار می‌شود. شخصیت الای سان‌دی در فیلم، بازتابی سینمایی از مبلغ مذهبی رمان است، اما با شدتی نمادین‌تر و شیطانی‌تر. تقابل پلین‌ویو و الای، نه صرفاً نزاع دو فرد، بلکه جنگ دو شکل قدرت است: سرمایه و ایمان. فیلم نشان می‌دهد که این دو، برخلاف ظاهر متخاصم‌شان، از یک منطق مشترک تغذیه می‌کنند: سلطه، تحقیر توده‌ها، و میل به کنترل.

در نهایت، «نفت!» و «خون به پا خواهد شد» دو قرائت متفاوت از یک بحران واحدند: بحران مدرنیتهٔ سرمایه‌دارانه. رمان سینکلر، اثری افشاگر و اصلاح‌طلب است که هنوز به امکان آگاهی جمعی و عدالت اجتماعی باور دارد. فیلم اندرسن اما روایتی تاریک‌تر و فلسفی‌تر ارائه می‌دهد؛ روایتی که در آن شر نه یک انحراف، بلکه ذات نظام است. پیوند این دو اثر، در همین تنش میان سیاست و تراژدی، اصلاح و فروپاشی، معنا می‌یابد—و از این روست که هر دو، با وجود فاصلهٔ زمانی و فرمی، همچنان معاصر و تکان‌دهنده‌اند.