داستانهای کوتاه برنده جایزه هنری (مجموعه داستان)
گردآورنده: لورا فرمن
ترجمه: سارا نخعی زاده
با يك بيل ضربهاي به سر مهاجم زد، همان بيلچهاي كه معمولا در صندوق عقب ماشينش ميگذاشت كه چيزهاي كف اتوبان را كنار بزند. در مقطعي از سال در شمال ايالت نيويورك، لاكپشتها نيزارها را ترك ميكردند و كند و سنگين در حومه شهر ميخزيدند و زخمي مثل سفالينههاي شكسته وسط جاده ميافتادند. جون ميتوانست لاكپشتهاي جعبهاي را با دست بردارد؛ بيلچه را خريده بود كه لاكپشتهاي گازگير را بلند كند و نهر بيندازد...