گردش دسته جمعی کارکنان کارخانه
بریل بینبریج
ترجمه: کاوه بلوری
بریل بینبریج بهندرت بدون سیگاری در یک دست و لیوانی ویسکی در دست دیگر دیده میشد و بهطور مشهور اعلام کرده بود که واقعاً دلیلی برای خوردن غذا نمیبیند چون اثرات الکل را کم میکند. لیندا گرانت، نویسندهٔ لیورپولی که مانند او نامزد جایزهٔ بوکر شده بود، برای اولین بار در سال ۲۰۰۲ در روزی که برای اعضای کتابخانه در اسکس ترتیب داده شده بود تا با نویسندگان دیدار کنند، بینبریج را از نزدیک دید. در ناهاری که گرنت بعدها به یاد آورد: «بریل چند برگ سالاد خورد و یکسوم بطری ویسکی اسکاتچ نوشید، که به نظر نمیرسید هیچ تأثیری بر او گذاشته باشد.» گرنت بیتردید میدانست که «در حضور یک نابغه» است.
بینبریج که در سال ۱۹۳۲ در لیورپول متولد شد، بارها و بارها به مناظر، احساسات، مردم و تجربیات دوران کودکیاش بازمیگشت، هرچند نه به شکلی آشکارا خودزندگینامهای. در عوض، او واقعیت و خیال را به شکلی مؤثر با هم آمیخت و هرگز اهمیت روایت یک داستان خوب را از نظر دور نداشت.
او بیشتر عمر بزرگسالی خود را در کمدن تاون لندن، در خانهای مملو از اشیای دوره ویکتوریایی گذراند – از تودههاى تصاویر مذهبی، یک مانکن تمامقد از نویل چمبرلین، و انواع و اقسام تاکسیدرمی، از جمله یک گاو آبی مومی که آن را اریک نامیده بود. این موضوع تنها به شهرت او بهعنوان یک شخصیت عجیبوغریب میافزود، اما همانطور که دوستش پاول بیلی پس از مرگ او در سال ۲۰۱۰ در سن ۷۷ سالگی به گاردین گفت، او کسی بود که به سادگی «از باور به عادی بودن زندگی سر باز میزد و کتابهایش بازتابدهنده این باور بود».