باباگوریو 💯
نام نویسنده : اونوره دو بالزاک
نام مترجم : مهدی سحابی
از نظر هنری جیمز در مقالهی خود با عنوان «درس بالزاک»، نویسندهی فرانسوی استادِ نمایش دادن «شرایط» شخصیتهایش است؛ او به خواننده نشان میدهد که «ما چگونه هستیم و چگونه برای چنین بودن، در جایگاه خود قرار گرفته و ساخته شدهایم. آنچه بر سر ما میآید، چیزی جز نام دیگری برای شیوهای نیست که شرایط و موقعیتهای ما بر ما فشار میآورند؛ بنابراین، شرح آنچه بر ما میگذرد، در واقع شرح شرایط و موقعیتهای ماست.»
بالزاک یکی از نخستین رماننویسانی بود که تأثیرات محیط بر فرد را بهدقت کالبدشکافی کرد؛ او در عین حال، رمان را به سوی گسترشی بیسابقه و بازتابی گسترده از آن شرایط سوق داد و برای نخستین بار در تاریخ رمان، نوعی نقد عظیم از زندگی را پدید آورد.
در میان رمانهای بالزاک، از نظر جیمز، «بابا گوریو» (Le Père Goriot) نمونهی برترِ هنر ترکیب و ساختار اوست؛ «نمونهای از آن فضیلت والایی که ما آن را اقتصاد در تأثیرگذاری، اقتصاد در خط و پرداخت مینامیم.»
بابا گوریو اثر بنیادی در بنای عظیم داستانی بالزاک است؛ بنایی که او در دههی ۱۸۳۰ طرح آن را در ذهن پروراند. او در سال ۱۸۳۳ در نامهای به خواهرش نوشت: «من در آستانهی تبدیل شدن به یک نابغه هستم»، و توضیح داد که قصد دارد مجموعهای از رمانها خلق کند که در آنها «تاریخ یک جامعهی کامل» را به وجود آورد؛ جامعهای که در آن:
«هیچ موقعیتی از زندگی، هیچ چهرهای، هیچ شخصیتِ مرد یا زنی، هیچ شیوهی زندگی، هیچ حرفهای، هیچ گروه اجتماعیای حذف نخواهد شد. هیچ جنبهای از کودکی، بلوغ، پیری، سیاست، عدالت و جنگ نادیده گرفته نخواهد شد. بر این اساس، من هر رشتهای از قلب انسان، هر عامل اجتماعی را بررسی خواهم کرد و همهچیز واقعی خواهد بود.»
تقریباً تمام داستانهایی که بالزاک پس از آغاز انتشار آثارش با نام واقعی خود در سال ۱۸۲۹ نوشت ــ مجموعهای شامل نزدیک به صد رمان ــ در خدمت پروژهای بودند که او در سال ۱۸۴۰ آن را «کمدی انسانی» (La Comédie humaine) نامید؛ عنوانی که در تقابل دنیوی و زمینی با «کمدی الهی» دانته انتخاب شده بود.
هرگز پیش از آن در ادبیات داستانی، اثری چنین گسترده و عمیق، چنین همزمان دورنگر و ذرهبینوار ــ یعنی تلاشی برای بازآفرینی یک جامعهی کامل با تمام پیچیدگیهایش ــ تجربه نشده بود.
با نوشتن بابا گوریو، که چهلویکمین رمان از میان ۹۴ رمانی بود که بالزاک با نام خود منتشر کرد، او طرح خود را بهطور اساسی دگرگون کرد: از مجموعهای نسبتاً آزاد از آثار مرتبط از نظر موضوع، به شبکهای پیچیده از ارتباطات و پیوندهای متقابل تبدیل شد.
