نمایش همه 4 نتیجه

نمایش 9 24 36

چخوف

تومان 0

هانری تروایا

ترجمه: علی بهبهانی

راسپوتین

تومان 300,000

سر بر روی شانه ها

تومان 32,000

هانری تروایا

ترجمه: مجید تولی

... اتين با نگاه، دور شدن سبکبار و رقصان او را در روشنايي آبي‌رنگ و غبارآلودي که شانزه‌ليزه را آکنده بود، دنبال کرد. خيلي زود شبح او در توده‌ي خزنده‌ي گردشگران گم شد. اتين برگشت و به سرعت در خيابان به راه افتاد... چهره‌ها، تابلوها و بوق‌ها، بين افکارش فاصله مي‌انداخت. اين تجربه‌ي آخر همه چيز را ثابت مي‌کرد. او از هيچ چيز لذت نمي‌برد. با هيچ‌کس هم به تفاهم نمي‌رسيد. او خود را در موقعيتي مبهم در برابر کل دنيا مي‌ديد. با شهامت کوشيد آينده‌اش را تصور کند: اتين در سي سالگي، اتين در چهل سالگي، با زن و بچه، با شغل و يک شکم کوچک... خنده‌دار بود. با خود مي‌گفت: «من ماندني نيستم»...