جاودانگی
میلان کوندرا
حسين کاظمی یزدی
میلان کوندرا (به چکی: Milan Kundera) (زاده ۱ آوریل، ۱۹۲۹ در برنو، چکسلواکی) نویسندهاهل چک است که از سال ۱۹۷۵ به فرانسه تبعید شد و نهایتاً در سال ۱۹۸۱ به تابعیت فرانسه درآمد. او خود را نویسندهای فرانسوی میداند و مُصِر است که آثارش باید چه در کتابفروشیها و چه در دستهبندی ادبی جزو ادبیات فرانسه محسوب شود. بهترین اثر کوندرا بار هستی است. قبل از انقلاب مخملی ۱۹۸۹، حکومت کمونیستی کتابهای وی را در چک ممنوع کرده بود. او ترجیح میدهد بهدور از هیاهوی شهرت زندگی کند و کمتر با رسانهها گفتوگو میکند. میلان کوندرا تاکنون چندین بار نامزد دریافت جایزه نوبل ادبیات بودهاست.
در ۱۹۹۰ کوندرا کتاب جاودانگی را به بازار داد. در مقایسه با سایر آثار کوندرا که بیشتر تفکرات سیاسی را مطرح میکنند، این کتاب از درونمایهٔ فلسفی بیشتر و عمیقتری برخوردار است و مفاهیم جهانیتری را در خود میگنجاند.
گابريل آنان منقد مجله New York Review Of Books درباره اين اثر مي گويد:كتاب جاودانگي از فلسفه،تاريخ،تاريخ فرهنگ،ادبيات،زيبايي شناسي،سياست،نشانه شناسي،نظريه هايي درباره زمان و تصادف و....سخن مي گويد.
به قول كارلوس فوئنتس نويسنده نامدار مكزيكي ، ميلان كوندرا يكي از متفكران بزرگ اين قرن است.
داشتن و نداشتن
ارنست همینگوی
مهدی غبرایی
ارنست همينگوي نويسنده و روزنامهنگار آمريکايي و برنده جايزه نوبل ادبيات در سال 1954 است. سبک او تاثيري قوي بر داستانهاي قرن بيستم داشت و آثاري که از او منتشر شده سهم بزرگي در ادبيات کلاسيک آمريکا داشته است. داشتن و نداشتن داستاني دراماتيک درباره هري مورگن است که براي حفظ خانواده در حال فروپاشي خود، به قاچاق جنس و انسان روي ميآورد. داستان بسيار سادهاي از يک کاپيتان کشتي که براي حمايت از خانوادهاش به جرم و جنايت روي ميآورد. ويژگي مهم همينگوي مرتبط ساختن داستان با شرايط سياسي و اقتصادي زمان خود (در اينجا انقلاب اوليه در کوبا) است که موجب هر چه پيچيدهتر شدن اين تراژدي ميشود. اگر به آثار همينگوي علاقه داريد اين کتاب نيز به شما پيشنهاد ميشود زيرا جايي از کتاب (صحنههاي سفر دريايي و ماهيگيري) يادآور پيرمرد و درياست و قسمتهايي از آن نيز بسياري از داستانهاي کوتاه او را براي مخاطب زنده ميکند. به تصوير کشيدن زندگي مردمي که گرفتار جاهطلبيهاي عدهاي از سياستمداران شدهاند و به عبارتي تاثير سياست و اقتصاد بر زندگي مردم، مهمترين موضوع کتاب است. فيلم سينمايي داشتن و نداشتن اقتباسي سينمايي از اين کتاب است که در سال 1944 ساخته شد. فيلمي رمانتيک، ماجراجويانه و جنگي با مولفههاي فيلم نوآر به کارگرداني هاوارد هاکس و با بازي همفري بوگارت و لورن باکال.
سبکی تحملناپذیر هستی 💯
میلان کوندرا
ترجمه: حسین کاظمی یزدی
نویسندهٔ چک، میلان کوندرا، در مجموعهٔ مقالههای انتقادی خود با عنوان هنر رمان (۱۹۸۸)، تعریفی از رمان ارائه میکند: رمان «تأملی دربارهٔ وجود انسان است که از طریق شخصیتهای خیالی بیان میشود.» او در این کتاب همچنین دیدگاه شخصی خود را دربارهٔ رمان اروپایی توضیح میدهد.
از نظر کوندرا، رماننویسان اروپایی، از زمان سروانتس، هر کدام بُعد تازهای از زندگی و وجود انسان را کشف کردهاند:
- سروانتس با نشان دادن ماهیت ماجراجویی و تجربهٔ سفر و رویارویی انسان با جهان؛
- ریچاردسون با کشف دنیای درونی انسان و احساسات پنهان او؛
- بالزاک با بررسی رابطهٔ انسان با تاریخ و جامعهای که در آن زندگی میکند؛
- فلوبر با کشف دنیای ناشناختهٔ زندگی روزمره و جزئیات عادی آن؛
- تولستوی با نشان دادن تأثیر نیروهای غیرمنطقی و ناخودآگاه بر رفتار انسان؛
- جویس و پروست با بررسی قدرت زمان حال و گذشته؛
- و توماس مان با نشان دادن نقش اسطورههای باستانی در شکل دادن به رفتار انسان مدرن.