در دستنوشتهی اولیهی رمان، دانشجوی جوان حقوقی که قرار بود در این داستان با راه و رسم جهان آشنا شود، در ابتدا «ماسیَک» (Massiac) نام داشت؛ اما بالزاک این نام را تغییر داد و آن را به «راستینیاک» (Rastignac) تبدیل کرد؛ نام یکی از شخصیتهای فرعی رمان پیشین خود، «پوست اهریمنی» (The Wild Ass’s Skin) (۱۸۳۱).
این تغییر نام نشاندهندهی تصمیم بالزاک بود که در عمل، رمانهایش را به فصلهایی از یک روایت بزرگ و جامع تبدیل کند؛ جهانی داستانی که پیوسته گسترش مییابد و از طریق تحلیلهای او دربارهی تجربهی انسانی و جامعه، و نیز به واسطهی شخصیتهای تکرارشونده، به یکدیگر پیوند میخورند.
افراد در مراحل مختلف زندگی و مسیر حرفهایشان مورد مطالعه قرار میگرفتند؛ برای مثال، راستینیاکِ بالغ که در «پوست اهریمنی» حضور داشت، در این مجموعه دارای پیشینه و تاریخچهای میشد. شخصیتهای فرعی، یا کسانی که تنها گذرا در یک کتاب ظاهر میشدند، در کتابی دیگر به شخصیتهای اصلی و محرک داستان تبدیل میشدند.
نتیجه، تصویری اجتماعی بود که هم گسترده و هم عمیق بود.
بنابراین، بابا گوریو مهمترین اثر در میان مجموعهی کمدی انسانی به شمار میآید، زیرا در آن طرح عظیم بالزاک به کمال و پالایش میرسد.
این رمان همچنین نوعی نمونهی کوچک (میکروکاسم) از کل پروژهی اوست؛ اثری که نشان میدهد بالزاک قصد داشت از دل آشفتگی ظاهری تجربههای انسانی، اصول بنیادی و جهانشمول زندگی را کشف و آشکار کند.
بارون درخت نشین
نام نویسنده : ایتالو کالوینو
نام مترجم : مهدی سحابی
كوزیمو قهرمان داستان در دوازده سالگی علیه سختگیری های پدر اشرافمنش و غذاهای تهوعآور و غیرعادی خواهرش باتیستا به بالای درخت بلوط پناه میبرد و تصمیم میگیرد كه دیگر پایین نیاید. این درختنشینی كه در دوره نوجوانی نوعی لجبازی با خانواده است، در جوانی و بزرگسالی به انتخابی آگاهانه تبدیل میشود. به طوری كه برای آموزش و تشویق دیگران به این كار حتی كتابی در مورد كشور آرمانی بر فراز درختان و قانون اساسی آن مینویسد. سنتشكنی او علیه آیین اشرافیت، مراسم اجتماعی و نظم كهنه اجتماعی – برخلاف اكثر روشنفكران و مصلحان اجتماعی كه فقط حرف میزنند یا مقاله مینویسند (در یك كلام تنها اظهارنظر میكنند)- دارای الگوی عملی است. از دیدگاه او «برای بهتر دیدن زمین باید كمی از آن فاصله گرفت.» كوزیمو روندو از یك خانواده اشرافی و فئودال است، ولی ادعای دوك بودن پدرش را نوعی وسوسه بیمارگونه میداند و خود را از این طبقه جدا كرده و از همان بالای درخت به مردم عادی، كشاورزان، فقرا، سربازان و كسبه خرده پا كمكهای بسیار میكند و آنها را در مبارزه با خدایان زر و زور یاری میكند. پدر در هجده سالگی پسر درختنشینش، به دیدار او میآید و مقام دوكی را عاملی برای فرماندهی بر اشراف ناحیه میداند. اما پسر پاسخ میدهد: «من فقط این را میدانم كه اگر من بیشتر از دیگران چیز بدانم، در صورت نیاز آنها باید آنچه را كه بلدم در اختیارشان بگذارم. به نظر من فرماندهی یعنی همین.» به همین دلیل كوزیمو در موضوعات مختلف كتاب میخواند و آنچه خود از آبیاری، كشاورزی، درختكاری و زنبورداری یاد گرفته است، به دیگران یاد میدهد و یا گره از مشكلاتشان باز میكند...
