نمایش همه 2 نتیجه

نمایش 9 24 36

دیدار به قیامت

تومان 950,000

نام نویسنده : پی یر لومتر

نام مترجم : مرتضی کلانتریان

«جنگ برای تجارت بسیار سودآور است،حتا پس از پایان آن»

«جنگ برای تجارت بسیار سودآور است. حتی پس از پایان آن»؛ با به پایان رسیدن بزرگ‌ترین كشتار قرن بیستم در جنگ جهانی اول در سال‌های 1914 ـ 1918 و باقی ماندن ویرانه‌هایی عظیم، دو نجات یافته این فاجعه، دو سرباز خط مقدم جبهه، كه چندان هم سلامت جسمی و روحی ندارند، وادار می‌شوند كلاه‌برداری حیرت‌انگیز و ضد اجتماعی طرح‌ریزی كنند كه آن را تا سرانجام پی می‌گیرند، گویا از میدان افتخارآمیز نبرد با دشمن، برای نجات میهن، تا صحنه‌های كسب سود راه درازی در پیش نیست .... .

دیدار به قیامت بنای عظیمی است برافراشته بر پایه‌های بی‌رحمی‌ها و تقلب‌های گوناگون، با ساختاری چنان درخشان و قدرت بیانی چنان پر صلابت كه به باور اهدا كنندگان جایزه ادبی گنكور به این كتاب، چنین رمان باشكوهی بعد از جنگ‌های 1914 ـ 1918 تاكنون خلق نشده است.

پی‌یر لومتر نویسنده‌ای فرانسوی است که رمان دیدار به قیامت او برندۀ جایزۀ ادبی گنکور (بزرگ‌ترین جایزۀ ادبی فرانسه) در سال 2013 شده است. او در پایان این کتاب به دو نکته اشاره می‌کند. او برای نوشتن کتاب دیدار به قیامت، اینجا و آنجا از آثار نویسندگان و هنرمندان زیادی الهام گرفته است: هومر، دولا روشفوکو، دیدرو، بالزاک، میشله، ویکتور هوگو، مارسل پروست، امیل آژار، لویی آراگون، استفان کرین، ژرال اُبر، ژرژ برنانوس، میشل اُدیار، ژرژ براسنس، ژان ـ لویی کورتیس، پاتریک رمبو، مونر مولینا، گارسیا مارکز و ... .

نویسنده عمیق‌ترین احساساتش را به خاطرۀ ژان بلانشار تقدیم می‌کند که در 4 دسامبر 1914 به اتهام خیانت تیرباران می‌شود و در 29 ژانویه 1921 اعادۀ حیثیت می‌گردد که عنوان «دیدار به قیامت» را به او الهام کرده است.

برشی از کتاب: «زمین اطرافش همه‌جا می‌لرزد. خیلی دورتر، بالای سرش، جنگ ادامه دارد. خمپاره‌ها همچنان زمین را می‌لرزانند و زیرورو می‌کنند. آلبر با ترس و شرم چشمانش را باز می‌کند. شب است، ولی تاریکی کامل نیست. اشعه‌های بسیار کوچکی از نور سفیدگون روز به زحمت رخنه می‌کند: نوری پریده‌رنگ، با ورقۀ ناچیزی از زندگی.

آلبر به‌ناچار بریده‌بریده نفس می‌کشد. آرنج‌ها را چند سانتی‌متر به دو طرف باز می‌کند، موفق می‌شود پاهایش را کمی دراز کند، خاک را به پایین پاها می‌راند. محتاطانه ضدترسی که بر وجودش چیره می‌شود، تلاش می‌کند. صورتش را به‌آرامی آزاد می‌کند تا بتواند نفس بکشد. بلافاصله لایه‌ای از خاک مثل تاولی می‌ترکد و از صورتش جدا می‌شود. واکنش‌اش آنی است. همۀ عضلات‌اش باز می‌شوند، ولی چیز دیگری اتفاق نمی‌افتد. چه مدت در این توازن ناپایدار که هوای نفس کشیدن کم‌کم کمیاب‌تر می‌شود، باقی می‌ماند که فکر مردن چطور رهایش نمی‌کند، چکار باید بکند اگر از اکسیژن محروم شود، با رگ‌هایی که یکی‌یکی می‌ترکد و از هم می‌پاشد، با چشمانی که چون هوا برای دیدن ندارد از حدقه درآمده. سعی می‌کند تا جایی که می‌شود کمتر نفس بکشد، فکر نکند، خود را همان‌طوری که هست ببیند». (ص 25)