پایان رابطه
گراهام گرین
احد علیقلیان
پایان رابطه را یک رماننویس روایت میکند، اما این نه رمانی دربارۀ نوشتن، که داستان تلاقی عشق و ایمان است. در پسزمینۀ ذهنی رمان حضور مرد زیرزمینی داستایفسکی احساس میشود که تلخکامی و انزجار خود از انسان و جهان را به زبانی فصیح و سلیس بیان میکند. گراهام گرین خود را متعلق به دنیای انسانهای خشمگین میداند، متعلق به سنت نوشتههای دینی دانته که به دلیل نفرتش خوب عشق میورزید. پایان رابطه نیز داستان عشقی بیمارگونه و نفرتی بیمارگونه است.
جان کلام 💯
گراهام گرین
پرتو اشراق
در این کتاب باز هم قهرمان اصلى داستان، یک مرد است. پس زمینه داستان سواحل غربى آفریقا در زمان جنگ جهانى دوم است. و قهرمان داستان یک سرگرد پلیس و معاون کمیسر شهر به نام سرگرد اسکوبى است. که در دنیاى پر شایعه آفریقا در میان سفیدپوستان، عربها، هندىها و آفریقائىهاى سیاه پوست زندگى مىکند. در همان اوایل داستان باخبر مىشوید که وى مردى درستکار است که به رغم تمام قابلیتهایش بعنوان جانشینى براى کمیسر پلیس در نظر گرفته نشده است و قرار است جانشینى جوانتر از او این پست را بدست بگیرد. هر چند این خبر باعث مایوس شدن همسرش مىشود، اما اسکوبى خود اهمیتى کمى به این مسئله مىدهد، او عاشق شغل و سرزمینى که در آن زندگى مىکند، است.
صخره برایتون
گراهام گرین
مریم مشرف
«صخره برایتون» نوشته گراهام گرین(۱۹۹۱-۱۹۰۴)، نویسنده انگلیسی برنده جایزه نوبل ادبیات است.
در بخشهایی از مقدمه مترجم بر این کتاب میخوانیم:
استعارههای صخره برایتون در قالبی رئالیستی ریخته شده. این استعارهها در کنار زبان اثر، جریانهای عاطفی بطن ماجرا و مجموعه حال و هوای داستان، در خواننده نوعی دلسوزی ایجاد میکند.
هریک از قهرمانهای داستان به امری که بدان ابتلا یافته عمل میکند. پسر از دید خود وظیفهای را انجام میدهد که از او خواسته شده: جنایت.
این سرنوشتی است که برای او تعیین شده و آیا هر تلاشی برای تغییر آن به منزله نوعی سرپیچی و عصیان در برابر حکم ازل نیست؟
این سؤال دشواری است که گرین در برابر خواننده قرار میدهد. به راستی چه کسی مسؤول است و تصمیمگیری درباره درست و نادرست برچه پایهای صورت میگیرد؟
نثر نویسنده متین و عاری از فضل فروشی است و اینجا و آنجا از توصیفات شاعرانه و کوتاه مایه گرفته است. این توصیفات به مقتضای حال در دل اثر جای گرفته است و چون شعر کوتاهی لابه لای سایه روشنهای آن برق میزند.
طنز تلخ گرین در این اثر، متوجّه فساد در دستگاه اجرائی و قضائی انگلستان است. سرمایهداری که با پیچیدهتر شدن نظام خود، سرمایههای کوچک را در دهان سرمایههای بزرگ قرار میدهد، همراه قطبی شدن اقتصاد، بر آن است تا گروههای کوچک دزدی و کلاهبرداری و آدمکشی را نیز در گروههای عظیم گانگستری مستحیل کند و برای اجرای این هدف مسلّما این قدرت را هم دارد که پلیس و دولت و قانون را بخرد. بدینگونه نمایشی آغاز میشود که لحظه به لحظه آن از پیش طرّاحی شده است.
عالیجناب کیشوت
نویسنده : گراهام گرین
مترجم : رضا فرخ فال
شخصيت اصل و واقعی اين داستان كشيش پير و ساده دل و مهربانی است به اسم "پدر كيشوت" كه در شهر كوچك" ال نوبوزو" در اسپانيا زندگي ميكند و بخاطر تشابه نام خود را از نوادگان دن كيشوت پهلوان افسانه اي مانس ميپندارد. از اتفاق اين كشيش عنوان "عاليجنابي" دريافت مي دارد و در پي اين ارتقا مقام ناخواسته كه رشك و كينه همگامانش را برمي انگيزد آواره ي كوه و دشت سرزمين خويش ميشود...
از اين اشاره ي كوتاه خواننده در ميابد كه گرين در آخرين اثر خود خواسته جا پاي رمان نويس بزرگ اسپانيائي"سروانتس" بگذارد. اما آفريده گرين با دن كيشوت سروانتس دست كم يك تفاوت اساسي و آشكار دارد.اگر دن كيشوت را خيالات و سوداهايش به ميدان كارزار و عمل ميكشاند عاليجناب كيشوت را همين خيالات و سوداها از عمل باز ميدارد و..
قدرت و جلال 💯
گراهام گرین
هرمز عبداللهی
آقای تنچ در آفتاب خیرهکنندهی مکزیک و در غباری که سفیدی میزد، از خانه بیرون زد تا دنبال کپسول اترش برود. چند لاشخور با بیاعتنایی تحقیرآمیزی از پشتبام به پایین مینگریستند: او هنوز تبدیل به لاشه نشده بود. کمی جوشی بود. کمی جوشی شد و با ناخنهای شکسته و ناصافش تکهای از سنگفرش جاده را کند و به طرف آنها پرت کرد. یکی از لاشخورها از جایش پرید و بالزنان از فراز شهر، از فراز میدان کوچک، از فراز مجسمهی نیمتنهی رئیسجمهور سابق، ژنرال سابق، موجود بشری سابق، از فراز دو دکهای که آبمعدنی میفروختند گذشت.
کنسول افتخاری
گراهام گرین
ترجمه: احمد میرعلایی
گروهی از انقلابیها در یکی از شهرهای کوچک آرژانتین نقشهٔ ربودن سفیر آمریکا را طراحی میکنند اما بهاشتباه کنسول افتخاری انگلستان را میربایند... همهٔ شخصیتهای اصلی این رمان پرکشش که گراهام گرین در کمال استادی بر پیرنگ آن مسلط است، ناگزیرند در مواجهه با بیعدالتیها و مظالم این دنیای خشن فداکارانه در ازای خشنودی وجدان خویش محرومیتهایی را تحمل کنند اما سرانجام آنچه پیشتر «پیروزی» بهنظر میآمد، پس از نیل به اهداف چونان شکستی تلخ جلوه میکند.
گراهام گرین در این اثر با واقعبینی و طنز ظریف و رشکبرانگیز خاص خود، خواننده را به مشارکت در وقایع و اندیشههای داستان وامیدارد، بیآنکه معلم اخلاق جلوه کند.
مرد سوم
گراهام گرین
محسن آزرم
مارتیز به پیش نهاد دوستش هری به وین آمده تا سر کار برود اما در فرودگاه کسی منتظر اون نیست.
کم کم متوجه می شود هری مرده و مراسم تدفینش در همان روز است . پلیس عقیده دارد هری وارد یک ماجرای قاچاق شده و هرچند مرگ او قتل به نظر می رسد برایشان اهمیت زیادی ندارد . مارتیز به ماجرا مشکوک است و سعی می کند تا به اصل قضیه پی ببرد.