بچه های نیمه شب 💯
سلمان رشدی
ترجمه: مهدی سحابی
بچههای نیمهشب رمانی است نوشته سلمان رشدی، در سال ۱۹۸۱. سلمان رشدی در این رمان به دوران گذار ازاستعمار انگلیس به استقلال هند میپردازد. این رمان را میتوان نمونهای از ادبیات پسااستعماری و رئالیسم جادویی دانست. رویدادهای این رمان در بستر اتفاقات تاریخی رخ میدهد و از این رو میتوان آن را رمانی تاریخی هم قلمداد کرد. بچههای نیمهشب جایزه بوکر ۱۹۸۱ و جایزه جیمز تیت بلک مموریال را در همان سال از آن خود کرد. در جشن سالگرد بیست و پنجمین و چهلمین سال برگزاری جایزه بوکر، در ۱۹۹۳ و ۲۰۰۸، بچههای نیمهشب جایزه بوکر بوکرها و جایزه بهترین برگزیدگان بوکر در همه زمانها را برنده شد. همچنین این رمان تنها رمان هندی است که در لیست ۱۰۰ رمان برتر انگلیسی زبان مجله تایم از زمان انتشار در سال ۱۹۲۳ آن تاکنون قرار گرفتهاست.
تربیت احساسات 💯
گوستاو فلوبر
ترجمه: مهدی سحابی
در دهه های اخیر رمان تربیت احساسات هم در میان خوانندگان عام وهم نزد اهل ادب و ناقدان هنری تا اندازه ای مادام بوری را در سایه برده و خود به عنوان شاهکار فلوبر و یکی از سرچشمه های بنیادین ادبیات مدرن اروپایی مطرح سده است.شاید دلیل این اقبال آن باشد که مادام بوواری تجسم نظم و انسجام رمان کلاسیک فرانسوی است.اما کتاب حاضر نمونه ی کامل اثری است که چندگونگی و انقطاع و آشوب رمان مدرن را به نمایش می گذارد ودر آن از ساختار هرمی رمان کلاسیک خبری نیست.بااین همه،تربیت احساسات با شرح رویدادهایی تاریخی درهم می آمیزد،کتابی که در وصف امید باختگی ها و دلسردی هایی فردی و نیز در توضیح یاس و انحطاطی اجتماعی در پی زوال توهم هایی که انگیزه ی تکان هایی انقلابی بود.
تقسیم
نام نویسنده : پیرو کیارا
نام مترجم : مهدی سحابی
سال های اوج گیری فاشیسم در ایتالیاست . در یک خانواده ی سنتی در شهری کوچک یک کارمند ساده ی دارایی بعد از مرگش به دلیل یک سو تفاهم یا شوخی به یک «اسطوره ی میهنی» تبدیل می شود ، الگویی که همه از او اقتباس می کنند و می خواهند که مانند او بعد از مرگشان با پیرهن سیاه حزب فاشیست به خاک سپرده شوند . اما این «اسطوره ی میهنی »در چاردیواری نفوذناپذیر خانه اش زندگی ای هم داشته است که در داخل خانه هم او را به اسطوره ی دیگری تبدیل می کند و ....
خروج اضطراری
نام نویسنده : اینیاتسیو سیلونه
نام مترجم : مهدی سحابی
خروج اضطراری در واقع دو کتاب در یک کتاب است.کتاب اول مجموعه چندتایی از زیباترین داستانهای کوتاهی است که از سیلونه نویسنده بزرگ نان و شراب و دانه ریز برف می شناسیم.کتاب دوم یعنی فصل بلندی که نام خود را به کل کتاب داده،شرح کشمکش های تاریخی حزب های کمونیس و نهادهای نظام مقتدر روسیه شوروی در دوران پر التهاب حکومت استالین است رویدادهایی که سیلونه به عنوان یکی از سران بزرگ ترین حزب مارکسیستی اروپای غربی خود از نزدیک شاهد آن بوده است.این فصل که ترکیبی از خاطرات فردی،خاطرات سیاسی و تاملاتی درباره قدرت است یکی از مهمترین اسناد مربوط به دورانی است که درباره ی آن نوشته شده است.
