تاریخ سینما
دیوید بوردول و کریستین تامسن
روبرت صافاریان
تاریخ سینما دانشی جوان است كه در آن تعداد پرسشها بیش از پاسخهاست و آنچه هنوز كشف نشده فیلمهای دیده نشده، ژانرها، كارگردانها و سینماهای ملی بررسی نشده عرصه گستردهای برای پژوهش عرضه میكند. در این كتاب كوشش شده این تاریخ، آنگونه كه شایستهترین استادان این رشته فهم، تالیف و تدریس میكنند، جمعبندی و ارائه شود، بدون آنكه خواننده نیازمند دانشی تخصصی در زیباشناسی و نظریه فیلم باشد. دامنه كار به فیلمهای بلند داستانی، فیلمهای مستند، فیلمسازی تجربی و آوانگارد و سینمای انیمیشن محدود شده و پرسشهای مربوط به كاربرد رسانهی فیلم، فعالیتهای صنایع فیلم، و پیآمدهای بینالمللی این دو فرایند، كانون توجه بودهاند. تاریخ سینما در پنج دوره: آغازین، سینمای صامت متاخر، سینمای ناطق، پس از جنگ جهانی دوم، و معاصر بررسی میشود. آخرین ویرایش متن اصلی كتاب، علاوه بر برخی تغییرات در متن، شامل دو فصل جدید است كه ترجمه این دو فصل به متن فارسی كتاب افزوده شد.
تاریخ عشق
نام نویسنده : نیکول کراوس
نام مترجم : ترانه علیدوستی
نیکول کراوس، نویسندهی این کتاب از نسل سوم مهاجران پس از جنگ لهستان است که به آمریکا مهاجرت کردند. کراوس در آغاز، گزارشگر نیویورکر بود و به کشورهای سابق بلوک شرق سفر میکرد و شرح حالهایی از وضعیت سیاسی و خاطرههای شخصی آدمهای آن منطقه تهیه میکرد. این نویسنده اولین رمان خود «مردی به داخل اتاق میآید» را در سال ۲۰۰۲ نوشت که توسط سوزان سونتاگ،نویسنده، فیلمساز و فعال برجستهی آمریکایی تحسین شد و به فینال مسابقهی کتاب لسانجلس تایم راه یافت.
«تاریخ عشق» دومین کتاب کراوس است که به شکل خلاصه در سال ۲۰۰۴ در مجلهی نیویورکر منتشر شد. این رمان داستان زندگی لئو گرسکی، نجاتیافتهی ۸۰ ساله از هولوکاست و زندگی آلما سینگر جوان را به هم میآمیزد. این کتاب در سال ۲۰۰۶ از نامزدهای نهایی جایزهی ادبی اورنج بود و در سال ۲۰۰۸ جایزهی ادبی ویلیام سارویان را به دست آورد. از «تاریخ عشق» فیلمی به کارگردانی راجو میلاهینو هم ساخته شده که سپتامبر ۲۰۱۶ در سینماهای فرانسه اکران شد.
در پشت جلد این کتاب آمده است: «لئوپلد گورسکی مردنش را از 18 اوت 1920 آغاز کرد. وقتی راه رفتن میآموخت مرد. وقتی پای تخته میایستاد مرد و یک بار هم وقتی سینی بزرگی در دست داشت. وقتی امضای جدیدی تمرین میکرد مرد. وقتی پنجرهای را باز میکرد. تنها مرد، چون خجالت میکشید به کسی زنگ بزند. یا به یاد آلما مرد. یا وقتی دیگر نخواست یادش را بکند. در واقع، چیز زیادی برای گفتن نیست. او نویسندهی بزرگی بود. او عاشق شد. این بود زندگیاش.»
