زندگان و مردگان
کنستانتین سیمونوف
ترجمه: احسان خانقاهی
«انسان قبل از مرگ تمام زندگي خود را به ياد ميآورد. شايد همينطور باشد، ولي او قبل از مرگ فقط جنگ را به خاطر ميآورد! ميگويند كه انسان قبل از مرگ يكباره به خيلي چيزها ميانديشد. شايد همينطور باشد، ولي او قبل از مرگ فقط در فكر يك چيز بود، در فكر جنگ. و وقتي كه ناگهان در حالت نيمه بيهوش صداهايي شنيد و با چشماني خونآلود هيكلهايي را ديد كه به او نزديك ميشدند باز هم چيزي جز جنگ به ياد نياورد.»
شبها و روزها
کنستانتین سیمونوف
ترجمه: ناصر منصوری
پس از شولوخف برجستهترین نام در ادبیات جنگی شوروی از آن کنستانتین سیمونوف است. این خبرنگار جنگی، برنده شش جایزهی استالین و لنین بیش از هر نویسنده دیگری به جنگ پرداخت. او نهتنها شعرهای جنگی سرود، بلکه رمانهای فراوانی نیز در این باره نوشت. «همرزم» مربوط به درگیری شوروی با ژاپنیها، «شبها و روزها» دربارهی نبرد استالینگراد، «زندهها و مردهها» دربارهی سالهای آغازین جنگ جهانی دوم، «مردم سرباز به دنیا نمیآیند» باز هم دربارهی استالینگراد و «دفتر یادداشتها» درباره جنگ جهانی دوم از این جملهاند.
در ابتدای کتاب چنین می خوانیم:
زنی فرتوت به دیوار کاهگلی انبار تکیه داد و با صدایی آرام و خسته گفت که استالینگراد چگونه به آتش کشیده شد. هوا خشک و غبارآلود بود. نرمه بادی می وزید و غبار زردرنگ را در هوا می پراکند. پای زن، برهنه و سوخته بود و او در حین حرف زدن گرد و خاک را از پای سوخته اش پاک می کرد. گویی این مرهم دردش بود. سروان سابوروف به پوتین سنگین و گل آلود خود نگاهی انداخت و از زن دور شد. او مردی بود قوی جثه، دارای شانه های ستبر و بلند قد. قامت خمیده و چهره هموار و محکمش تا حدی به دوران جوانی گورکی شباهت داشت. آرام ایستاده بود و به حرف های زن گوش میداد...