دوست بازیافته
فرد اولمن
مهدی سحابی
در گرماگرم زمانه پرآشوب و رويدادهاي سرنوشتسازي كه به استقرار نظام هيتلري در آلمان انجاميد دو نوجوان هم مدرسهاي زندگي به ظاهر آرام و بيدغدغهاي را ميگذراندند از اين دو يكي يهودي و ديگري از يك خاندان برجستهاي اشرافي است. آشنايي و دوستي ساده دو همشاگردي دوام چنداني نمييابد و كشمكشهايي سياسي و اجتماعي آن دو را كمكم از هم جدا ميكند. سرنوشت يكي تبعيد و گريز و مهاجرت ناخواسته است در حالي كه همه چيز ميتواند به ترقي و شهرت ديگري منتهي شود. اما رويداد دردناك و تكاندهندهاي در آخرين سطرهاي كتاب همه آنچه را كه خواننده حدس ميزند نقش بر آب ميكند.
سرخ و سیاه 💯
نام نویسنده : استاندال
نام مترجم : مهدی سحابی
استاندال رمان را به آینه ای تشبیه کرده که در جاده ای در حرکت است. گاهی آبی آسمان ها را منعکس می کند و گاهی گل و لای و چاله های جاده را... سرخ و سیاه، شاهکار او، به بهترین وجه نشان دهنده ی این نقش رمان است. آنچه در این اثر زیربنایی ادبیات غرب ترسیم می شود فقط سرگذشت جوانی از آغاز قرن نوزدهم فرانسه در گرماگرم توفان هایی سیاسی و اجتماعی نیست، بلکه انسانی غوطه ور در تاریخ است. سرخ و سیاه شاید اولین کتابی است که شخصیتی از توده ی مردم را در یک چشم انداز پهناور تاریخی، همراه با کاووش عمیق روانی مطرح می کند. از همین روست که ژولین سورل، قهرمان کتاب، از یک نوجوان جاه طلب روستازاده به یک شخصیت نمونه ادبیات جهانی بدل شده است. همچنان که اسلوب و خواست استاندال است. سرگذشت این جوان بر زمینه ای تاریخی ترسیم می شود که دقت و موشکافی نویسنده، و پایبندی اش به کمال واقعگرایی، آن را به وقایع نگاری نیمه مستند تاریخی شبیه می سازد.
استاندال نویسندهای است رئالیست و توانا که سبکی بسیار خشک و عاری از تکلف دارد. رومانتیکهای هم عصر او به هیچ وجه پی به زندگی پر احساسی که در بین آثار او موج میزد نمیبردند و او را نویسندهای بی ارج میدانستند، ولی او علیرغم قضاوت احمقانه و ناشی از تعصب آنان همچنان به نوشتن ادامه میداد. خودش میگفت: «من برای مُشتی خواص مینویسم، حرفهای مرا در سال ۱۸۸۰ خواهند فهمید.» اتفاقاً همینطور هم شد زیرا در آن ایام (تقریباً سال ۱۸۸۰) پی بردند که این نویسنده توانا چه حساسیت و روشن بینی عجیبی داشته و چگونه از دنیا و مافیها - یعنی از عالم خارج - بریده و به سیر و سیاحت درون انسان پرداخته و در تجزیه و تحلیل روان آدمی حتی از جزئیات نیز غافل نبوده و در این راه وظیفهای خطیر را به نحوی احسن انجام داده و به حق لقب «کاونده قلب آدمی» برازنده اوست. استاندال یکی از نظریه پردازان ادبی و هنری قرن ۱۸ و ۱۹ اروپا نیز میباشد. علت جاودانی شدن رمانهای محدود او را صداقت خاص ادبی و هنری اش میدانند. او خود میگوید: «نویسنده بزرگ باید از صفر شروع کند و خوانندگان خاص خود را بیابد.»
