در حال نمایش یک نتیجه

نمایش 9 24 36

کوروش کبیر(فیلمنامه)

تومان 20,000

مسعود جعفري جوزاني

۱۵ سالگی کوروش بزرگ در داستان فیلم نامه

روی بام‌های خانه‌های کاهگلی و سنگی آتش برافروخته‌اند. بچه‌های دهکده گل‌های سیاه گوش برسر چوبدستی‌های خود برافراشته نوروزخوانی می‌کنند. نوجوان سربیت خوان، در حالیکه مشعلی در دست دارد پیشاپیش آنها می‌رود. سربیت خوان: بهار آمد، بهار آمد / بهار لاله زار آمد. نوجوانی خوش قد و بالا با گونه‌هایی استخوانی، پیشانی بلند، چشمانی درشت و سیاه، بینی کشیده و راست، با موهای سیاه و موج داری که تا روی شانه‌هایش می‌رسد، همراه مرد ریز نقش و لاغر اندامی گوسپندان را از چرا برمی‌گرداند. مرد: دیر وقت است کورش تو برو سر و تنت را بشوی و سدره ات را اندازه کن! کورش: با هم می‌رویم !

کورش به سوی خانه کوچک کاهگلی که آتشی بر بام آن روشن است می‌رود .

کورش: درود بر مادر مهربانم .

زن: تا خورشید نخوابد تو و پدرت دست از کوه و دشت برنمی‌دارید؟ کورش: گوسپندان از گیاه تازه روییده دل نمی‌کنند. زن در حالیکه شالی را بر سر بسته باز می‌کند و به سوی او می‌رود. فردا مراسم کشتی بستن است، باید سدره ات را اندازه کنم ... موبد: کیستی؟ کورش: (لحظه‌ای مردد می‌ماند) آن کس که به خواست اهورا مزدا به گیتی آمده تا پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک او را بیشترین حد به شادی بیاورد ... عروسی با شکوهی بر پاست، کاساندانا در رخت سبز عروسی و سرپوش سرخی که رویش را پنهان کرده سوار بر اسبی سپید با بال و دمی حنایی پشت سر موبد موبدان به سوی کاخ برده می‌شود. مردم دم در خانه هایشان آتش افروخته باریختن آویشن و شیرینی بر سر عروس فریاد شادزی، شادزی سر داده‌اند. دختر بچه‌ها در رخت‌های رنگارنگ در حالی که کاسه‌هایی پر از گلبرگ در دست دارند، سر راه عروس را گلباران می‌کنند. کورش تا دم دروازه کاخ به پیشواز عروس آمده او را از اسب فرو می‌آورد و بدره‌ای زر در دستش می‌گذارد. دختران جوان از بالای بام و ایوان‌ها گلبرگ و آویشن بر سر عروس و داماد می‌ریزند. عده‌ای سنجد و شیرینی جلوی مردم می‌گیرند. عروس و داماد پشت سر موبد وارد کاخ می‌شوند. موبد موبدان در رخت و کلاه سپید، شالی سبز روی دست عروس و داماد می‌اندازد و در حال اندرز خوانی آن را می‌پیچاند .