در بخشی از این کتاب میخوانیم: «سالها قبل، وقتی انتشارات کوچکی در سانتیاگو تاریخ عشق را پذیرفته بود، ویراستار پیشنهادهایی کرد و لیتوینف که میخواست انعطافپذیر باشد سعی کرد آن تغییرات را اعمال کند. گاهی حتی میتوانست خودش را هم متقاعد کند که کاری که میکند آنقدرها هم فجیع نیست گورسکی مرده بود، لااقل کتابش بالاخره چاپ و خوانده میشد، کم چیزی بود؟ وجدانش در جواب این سوال معلومالجواب به او بیاعتنایی میکرد. آن شب، مستاصل، وقتی نمیدانست چه کند، یک تغییر دیگر هم اعمال کرد که ویراستار از او نخواسته بود. در دفترش را قفل کرد و دست برد به جیب بغلش و تکهکاغذی را که سالها همراه خود داشت باز کرد. کاغذ سفیدی از کشوی میزش درآورد. بالای آن نوشت: ...»
تاریخ علم (کمبریج)
نام نویسنده : کالین رنان
نام مترجم : حسن افشار
تاریخ علم عرصه ای پهناور و شاید بی کران است و بی تردید سراسر آن را نمی توان پیمود، با این حال، داشتن آگاهی و شناختی کل نگر و فراگیر از چگونگی ترقی دانش در تمامیت خویش برای کسانی هم که به طور تخصصی به یک زمینه ی معین علمی توجه دارند ضروری است. آگاهی به هر علمی با آگاهی به تاریخ آن علم تکمیل می شود و هر گوشه از تاریخ علم را نیز وقتی می توان به درستی شناخت که در ارتباط با مجموعه ی تاریخ علم نگریسته شود. ضرورت وجود تاریخ های عمومی علم، که این کتاب از آن زمره است، از همین روست. کتاب حاضر در حجمی معتدل گسترده ترین اطلاعات را در بر دارد، کمتر نکته ی مهمی در تاریخ علم را ناگفته گذارده، و مدخلی است برای پژوهش تفصیلی در جنبه های مختلف این زمینه. نویسنده به پیشرفت های علمی همه ی اقوام و ملل توجهی یکسان مبذول داشته، این پیشرفت ها را در موقعیت و زمینه ی تاریخی آن بررسی کرده، و با افزودن تصاویری ارزنده و کمیاب، متن را رساتر و زنده تر ساخته است.
تاریخ فشرده ی اتحاد شوروی
شیلا فیتس پاتریک
ترجمه: حسن افشار
انقلاب روسیه تأثیر تعیین کننده ای بر تاریخ قرن بیستم داشت. در سالهای پس از فروپاشی رژیم شوروی و باز شدن آرشیو آن، امکان عقبگرد و دیدن تصویر کامل فراهم شده است.
فیتس پاتریک با مروری بر ریشههای انقلاب، داستان را از سال 1917، از طریق «انقلاب از بالا» استالین، به پاکسازیهای بزرگ دهه 1930 میبرد. او داستانی گیرا از یک انقلاب مارکسیستی را روایت می کند که قصد داشت جهان را متحول کند، رنج عظیمی را بر مردم روسیه وارد کرد و مانند انقلاب فرانسه قبل از آن، با بلعیدن فرزندان خود به پایان رسید.
تراژدی درهارلم
ا هنری
محمدرضا بهاری
اُ. هنری (به انگلیسی: O. Henry) نام مستعار نویسندهٔ آمریکایی ویلیام سیدنی پورتر (به انگلیسی: William Sydney Porter) (زاده ۱۱ سپتامبر ۱۸۶۲ - درگذشته ۵ ژوئن ۱۹۱۰) است. داستانهای کوتاه اُ. هنری به دلیل لطافت طبع، بازی با کلمات، شخصیتپردازی شورانگیز و پایان هوشمندانه و غافلگیرانه معروف هستند. این نویسنده در طول عمر خود بیش از ۴۰۰ داستان کوتاه نوشت. امروزه جایزهای نیز به نام او وجود دارد.