طوفان در مرداب
لئوناردو شاشا
مترجم: مهدی سحابی
در قلب اروپا طوفانی برپاست که به برانداختن نظم کهن پیش میآید، نظمی که بر پیهای لرزانش کلیسای بزرگزمینداران و بزرگمالکان کلیسا به پیشگیری فاجعه دست به دست یکدیگر میدهند اما با همین دستِ یاری، هر کدام دیگری را به کام طوفان میکشند. عصر روشنایی و خرد است، دورانیست که اروپای «دایرةالمعارف» واپسین مردهریگ پدران قرون وسطی را به تاریکی سردابهٔ کلیساها میسپارد و آنها را «گنجینه» میکند، تا هم از دستبردشان جلو بگیرد و هم از این که دوباره دستاویز شوند.
در این هنگامهٔ آشفتگی خوابها، در این برخوردگاه گذشته و آینده بر این برهوت خفته چه خواهد گذشت؟ اگر دری به روی نظم نوین بازکردنی باشد آن را چه کسی خواهد گشود؟
گزیدههایی از در جستجوی زمان از دست رفته
مارسل پروست
مهدی سحابی
انگیزه تدوین این کتاب اول ها یک فکر دوستانه بود بعد نگرانی و حتی ترس شد.دوستانه در حق کسانی که هنوز در جستجوی زمان از دست رفته را نخوانده باشد و ترس از این که باز هم نخوانده باشند و ترس از این که باز هم نخوانند.جستجو یکی از مهم ترین کتاب های دوران معاصر و حاوی برخی از ظرف ترین و عمیق ترین نظریات در شناخت روان آدمی است.صفحاتی از این کتاب به راستی اعجاب آور است هر بار خواندن آنها کشفی تازه است که همواره این تازگی را حفظ می کند تا به جایی که بسیار بارها هنگام خواندن جستجو این فکر به ذهن می آید که چه حیف اگر این نکته ها نخوانده بماند. کتاب از سه بخش تشکیل می شود که در هر کدام از آنها قطعه هایی از مجموعه هفت جلدی جستجو درباره سه مضمون بنیادی زیر انتخاب و گرداوری شده اند:عشق,واقعیت وخیال,آفرینش و اندیشه.
مادام بوواری 💯
نام نویسنده : گوستاو فلوبر
نام مترجم : مهدی سحابی
اما بوواری یکی از شاخص ترین چهره های ادبیات همه ی دوران هاست. سرگذشت پر تبو تاب و سرنوشت رقت انگیز او، با دقت و عمقی که فلوبر ترسیم میکند ، او را از جایگاه یک زن جاه طلب سیری ناپذیر شهرستانی بالا می کشد و به سطح شخصیت های سترگ اساطیر، ترازدی و تاریخ می برد . هنر فلوبر و تاثیر عمیق او بر ادبیات مدرن از همین تلفیق تناقص آمیز ناشی میشود: بیان به شدت واقع گرایانه ،«سرد » و «پزشک» وار از وضعیت های خطیر که تا پیش از اوعادت داشتیم آن ها را در تراژدی ها و منظومه های حماسی بخوانیم...
