در حال نمایش یک نتیجه

نمایش 9 24 36

شورش کین (به زبان انگلیسی)

تومان 850,000

هرمان ووک

هرمان ووک در رمان The Caine Mutiny (۱۹۵۱)، اثری که جایزه‌ی پولیتزر را نیز از آنِ خود کرد، داستانی می‌آفریند که در ظاهر روایتی جنگی است، اما در بطن خویش به پرسشی دیرینه و فلسفی می‌پردازد: مرز میان اطاعت به‌مثابه‌ی وظیفه و اطاعت به‌مثابه‌ی بی‌مسئولیتیِ اخلاقی کجاست؟

روایت از چشم ویلی کیث، افسری جوان و کم‌تجربه، بازگو می‌شود؛ افسری که سرنوشتش او را به عرشه‌ی ناوچه‌ی جاروب‌مینِ فرسوده‌ای به نام «کین» می‌کشاند. با استقرار فرمانده‌ی تازه، فیلیپ کوئیگ، آرامش ظاهری کشتی رفته‌رفته جای خود را به تنشی خزنده می‌دهد. کوئیگ مردی است وسواسی، ناامن در نهاد خویش، و لرزان در لحظه‌ی تصمیم؛ خصلت‌هایی که به‌تدریج اعتماد افسران زیردست را به شایستگی‌اش می‌فرساید و می‌شکند. نقطه‌ی اوج داستان در دل توفانی سهمگین رقم می‌خورد، آنجا که استیو مریک، معاون ناخدا، در برابر بی‌کفایتیِ آشکار فرمانده، جسارت می‌یابد و فرماندهی کشتی را از دست او می‌رباید؛ کنشی که سرانجام او را به پای میز دادگاه نظامی و اتهام سنگین «شورش» می‌کشاند.

آنچه این رمان را از دام سادگیِ روایت‌های جنگی می‌رهاند، امتناع آگاهانه‌ی ووک از قهرمان‌پروریِ یک‌بعدی است. کوئیگ در نیمه‌ی نخست کتاب چهره‌ای منفور و آزارنده می‌یابد، اما در صحنه‌ی به‌یادماندنیِ دادگاه، آنگاه که وکیل مدافعِ مریک، بارنی گرینوالد، او را با پرسش‌هایی موشکافانه به آستانه‌ی فروپاشیِ روانی می‌راند، تصویری غم‌بارتر و انسانی‌تر از او رخ می‌نماید؛ مردی فرسوده از سال‌ها خدمتی طاقت‌فرسا، نه شروری ساده و یک‌دست. و از این پیچیده‌تر، لحظه‌ای است که گرینوالد، در همان جشنِ پس از پیروزی، افسران را به سبب بی‌وفایی‌شان نسبت به کوئیگ به باد نکوهش می‌گیرد — همین گره‌ی اخلاقیِ چندلایه است که «شورش کین» را از داستانی گذرا به اثری ماندگار بدل می‌سازد.

ووک که خود سال‌هایی از جنگ جهانی دوم را در دل نیروی دریایی گذرانده بود، این تجربه‌ی زیسته را به نثری موشکاف و باورپذیر ترجمه کرده است؛ نثری که رمان را بعدها به نمایشنامه‌ای دادگاهی و سپس فیلمی سینمایی با بازیِ ماندگار هامفری بوگارت در نقش کوئیگ رهنمون شد.

سرانجام، «شورش کین» نه دفاعیه‌ای ساده از سلسله‌مراتب نظامی است و نه ستایشی رمانتیک از شورش بر اقتدار؛ بلکه تأملی است تلخ و ژرف بر این حقیقت که نظم، هرچند ناقص، ضامن بقاست، و شکستنِ آن — هرچند گاه اجتناب‌ناپذیر — هرگز بی‌بهای اخلاقی نیست.