نخستین مجموعه داستانهای کوتاه او. هنری مجموعه «چهار میلیون» با نام اصلی «The Four Million» در ۱۸۹۹ منتشر شد. وی در ادبیات آمریکا نوعی از داستان کوتاه را به وجود آورد که در آنها گرهها و دسیسهها در پایان داستان به طرزی غافلگیرانه و غیرمنتظر گشوده میشود. داستانهای این نویسندهٔ آمریکایی معمولاً حول چهار محور زندگی شهری بویژه نیویورک، عشق و روابط عاشقانه، زندگی در غرب در مایهٔ وسترن و طنز میچرخد.
تِرز
نویسنده : آلن کاوالیه
مترجم : شیرین شیبان
آلن کاوالیه (انگلیسی: Alain Cavalier؛ زادهٔ ۱۴ سپتامبر ۱۹۳۱) یک کارگردان، و فیلمنامهنویس اهل فرانسه است.
آلن کاوالیه سال ۱۹۳۱ در وندم فرانسه متولد شد و در سالهای جوانی با نام اصلی آلن فرهسه در دانشگاه سوربن در رشته تاریخ و سپس درمدرسه سینمایی ایدک تحصیل کرد.
کاوالیه اولین فیلم کوتاه خود به نام «یک آمریکایی» را سال ۱۹۵۸ ساخت.
«تپش» (۱۹۶۸)، «مارتین و لئا» (۱۹۷۹)، «ترز و ۲۴ تصویر»، «پاتر» (۲۰۱۱) از آثار مطرح می باشند
کاوالیه در سال ۱۹۸۶ با فیلم " ترز" برنده جایزه ویژه هیئت داوران در بخش مسابقه کن شد.
داستان فیلم ترز براساس زندگی واقعی ماری فرانسواز ترز مارتن شکل گرفته است. ترز مارتن درسال ۱۸۷۳ در آلنسون به دنیا آمد. او در سال ۱۸۸۸ وارد صومعه لیزیو شد که دو خواهرش قبل از او آنجا راهبه بودند. ترز ۹ سال در صومعه بود و در نهایت به هدفش یعنی نزدیک شدن به خدا رسید. او از سال ۱۸۹۵ نگارش خاطراتش را آغاز کرد. همان سال به بیماری سل مبتلا شد و در سال ۱۸۹۷ درگذشت. خاطرات ترز پس از مرگش با عنوان «سرگذشت یک روح» منتشر شد. در سال ۱۹۲۵ واتیکان او را قدیسه نامید. سومین روز اکتبر هر سال به نام اوست.
تصرف عدوانی
نام نویسنده : لنا آندرشون
نام مترجم : سعید مقدم
موضوع این داستان شکافِ هراسناک بینِ اندیشه و زبان، اراده و بیانِ آن، اُمور واقعی و تخیّلی و چیزهایی است که در این شکافها پدید میآیند و رشد میکنند.
از وقتی استر نیلسون در هجده سالگی دریافته بود که زندگی در نهایت، چیزی نیست جز دور کردنِ ملال و دلزدگی، به ابتکارِ خود ارزشِ زبان و تفکر را کشف کرده بود و از آن پس هرگز از زندگی ناخُشنود نبود و هیچگاه احساسِ افسردگی نکرده بود؛ پیوسته در پِیِ رمزگشاییِ جهان و طبیعتِ انسانها بود.
از روزی که دریافت زبان و ایدهها مشغله و کارِ او خواهند بود، زندگیِ پُرهزینه را کنار گذاشت: غذایِ ارزان میخورد، ارزان سفر میکرد، هیچگاه از بانکی وام نمیگرفت یا از کسی پول قرض نمیکرد و هرگز خود را در وضعیّتهایی قرار نمیداد که ناچار شود وقتش را صرفِ چیزِ دیگری جز خواندن، اندیشیدن، نوشتن و گفتوگو با دیگران کند.