نگارش مادام بوواری از سپتامبر ۱۸۵۱ تا آوریل ۱۸۵۶ به مدت پنج سال در کرواسه طول کشید. در این مدت فلوبر روزانه بیش از چند خط نمینوشت و مرتب مشغول ویرایش نوشتههای پیشین بود و هرآنچه را بر کاغذ میآورد با صدای بلند برای خود میخواند. او برای غنا بخشیدن به داستان علاوه بر بیان داستان اصلی، به بیان چند خاطره و چگونگی ارتباطش با لوئیز کوله پرداخته است. او که بسیار با شخصیت مادام بوواری همذاتپنداری میکردهاست، در نامهای گفتهاست که هنگام نوشتن صحنه سم خوردن اما بوواری، مزه آرسنیک را در دهان خود احساس میکردهاست.
مرگ آرتیمو کروز 💯
کارلوس فوئنتس
ترجمه: مهدی سحابی
رمان «مرگ آرتِمیو کروز» اثر کارلوس فوئنتس یکی از برجستهترین آثار ادبیات آمریکای لاتین و نمونهای شاخص از رمان مدرن سیاسی ـ روانشناختی است که با ساختاری نوآورانه، تاریخ، قدرت، حافظه و فساد اخلاقی را در هم میتند. این رمان نهتنها سرگذشت فردی یک مرد در حال مرگ، بلکه کالبدشکافی یک قرن از تاریخ مکزیک پس از انقلاب است؛ تاریخی که در آن آرمانهای آزادی و عدالت بهتدریج جای خود را به فرصتطلبی، خشونت و سازش دادهاند.
روایت رمان در واپسین ساعات زندگی آرتِمیو کروز شکل میگیرد؛ مردی ثروتمند، قدرتمند و بیمار که بر تخت مرگ افتاده است. فوئنتس با بهرهگیری از تکنیک جریان سیال ذهن و جابهجایی مداوم زاویهٔ دید، ذهن آشفتهٔ کروز را به صحنهٔ اصلی روایت بدل میکند. روایت میان سه ضمیر در نوسان است: «من» که تجربهٔ درونی و جسمانی مرگ را بازتاب میدهد، «تو» که نوعی خطاب توبیخآمیز و خودبازجویی است، و «او» که زندگی اجتماعی و تاریخی شخصیت را از بیرون روایت میکند. این چندپارگی روایی بازتابی از فروپاشی هویت و یکپارچگی اخلاقی شخصیت اصلی است.
آرتِمیو کروز در آغاز زندگیاش انقلابیای آرمانخواه است، اما بهتدریج به نماد خیانت به انقلاب بدل میشود. او با سوءاستفاده از هرجومرج پس از انقلاب، زمین، قدرت سیاسی و ثروت انباشته میکند و در این مسیر، پیوندهای انسانی، عشق، وفاداری و حتی وجدان خود را قربانی میسازد. فوئنتس با دقت نشان میدهد که چگونه کروز نه صرفاً فردی فاسد، بلکه محصول ساختاری معیوب است؛ ساختاری که در آن انقلاب به جای دگرگونی بنیادین، به بازتولید نخبگان جدید انجامیده است.
حافظه در این رمان نقشی محوری دارد. گذشته برای کروز نه منبع آرامش، بلکه میدان داوری و محاکمه است. خاطرات بهصورت گسسته، نامنظم و اغلب خشونتبار بازمیگردند و نشان میدهند که زندگی او مجموعهای از انتخابهای اخلاقی بوده که اکنون گریزی از پیامدهایشان نیست. مرگ، در این معنا، نه پایان صرف، بلکه لحظهٔ مواجههٔ نهایی با حقیقت است؛ حقیقتی که دیگر امکان تحریف یا معامله ندارد.
از منظر سیاسی، «مرگ آرتِمیو کروز» نقدی تند و بیامان بر قدرت و ناسیونالیسم توخالی است. فوئنتس انقلاب مکزیک را نه اسطورهای مقدس، بلکه رویدادی انسانی با همهٔ تناقضهایش ترسیم میکند. کروز نمایندهٔ نسلی است که با شعار آزادی به میدان آمد، اما در نهایت به همان سازوکارهای سرکوب و استثمار پیشین تن داد. در این رمان، قدرت همواره با فراموشی، خشونت و خیانت همراه است.