اما پس از جنگ جهانی اول، جنگی که به گفتهٔ کوندرا «اروپای ضعیفشده را برای همیشه از تعادل خارج کرد»، نویسندگانی مانند کافکا، هاشک، موزیل و بروخ ــ که کوندرا آنها را «ستارگان بزرگ رمان اروپای مرکزی» مینامد ــ تناقضهای عمیق دوران مدرن را کشف کردند.
آنها دریافتند که بسیاری از مفاهیم قدیمی دربارهٔ زندگی دیگر معنای سابق خود را ندارند.
کوندرا این تغییر را با چند پرسش نشان میدهد:
اگر آزادی عمل انسان کاملاً یک توهم باشد، پس ماجراجویی چه معنایی دارد؟
اگر روشنفکران رمان مرد بدون ویژگیها حتی کوچکترین تصوری از جنگی که فردا زندگیشان را نابود خواهد کرد ندارند، پس آینده چه مفهومی دارد؟
اگر شخصیت هوگنائو در رمان بروخ نهتنها از قتلی که انجام داده پشیمان نمیشود، بلکه حتی آن را فراموش میکند، پس جرم و مسئولیت اخلاقی چه معنایی دارد؟
اگر تنها رمان بزرگ طنزآمیز آن دوره، یعنی شوایک اثر هاشک، دربارهٔ جنگ است، پس طنز و امر خندهآور چه جایگاهی پیدا میکند؟
اگر شخصیت K در رمان قصر کافکا حتی هنگام رابطهٔ خصوصی با یک زن هم نمیتواند از حضور فرستادگان قصر رها شود، پس مرز میان زندگی خصوصی و عمومی کجاست؟
و در چنین شرایطی، تنهایی چیست؟ آیا یک رنج و نفرین است، یا برعکس، ارزشی گرانبها در جهانی است که فرد زیر فشار جامعه و جمعیتِ فراگیر در حال نابود شدن است؟
کوندرا با وجود این پرسشهای بیپاسخ، با این دیدگاه مخالف است که رمان دیگر تمام امکانها، شکلها و شناختهای خود را مصرف کرده است.
او چهار ویژگی یا «جاذبه» را معرفی میکند که هنوز رمان را زنده و قدرتمند نگه داشتهاند:
۱. جاذبهٔ بازی
این ویژگی از آثار لارنس استرن و دنی دیدرو سرچشمه میگیرد. در این نوع رمان، نویسنده خود را محدود به تقلید دقیق از واقعیت نمیکند؛ بلکه با فرم، ساختار و روایت بازی میکند. این شیوه در برابر «ضرورت شبیه بودن به واقعیت» قرار میگیرد.
۲. جاذبهٔ رؤیا
رمان میتواند از قوانین عادی واقعیت عبور کند و وارد قلمرو خیال، کابوس و ناخودآگاه شود.
۳. جاذبهٔ اندیشه
رمان فقط داستانی دربارهٔ اتفاقات نیست؛ بلکه میتواند از همهٔ ابزارها ــ عقل، خیال، روایت و تأمل فلسفی ــ استفاده کند تا معنای وجود انسان را روشنتر کند.
۴. جاذبهٔ زمان
رمان میتواند فراتر از حافظهٔ شخصی انسان برود و به مسئلهٔ زمان جمعی بپردازد؛ یعنی به تاریخ یک ملت، یک فرهنگ و حتی کل اروپا که به گذشتهٔ خود نگاه میکند و آن را ارزیابی میکند.
تمام این ویژگیها در مشهورترین رمان کوندرا، سبکی تحملناپذیر هستی (The Unbearable Lightness of Being)، دیده میشوند.
این رمان تلاش میکند امکانهای فکری و احساسی رمان را دوباره کشف کند و با این باور سنتی که رمان باید فقط واقعیت را به شکلی باورپذیر بازنمایی کند، مخالفت میکند.
کوندرا نوع دیگری از رمان را پیشنهاد میدهد؛ چیزی که بعدها آن را «رمان بهعنوان یک بحث» نامید.
در شیوهٔ داستانگویی کوندرا، ایدهها از طرح داستان و حتی از روانشناسی شخصیتها مهمتر هستند. او ایدهها را مانند نتهای موسیقی با هم ترکیب میکند؛ از طریق تضاد، تکرار و تغییر.
او همچنین ترتیب معمول زمان در داستان را به هم میزند و اجازه نمیدهد روایت همیشه به شکل خطی و سنتی پیش برود.
در عوض، توجه خواننده را به خودِ فرایند ساختن رمان جلب میکند؛ یعنی به این پرسش که چگونه زبان تلاش میکند زندگی پیچیده و متناقض انسان را بازتاب دهد.