تقسیم
نام نویسنده : پیرو کیارا
نام مترجم : مهدی سحابی
سال های اوج گیری فاشیسم در ایتالیاست . در یک خانواده ی سنتی در شهری کوچک یک کارمند ساده ی دارایی بعد از مرگش به دلیل یک سو تفاهم یا شوخی به یک «اسطوره ی میهنی» تبدیل می شود ، الگویی که همه از او اقتباس می کنند و می خواهند که مانند او بعد از مرگشان با پیرهن سیاه حزب فاشیست به خاک سپرده شوند . اما این «اسطوره ی میهنی »در چاردیواری نفوذناپذیر خانه اش زندگی ای هم داشته است که در داخل خانه هم او را به اسطوره ی دیگری تبدیل می کند و ....
توماس تاریک
نویسنده: موریس بلانشو
مترجم: رضا سیروان
قبل از سارتر، قبل از بکت، قبل از راب-گریلت، موریس بلانشو رمانی خلق کرد، که نهایت داستان پست مدرن است. اولین رمان بلانشو که بین سالهای 1932 و 1940 نوشته شد، تمام جنبههای قابل توجه خلق معروف و گیجکننده او، روایت هستیشناختی را در بر میگیرد - داستانی که موضوع آن ماهیت خود هستی است. این اثر متناقض، بودن را در غیاب وجود، رمز و راز در غیاب رمز و راز را کشف می کند، که هر دو بی حد و حصر باید جستجو شوند. همانطور که بلانشو این جستجوی بی پایان را به شیوه استادانه خود آغاز می کند، امکانات رمان را متحول می کند.
موریس بلانشو یک اگزیستانسیالیست است. اما او به همان شکلی که هایدگر یا کامو پوچ گرا هستند، پوچ گرا نیست. بلانشو معتقد است که چون هیچ یک از ما نمیتوانیم مرگ را تجربه کنیم، نمیتواند عاملی محرک برای زندگی باشد. مرگ شایعه ای است که نمی توان آن را جدی گرفت. برای او خود زندگی، تجربه هستی تنها انگیزه لازم برای پرکردن آن از معنا، هدف و دلیل است. تجربه وجود در میان فشارها، تعهدات و حواسپرتیهای روزانه ممکن است آسان و یا حتی «طبیعی» نباشد، اما مطمئناً ممکن است. اگر بخواهیم از آن قدردانی کنیم، بودن، پاداش خود است.
دازاین، به گفته هایدگر، باید تصمیم بگیرد که زندگی اش چیست، به چه چیزی متعهد خواهد بود، هدفش چیست. برای هایدگر، محتوای این انتخابها تمام چیزی است که وجود دارد، این دادگاه دازاین است. اما برای بلانشو اینطور نیست. او می داند که هرگونه تثبیت هدف از قبل کشنده است. این به معنای توقف تفاسیر جدید، امکانات جدید، یادگیری در مورد خود و همچنین جهان، زندگی معنایی عمیق تر از توقف فرآیندهای فیزیکی دارد.
بلانشو قطعاً از همان مخزن ژن فکری کی یرکگور، هایدگر و کامو نیست. نیاکان ادبی او فلوبر و کافکا هستند - اولین زیباییشناسانه، دوم معنوی. بلانشو در نوشته ها و مکاتبات خود به هر دو، به ویژه دومی گواهی می دهد. و این همان مارک اگزیستانسیالیسم کافکا - یهودی، اروپای شرقی، و (با دانستن نارسایی این اصطلاح) متمرکز بر زندگی - است که بلانشو نماینده آن است. همانطور که توماس در شب دوم داستان متوجه می شود، "او واقعا مرده بود و در عین حال از واقعیت مرگ طرد شده بود." مرگ نه دشمن اوست و نه الهام بخش او.
بلانشو صرفاً به طور اتفاقی به کافکا علاقه مند نبود. او آثار کافکا را به تفصیل تحلیل کرد و تأثیر غالب آن را تشخیص داد: کابالا، آن رشته عرفانی که میخواهد زبان را با زندگی به گونهای ادغام کند که فقط میتوان آن را اگزیستانسیالیستی توصیف کرد. گرشون شولم، محقق برجسته کابالا در قرن بیستم، کار کافکا را در ادبیات کابالیستی متعارف و همتراز با زوهر و حتی خود کتاب مقدس میدانست.