از نظر سبکی، زبان فوئنتس فشرده، شاعرانه و در عین حال خشن است. توصیفهای جسمانی از زوال بدن کروز در کنار بازسازی ذهنی گذشته، پیوندی میان فروپاشی فردی و انحطاط تاریخی ایجاد میکند. این همنشینی بدن و تاریخ، یکی از نوآوریهای مهم رمان است که مرگ فرد را به استعارهای از مرگ یک پروژهٔ جمعی بدل میسازد.
در مجموع، «مرگ آرتِمیو کروز» رمانی است دربارهٔ شکست آرمانها، بهای قدرت و گریزناپذیری داوری اخلاقی. فوئنتس با خلق شخصیتی نه کاملاً شیطانی و نه قابل تطهیر، نشان میدهد که چگونه تاریخ از خلال تصمیمهای فردی ساخته میشود و چگونه مرگ، آخرین و صادقانهترین روایت زندگی را تحمیل میکند. این رمان همچنان اثری تکاندهنده و معاصر باقی مانده است، زیرا پرسشهای آن دربارهٔ قدرت، حافظه و مسئولیت، محدود به مکزیک یا قرن بیستم نیست، بلکه به تجربهٔ انسانی در کلیترین معنای آن تعلق دارد.
مرگ قسطی
نام نویسنده : لویی فردینان سلین
نام مترجم : مهدی سحابی
به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بیرحمانه و کالبد شکافانهاست. او با شجاعتی بینظیر پلیدیهای انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینهای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمیتوان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود میساخت بسیار استفاده میکرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمیدانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت.
سلین در بارهٔ خودش کمتر حرف میزد و وقتی هم که در مورد خودش میگفت دروغ بود. یکی از دوستان سلین که در یکی از مصاحبههایش حضور داشته، میگوید که او از اول تا آخر به یک خبرنگار دروغ گفت و بعد از رفتن او نیز از دروغ گفتنش خوشحال شد. سلین جایی گفته: «حقیقت دردی است که هیچ وقت انسان را رها نمیکند و حقیقت این دنیا مرگ است. باید انتخاب کنی؛ مرگ یا دروغ. راستش را بخواهید شخصاً هیچوقت جرأت خودکشی را نداشتهام.» او در همهٔ آثارش ردی از شخصیتش به جا گذاشتهاست. مثلاً:
در «سفر به انتهای شب»، قهرمان اصلی داستانش (فردینان) خود سلین است و قصه، ماجرای بخشی از زندگی خود اوست. فردینان داستان همانقدر بیحوصله، تند، بدبین و منزجر است که فردینان سلین. او هرگز عاقبت خوبی برای بشر متصور نبوده است و به همین دلیل سفر به انتهای شب را با لحنی اعتراضآمیز و تلخ نوشت. علاقهای هم که او را وادار به نوشتن این رمان کرد نیز نتوانست مانع از بدبینی او نسبت به بشر شود.
«مرگ قسطی» نیز به سبک کتاب قبلیاش نوشته شد. او در این کتاب دربارهٔ کودکی خود نوشت و باز لحن عامیانه و متفاوت ادبیات فرانسه را دچار شوک کرد. سلین در جواب به منتقدانش گفته بود: «من همانطوری مینویسم که حس میکنم... از من خرده میگیرند که بد دهنم و زبان بیادبانه دارم... از بی رحمی و خشونت دائمی کتابهایم انتقاد میکنند... چه کنم؟ این دنیا ذاتش را عوض کند من هم سبکم را عوض میکنم».
او در دو جنگ جهانی شرکت کرد و در یکی از آنها هم زخمی شده بود؛ بنابراین در تمام داستانهایش درست مثل یک پیر دنیا دیدهاست که برای بچهها قصه تعریف میکند. در عین حال نکتهٔ عجیب و منحصربهفرد حکایتهای او این است که هیچچیز دلچسب و معنا داری در داستانهایش نمیتوان پیدا کرد. شخصیتهای داستانش مدام در موقعیتهای پوچ قرار میگیرند و بیشتر آنها را مرگ به عجیبترین شکل ممکن غافلگیر میکند. نثرش، طنز تلخ و سردی است که در تمام حکایاتش جاری است و ماجرا را نه تنها تحملپذیر بلکه لذت بخش میکند ولی این لذت تا کمی بعد از داستان ادامه دارد و بعد از آن، ذات غمگین و افسردهٔ قصه خودش را نشان میدهد و خواننده را به سرزمینهای تاریک میبرد. همین است که طرفداران جدی ادبیات مدرن، سفر به انتهای شب را «انجیل افسرده» لقب دادهاند. این توافق تقریباً در تمام دنیای ادبیات وجود دارد که سلین نویسندهٔ توانایی است که سرگذشت عجیب و غریبش را حتی در کتاب «سفر به انتهای شب» تعریف کردهاست. او همهٔ نبوغ و خلاقیتش را در این کتاب به کار برد نبوغی که باعث شد نویسندههای فراوانی مثل ژان پل سارتر،ژان ژنه، ساموئل بکت، کورت وانگات، هنری میلر و چارلز بوکوفسکی آن را ستایش میکنند. حتی نقل قولی از چارلز بوکوفسکی هست که جایی گفته: «سفر به انتهای شب، بهترین کتابی است که در دو هزار سال اخیر نوشته شدهاست.»
مرگ وزیرمختار
یوری نیکلایویچ تینیانوف
مترجم: مهدی سحابی
این کتاب روایتی داستانی از زندگی الکساندر گریبایدوف، دیپلمات، نمایشنامه نویس، شاعر و آهنگساز روس، از زمان ورودش به دنیای سیاست تا در زمان قتلش در تهران است.
نویسنده کتاب در زمان مرگ وزیر مختار روسیه، در ایران بوده و نگارش یک سوم پایانی کتاب در تهران می گذرد. تینیانوف، یکی از معروف ترین نویسندگان فرمالیست است و این کتاب هم بی نصیب از فرمالیسم نیست.
یکی از مهمترین تحولات سیاست خارجی ایران با روسیه، بعد از دوره دوم جنگهای ایران و روس و امضای عهدنامه ترکمانچای، در زمان سلطنت فتحعلی شاه و دوره دوم صدارت عبدالله خان امین الدوله، سفر گریبایدوف به عنوان سفیر روسیه به ایران و قتل وی در تهران است.
گریبایدوف برای اجرای مقرارت مربوط به عهدنامه ترکمنچای و حل اختلافات مرزی به ایران آمد، ولی به علت سوء رفتار و اهانت به مقدسات اسلامی ایرانیان که خواستار استرداد زنان گرجی و ارمنی که مدتها در ایران اقامت داشتند، با تحریک علمای مذهبی به اتفاق همراهانش، توسط مردم به قتل رسید. خوشبختانه عواقب این حادثه به علت درگیری که بین روسیه و عثمانی، گریبانگیر ایران نشد و نیکلای اول، تزار روس، به یک عذرخواهی خشک و خالی هیات اعزامی دولت ایران قناعت کرد.
مزدک
نام نویسنده : موریس سیماشکو
نام مترجم : مهدی سحابی
مزدک رمان تاریخی بسیار موفقی است که با اتکا به واقعیت های تاریخی و با بهره گرفتن از زبان گویا و بی محدوده رمان، چگونگی جنبش بزرگ مزدک و زمینه های اجتماعی و تاریخی آنرا باز می گوید. در این کتاب خواننده نه تنها با تاریخچه جنبش مزدکی که همچنین با شرایطی که این نهضت در آن پدید آمد و گسترش یافت، آشنا می شود... (مهدی سحابی)