مرد گردویی
كاسي دندريجسلك
زهرا باختري
در تابستان 1976 كه دويستمين سالگرد استقلال امريكا بود، همه به استقبال جشن چهارم ژوئيه ميرفتيم. پرچمها از لبه بام همه خانهها در طول اين راسته خيابان اصلي آويزان بود. زنان همسايه هم سرشان از هميشه شلوغتر بود. من روي صندلي جنبان در ايوان جلويي خانهام مينشستم و رفت و آمد آنها را تماشا ميكردم.
وردست زنبوردار (یا در باب جدانشینی ملکه)
لاوري آر كينگ
ترجمه: زهرا باختری
شرلوك هولمز كه مدت زيادي است بازنشسته شده به دور از هياهو سرگرم مطالعه رفتار زنبورهاي عسل در تپههاي ساسكس است. او تصورش را هم نميكند با كسي ملاقات كند كه در ذكاوت همتاي خودش باشد، چه برسد به اين كه آن شخص يك دختر نوجوان بيپروا باشد كه شديدا تمايل دارد كارآگاه شود. مري راسل شاگرد شرلوك هولمز ميشود و چيزي نميگذرد كه مهارتش را در استنتاج، تغيير چهره، و پذيرش خطر به اوج ميرساند. او با وردستي كارش را شروع ميكند، دستيار هولمز ميشود و در ادامه با او همكاري ميكند، اما وقتي شخصيت شرور گريزپايي وارد ماجرا ميشود، همكاري آن دو در معرض امتحان قرار ميگيرد. اين شخصيت شرور قصه كيست؟ از آنها چه ميخواهد و كليد حل معماهاي تو در تو در دست چه كسي است؟ شرلوك هولمز يا مري راسل؟