ساختار انقلابهای علمی 💯
0 تومان
تامس کوهن
ترجمه: سعید زیباکلام
این فیزیکدان و فیلسوف علم آمریکایی، عبارت «تغییر پارادایم» را در کتابی ابداع کرد که به عنوان نقطه عطفی در نظریه علمی تلقی میشود.
ناموجود
نشر سمت
جلد شومیز
قطع وزیری
۲۹۲ صفحه
توماس کوهن در سال ۱۹۶۲ با انتشار کتاب «ساختار انقلابهای علمی» یکی از تکاندهندهترین ضربات را به تصویر رایج از علم بهعنوان فرآیندی خطی، تجمعی و کاملاً عقلانی وارد کرد. کوهن که تحصیلات خود را در فیزیک گذرانده بود، در جریان مطالعه تاریخ علم به این نتیجه رسید که آنچه فیلسوفان پوزیتیویست از علم ترسیم میکردند – انباشت تدریجی حقایق و نظریههای بهتر بر پایهی شواهد تجربی – با آنچه در عمل در تاریخ علم رخ داده بود همخوانی چندانی ندارد.
مفهوم محوری کتاب، «پارادایم»، مجموعهای است از باورها، ارزشها، روشها، ابزارها و دستاوردهای نمونهای که یک جامعه علمی را در دورهای مشخص هدایت میکند. به گفتهی کوهن، دانشمندان در دورههای عادی فعالیت خود که او آن را «علم عادی» مینامد، درگیر حل معماهایی هستند که در چارچوب پارادایم پذیرفتهشده تعریف شدهاند، نه در حال آزمودن بنیادین مفروضات زیربنایی رشتهی خود. این فعالیت شبیهتر به حل جدول کلمات متقاطع است تا کشف انقلابی: قواعد بازی از پیش روشن است و دانشمند تنها باید راهحل را در چارچوبی معین بیابد.
اما به مرور، مشاهداتی پدید میآیند که با پیشبینیهای پارادایم موجود همخوانی ندارند؛ همان چیزی که کوهن «ناهنجاری» مینامد. تا زمانی که این ناهنجاریها اندک باشند، جامعه علمی آنها را نادیده میگیرد یا با تعدیلهای موضعی توضیح میدهد. اما هرگاه ناهنجاریها انباشته و جدی شوند، دورهای از «بحران» آغاز میشود که در آن اعتماد به پارادایم مسلط متزلزل میگردد و زمینه برای ظهور پارادایمی جدید فراهم میشود. گذار از پارادایم کهنه به پارادایم نو، آنچه کوهن آن را «انقلاب علمی» مینامد، به باور او فرآیندی کاملاً منطقی و تدریجی نیست، بلکه بیشتر شبیه یک تغییر گشتالت (Gestalt shift) یا حتی نوعی «تغییر دین» است؛ دانشمندان جهان را به شکلی متفاوت میبینند، نه صرفاً همان جهان را با نظریهای بهتر توضیح میدهند.
جنجالیترین ادعای کوهن، مفهوم «عدم قیاسپذیری» پارادایمهاست. به این معنا که پارادایمهای متوالی، مانند فیزیک نیوتنی و فیزیک اینشتینی، چنان در مفاهیم بنیادین، معیارهای ارزیابی و حتی مشاهدات تجربی متفاوتند که مقایسهی مستقیم آنها بر پایهی معیاری بیطرف دشوار یا حتی ناممکن میشود. طرفداران پارادایمهای رقیب، به تعبیر کوهن، گویی در جهانهای متفاوتی به سر میبرند.
این ادعا بلافاصله واکنشهای شدیدی برانگیخت. مهمترین نقد آن بود که اگر پارادایمها واقعاً غیرقابلقیاس باشند، دیگر نمیتوان با اطمینان گفت که علم بهسوی شناختی بهتر و نزدیکتر به حقیقت پیش میرود؛ چیزی که برای فیلسوفانی چون کارل پوپر شکلی از نسبیگرایی خطرناک تلقی میشد که مرز میان علم و غیرعلم را مخدوش میکند. مارگارت مسترمن در نقدی مشهور نشان داد که کوهن واژهی «پارادایم» را در بیش از بیست معنای متفاوت و گاه ناسازگار در کتاب به کار برده است، امری که فهم دقیق و انسجام درونی نظریه را با چالش روبهرو میکند. ایمره لاکاتوش نیز با طرح مفهوم «برنامههای پژوهشی علمی» کوشید میانهای میان عقلانیت افراطی پوپر و تصویر نسبتاً روانشناختی و جامعهشناختی کوهن از تغییر علمی بیابد و استدلال کرد که کوهن نقش استدلال و شواهد عقلانی را در پذیرش یا رد نظریهها دستکم گرفته است.
نقد دیگری که بر کوهن وارد است، ابهام در جایگاه معرفتشناختی خود او: آیا کتاب صرفاً توصیفی تاریخی از چگونگی تغییر علم است یا داعیهای هنجاری دربارهی چگونگی درستِ کارکرد علم دارد؟ کوهن مدعی بود که تنها در حال توصیف است، اما بسیاری خوانندگان از کتاب او نتایج هنجاری و حتی نسبیگرایانه استخراج کردند، بهگونهای که خود او در نوشتههای بعدی، از جمله در «تعقیب پس از کتاب» که به چاپهای بعدی افزود، کوشید برخی برداشتهای افراطی از عدم قیاسپذیری را تعدیل کند. برخی فیلسوفان علم نیز بر این باورند که الگوی کوهن بیش از آنکه توصیفی جامع از کل علوم باشد، بیشتر برازندهی تاریخ فیزیک، رشتهای که خود کوهن از آن آمده، است و در علومی مانند زیستشناسی یا علوم اجتماعی که ساختار پارادایمی به وضوح فیزیک نیست، این الگو کارایی کمتری دارد.
با وجود همه این نقدها، اهمیت تاریخی و فلسفی کتاب کوهن انکارناپذیر است. او نشان داد که علم پدیدهای صرفاً منطقی و فردی نیست، بلکه فرآیندی عمیقاً اجتماعی است که در آن آموزش علمی، ساختارهای نهادی، ارتباطات میان اعضای یک جامعه علمی و حتی عوامل روانشناختی نقشی تعیینکننده در شکلگیری و تغییر دانش دارند. اصطلاح «تغییر پارادایم» چنان در گفتمان عمومی رواج یافت که امروزه حتی در حوزههایی کاملاً بیرون از علم، از کسبوکار گرفته تا سیاست، به کار میرود؛ نشانهای از عمق تأثیری که این کتاب کوچک بر تفکر قرن بیستم و پس از آن گذاشته است. با این حال، خوانندهی امروزی باید میان دستاورد بزرگ کوهن در برجسته کردن بعد تاریخی و اجتماعی علم، و ادعاهای جنجالیتر او دربارهی عدم قیاسپذیری رادیکال که همچنان محل مناقشه جدی فیلسوفان علم است، تمایز قائل شود.
| وزن | 500 گرم |
|---|

نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.