تابوت تهی
آلبرتو بارراتیسکا
ترجمه: مزدک صدر
در سال ۲۰۱۲، بیماری سرطان هوگو چاوز همچون سایهای سنگین بر سراسر ونزوئلا گسترده شده است؛ سایهای از ابهام، راز، دروغ و آشوب که فضای کشور را بهشدت متزلزل و ناپایدار کرده است. این رمانِ مهیج و ادبی، زندگی گروهی از همسایههای کاراکاسی را دنبال میکند که سرنوشتشان در میانهٔ بحران ناشی از مرگ قریبالوقوع رئیسجمهور به یکدیگر گره خورده است.
میشل سانابریا، انکولوژیست بازنشسته، با مشاهدهٔ شرایط روزبهروز انفجاریتر جامعه، پیوسته در حالت اضطراب و آمادهباش به سر میبرد. او میان دیدگاههای سیاسی مخالف، هم با همسرش که ضدچاوزی افراطی است و هم با برادرش که چاوزی رادیکال است، دچار شکاف و تنش میشود. این اضطراب زمانی اوج میگیرد که برادرزادهاش از او میخواهد فیلم مخفیشدهای از وضعیت چاوز در کوبا را پنهان کند—درخواستی که او را وارد مسیری پرخطر میکند.
از سوی دیگر، فردی لِکونا، روزنامهنگار بیکار، ناچار میشود برای کسب درآمد، مأموریت نوشتن کتابی دربارهٔ وضعیت جسمی چاوز را بپذیرد—کاری که او را به کوبا میکشاند، در حالی که صاحبخانهاش همزمان تلاش میکند همسر و فرزندش را از خانه بیرون کند. در همین حال، ماریای ۹ ساله که بهدلیل ترسهای بیمارگونهٔ مادرش از خشونت شهر سالها در خانه محبوس بوده است، تنها پنجرهاش به جهان بیرون پسری است که در اینترنت با او پیام رد و بدل میکند.