قهرمان ایرانشهر (داستان زندگی و دلاوری های یعقوب لیث صفاری)

تماس بگیرید

شین پرتو

آغاز داستان:
یعقوب جوان در دکان مسگری خود و برادرانش کار می کرد. پارچه مس گداخته ای را که چون خورشید سرخ و برافروخته بود با دو گازانبر بزرگ محکم گرفته بود و می گردانید. شش مرد توانا که دو تن از آنها برادران یعقوب بودند، با چکشهای بزرگ، یکی پس از دیگری فرود آورده و روی مس گداخته می نواختند. صدای چکش ها پشت سر هم وزین، منظم و خوش آهنگ بود. گویی نظم و هماهنگی صداها شکیبایی و کار و حوصله شان را زیاد می کرد. عرق از چهره و پیشانی و سینه های لختشان می چکید. بازوهای توانا، سینه های پر پشم، صورتهای کشیده و سرخ رنگ، دیدگان کارگران نجیبی که جز عشق کار، برق دلاوری در آنها می درخشید، نشانه مردانی خوب و شرافتمند بود و صدای تق تق تق تکرار می شد…

توضیحات

کانون انتشارات مزدا

چاپ ۱۳۵۳

جلد سلفون – قطع رقعی

۲۳۴ صفحه

بسیار نایاب – کیفیت عالی

نظرات (0)

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “قهرمان ایرانشهر (داستان زندگی و دلاوری های یعقوب لیث صفاری)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *